تحقیق درباره امام حسین، علی اکبر (ع)

دانلود پایان نامه ارشد

اجازه گرفتن سالک از پیر می شود:
واهِـلَم ای جـان فـدای جـان تو

که کنم این جـان بلا گردان تو
( نیّرتبریزی، 72)
شاعر می گوید زمانی که حضرت قاسم نزد امام حسین می آید تا برای رفتن به قربانگاه و رسیدن به معشوق اجازه بگیرد درخواست و طلب اذن آن عاشق دل سوخته که هنوز در ابتدای راه عشق بود و خام، نزد پیر عشق پذیرفته نشد و به او اذن ورود به راه پر بلا را نداد، اما پس از مدتی درنگ، امام اجازه جهاد را صادر کرد:
در حیا فرزانه فرزندِ حسن
با زبانِ لابه نزدِ شاه شد

در شجاعت حیدرِ لشکر شکن
خواستار عزمِ قربانگاه شد
(همان، 78)
لابه های آن قتیلِ تیر عشق

می نشد پذرفته نزد پیر عشق
(همان، 79 )

3-5. حجاب های راه سلوک
در مسیر سیر وسلوک ، تعلقات و تعینات ظاهری و امور مادی راه را بر سالک سد می کنند و باعث حجاب و جدایی بین عارف وتجلیات حق میشود. حجاب عبارت است از موانع وسختی های راه رسیدن به حق و اموری که سالک را از رسیدن به حق باز می دارند و طی طریق را دشوار می کنند.
سالک باید هر چه غیر حق است را از میان بردارد نجم الدّین رازی غرور و فریب شیطان و مکر نفس را از حجاب های مهم این راه می داند و دلیل وجود این حجاب ها را محک صالحان می داند(رازی، 1377: 318).
هنگامی سالک شایستگی لازم برای رسیدن به حق را پیدا می کند که «آینه دل از کدورت وجود ماسوای حضرت صقالت پذیرد و صفا به کمال رسد مشروقه ی آفتاب جمال حضرت گردد، جام جهان نمای ذات متعالی الصفات شود. ولیکن نه هر کرا دولت صقالت و صفا دست داد سعادت تجلی مساعدت نماید… اما بدین سعادت هم دلهای صافی مستعد شود»(همان : 318).
عمان و نیّر به عنوان شاعران عارف، بحث نظری حجاب را مطرح کرده اند و ضمن شرح و توضیح حجابهای راه به این اشاره میکنند که در راه رسیدن امام به لقای الهی حجابهای متعددی بوده و ایشان با کمال آرامش همۀ موانع و حایل ها را پشت سر گذاشته است و فرزندان و جان امام حسین از حجابهای مهم راه سلوک است .
مثلاً در شرح ماجرای حضرت علی اکبر این مبحث عرفانی را پیش کشیده است و بر مصداق «بهر چه از دوست وامانی چه کفر آن حرف و چه ایمان» بر مذاق اهل عرفان میگوید تعلقات و دلبستگیها از هر نوع که باشد پاگیر است و در هر قدم راه را بر عارف می بندد و حایلی برای دست یافتن به حقیقت می شود:
بازم اندر هر قدم، در ذکر شاه
پیش مَطلب، سَدّ بابی می شود

از تعلّق گردی آید سَدّ راه
چهر مقصد را، حجابی می شود
(عمان،313)
در نگاه عرفانی عمان، سالک با کمک پیر میتواند حجابها و تعلقات را برطرف سازد. وی ساقی را به عنوان پیری می داند که بادادن شراب جانپرورد او را از خود بی خود کرده و گَرد تعلقات را رفع می کند:
ساقی ای منظور جان افروز من
در ده آن صَهبای جان پَرورد را

