تحقیق درباره امر به معروف، صفات خداوند

دانلود پایان نامه ارشد

سياست و تحوّلات اجتماعي ارتباط داشته، حتّي پيدايش دو نِحلۀ كلامي «اشعريّت» و «اعتزال» نيز در مسير جريانات سياسي و رويكرد جامعه شناسانه اتفاق افتاده است. به جهت شناسايي با اين دو نِحلۀ كلامي در ابتدا به معرّفي علم كلام و شاخهها و زمينه هاي پيدايش آنها مي پردازيم.
3-1-1 علم كلام
علم كلام يكي از شاخه هاي علوم اسلامي است كه به اصول اعتقادي و جهان بيني ديني مي پردازد و به شبهه هايي كه در اين زمينه مطرح مي شود، پاسخ مي دهد. جرجاني در «التعريفات» ميگويد: كلام ،علمي است كه « از ذات و صفات خداوند و احوال ممكنات از مبدأ تا معاد بر اساس قوانين اسلام بحث مي كند» (جرجاني،138:1377).
اين علم به پایه‌های اعتقادي در يك دين و مقابله و بحث با نظرات ديگر اندیشه‌ها مي پردازد. علم كلام، علمي است كه دربارۀ عقايد اسلامي، يعني آنچه از نظر اسلام بايد بدان معتقد بود و ايمان داشت، بحث می‌کند؛ بدين طريق كه آنها را توضيح می‌دهد و دربارۀ آنها استدلال می‌کند و از آنها دفاع می‌نماید، به عبارتي پايه هاي فكري و مكتبي را بيان می‌کند.
علماي اسلامي مي گويند تعليمات اسلامي سه بخش دارد:
«الف) بخش عقايد، يعني مسائل و معارفي كه بايد آنها را شناخت و به آنها معتقد بود؛ مانند مسألة توحيد، صفات ذات باريتعالي، نبوّت عامه و خاصّه و برخي مسائل ديگر؛ و البته فِرَق اسلامي در اينكه چه چيزهايي اصول دين است و لازم است به آنها ايمان و اعتقاد داشت، تا حدودي اختلاف نظر دارند.
ب) بخش اخلاق، يعني مسائل و دشواريهايي كه دربارۀ «چگونه بودن» انسان از نظر صفات روحي و خصلت هاي معنوي است از قبيل: عدالت، تقوي، شجاعت، عفّت، حكمت، استقامت، وفا، صداقت، امانت و…
ج) بخش احكام، يعني مسائل كار و عمل، به اين معني كه چه كارهايي و چگونه بايد انجام شود از قبيل: نماز، روزه، حج، جهاد، امر به معروف و نهي از منكر، بيع، اجاره، نكاح، طلاق، تقسيم ارث و…
علمي كه متصدي بخش اول است «علم كلام»است و علمي كه عهده دار بخش دوم است «علم اخلاق» ناميده ميشود و علمي كه بخش سوم را بر ذمّه دارد «علم فقه» نام گرفته است» (مطهري،1389ج2 :13-14 ).
اما آنچه در اين پايان نامه مدّنظر است «علم كلام» است كه همان علم عقايد اسلامي است كه در گذشته به آن «علم اصول ديني» يا «علم توحيد و صفات» هم ميگفتهاند.

3-1-2 تعريف علم كلام
در متون قديم، علم مستقلي به نام «علم كلام» نمي يابيم. نخستين بار كه اين واژه (كلام) در غير معني لغوي اش به كار رفت، به عنوان يكي از صفات باري تعالي- صفت نطق- بود. كساني را كه به علم كلام مشتغل بودند، «متكلّم» مي گفتند.
ابن خلدون در تعريف علم كلام مي گويد:«كلام علمي است متضمّن دفاع از عقايد ايماني به وسيلۀ دلايل عقلي و ردّ بر مبتدعهاي كه از اعتقادات سَلَف و اهل سنّت منحرف شدهاند» (الفاخوري، 1355: 142-141).
