تحقیق درباره امام صادق، نظریه پردازی، نفی تشبیه، آزمون و خطا

دانلود پایان نامه ارشد

اي سرور من! ياران ما در مسئله توحيد اختلاف دارند. بعضي مي‌گويند كه خداوند جسم است و بعضي هم مي‌گويند صورت است.اي سرور من!اگر از توحيد چيزي به من ياد دهي كه طبق همان معتقد باشم و از آن تجاوز نكنم كار بزرگي بر بنده خود انجام داده‌ايد. حضرت با خط خودشان نوشتند: از توحيد پرسيدي، در حالي كه اين مسئله از شما برداشته شده است خداوند، بزرگ، يگانه، فرد و بي نياز مي‌باشد نه چيزي را به دنيا مي‌آورد و نه از چيزي به دنيا مي‌آيد و هيچ كس همتاي او نيست آفريدگار است نه اين كه آفريده شده باشد هر چه را از اجسام و غير آن بخواهد مي‌آفريند و هر چه را بخواهد صورت مي‌دهد نه اين كه خود صورت باشد. ستايش او بزرگ و اسامي او مقدس است و بزرگ‌تر است از اين كه براي او شبيهي باشد. او غير از خودش است چيزي مثل او نيست و شنواي بينا مي‌باشد.»235
سهل بن زياد اين سؤال را از امام عسكري پرسيده و سهل در منطقه ري و قم بوده است.236
حمّاد بن عثمان، از عبدالرحيم بن عَتيك قصير237 روايت كرده است كه گفت: عريضه به خدمت امام جعفر صادق (عليه السلام) نوشتم و به دست عبدالملك بن اعيَن دادم كه به آن حضرت برساند، به اين مضمون كه: گروهي در عراق، خداي تعالي را به صورت و شكل وصف مي‏كنند و مي‏گويند كه در صورت انسان است، و بعضي مي‏گويند كه جواني است نو خط كه خطش تازه دميده. پس اگر صلاح داني- خدا مرا فداي تو گرداند- كه مذهب درست از توحيد را به سوي من بنويسي، بنويس كه بسيار به جا است.پس حضرت به سوي من نوشت كه: «سؤال نمودي- خدا تو را رحمت كند- از توحيد و آنچه به سوي آن رفته‏اند كساني كه در نزد تواند، برتر است آن كسي كه مانند او چيزي نيست، و او شنواست و بينا، و برتر است از آنچه وصف كنندگاني كه خدا را به خلق تشبيه مي‏كنند، آن را وصف مي‏نمايند، و بر خدا افترا مي‏بندند.پس بدان- خدا تو را رحمت كند- كه مذهب صحيح در توحيد، آن چيزي است كه قرآن با آن فرود آمده از صفات خدا. پس از خدا بطلان و تشبيه را دور كن كه نفي و تشبيه، روا نيست. اوست خدا كه ثابت و موجود است و برتر است از آنچه وصف كنندگان آن را وصف مي‏كنند.و از قرآن در مگذريد كه بعد از بيان، گمراه مي‏شويد.»238
به تصريح خود راوي اين گروه از مشبهه شيعه در عراق بوده‌اند.
