تحقیق درباره تشبیه و تنزیه، معرفت خداوند، معرفت خدا، قبض و بسط

دانلود پایان نامه ارشد

مورد بداء را علم و آگاهی میداند.214
هشام بن سالم را باید از طیف باورمندان به بداء دانست، بداء در باور او از جایگاه خاصی برخودار میباشد. از منظر هشام بن سالم خداوند با هیچ باوری مانند بداء تعظیم نشده است و هیچ پیامبری مبعوث نشده است مگر اینکه بر عقیده به بداء از او اقرار گرفتهاند.215
اما هشام بن سالم در کدام یک از دو طیف باورمند به بدا قرار دارد؟ بر اساس تراث روایی هشام بن سالم جایگاه وقوع بدا را اراده (علم فعلی خدا) می داند و اطلاع یافتن مردم منعی برای وقوع بدا ندارد.216 اما چطور بدا تعظیم پروردگار است بر اساس باور یهود «ید الله مغلوله» یهودیان معتقدند مشیت به غیر از آنچه که قلم الهی آن را نگاشته، تعلق نمیگیرد و به همین خاطر گفتهاند: دست خداوند در قبض و بسط بسته است و همچنین گرفتن و بخشیدن و به عبارت دیگر انسان سرنوشت واحدی دارد که تغییرناپذیر است و آنچه را از خیر و شر که برای او مقدر شده است، به دست میآورد. نتیجه این عقیدة باطل، این است که دعا و تضرع و نیز این قول که اعمال ناشایست و شایسته انسان در تغییر سرنوشت انسان تأثیر دارند، باطل میشود. اگر اقرار به بدا به این معنا بود، هیچ گاه معرفت خداوند ممکن نبود. همچنین خداوند سبحان در نظر بنده اش (بنابر عقیدة باطل در مورد بدا) قادر به تغییر آنچه که مقدر کرده، نبود به بیانی آشکار دست خدا از اداره جهان بسته می باشد.
اعتقاد به بدا و این که شخص قادر است به وسیلة اعمال و افعالش سرنوشتش را تغییر دهد، امید را در قلب هر کسی که بخواهد پاک شود، زنده میکند و خوبی را در نفس آن شخص رشد می دهد. پس تشریع در بدا مثل تشریع در قبول توبه، شفاعت و تکفیر گناهان کوچک با اجتناب از گناهان بزرگ است. تمام این ها به خاطر زنده کردن امید و روشن نمودن نور آن در قلب انسان گناهکار است، تا این که از رحمت خداوند نا امید نشود و از خداوند روی برنگرداند؛ با این تصور که آن ها به طور حتم از اهل دوزخ هستند و سعی در انجام اعمال نیک فایده ای در تغییر سرنوشت آن ها ندارد. در حالی که قلم الهی در لوح محو و اثبات خشک نمی شود و اوست که هر آنچه را که بخواهد، محو می کند و آنچه را که بخواهد، ثبت میکند. پس اگر عبد توبه و به فرائض عمل نماید و به ریسمان الهی چنگ زند، از زمرة اشقیا خارج میشود و به صنف سعادت مندان وارد میگردد و بالعکس. این چنین است که آنچه در حق او از مرگ و بیماری و فقر و … مقدر میشود، به وسیلة دعا، صدقه، صله رحم، بزرگداشت والدین و… امکان تغییر دارد و همه اینها به خاطر گسترش امید در قلب انسان و از باب رحمت الهی است و به همین خاطر اعتقاد به آن از ضروریات دین اسلام میباشد. بنابراین بدا از معارف بلندی است که از اهل بیت علیهم السلام به ما رسیده است.