علم «نحو» به جهت سهولت در فهم كتاب خدا پايه گذاري شد. علم «خطابه» زيبايي هاي كتاب خدا را مي شناساند. علم «حديث» برخي مطالبي را كه ذكرش در كتاب خدا نيامده، شرح مي دهد. علم «فقه» در باب بنيادهاي اخلاقي و اجتماعي مبتني بر تعاليم قرآن به وجود آمد و بالأخره علم «كلام» به جهت دفاع از قرآن و اقامۀ ادلّه بر صحّت و سُقم آن بنيان نهاده شد. صفا در كتاب «تاريخ ادبيات در ايران» در باب علم كلام مي نويسد:
«علم الكلام، علمي است كه با دلايل و حجّت هاي عقلي از اصول ايماني دفاع مي كند و به ردّ عقايد اهل بدعت و گمراهان ديني مي پردازد. اين علم، محصول مجادله ها و مناقشاتي است كه از اواخر قرن اوّل ميان مسلمانان در زمينۀ توحيد و تجسّم و جبر و اختيار پديد آمد و چون طرفداران هر يك از اين مباحث، محتاج دلايلي براي اثبات عقايد خود بودند و هر استدلالي طبعاً نتيجۀ بحث هاي عقلاني بود، از اين راه، براي هر دسته اصول و مباحثي فراهم آمد كه علم الكلام از آنها سر در آورد» (صفا،1332، ج10: 81).
به تعبيري ديگر «كلام» يا «علم اصول دين»يا «علم نظر» و استدلال ديني علمي است كه با داشتن آن مي توان عقايد دين اسلام را از روي دليل به ديگران ثابت كرد و شُبَهات بر ضدّ آن را رفع نمود.

3-1-3 وجه تسميۀ علم كلام
« در علت تسميۀ اين علم به «كلام» اقوال مختلفي ذكر شده است، از آن جمله گفتهاند كه چون قديميترين مسأله اي كه در ميان مسلمانان راجع به آن اختلاف افتاد و بحث و مناقشه در آن شروع شد مسأله كلام الله و خلق قرآن است، اين علم را به سبب تسميه به اهمّ و اقدم مسائل آن «كلام» ناميدند. برخي ديگر گفته اند از آنجا كه مبناي اين علم تنها مناظرات نسبت به عقايد است و نظري به عمل در آن علم نيست، آن را «كلام» گفته اند و يا از آن روي كه اصحاب اين علم در مسائلي تكلّم كردهاند كه گذشتگان از تكلّم آن خودداري كرده بودند، آن را «كلام» گفته اند. ظاهراً تسميۀ اين علم به «كلام» در عهد عباسيان صورت پذيرفت و پيش از اين، بحث در مسائل اين علم را «فقه الدين» مي خواندهاند» (همان : 84).
عباس زرياب خويي در باب وجه تسميۀ علم كلام اين طور مي نويسد:
«در آغاز، كلام به صورت يك علم منظّم با تعريف خاص و مسائل و موضوعات خاص نبود، بلكه صِرف بحث در مسائل اعتقادي- مخصوصاً توحيد و صفات از قبيل اراده، علم، سمع و بصر و …- بود. اين مطلب از وجه تسميۀ حقيقي آن به علم كلام واضح ميگردد؛ زيرا اگر كسي در يكي از مسائل اعتقادي از قبيل فعل انسان يا مرتكب كبيره بحث ميكرد مي گفتند: تَكَلّمَ في…(دربارۀ فلان موضوع سخن گفت و بحث كرد) و چون بيشتر بحث در برابر كسي بود كه با عقيدۀ گوينده مخالف بود، كار به استدلال و مناظره و جدل ميكشيد. بنابراين كسي كه در زمينۀ مسائل اعتقادي بحث و استدلال ميكرد، متكلّم خوانده می‌شد و از اينجا، خود بحث و استدلال و جَدَل در امور اعتقادي و اصول ديني هم، “كلام” خوانده می‌شد. در اينجا تأثير دو زبان يوناني و سُرياني را نبايد فراموش كرد زيرا در زبان يوناني، لوگوس (logos) هم به معني كلمه و هم به معني كلام (سخن) و هم به معني دليل و استدلال آمده است و در زبان سرياني هم «مَلّل» با مشتقات آن به معني سخن و استدلال آمده است. تئولوژي در زبان هاي اروپايي از اصل يوناني آن به معني سخن و استدلال دربارۀ خدا و در زبان سرياني مَملَّل الاهاياثا نيز به همان معني تئولوژي و علم كلام است (سخن يا استدلال در بارۀ خدا) پس علم كلام يعني علم سخن گفتن يا استدلال و جدل (ديالكتيك) دربارۀ خدا»(زرياب خويي، 388:1368).

