تحقیق درباره امر به معروف، اجتماعی و فرهنگی، تعلیم و تربیت، جهان اسلام

دانلود پایان نامه ارشد

قابل توجهي بر فضاي فكري و فرهنگي جامعۀ مسلمانان گذاشت. معتزله در ميان اين گروه هاي فكري به عنوان سردمداران عقل گرايي و صاحبان انديشه و خرد محسوب مي شدند كه در اواسط قرن دوم هجري قمري ظهور نمودند. آنان در طول زمان به دليل تحولات سياسي، فرهنگي و مذهبي در بسياري از مسائل كلامي صاحب نظر شدند و انديشه هاي خردورزانۀ آنان با حضوري طولاني و تأثيرگذار در صحنۀ انديشۀ اسلامي همچنان موضوع مورد بحث بسياري از محقّقان شد. در مجموع مي توان گفت كه معتزله، به عنوان جرياني عقل گرا تحت تأثير انديشه هاي ساير اديانِ راه يافته به قلمرو اسلامي و همچنين اوضاع ايجاد شده در جامعۀ اسلامي پس از پيامبر (ص) شكل گرفتند.
اشعري در فضاي پر از جنجال معتزله زاييده شد و گسترش يافت (اواخر قرن سوم و اوايل قرن چهارم هجري). بنيانگذار اين مكتب (ابوالحسن اشعري)، مكتبش را زماني پايه گذاري كرد كه معتزله گرفتار نوعي ركود شده بود و خلفاي عباسي و حكّام، آنان را طرد كرده بودند. وي با دوري از ديدگاه عقل گرايانه و افراطي معتزله در صدد برآمد تا با تمسّك به آموزه هاي ديني، صرفاً عقل را در دفاع از آنها به كار گيرد و جنبه مقبول تري به آنها بدهد كه موضوع اصلي اين پايان نامه است و در دنباله به آن خواهيم پرداخت.
از آنجايي كه بخش بيشتر ادبيات كهن تحت تأثير اين دو مكتب بودند و به موازات قدرت گرفتن هر يك، ادبيات مخصوص آنها رخ ميگشاد، در اينجا پيش از پرداختن به اشاعره، اندكي مكتب معتزله را كه دورۀ ادبيات حماسي از آن متأثر است، معرفي مي كنيم.

3-2 معتزله
افكار و انديشه هايي كه منجر به ايجاد مكتب اعتزال گشت، از نيمۀ دوم قرن اوّل هجري آغاز شد. روش اعتزال در حقيقت عبارت بود از به كار بردن منطق و استدلال در فهم و درك اصول دين. معتزله پنج اصل را جزء پايه هاي اصول اعتزال مي شمارند:
«الف) توحيد، يعني وحدت ذات و صفات؛
ب) عدل، يعني خداوند عادل است و ظالم نيست؛
ج) وعد و وعيد، يعني خداوند به بندگان وعدۀ پاداش اطاعت و وعيد كيفر معصيت داده است؛
د) منزله بين المنزلتين، يعني فاسق (مرتكب گناه كبيره) نه مؤمن است و نه كافر، فسق حالتي است بين كفر و ايمان؛
ه) امر به معروف و نهي از منكر، نظر خاص معتزله دربارۀ امر به معروف و نهي از منكر اين است ك اولاً راه شناخت «معروف» و «منكر» منحصر به شرع نيست، عقل نيز قادر است لااقل پاره اي از معروف ها و منكرها را تشخيص دهد و ثانياً مشروط به وجود امام نيست، بلكه وظيفۀ عموم مسلمين است.
پنج اصل نامبرده خطوط اساسي مكتب كلامي معتزله را تشكيل مي دهد والّا معتقدات خاص معتزله منحصر به اين پنج اصل نيست» (مطهري، 28:1386).
شهرستانی در باب وجه تسمیة معتزله اینگونه گفته‌است: «واصل بن عطاء (درگذشتة 131 ق) مؤسّس مکتب معتزله، با استاد خود، حسن بصری (درگذشتة 110 ق) در باب گناه کبیره اختلاف نظر داشت. واصل بن عطاء پس از آنکه نظر خود را به طور علنی بیان کرد، از مجلس حسن بصری کناره گرفت. طرفداران او گرد یکی از ستون های مسجد جمع آمدند و گروه جدیدی را به وجود آوردند که در آن، واصل بن عطاء نظرات خود را آموزش می‌داد. حسن بصری گفت: اِعتزِل عَنّا واصل. از آن پس، واصل و شاگردان او را معتزله نامیدند» (کوربن، 1373: 152).

