تحقیق درباره تخت جمشید، خاورشناسان، شاهنشاهی هخامنشی، کتیبه بیستون

دانلود پایان نامه ارشد

بابلی (اکدی) و عیلامی نوشته شده بود، مورد توجه دانشمندان قرار گرفت. کلید اصلی درک الواح گلی بدست آمده از عراق (بین‏النهرین) که به زبان‏های ناشناخته و با خط میخی نوشته شده بود، در کتیبه سه زبانی بیستون قرار داشت. سر هنری کرسیویک راولینسون6 افسر نظامی انگلیسی برای نخستین بار در سال 1835 میلادی از این مکان دیدن کرد و پس از کوشش‏های فراوان که غالبا در شرایطی بسیار دشوار صورت می‏گرفت در سال 1847 میلادی توانست رونوشت دقیقی از کتیبه بیستون تهیه کند. رمزگشایی کتیبه پارسی باستان توسط راولینسون که دست نوشته‏های آن در سال‏های 1837 و 1839 تهیه شد، بر بنیان ترکیبی از فرضیه‏های خیره‏کننده و بکار گرفتن نام‏های سلطنتی هخامنشی و شجره‏نامه ارائه شده توسط هرودت مورخ یونانی و سرانجام استعداد خارق‏العاده راولینسون در درک مفهوم یک عبارت قرار گرفته بود. راولینسون در سال 1849 بار دیگر و تقریبا به تنهایی، توانست مقدار زیادی از متن بابلی را گره‏گشایی کند. متن عیلامی بسیار سرسخت بود. اگرچه دیگر مرد انگلیسی ویلیام کنت لوفتوس7 در سال های 1851 و 1853 در شوش واقع در خوزستان به کاوش پرداخت، با وجود این، تا سال 1884 که فرانسوی‏ها به این‏جا آمدند تا یک رشته از کاوش‏هایی را آغاز کردند، کار چندان مهمی صورت نگرفت. از آن پس، از سال 1930 تقریبا هیچ یک از باستان‏شناسان خارجی بجز فرانسوی‏ها، در ایران بطور عمده‏ای برا اکتشاف خارجیان دست نخورده باقی مانده است کار نکرده‏اند (موری، 1937: 11 و 12).
کاوش‏هاي باستان شناختی تخت جمشید، در دهه 1930 توسط ارنست هرتسفلد8 که در آن زمان نماینده موسسه باستان‏شناسی شرقی برلین در ایران بود – و با حمایت جیمز هنري برستد سرپرست و بنیان‏گذار موسسه شرق‏شناسی شیکاگو در محوطه تخت جمشید آغاز گردید. در سال 1930 محوطه توسط هرتسفلد بررسی شد و در سال 1931 هرتسفلد از طرف موسسه شرق‏شناسی شیکاگو به عنوان رئیس هیئت کاوش‏هاي باستان‏شناسی تخت جمشید برگزیده شد. هرتسفلد با همکاري فردریک کرفتر9 در فاصله سال‏هاي 1934 ـ 1931 میلادي در تخت جمشید به کاوش پرداخت (هرتسفلد، 1934: 226ـ232). کرفتر پلکان شرقی آپادانا و پلکان کوچک تالار شورا را خاك‏برداري کرد. او همچنین کاخ خشایارشا (موسوم به حرمسرا) را حفاري و ساختمان موزه تخت جمشید را طراحی کرد و ساخت (کرفتر، 1968، 1971، 1989). در سال 1934 میلادي به علت مشکلاتی که براي هرتسفلد پیش آمد او حفاري‏هاي تخت جمشید را نیمه کاره رها کرد و از ایران رفت. پس از او، اریک اشمیت10 حفاري در تخت جمشید را با وسعت بیشتري تا سال 1939 میلادي ادامه داد. او علاوه‏بر ادامه حفاري در بخش‏هاي مورد نظر هرتسفلد، خزانه تخت جمشید را حفاري و آثار بسیار با ارزشی را بدست آورد (اشمیت، 1939، 1953، 1957). پس از موسسه شرق‏شناسی شیکاگو از سال 1940 بنیاد پژوهش‏هاي باستان‏شناسی ایران کاوش‏ها در صفحه تخت جمشید را پیگیري کرد. این حفاري‏ها ابتدا به سرپرستی رئیس وقت بنیاد پژوهش‏هاي باستان‏شناسی آندره گدار11 و بعدها توسط علی سامی و تجویدي تا سال 1953 میلادي ادامه داده شد.12