3-1-4 تاريخچۀ علم كلام
اگر منظور از علم كلام، فهم متون ديني باشد، در باب تاريخچۀ “كلام” بايد به دوران پيدايش اسلام رجوع كرد كه قرآن سرچشمۀ همۀ علوم اسلامي بود و تفسير آن به جهت فهم علوم اسلامي، واجب بود؛ ولي اين امر با كتب انبياء پيشين، قابل پذيرش نبود چرا كه مسلمين، آنها را تحريف شده مي دانستند. نخستين بار اين جنبش در حجاز و به ويژه در مدينه پديد آمد.
«در هنگام وفات پيامبر اكرم (ص)، مدينه-كه خلفاي راشدين در آن مي زيستند- مقّر خلافت و مركز اسلام بود. ديري نپاييد كه اين مركز ثقل از مدينه به دمشق، پايتخت خلفاي بني اميّه، انتقال يافت و از آنجا نيز به بغداد. بغداد را عباسيان ساختند و آن را مركز دولت خويش قرار دادند. بغداد در قرن سوم هجري يكي از مراكز مهّم تمدّن و فرهنگ جهان در قرون وسطي به شمار می‌آمد. در دورۀ اول يعني آن گاه كه مركز خلافت مدينه بود، به هنگام بحث دربارۀ قرآن، از فهم ظاهري آن تجاوز نمی‌کردند. در عهد دولت اموي نظر در امور ديني از مرحلۀ تكوين به مرحلۀ نضج يافتن ميرفت. از اهمّ عواملي كه در اين تطوّر اثري بسزا داشت، يكي اختلافات سياسي بود، ديگر انتقال مركز خلافت به دمشق بود. همچنين انتشار زبان عربي در ميان ملل مغلوب، موجب آميزش ساكنان اصلي آن بلاد با اعراب فاتح، و در نتيجه دخول عناصر پهلوي و مزدكي و مانوي و مسيحي در ميان مسلمانان گرديد. در چنين فضاي فكري و سياسي، فِرَق گوناگون به وجود آمدند و ميان آنها برخوردهاي فكري رخ داد»(الفاخوري، 143:1335).
دربارۀ آغاز علم كلام و اينكه از چه وقت ميان مسلمين پديد آمد، نمي توان دقيق اظهار نظر كرد. آنچه مسلّم است اين كه در نيمۀ دوم قرن اوّل هجري، پاره اي از مسائل كلامي از قبيل بحث جبر و اختيار در ميان مسلمين مطرح بوده است و شايد نخستين حوزۀ رسمي اين مباحث، حوزۀ درس حسن بصري متوّفي در 110 هجري است كه معتقدان به اختيار و آزادي به نام “قَدَري” و منكران آن به نام “جبري” معروف شدند. قَدَريون در اين دوره ها به نام “معتزله” خوانده شدند و جبريون به نام” اشاعره”.
قرآن كريم همواره جدال در باب مسائل عقيدتي را مورد نكوهش قرار داده است؛ بنابراين چنين استنباط مي شود كه در زمان حيات پيامبر اكرم (ص)، بحث و جدال در اين قبيل مسائل رايج نشده بود. براي مثال:
«وَ اِن جادَلوكَ فَقُل اللّهُ اَعلَمُ بِما تَعملون، اللّهُ يَحكُمُ بَينَكُم يومَ القيمه فيما كُنتُم فيه تختَلِفون» «و اگر كافران با تو جدل كنند باز گو خدا به آنچه مي كنيد بهتر آگاه است، خدا ميان شما در آنچه اختلاف ميكنيد، روز قيامت حكم خواهد فرمود. (قرآن، حج:69-68).