ای تو آن پیر تعلق سوز ِمن
خوش بِه آبی برنشان، این گرد را
(عمان، 313)
«در سلوک خونین عاشقان ناب، دشوارترین و جانکاه ترین لحظه سلوک زمانی است که نوبت قربانی کردن وسوزاندن تعلقات فطری و ذاتی به پای معشوق فرا می رسد. پیش از این ابراهیم خلیل (ع) بمنظور تقرب به محبوب، فرزندش اسماعیل را به قربانگاه برده بود… این تعلق سوزی بار دیگر تکرار می شود» ( کلانتری، 1381: 70). دلبستگی و عاطفه امام حسین به اهل بیت از حجاب های راه سلوک است امام سعی دارد که این حجاب نیز از میان برخیزد:
اجتهادی داشت از اندازه بیش

کان یکی را نیز بردارد ز پیش
(همان، 314)
امام باید فرزندش را فدا کند چرا که حایل و حجاب راه او شده است و در یک دل دو دوست جای نمی گیرد. عمان با استفاده از آرایه زبان حال به نقل از امام حسین خطاب به علی اکبر، زمانی که می خواست برای رفتن به رزمگاه از ایشان اجازه بگیرد، میگوید :

گفت :کای فرزند مقبل آمدی
از رُخَت مَست غرورم میکنی
گه دلم پیش تو گاهی پیش اُوست

آفت جان، رهزن دل آمدی…
از مُراد خویش، دُورم می کُنی
رو که در یک دل نمیگنجد دو دوست
(عمان، 315)
دلبستگی به فرزند حجاب راه محبت است امام به فرزندش میفرماید در مسیر سلوک مانع ادامه راه نشو:
حـــایــل رَه، مـــانع مقصـــد نشــــو

بـرسـَـر راه محبّت، ســــد مشو
(عمان، 316)
شعر میگوید مهر پدری در امام شعله ور است به چهرۀ علی اکبر می نگرد و میگوید جان و دل من اگر چه که این چهرۀ زیبای توست امّا همین محبّت مانع رسیدن من به محبوب است. من هر چیزی را غیر او باشد حجاب می دانم:
هرچه غیر از اوست، سدّ راه من
جان رهین و دل اسیر چهر تُست

آن بُت ست و غیرت من، بت شکن
مانع راه محبّت، مهر تست
(همان، 316)
اکنون زمان آن رسیده که دلها از غبار تعلق بیرون آیند و از همه چیز بگسلند و در پی یافتن معشوق حقیقی بروند و امام حسین می بایست به دل خود رجوع می کرد تا ببیند آیا دیگر گرد تعلقی برایش نمانده است که علی اصغر(ع) را در میانه دید اما به دلیل دلبستگی و مهری که به اولادش داشت در عالم سرگشتگی و حیرت قرار گرفت:
باز وقت کیسه پردازی بُود
شش جهت در نرد عشق آن پری

ای حریف این آخرین بازی بود
میکند با مُهره ی دل، ششدری
(همان، 344)

نـی ز اصغر نـی ز اکبر یاد او

جُـمله مـحـو خـاطـر آزاد او
(عمان،350)
نظیر آنچه قشیری از محمدبن فضل نقل میکند که: «محبّت سقوط همة محبّتهاست از دل مگر محبّت حبیب»(قشیری، 1388: 563). شاعر در ابیات زیر به این نکته در عرفان اشاره می کند که هر جایی، سر سخن از جانان باشد عاشق پاکباز از هر آنچه دارد دست می کشد و فرزندان و متعلقات خود را فراموش می کند:
اندر آن کشور که جای دلبر است

نه حدیث اکبر و نه اصغر است
(نیّرتبریزی، 88)
تَرکِ مال و تَرکِ جان و تَرکِ اهل

چون تویی جانان بسی سهل است سهل
(نیّرتبریزی ،51)
به کمال و خدارسیدن منوط به اعراض از مراتب مختلف هستی و ماسوی الله است و امام حسین ترک کامل ماسوی الله کرده بود:
پورِ سعد از ذوق ری سرگرم و مست