3-3 مکتب اشاعره
در حدود اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم هجری، پدیدة تازهای رخ داد و آن اینکه شخصیتی اندیشمند که سال ها در نزد قاضی عبد الجبّار معتزلی، مکتب اعتزال را فرا گرفته و در آن به درجة اجتهاد رسیده بود از مکتب اعتزال رو گرداند و به مذهب اهل سنّت گرایید و همة اصول اهل سنّت را بر پایه های استدلالی خاصی نهاد و آنها را به صورت یک مکتب فکری درآورد. وی «ابوالحسن اشعری» متوفّی در حدود سال 330 هجری است. ابوالحسن اشعری بر خلاف قدمای اهل حدیث، بحث و استدلال و به کار بردن منطق را در اصول دین جایز شمرد و از قرآن و سنّت بر مدّعای خود دلیل آورد او کتابی به نام «رساله فی اِستِحسان الخوض فی علم الکلام» نوشته است. «عنوان مکتب اشعری، از نام «ابوالحسن اشعری» اخذ شده است و در عربی، اشعریه یا اشاعره نامیده می‌شود. چندین سده این مکتب به طور کلی، اسلام اهل تسنّن را تحت نفوذ کامل داشت. مکتب اشعری، حتّی در برخی دوره ها و در بعضی نواحی بدون قید و شرط با مذهب تسنّن یکی شمرده می‌شده است» (همان : 167).

3-3-1 زندگي و آثار ابوالحسن اشعري
ابوالحسن علي بن اسماعيل اشعري، به سال 260 قمري در دوران خلافت احمد بن متوكل، المعتمد علي الله (279-256) پانزدهمين خليفۀ عباسي و حكومت حسن بن زيد، داعي كبير (270-250) مؤسّس سلسلۀ علويان طبرستان، در شهر بصره كه در آن روزگاران از مراكز مهم ديني و فرهنگي كشور پهناور اسلامي به شمار می‌آمد، به دنيا آمد. در اين شهر بزرگ شد، علم آموخت، شهرت يافت و در نشر آراي خود و ردّ مخالفانش به مناظره و تأليف و تصنيف پرداخت.« وي در جواني به مكتب معتزله پيوست و نظرات آنان را نزد جُبّايي (درگذشته 303ق/917 م) يكي از بزرگترين استادان مكتب در آن زمان آموخت. اشعري تا چهل سالگي پيرو تعليمات معتزله بود و در اين مدت با تدوين چندين اثر به دفاع از نظرات معتزله پرداخت. آنگاه به گفتۀ تذكره نويسان، در چهل سالگي، اشعري به مدت بيش از دو هفته در خانۀ خود، انزوا اختيار كرد و روزي به هنگام نماز به مسجد جامع بصره درآمد و به آواز بلند چنين گفت:«آن كس كه مرا می‌شناسد و آن كس كه نميشناسد، اينك خود را به او می‌شناسانم. من فلان، فرزند فلانم و به مذهب اعتزال بودم، قائل به خلق قرآن بودم و اينكه خدا را نمي توان به چشم ديد. من منكِر صفات ايجابيه خدا بودم…شاهد باشيد كه اينك توبه كردم و آن نظرات را براي هميشه رها كردم». تذكره نويسان در بيان علت اين تحول، سخنان فراواني گفتهاند؛ به نظر مي رسد كه علّت اصلي بايد در خود ابوالحسن اشعري و در شرايط بيروني جُسته شود يعني در انشعاب امّت اسلامي سنّي» (همان : 160).