يعقوب سراج مي‌گويد: به امام صادق (عليه السلام) عرض كردم:بعضي از ياران ما گمان مي‌كنند كه صورت خداوند مانند صورت انسان است و ديگران مي‌گويند:صورت او مانند صورت شخصي است كه داراي موهاي پيچ در پيچ و كوتاه است امام صادق(عليه السلام) به سجده افتاد و سپس سر خود را بلند كرد و فرمودند: پاك است كسي كه مثل اوچيزي نيست و چشم ها او را درك نمي‌كند و علمي‌نمي تواند او را در بر بگيرد چيزي را متولد نكرده است زيرا فرزند شبيه پدر است و از چيزي هم متولد نشده است زيرا بايد مثل همان كسي باشد كه متولد شده است و هيچ يك از مخلوقاتش همتاي او نيستند و بسيار بزرگ‌تر از صفاتي است كه غير او دارند».239
چند نکته در تحلیل روایات فوق:
1- سرآغاز روایات که بیشتر در قالب سوال مطرح شده با در نظر گرفتن راویان آن، از نیمه دوم دوران امامت امام کاظم علیه السلام میباشد یعنی درست زمانی که (بنابر گزارش کشی) به دستور مهدی عباسی مقالات و فرقههای اسلامی مکتوب و در شهرها قرائت شد. طیفهای مختلف دیدگاههای منسوب به شیعه را شنیده و برای اطلاع از درستی آن از امام سوال نموده است.240
2- در میان راویان شخصیتی از بزرگان شیعه که در متن تفکرات قرار دارد فردی مشاهده نمیشود. میتوان این گونه نتیجه گرفت گروهی از شیعیان عوام که از حقیقت قول هشامین اطلاع نداشتند رو به چنین پرسشهایی آورده، و گزارش آن در کتب شیعه انعکاس یافته است.
3- تفکر شیعه به مرور زمان دچار تطوراتی شد به طوری که تبیین متکلمان کوفه در توحید تشبیهی و تجسیمی تلقی گردید.
بررسی اقوال فرقه نگاران
اشعری فرقهای به نام «هشاميه» مطرح مي‌كند كه پيروان «هشام بن سالم جواليقي» هستند.
الفرقة الرابعة من الرافضة «الهشامية» اصحاب «هشام بن سالم الجواليقى» يزعمون ان ربّهم على صورة الانسان و ينكرون ان يكون لحما و دما و يقولون هو نور ساطع يتلألأ بياضا و انه ذو حواسّ خمس كحواسّ الانسان له يد و رجل و انف و اذن و عين و فم و انه يسمع به غیر ما يبصر به و كذلك سائر حواسه متغايرة عندهم، و حكى «ابو عيسى الورّاق» ان هشام بن سالم كان يزعم ان لربّه وفرة سوداء وان ذلك نور اسود. 241
و آنان معتقد به صورتي براي خدا مانند صورت انسان هستند ولی از گوشت و خون بودن خدا را نفی می کنند (نفی تجسیم) داراي حواس پنجگانه بوده و برای او دست و پا و بینی گوش و چشم و دهان می باشد و او نوری است سفید که متلالا ودرخشان است و در آخر با نقل سخني از ابوعيسي وراق داشتن موي سياه را براي خدا به هشام بن سالم نسبت مي‌دهد242.
سپس اشعری از فرقه پنجم ياد مي‌كند كه خداوند را نور محض دانسته و براي او شكل و صورتي قائل نيستند.243 به گمان قوی این قول نیز از اصحاب هشام بن سالم باشد، محور قرار گرفتن نور در این تبیین شاهد ما است.
بغدادی در الفرق بین الفرق
بغدادي اين نكات را به جواليقي منتسب مي‌كند كه جواليقي علاوه بر رفضش در مذهب اماميه در تجسيم و تشبيه راه افراط را در پيش گرفته زيرا عقيده دارد معبودش به شكل انسان است ولي گوشت و خون نيست بلكه نور ساطع سفيدي است و بر اين باور است كه معبودش داراي حواس پنجگانه مانند حواس انسان است و داراي دست و پا و چشم و گوش و بيني و دهان و او مي‌شنود به غير آنچه با آن مي‌بيند و ديگر حواس او نيز متفاوتند و نيمه بالايش تو خالي و نيمه پايينش تو پر مي‌باشد. و ابوعيسي وراق نقل نموده كه هشام بن سالم اعتقاد داشته خدا داراي موي سياه است و آن نور سياهي است و بقیه هيكلش نور سفيد است و در آخر بغدادي به نقل سخنان اشعري در اين زمينه پرداخته است و همان نظريه اراده خدا و حركت خدا و رابطه صفات با ذات خدا را نقل مي‌نمايد.
بغدادی که به تعصب در نقل آراء شهرت دارد هشام بن سالم را اضافه بر تشبیه به تجسیم نیز متهم میکند.