2-3-2- پژوهش‏های خارجی
ریچارد ن. فرای (1344)، در کتاب «میراث باستانی ایران» چنین می‏نویسد:
«حیات اقتصادی کشور پارس هرگز به این درجه از رونق و اعتبار نرسید. جریان شدید معاملات سراسر پارس را فرا گرفت. تجارت با دورترین نقاط جهان موجب توزیع ثروت در سراسر امپراتوری گردید به قسمی که کوچکترین افراد پیشه‏ور و کاسب نیز در آسایش می‏زیستند. بازارها از اجناس مرغوب و خواروبارها مملو شد. فراوانی بی‏سابقه موجب ثبات و محبوبیت دولت وقت گردید. شاید این تنها دولتی بود که برای اداره سازمان امپراتوری خود و کمک به تعمیر معابد احتیاجی به اخذ مالیات نیافت. پارسها در این زمان مالیاتی نمی‏پرداختند و این مطلب شایسته آن است که در تاریخ ملل با خطی جلی نقش شود. زیرا در تاریخ بشر چنین واقعه‏ای نادر است. کوروش خزانه‏های افسانه‏ای غنی‏ترین و بزرگ‏ترین شهر‏های باستان را از قبیل اکباتان و سارد و بابل به چنگ آورد و این خزانه‏ها به حدی وفور بود که خزانه شاهی خاندان هخامنشی با وجود اصلاحات شهری و بناهای متعددی که برای خاندان سلطنتی و مردم تاسیس می‏شد نمی‏توانست حتی قسمتی از این ثروت سرشار را خرج کند. اقدامات اداری کوروش، عظیم و شایسته‏ی تقدیر است. دستگاهی اداری سبک، وسایل ارتباط سریع، رسیدگی مستقیم به امور به وسیله‏ی ادارات مرکزی، دستگاه بازرسی و خبرچینی بسیار منظم و مداخله‏ی نظامی سریع در صورت وقوع شورش، پایه‏های محکم و نیرومند امپراتوری پارس بود. حکومت هر ایالت(ساتراپی) اساسنامه‏ی قانونی آن ایالت را تنظیم می‏کرد. معمولا ایالت‏های مهم به بهترین فرماندهان نظامی سپرده می‏شد. این امر ابتکار مفیدی در دستگاه اداری پارس بود؛ زیرا فرماندارانی منصوب می‏شدند که انتخاب آنان از روی دقت زیاد انجام می‏گرفت و اطاعت و فرمانبرداری آنان غیرقابل تردید بود. اختیارات و قدرت این کارمند عالی رتبه، منحصرا تابع شخص پادشاه بود و پادشاه به نسبت سعی و جدیت و پاکدامنی، آنان را ترفیع می‏داد. این فرمانداران که بعدها به ساتراپ معروف شدند، هر سال گزارش‏های امور اداری خود را برای پادشاه می‏‏فرستاند. کوروش تمایل نداشت که قدرت حکومتی برای مدتی مدید در دست یکی دو تن متمرکز باشد. هر سال نماینده‏ی مخصوص پادشاه که «چشم شاه» لقب داشت به بازرسی در ایالت‏های امپراتوری می‏پرداخت تا طرز اداره‏ی امور امپراتوری را در محل مشاهده کند و به پادشاه گزارش دهد. استحکام و ثبات دستگاه سیاسی دولت کوروش تا حدی مدیون سازمان دقیق بازرسی و خبرچینی در سراسر کشور بود» (فرای، 1344: 253ـ255).