3-3-2 آثاراشعري
اشعري در دورۀ معتزلي خود و پس از آن، آثار بسياري نوشته است. اشعري به گفتۀ خود نود اثر تأليف كرد كه همۀ مباحث دانش كلام آن زمان را شامل می‌شده است. از او تفسيري بر قرآن نيز باقي مانده ‌است. او مجموعه هايي در باب مسائل شريعت، حديث و روايت و رساله هايي در ردّ دهريان و خوارج و نيز پس از بازگشت از عقايد معتزله،آثاري در ردّ آنان بر جاي گذاشت. در ميان آثاري كه از اشعري به دست ما رسيده، دو اثر داراي اهميّتي ويژه است. در “مقالات الاسلاميين”، اشعري همۀ نظرات شناخته شدۀ زمان خود را با دقت و امانت توضيح داده‌است. اين كتاب را مي توان يكي از مهم‌ترین مجموعه هاي تاريخ مذاهب و حتّي نخستين اثر در ملل و نحل دانست.
كتاب دوم، «الابانه عن الصول الديانه» نام دارد و اصول عقايد اهل سنّت را بيان مي كند. اگر بتوان به يقين گفت كه اين اثر در دوره دوم زندگي اشعري نوشته شده، چنين يقيني در مورد اثر نخست وجود ندارد. اما براي نمونه، به ذكر نام و معرفي برخي از نوشته هاي وي بسنده می‌کنیم:
– جمل المقالات، در مقالات ملحدين و اقاويل موحّدين نوشته شده است؛
– كتاب الطّبريين، در فنون بسياري از مسائل كثيره؛
– جواب الخراسانيين، در انواع كثيري از مسائل؛
– جواب الارجانيين، در ابواب مسائل كلام؛
– النوادر، در دقايق كلام؛
«ابوالحسن اشعري پس از عمري كه بسيار پربار بود، در بغداد به سال 324 ق/ 935 م وفات يافت» (جهانگيري، 254:1390).

3-3-3 تطور مكتب اشعري
ابوالحسن اشعري به سرعت شاگرداني در اطراف خود گردآوري كرد. اين شاگردان صاحب ارادتي تام و كامل به او بودند، در نتيجه در مقابل اهل ظاهر و مكتب اعتزال قرار گرفتند و به مكتب اشاعره پيوستند و به اين صورت، اين مكتب متولّد شد و مانند هر مسلك و مرام ديگر كه تأسيس مي شود، مخالفان و معاندان آن نيز از گوشه و كنار سر برآوردند چرا كه جايگاه خويش را در معرض تزلزل مي ديدند.
اول اينكه بنيانگذار مكتب اشاعره از پيروان متعصب معتزله بود و آنان از اين تغيير رويۀ وي بسيار ناخشنود بودند. ديگر اينكه، اهل ظاهر نمي توانستند قواعد و اصول آنها را بپذيرند چرا كه قوانين اشاعره هيچگاه نمي توانست به سنّت اوليه- به گونه اي كه در اسلام اهل تسنّن- پذيرفته شده، رجوع كنند.
در نيمۀ سده پنجم قمري، مكتب اشعري با مشكلاتي مواجه شد. شهرياران ايراني آل بويه به فرمانروايان امپراتوري عباسي تبديل شدند و آنان مذهب شيعه داشتند. اما همين كه شاهان ترك سلجوقي كه سنّي مذهب بودند، به قدرت رسيدند، مكتب اشعري جايگاه ممتاز خود را در جامعۀ اهل تسنّن باز يافت و حتّي مورد حمايت صاحبان قدرت رسمي به ويژه وزير مشهور سلجوقيان، خواجه نظام الملك (درگذشته 485 ق) قرارگرفت. به طوري كه نظام الملك، دو مدرسۀ بزرگ در بغداد و نيشابور تأسيس كرد و در آنها اصول عقايد اشاعره تدريس مي شد.
اين مكتب نوپا، در گذر زمان نمايندۀ رسمي اعتقادات اهل تسنّن در بخش گسترده اي از جهان اسلام شد. البته مكتب اشعري به تدريج تحولاتي يافت و مخصوصاً در دست امام محمد غزالي رنگ كلامي خود را كمي باخت و رنگ عرفاني گرفت و به وسيلۀ امام فخر رازي به فلسفه نزديك شد. بعدها كه خواجه نصيرالدين طوسي ظهور كرد و كتاب “تجريدالاعتقاد” را نوشت، كلام، بيش از نود درصد رنگ فلسفي به خود گرفت.