اسفراینی
اسفراینی پا را فراتر از استاد خود گذاشته، او در کتاب التبصیر در تقابل کامل با دیگر فرقه نگاران باور هشام بن سالم را اثبات گوشت و خون و قلب برای خداوند دانسته است و حال آنکه حتی بغدادی که هشام بن سالم را متهم به تجسیم کرده لحم و دم را به هشام بن سالم نسبت نداده است و در پایان نقل خودگفته: کسی که چنین سخنی بگوید حظی از اسلام نبرده است.244
فان اس245 معتقد است هشام بن سالم نهايت تلاش خويش را به كار گرفت تا تصويري از خدا ارائه دهد كه اين صورت از گوشت و خون تشكيل نشده باشد و او در اين جهت معتقد شد خدا از نور است، شكل انسان دارد و داراي يك چشم يك گوش و يك دست و يك پا است. فان اس مي‌گويد اين عقيده را قبل از او هم گنوسي‌ها گفته‌اند.246 و در آخر مي‌گويد مي‌توان احتمال داد كه هشام اين تفكر را از روايات اسلامي گرفته و شايد برگرفته از اعتقادات گنوسي نبوده است چنانكه اين نظريه تشبيه طبق احاديث غير شيعه انعكاس در تصورات عامه مردم داشته است.247 در ادامه او مي‌گويد جواليقي رابطه بين حركت و وجود الهي را همانگونه تفسير نمود كه هشام بن حكم مي‌گويد و اسناد حركت به خدا را مستند به تجسيم و تفسير آنتروپولوژي از خدا مي‌داند. در ادامه فان اس ابومالك حضرمي را مطرح ساخته و اعتقادات او را نزديك به زراره و هشام جواليقي مي‌داند.
روایات نفی تشبیه
هشام بن سالم در دورهای میزیست که کلام دوران تکون خود را آغاز کرده و او همگام با دیگر اندیشمندان اسلامی اولین قدمهای نظریهپردازی را برمیداشت. از اینرو کلام در دوره آزمون و خطا قرار داشت، گزارشات بسیاری موجود است که متکلمان باوری را تئوری پردازی عقلی نمودند ولی در کار خود دچار خطا گردیدند، البته این امر در بین متکلمان شیعی با حضور و ارتباط با امام اصلاح میگشت.
مقصود این که باید بین باور اندیشمندی و نظریه پردازیهای او تفکیک کرد. متکلمی همانند هشام بن سالم که امام را مرجع فکری خود میدانست بدون تردید باورهایش همانی است که در روایاتش نقل نموده است لکن در نظام سازی عقلی دچار خطاهایی شده است، به عبارت واضحتر نتوانستهاند تبیینی کامل از اندیشهها و باورهای خود ارائه دهند.
برای ارائه تصویر واقعی از باورهای هشام بن سالم در مورد تشبیه و تجسیم، روایتی از او برای نمونه ذکر میکنیم:
« بالاترین فرائض و ضروریترین آن بر انسان شناخت پروردگار و اقرار به بندگی میباشد و حد معرفت این است که بدانی خدایی غیر او نیست و خدا هیچ شبیه ونظیر ندارد. و بدانی خداوند قدیم مثبت و موجودی است که غیر فقید است و توصیف میشود بدون اینکه شبیه و مثل داشته باشد، چیزی همانند خداوند نیست و او سمیع و بصیر است، هر کس خداوند را به خلقش تشبیه کند کافر گشته است».248

فصل سوم: راهنما شناسی
دوران حیات هشام بن سالم شهر کوفه شاهد کشمکش‌های سیاسی گروه‌های مختلفی بود که با انگاره‌های فکری متفاوتی در برابر هم صف‌آرایی می‌کردند. شیعه، خوارج، معتزله و اهل حدیث از شاخص‌ترین آنها بودند. جبریه و قدریه در این سال ها به شکل یک جریان فکری مستقل مطرح نبودند.