جرعهای نوشیده از جام الست

شاهْ از اقلیمِ هستی شُسته دست (نیّر تبریزی،54)
شسته جزساقی دو دست از هر چه هست
(همان، 75)
خداوند در مقام عاشق از معشوق خود می خواهد که بر ماسوی و هر آنچه دردنیاست پشت پا بزند و از آن عبور کند و به مقام الّا الله، توحید محض برسد و جز خدا چیزی نبیند:
پشت پایِ «لا» به نُهْ خرگاهْ زن

خیمه در صحرای «الّا الله» زن
(همان، 51)
امام هر چه که غیر خداست را ترک می گوید؛ دل از علی اکبر (ع) و علی اصغر(ع) نیز بر می گیرد و این دو فرزند دلبندش شهادت نصیبشان می شود. اینک امام فرزندان شهید خود را از یاد برده است و سراپای وجودش غرق تماشای تجلیات محبوب است:
از سَرِ زین بر زمین آمد فراز
باوضویی از دل و جان شُسته دست

وز دل و جان بُرد بر جانان نماز
چار تکبیری بزد بر هر چه هَست
(عمان،360)
دیگر تعلقی نماند که امام را از رسیدن به مقصود باز دارد و چهار تکبیر بر همه هستی زد.
همچنين بيت زير در وصف حضرت ابوالفضل (ع) است که به شهادت میرسد و از هستی خود دست میفشاند:
بر زمين آب تعلق پاك ريخت

وز تعين بر سر آن، خاك ريخت
(همان، 305)
و در واقع طالب وصال حق، دنیا و آنچه که به دنیا متعلق است را ترک می گوید و از لذّات مادی چشم پوشی می کند:
اندر این دشت بلا تا پا زدیم

پای بر دنیا و مافیها زدیم
(نیّرتبریزی، 53)
نفس در عرفان به عنوان حجاب بین انسان و خداوند معرفی شده است در شرح تعّرف آمده است که: «نفس حجاب حق است، هر که به هوای نفس رود، خدای را برهاند» (مستملی بخاری،1383: 76). نیّر هم بر همین عقیده است و حُر را به عنوان مثال می آورد که گرفتار در قید و بندهای خواهش های نفسانی است اما سرانجام موفق می شود حجابها را از پیش روی خود بردارد:
نَفْس بگرفتش عنان که پای دار
عقل گفتش: رَو که عار از ناربِهْ
نَفْس گفتش: مگذر از دنیا و مال
نفس گفتا: نقد بر نسیه مده
نفس گفت: از عمر برخوردار باش
زین کشاکشهای نفس و عقل پیر

باره واپس ران بترس از ننگ و عار
جور یار از صحبت اغیار بِهْ
عقل گفتش: هان بیندیش از مآل
عقل گفت: این نسیه از صد نقد به
عقل گفتا: عمر شد بیدار باش
نفس شد مغلوب، عقلِ پیر چیر
(نیّرتبریزی،58)
از نظرشاعر نفس هر لحظه فتنهیی برمی انگیزد و اگر سالک نگریزد واز درِ ارادت درآید وتحمل بورزد و بر تمنّای آنچه در آرزوی نجاتش است، بماندآن مخالفت به همراه گردیدن تبدیل میشود. حُر اینجا نماد نفس است شاعر او را برای نمونه مثال میزند ودر بیان عنانگیری و دلیری وی که به مدد حضرت کامل و در پرتو عنایت ایشان، بر نفسش چیره میشود، می سراید:
خواست تا رهرو شود اندر طریق
نفسِ کافردل، چو یابد آگهی
آرد از حرص و هوس، خیل و سپاه
مانعِ هرگونه تدبیرش شود
تلخ سازد، آب شیرینش به کام
گر گریزان گشت، سالک نیـست او
ور فُشرد از همّت او پای ثَبات
پیر را از باطن استمداد کرد

پایان نامه
Previous Entries تحقیق درباره انسان کامل، امام حسین، امام حسین علیه السلام، عزیزالدین نسفی Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی تبلیغات بازرگانی، حقوق بین الملل، حقوق تبلیغات بازرگانی، فقه امامیه