3-3-4 علل سياسي پذيرش تفكر اشاعره
یکی از زمینه های اساسی که در روند تاریخی یک مکتب فکری و یک جنبش نوپا بسیار تأثیرگذار است، جوّ سیاسی حاکم بر فضای زمانه است. بسیاری از حکومت ها در طول تاریخ به جهت استحکام پایه های قدرت خویش صرفاً از باورها و افکاری حمایت کردهاند که به نوعی در میان عامّة مردم طرفداران بیشتری داشته است تا بدین وسیله با تأیید افکار آنان، از تودة مردمی برای حکومت خویش پشتیبانی بی دریغ بسازند.
حال ببینیم که دو مکتب فکری معتزله و اشاعره چگونه در رویارویی با یکدیگر دستخوش این سیاستها شدهاند .
«فقها و اهل سنّت،‌ در دشمنی با متکلّمین معتزلی تا آنجا پیش رفتند که ابویوسف، از یاران ابوحنیفه، آنان را زندیق خواند و امام مالکی و شافعی فتوی دادند که شهادت معتزله پذیرفته نیست. معتزلیان نیز از میل مأمون و معتصم به ایشان استفاده کردند و اهل سنّت و حدیث و مقدّم ایشان امام احمد ابن حنبل را زیر فشار گذاشتند که به مخلوق بودن کلام خدا اقرار کنند .
سیاست دولت عبّاسی در عصر مأمون و معتصم و واثق، جانبداری از معتزله بود، تا آنکه «متوکّل» به خلافت رسید و امر به آزادی احمد ابن حنبل داد و از گفتار و بحث درباره مخلوق بودن قرآن نهی کرد. از این تاریخ به بعد دیگر معتزله، چه در میان عامه و چه در دستگاه حکومت حامی نداشتند و با ضعف ایشان، علم کلام نیز داشت از رونق می افتاد تا آنکه امام «ابوالحسن علی ابن اسماعیل اشعری» ظهور کرد و علم کلام را، نه براساس اعتقاد معتزله، بلکه براساس اعتقاد اهل سنّت و حدیث استوار کرد» (زریاب خویی، 1368: 391).
خلفا و سلاطین از نظر سیاسی به سوءاستفاده از اندیشه های جبری اشاعره پرداختند و از آن برای توجیه مقاصد و حفظ پایه های حکومت های ظالمانه شان بهره می بردند .
«روی کار آمدن ترکان سلجوقی در ایران نیز عامل مؤثری در پیروزی و نشر اندیشه های اشعری بوده است.
سلاجقه اهل تفکر و اندیشة آزاد نبودند برخلاف آل بویه که برخی از آنها خود، اهل فضل بودند» (مطهری ، 1389 . ج 20 : 55).

3-3-5 دلایل اجتماعی و فرهنگی پذیرش تفکر اشاعره
«بسیاری از بخش های وجودی انسان در دست او نیست و جبراً به او تحمیل می شود . این جبر اجتماعی مادی، شاخه ای از جبر «فلسفی» است و زیربنای آن همان قانون علّیت و «جبر علّی و معلولی» است که شخصیّت انسان را می سازد و در نتیجه سرنوشت او را ترسیم میکند. «هواداران جبر مادی اجتماعی میگویند : کیان ثابتی به نام «انسان» وجود ندارد بلکه انسان مجموعه ای است از انفعالات و تأثیرات محیط مادی که در آن زیست می کند. خواه این شرایط، شرایط تعلیم و تربیت

پایان نامه
Previous Entries تحقیق درباره امر به معروف، صفات خداوند Next Entries تحقیق درباره جبر و اختیار، کلام اشعری، جامعه اسلامی، توحید افعالی