تشبیه و تنزیه
تشبيه عبارت است از اينكه خدا را در ذات يا صفات مانند انسان تصور كنيم، اين اصطلاح در مقابل تنزيه است. به كسانى كه خدا را تشبيه مى‏كنند مشبه گويند و آن نام طايفه‏اى است كه خدا را به مخلوقات تشبيه مى‏كردند و مى‏گفتند: معبودشان صورتى است داراى اعضاء و اجزاى روحانى و حالاتى از قبيل انتقال، نزول، صعود، استقرار، و تمكين در مورد او جايز و داراى جسم و گوشت و خون و اعضائى مانند دست، پا.217
روايات مربوط به تجسيم و تشبيه هشامين و برخي شيعيان در منابعي مانند توحيد صدوق و اصولكافي و رجال كشي منعكس گرديده است كه برخي از اين روايات به طور خاص مربوط به هشام بن حكم و هشام بن سالم مي‌باشد و برخي ديگر عام بوده و در آنها ذكري از نام هشامين به ميان نيامده است هر چند مقصود آنها هستند.
روايت اول
علي بن ابراهيم، از محمد بن عيسي، از يونس، از محمد بن حكيم روايت كرده است كه گفت: وصف كردم از براي حضرت ابوالحسن موسي بن جعفر (عليهما السلام) گفتار هشام جواليقي را و آنچه در جوان مستوي الخلقه(شاب موفق) 218 مي‌گويد و گفته هشام بن حكم را نيز از براي آن حضرت وصف نمودم، فرمود كه: «چيزي به آن جناب شباهت ندارد.219»
در اين روايت محمدبن حكيم نظر هشام بن سالم را در مورد اينكه پيامبر خداوند را در شب معراج به شكل جوان مستوي الخلقه ديد و نظر هشام بن حكم را كه راوي نگفته چيست بر امام موسي بن جعفر عرضه نموده و امام فرموده است چيزي شبيه خداوند نيست. با دقت در پاسخ حضرت مي‌بينيم امام سخن قدح آمیزی در مورد هشامين نفرموده است و فقط فرموده‌اند كه چيزي شبيه خدا نيست و اين روايت نمي‌تواند تقرير ادعاي راوي بوده و مذمتي براي هشامين تلقي گردد. روایت فوق از جریان فکری رقیب هشام بن سالم نقل گردیده است، خاستگاه این نسبت اختلاف هشامین در بحث توحید میباشد.
روايت دوم
علي بن محمد روايت كرده و آن را مرفوع ساخته، از محمد بن فرج رُخَجي كه گفت: عريضه‌اي به خدمت امام موسي كاظم (عليه السلام) نوشتم و آن حضرت سؤال كردم از آنچه هشام بن حكم در باب جسم و هشام بن سالم در باب صورت گفتند. در جواب نوشت كه: «سرگشتگي سرگردان را واگذار و آن را از خود دور كن. از شر شيطان به خدا پناه بر، كه آنچه دو هشام گفته‌اند، گفتار حق و درست نيست.»220
از محمد بن حكيم شده است كه گفت: قول هشام بن سالم جواليقي را از براي امام موسي كاظم (عليه السلام) شرح كردم و گفتار هشام بن حكم را كه خدا جسم است از برايش حكايت نمودم. آن حضرت فرمود كه: «چيزي به خداي تبارك و تعالي نمي‌ماند. كدام سخن زشت و ناسزا يا بيهوده، بزرگ‌تر است از گفتار كسي كه وصف مي‌كند آفريننده همه چيز را به جسم، يا صورت، يا به يكي از آفريدگانش، يا به تحديد و اندازه نمودن، يا به اعضا كه از براي او عضوها قرار دهد. برتر است خدا از اين عيب كه ايشان مي‌گويند؛ برتري بزرگ.»221