از چهار جریان نامبرده شیعه به فرقه‌هایی چون کیسانیه، زیدیه و امامیه تقسیم شد. معتزله خاستگاه خود را بیشتر در بصره یافت و اهل حدیث در کوفه و حجاز نشو و نما پیدا ‌کرد.
اساس و ريشه جريان‌هاي کلامي کوفه به موضع‌گيري‌هاي سياسي آ‌ن‌ها در قبال مسأله امامت و خلافت بازگشت دارد. ضرورت اين نگاه تاريخي آ‌ن گاه بيشتر مي‌شود که بدانيم هشام بن سالم بيشترين تلاش کلامي‌اش را در دفاع از همين مسأله و شاید متناظر با همين جريان‌ها داشته است.
لذا تلاش شده گزارشي از فرقه‌های اعتقادي مختلف با ضمیمه انگاره آنان در باب امامت ارائه گردد تا از اين رهگذر منهج کلامي و موضع‌گيري‌هاي اعتقادي هشام بن سالم در مقابل ايشان بهتر و بيشتر نمايان گردد.
آن‌چنان كه منابع اوليه گزارش مي‌كنند خاستگاه اوليه فرقه‌های مذکور، شهر مدينه آن هم در اثر قشر‌بندي‌هاي سياسي و اعتقادي كه بين توده و آحاد مردم در آن دوره شكل گرفت، نيست؛ همان‌گونه كه خواهيم ديد، كوفه به ميزاني قابل توجه ميراث‌بر اختلاف‌هاي اوليه‌اي است كه در مدينة پس از عهد عثمان شكل گرفت.
پس از پيامبرصلي‌الله‌‌عليه‌وآله‌وسلم با عدم دسترسي به ايشان به عنوان فصل‌الخطاب در منازعات، اختلاف‌نظرها و در پي آن منازعات اعتقادي پديد آمد؛ رحلت يا عروج پيامبرصلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و مكان دفن ايشان از اولين اختلاف‌ها بود؛249 اما اساسي‌ترين اختلاف اعتقادي، اختلافي بود كه بر سر «جانشيني» پيامبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم رخ نشان داد.250
واقعيت چنين بود كه پس از پيامبرصلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم اصحاب سقيفه در پي انتخاب امير و خليفه برآمدند؛ داستان هر چه بود ابوبکر بر کرسي خلافت نشست. اما عده‌اي از مسلمانان و در رأس ايشان علي‌بن‌ابي‌طالب عليه‌السلام و اصحاب خاص وي بر خلاف جماعت شوراي سقيفه بر اين عقيده بودند كه خلافت پيامبر صلي‌الله‌‌عليه‌و‌آله منصبي الهي است و رسول خدا مكرر مصداق اين منصب را معرفي كرده است.251 از همين‌جا بود كه دو فرقه‌اي كه امروزه به اهل سنت و شيعه اشتهار دارند رخ نمودند.
واپسين اختلاف در جامعه اسلامي آن‌ روز در واقع به موضع‌گيري‌اي سياسي بازگشت داشت که در قبال در‌گيري‌هاي نظامي بين جامعه مسلمين اتخاذ مي‌شد. موضع‌گيري‌اي كه منشأ پيدايش خوارج، مرجئه و معتزله شد.
آن‌چنان كه مشهور است خوارج در آغاز صرفاً فرقه‌اي سياسي ـ نظامي بود كه در طول تاريخ به فرقه‌اي اعتقادي ـ مذهبي تبديل شد. اين تحول از آن رو بود كه آنان سعي مي‌كردند آنچه را در جريان حكميت انجام داده‌اند، توجيه ديني نمايند؛ از‌ همين‌رو مهم‌ترين انگاره اعتقادي آنان اين شده بود كه مرتكب گناه كبيره كافر است.
معتزله و مرجئه نيز همچون خوارج و حتي پيش از ايشان، در ابتدا گروه‌هايي سياسي بودند که در

پایان نامه
Previous Entries تحقیق درباره تشبیه و تنزیه، معرفت خداوند، معرفت خدا، قبض و بسط Next Entries تحقیق درباره امام صادق، امام حسین، امام حسین علیه السلام، امام رضا ع