چند تن از خاورشناسان فرانسوی(1346)، در کتاب «تمدن ایرانی» این‏گونه بیان می‏کنند:
«خصوصیت حکومت هخامنشی در تشکیلاتی است که به کشور خود دادند. مدت دو قرن با این که همواره در نقاط دور دست مشغول جنگ بودند از ساختن کاخ‏های باشکوه خودداری نکردند و ملل مختلفی را که در اختیار خود گرفته بودند به خوبی اداره می‏کردند. حکومت مرکزی نیرومندی ایجاد و قوانین مخصوصی برای اداره‏ی مملکت خود وضع نمودند که بعد از آنان در تمامی ادوار تاریخی ایران در این سرزمین معمول گردید» (چند تن از خاورشناسان فرانسوی، 1346: 63).
«قدرت پارسیان روی اصول مذهبی قرار گرفته بود. چون سلطنت از طرف اهورمزدا به شاهنشاه تفویض شده بود اطاعت امر پادشاه نیز به منزله پرستش اهورمزدا بود. برای اولین بار سلسله‏ای از سلاطین به خود جنبه ملی داد و شاهان دیگر را به عنوان اتباع خود در کشور وسیعش پذیرفت. این ملت‏های آمیخته به هم که به صورت شاهنشاهی وسیع واحدی در آمده بود. روی این اصول تقسیم کشور به بیست ساتراپی(استانداری) اداره می‏شد و به این طریق طریق به هر ملتی آزادی نسیبی تحت ریاست امرای محلی داده شده بود. ساتراپ مسئول اداره امور ایالت خود بود ولی در کنار او نماینده‏ای از طرف پادشاه وجود داشت که چشم پادشاه نامیده میشد و تصمیمات ساتراپ را بازرسی می‏کرد. اگر یکی از عمال شاهنشاه کاری خلاف دستور انجام می‏داد مورد تنبیه سخت واقع می‏شد ولی به همین طریق اگر می‏توانست رضایت شاهنشاه را جلب کند تشویق می‏شد. در هر ایالتی ساتراپ مالیات را جمع می‏کرد» (همان: 64).
«از شوش به تمامی نقاط کشور دستور صادر می‏شد و از تمامی نقاط اطلاعات به شوش می‏رسید. هخامنشی‏ها برای این که بتوانند با تمامی اداره‏های ایالتی به سهولت رابطه داشته باشند و اطلاعات را زود دریافت کنند پیک‏های سریعی ایجاد کرده بودند که مورد تحسین یونانی‏ها واقع شده بود. در نقاط معینی در تمامی جاده‏های بزرگ وسایل مخصوصی فراهم کرده بودند تا پیک شاهی با چاپار بتواند بدون توقف به مقصد برسد. در حقیقت هخامنشیان مخترع پست و چاپار می‏باشند. به این طریق بین ایالاتی که حکومت مرکزی نقطه مشترک آن‏ها بود جریان تبادلات به وجود می‏آمد» (همان: 64 و 65).
ـ پروفسور المستد در کتاب «تاریخ شاهنشاهی هخامنشی» چنین می‏گوید:
«کوروش برای فرمانروایی بر این سرزمین پهناور، اصولا همان سازمانی را که نخست آشوریان ترتیب داده بودند پیش گرفت. آشوری‏ها کشورهایی را که می‏گشودند به صورت شهرستان در می‏آوردند. هر شهرستان زیر فرمان فرمانداری با سازمان کامل از کارمندان زیر دست بود و همه آن‏ها به وسیله رد و بدل کردن پیوسته فرمان و گزارش، تماس نزدیک با حکومت مرکزی نگاه می‏داشتند» (المستد، 1340: 81).
«دبیران و گنجوران و سرکرده فرمانده پادگان در باروی هر پایتخت شهرستانی زیر فرمان سر راست شخص شاهنشاه بودند و یکراست به او گزراش می‏دادند. باز هم رسیدگی موثری به وسیله «چشم شاه» (یا «گوش شاه» یا «پیک شاه») که هر سال بازرسی دقیقی از هر شهرستان می‏کرد انجام می‏گرفت» (همان: 82).
«در میان پادشاهان باستانی، کمتر فرمانروایی می‏یابیم که مانند داریوش به این خوبی دریافته باشد که کامیابی یک ملت باید بر بنیاد اقتصادی سالم گذاشته شود» (همان: 251).