حسن بن سعيد، از ابراهيم بن محمد خزّاز و محمد بن حسين روايت كرده است كه گفتند: به خدمت ابوالحسن حضرت علي بن موسي الرضا (عليه السلام) رفتيم و از براي آن حضرت حكايت نموديم آنچه را مشبّهه مي‏گويند كه محمد، پروردگار خويش را ديد در هيئت و صورت جوان مستوي الخلقه خوش اندام، يا لايق به هر چيز در سن پسران سي ساله و عرض كرديم كه: هشام بن سالم و صاحب طاق و ميثمي مي‌گويند كه آن جناب، از پايين تا ناف، ميان خالي است، و بقيه بدنش تو پُر است كه ميان ندارد. حضرت بر رو در افتاد و از براي خدا سجده نمود و گفت كه: «تسبيح ميكنم تو را و تو را پاك و منزه مي‏شمارم از نقص و عيب تشبيه. تو را نشناختند و تو را به يگانگي پرستش نكردند. پس از اين جهت، تو را وصف كردند و تو را پاك و منزه مي‏شمارم، اگر تو را مي‏شناختند، هر آينه تو را وصف مي‏نمودند به آنچه تو خويش را با آن وصف فرموده‏اي و تو را تسبيح مي‏كنم…. بعد از آن حضرت فرمود كه اي محمد، به درستي كه رسول خدا صلي الله عليه و آله در آن هنگام كه به سوي عظمت و بزرگي پروردگار خويش نظر نمود در هيئت جوان مذكور و در سن پسران سي ساله بود. اي محمد، پروردگار من، از آن عظيم‏تر است و جلالتش از اين بيشتر كه در صفت آفريدگان باشد.»222
در مورد اين روايات دانشمندان شيعه نظرات مختلفي داده‌اند برخي از راه تضعيف سند223 اين روايات را كنار گذاشته و مبناي قضاوت در مورد هشام قرار نداده‌اند و برخي رو به تأويل و توجيه آورده كه نمونه‌هايي از آن ذكر شد و برخي اين روايات را متعارض با روايات زياد ديگر كه اين متكلمين را مدح نموده‌اند دانسته و روايات مدح را مقدم داشته‌اند و برخي معتقد به اين شده‌اند كه اين اعتقادات از روي تقيه224 بوده و يا امام در مورد اين اشخاص و حفظ جان آنها تقيه نموده است و احتمالات ديگر… . ملا صدرا روایات مذکور این گونه تحلیل نموده است:
این عقائدی که به هشامین منسوب میباشد، بدون شک بحسب ظاهر اقوال باطل و دیدگاههای سخیف و متناقض میباشد، اما هشامین شخصیتی مقبول و ممدوح که روایاتی در مدح آن ها وارد است. شاید این اقوال رموزاتی هستند که ظاهر فاسد ولی در باطن صحیح، و برای آن ها تاویلاتی وجود دارد، شاید در گفتن به این اقوال مصلحت دینی یا غرض صحیحی بوده و خداوند از اسرار بندگان آگاه است. در پایان ملا صدرا قدح موجود در روایات را متوجه قول منسوب به هشامین دانسته، و گفته: رب قول فاسد من قائل صحيح الاعتقاد.225

محقق استرآبادي چنين مي‌گويد:
«سر اينگونه سخنان [در مورد اين اشخاص] اين است كه مخالفين به اصحاب مشهور ائمه نسبت‌هاي دروغ دادند و به آنان با نسبت دادن اعتقادات باطل عيب و طعنه وارد نمودند تا آنان را از چشم مردم بيندازند و راوي آن چيزي را كه بين مردم شهرت داشته مطرح نموده و امام از باب تقيه آنان را مذمت نموده است بنابراين هيچ خدشه‌اي به آنها وارد نيست و خدشه‌اي بر روايات نيز وارد نيست.»226
و در آخر محدث مجلسي در اين زمينه چنين مي‌گويد:
«شكي در بزرگي مقام هشامين و برئ بودن آن دو از اين انتسابات نيست….. و شايد مخالفين اين دو نظريه را به هشامين از روي عداوت نسبت داده‌اند چنان چه اعتقادات شنيعي را به زراره و ديگر بزرگان محدثين نسبت داده‌اند. و يا اينكه سخن اين دو را نفهميده‌اند زيرا گفته شده است. هشامين گفته‌اند جسم لا كالاجسام و صوره لا كالصور و مرادشان از جسم حقيقت قائم به ذات و مرادشان از صورت ماهيت بوده گرچه در اطلاق اين دو لفظ بر خدا به خطا رفته‌اند.»227