«فَاِن حاجّوكَ فَقُل اَسلَمتُ وَجهيَ لِلّه وَ مَنِ اتَبَعن»
«پس اگر براي مخالفت با دين حق به باطل احتجاج كنند، بگو من خود پيروانم را تسليم امر خدا كردهام» (قرآن، آل عمران:20).
چنانكه ملاحظه مي شود آيات مذكور، مجادله در عقايد ديني را رد مي كند و در مقابل، مردم را به تسليم در برابر دين حق دعوت مي فرمايند كه « اِنَ الذّينَ عندَالله الاسلام وَالاسلامُ هُوَالتسليم».
از مطالعۀ سيرت پيامبر هم برمی‌آید كه او اهل جدال به معناي متداول نبوده و با روش فيلسوفان سخن نمی‌گفته‌است. اصولاً روش انبياء با روش متكلّمان و فيلسوفان تفاوت دارد و بر خلاف آنها اعتمادشان در دعوت، بر فطرت مردم و احياي اين فطرت است كه «فطرتَ الله التّي فَطَرَ الناسَ عَلَيها». «پيوسته از طريق دين خدا كه فطرت خلق را بر آن آفریده‌ است پيروي كن» (قرآن، ترجمة الهی قمشهای ، روم:30).
«صحابه نيز با اينكه در مسائل فرعي فقهي با هم به بحث پرداختهاند، اما از بحث و جدل در باب مسائل عقيدتي خودداري كردهاند (جهانگيری،1389 : 308- 305 ).
ايجاد و ترقي علم كلام در ميان مسلمانان نتيجۀ علل متعددي است كه برخي محصول حوزۀ اسلامي و برخي ديگر از خارج به محيط اسلامي وارد شد.
«بعد از آنكه مسلمانان از كار فتوحات خود فارغ شدند و كار سياسي و اقتصادي آنان رونق گرفت، به مباني عقلي در اصول دين توجه كردند و همين امر اختلاف شديدي را در ميان آنان ايجاد كرد. در اين مناقشات براي اثبات عقايد خود محتاج به استعانت از فلسفه مي شدند و اين عوامل بود كه علم كلام را پديد آورد. مسائل سياسي همچون موضوع خلافت كه منجر به ايجاد فِرَق مختلف شد و اين فِرَق هم با آنكه در ابتدا فقط بر سر يك موضوع سادۀ غير فلسفي با يكديگر مجادله داشتند، به زودي متوجه مسائل اصولي متعدد شدند كه محتاج به استفاده از اصول فلسفي بود. از جمله عللي كه از خارج به محيط اسلامي راه يافت و در ايجاد علم كلام مؤثر بود، اينكه فِرَق اولي اسلام به خصوص معتزله با نهايت مجاهدت سرگرم مبارزه با فِرَق غير اسلامي بودند و اين مقصود هم براي آن قوم حاصل نمي شد مگر بعد از اطلاع از عقايد و اقوال آن. به همين سبب بود كه متكلمين در آغاز كار ناچار شدند به اقوال و دلايل اقوام خارجي احاطۀ كامل پيدا كنند و براي رد آنها به تفكر و استدلال بپردازند. اين علل بر روي هم، باعث پديد آمدن علم كلام در ميان مسلمين شد. كلام اسلامي را بايد از طرفي برآمده از اصول دين اسلام و اشارات و آيات و احاديث دانست و از طرفي ديگر آن را متأثر از مباني غير اسلامي به ويژه مباني دين مسيح و ماني و فلسفۀ يوناني و مسيحي شمرد» (صفا، 1332، ج10 :83-82).
جامعۀ مسلمين در سال هاي ابتداي اسلام، شاهد بروز انديشه هاي گوناگوني بود كه برخي از آنها مانند اشاعره و معتزله بيش از سايرين، اثرات

پایان نامه
Previous Entries تحقیق درباره ناتورالیسم، تمدن اسلامی، جامعه شناسی، صادق هدایت Next Entries تحقیق درباره امر به معروف، اجتماعی و فرهنگی، تعلیم و تربیت، جهان اسلام