خانم پروفسور هاید ماری کخ (1376) در کتاب «از زبان داریوش» چنین می‏نویسد:
«اینک که ایرانیان مالک یک شاهنشاهی بزرگ شده بودند فقط به کمک یک تشکیلات اداری منظم و دقیق می‏توانستند ملت‏های زیر سلطه خود را اداره کنند. در حفاری‏های سال‏های 1933 و 1934 حدود 30000 لوح گلی به خط میخی عیلامی در تخت جمشید یافت شد که حدود 6000 لوح آن تقریبا سالم بود. این لوح‏ها متعلق به بایگانی دیوانی داریوش بزرگ است. متن‏ها روی هم رفته کوتاه و حاوی مطالبی درباره درآمدها و مخارج و در نگاه نخست چندان ارزشمند به نظر نمی‏رسد. اکنون به کمک لوح‏های دیوانی می‏دانیم که تخت جمشید مرکز کل سازمان اداری پارس بوده و سر رشته تمامی امور در تخت جمشید به هم می‏پیوسته است. مثلا یک کارمند در سفر، همیشه گذرنامه‏ای ممهور به همراه داشت. در این گذرنامه آمده بود که دارنده گذرنامه از سوی چه کسی ماموریت دارد، چه مسیری را طی می‏کند و چه میزان آرد، نوشیدنی و همچنین گوشت برای مصرف شخصی خود و در صورت لزوم برای همراهان و همکاران زیر دست باید دریافت کند. این هزینه‏ها ثبت می‏شد و چنین بود که باید تصور کنیم در هر مرکز حسابرسی و حتی در هر ایستگاه پستی [منزل] یک نفر عیلامی با گل تازه، آماده انجام وظیفه بوده است. سرانجام کارمند مسئول روی سمت چپ همین سطح مهر خود را می‏فشرد. به کمک قلم مخصوص نشان میخی را بر لوح هنوز نرم می‏فشردند، کالای تحویل شده را به دقت ثبت می‏کردند، کارمند مسئول با مهر خود نوشته را تایید می‏کرد و دریافت‏کننده نیز نقش مهر خود را یا در قسمت پایین نبشته و یا اگر جای کافی نبود بر پشت لوح می‏گذارد» (کخ، 1376: 35 و 36).
«این امر نشان می‏دهد که لوح‏های عیلامی تنها شاخه‏ای از امور دیوانی هخامنشی را شامل می‏شده و تبادلات کتبی بخش‏های دیگر در زمان داریوش به زبان آرامی و بر روی پوست بوده است. استفاده از این خط، مخصوصا برای مبادله اخبار راه دور، بسیار عملی‏تر بود. بنابراین ارتباط کتبی میان مناطق دور افتاده شاهنشاهی فقط بر روی پوست انجام می‏شد که متاسفانه به سبب فناپذیری پوست تقریبا چیزی از این نامه‏ها به زمان ما نرسیده است» (همان: 45 و 46).
«از بررسی‏های دقیق لوح‏های دیوانی تخت جمشید نتیجه می‏گیریم که داریوش واقعا هم با مسائل مردم ناتوان همراه بوده است. این لوح‏ها می‏گوید که در نظام او حتی کودکان خردسال از پوشش خدمات حمایتی اجتماعی بهره می‏گرفته‏اند، دستمزد کارگران بر اساس نظام منضبط مهارت و سن طبقه‏بندی می‏شده، مادران از مرخصی و حقوق زایمان و نیز «حق اولاد» استفاده می‏کرده‏اند. دستمزد کارگرانی که دریافت اندکی داشتند با جیره‏های ویژه ترمیم می‏شد تا گذران زندگی‏شان آسوده‏تر شود، فوق‏العاده «سختی کار» و «بیماری» پرداخت می‏شد، حقوق زن و مرد برابر بوده و زنان امکان داشتند کار نیمه وقت انتخاب کنند، تا از عهده وظایفی که در خانه و به خاطر خانواده داشتند برآیند. با همه «تامین اجتماعی» که لوح‏های دیوانی هخامنشی گواه آن است برای سده ششم پ.م. دور از انتظار است.

پایان نامه
Previous Entries تحقیق درباره نظام اداری، هخامنشیان، مدیریت دولتی، ایران باستان Next Entries تحقیق درباره پژوهش کیفی، جامعه آماری، بازآفرینی، تحلیل محتوا