و در جاي ديگري محدث مذكور مي‌گويد:
«نسبت اين دو نظريه به هشامين به خاطر دو انگيزه بوده است، يا به خاطر تخطئه راويان و علماي شيعه با سفيهانه دانستن نظرات آن‌ها بوده و يا به اين دليل است كه چون رواة شيعه مخالفين را در احتجاج ملزم به قبول اشيائي مي‌كردند و با اين سخنان در جدل آنان را اسكات مي‌كردند مخالفين اين سخنان را به عنوان عقيده به روات شيعه نسبت دادند. و ائمه نيز اين نسبت‌ها را به خاطر حفظ جان آنان يا مصالح ديگر نفي نكرده‌اند.228
و برخي با معيارهاي آسيب شناسي حديثي از راه مخالفت اين روايات با دلايل متقن در مورد مستقيم العقيده بودن اين دسته از اصحاب ائمه برآمده و اين روايات را منافي با دلائل قطعي مي‌دانند229 در اين مورد محمدحسين مظفر مي‌گويد: چگونه ممكن است ائمه به جد پيرامون اين شخصيت‌هاي عالي مقام و اين مدافعين سرسخت ولايت كبراي خود سخنان قدح و طعن‌آميز بگويند؟ مگر نه اين است كه اين حق و حقانيت اهل بيت فقط با شمشير بيان و با حجت برنده آنان قوام پيدا كرده است؟ بدون شك همگي آنان مجاهدان در راه خدا بوده‌اند كه سپاهيان جرار حكومت‌هاي وقت و سلطه و وحشت پادشاهان و حاكمان جور را در برابر زبان شمشيرآسا و دلائل قاطع و برنده ايشان ياراي مقاومت نبوده است.230
در زمينه وجود تجسيم و تشبيه در ميان شيعيان نيز روايات ديگري وجود دارد كه شايد شبيه روايات فوق ناظر به همين متكلمين كوفه بوده و يا اشاره به وجود گروهي از شيعيان داشته باشد كه به خاطر اختلاط فرهنگي و ديني با مخالفين ودوري از ائمه (عليهم السلام) به تجسيم و تشبيه گراييده‌اند. مانند:
ابراهيم بن محمد همداني گويد خدمت ابالحسن (امام رضا يا امام هادي عليهما السلام) نوشتم كه برخي از دوستداران شما نزد ما در توحيد اختلاف دارند، برخي از آنان مي‌گويند خدا جسم است و برخي مي‌گويند خدا صورت دارد. او به خط خود نوشت منزه است خدايي كه نه محدود مي‌شود و نه توصيف، چيزي به مانند اونيست و او شنواي داناست يا اينكه گفت شنواي بينا.»231
ابراهيم بن محمد همداني از اصحاب سه امام (امام رضا و امام جواد و امام هادي (عليهم السلام) بوده است232 كه طبق اين روايت در عراق گروهي از شيعيان گرايش به تجسيم و تشبيه داشته‌اند.
بشربن بشار نيشابوري مي‌گويد: به ابوالحسن (امام موسي كاظم(عليه السلام)) نوشتم: در منطقه ما كساني هستند كه در توحيد اختلاف دارند بعضي از آنها مي‌گويند كه خداوند جسم است و بعضي هم مي‌گويند صورت است. آن حضرت نوشتند: پاك است كسي كه اندازه ندارد و وصف نمي‌شود و چيزي شبيه او نيست در حاليكه او شنواي بيناست.»233
بشر بن بشار از اصحاب امام هادي و از منطقه نيشابور بوده است.234
سهل بن زياد مي گويد: در سال دويست و پنجاه و پنج به ابو محمد امام حسن عسكري (عليه السلام) نوشتم:

پایان نامه
Previous Entries تحقیق درباره حکمت متعالیه، علم حصولی، علم حضوری، صدرالمتألهین Next Entries تحقیق درباره امام صادق، نظریه پردازی، نفی تشبیه، آزمون و خطا