تحقیق درباره امام حسین، عشق و محبت، امام حسین علیه السلام، جوادی آملی

دانلود پایان نامه ارشد

استفاده از شعر دو شاعر شرح و توضیح داده شدهاند.

3-1. عشق
از ارکان اساسی ادبیات عرفانی،مسأله عشق است. عشق با عرفان، پیوندی دیرینه و ناگسستنی دارد و در سرشت آن نهادینه شده است. در وصف آن گفته اند: «شوق مفرط و ميل شديد به چيزي. عشق آتشی است که در قلب واقع شود و محبوب را بسوزد. عشق دریای بلا و جنون الهی و قیام قلب است با معشوق بلاواسطه … عشق مهمترین رکن طریقت است و این مقام را تنها انسان کامل که مراتب ترقی و تکامل را پیموده است درک می کند. به عاشق را در مرحله کمال عشق، حالتی دست دهد که از خود بیگانه و نا آگاه میشود و از زمان و مکان فارغ؛ و از فراق محبوب می سوزد و می سازد» ( سجادی،1379: ۵۸۰ و582 ).
در نزد عرفا، ظهور نظام هستي به واسطۀ عشق است و همين عشق است كه سالك را در رسیدن به كمال پله‌پله تا ملاقات حق مي‌رساند. وادي عشق سخت آتش‌زا و مشتعل است و ره سپردن در اين وادي فقط كار عاشقان است و بس. «عشق حقيقي: الفت رحماني و الهام شوقي است و ذات حق كه واجد تمام كمالات است و عاقل و معقول بالذات است. عشق حقيقي، عشق به لقاء محبوب حقيقي است كه ذات احديت باشد و باقی، عشقهای مجازی است»(كريمي، 1386: 140).
«آفرینش چیزی جزء تجلی حضرت حق با اسماء و صفت خویش در آینه ممکنات نیست و سبب آفرینش، حب خداوند به جمال و کمال خویش بوده است. خمیره تمامی مخلوقات، با محبت و عشق به خدا سرشته و عجین است. همه انسان ها فطرتاً عاشق و دوستدار حسن و جمال اند و خداوند حسن و جمال مطلق بی انتهاست» ( طیب، 1387: ۵۳ ).
عرفا بر اساس آيۀ 54 سوره مائده «يَأتِي اللهُ بِقَومٍ يُحِبُّهُمْ و يُحِبُّونَهُ» اين موضوع را به اثبات رسانيده‌اند كه رابطۀ خدا با بنده يك رابطۀ دو طرفه است و مطابق «يُحِبُّهُمْ» عشق و محبت، اول با خداوند آغاز مي‌شود و مطابق «يحبّونه» انسان متقابلاً پاسخگوي محبت خدا است؛ بنابراين عشق خدا بر عشق بنده سابق است. بر اساس همين آيه سلوك و حركت در وادي عشق از نظر اهل معنا بر دو قسم است: «سلوك محبّيه و سلوك محبوبيّه. سلوك محبوبيّه آن است كه وصال قبل از سلوك و بدون رياضت و مجاهده و تنها بر اساس جذبه الهي نصيب انسان مي‌شود كه اين را در اصطلاح، مجذوب سالك گويند، چون سلوک بعد از جذبه آغاز مي‌شود. اما سلوك محبيّه آن است كه وصال پس از رياضت و تلاش و پيمودن منازل صعب‌العبور، حاصل مي‌شود.»(آملی ،ج2، 264 – 266 به نقل از صادقي ازرگاني، 1384: 150). «به نظر مي‌رسد هر كدام از اين دو نوع سلوك در ميان اصحاب امام حسين علیه السّلام به نحوي وجود داشته است، زيرا بعضي از آنها از همان آغاز و در همة عمر اهل ولايت و محبت و شب‌زنده‌داري بوده‌اند، عده‌يی ديگر بعد از يك جذبه و بر اثر نَفَس رحماني سالار شهيدان وارد صحراي عشق شده و بر مدار ولايت قرار گرفته‌اند»(صادقي ازرگاني، 1384: 150).
بنابر آنچه علما و صاحب نظران گفته اند از عشق به خدا، به عنوان یکی از مظاهر عرفانی عاشورا میتوان نام برد. امیر المومنین علی علیه السلام نزدیک به ربع قرن قبل از حادثه عاشورا، هنگام عبور از کربلا، خطاب به همراهانشان فرمود: «اینجا قتلگاه شهیدان عاشق است؛” و مصارع عشّاق شهدا ء” طبق این گفتار امیر المومنین علیه السلام همۀ کسانی که در صحنۀ کارزار کربلا در جبهۀ توحید پیکار میکردند و شمشیر ایمان و عرفان بر فرق عصیان و طغیان می کوبیدند، عاشق خداوند بودند و امام حسین (علیه السلام) سردار سچاه عشق بود که درس عشق و عاشقی به پروردگار را به لشکر خود میآموخت» (جوادی آملی، ۱۳۸۸: ۲۳۹ ).
چیزی که امام حسین علیه السلام را وادار کرد در روز عاشورا از همه چیز بگذرد، «اسیر الکربات (اسیر گرفتاریها) گردد و هر مصیبت و اندوهی را تحمل کند؛ فقط عشق به خدای متعال بود. و این عشق چیزی نبود که ناگهان و در حادثۀ سفر کربلا پیدا شده باشد. بلکه در تمام دوران حیات آن حضرت این عشق وجود داشت و حادثۀ عاشورا در حقیقت ثمره و محصول این عشق و ارادت بود. مناجاتهایی که از آن حضرت در دسترس ما وجود دارد مخصوصاً دعای عرفه، گویای این عشق و ارادت و نفوذ آن در اعماق وجود آن حضرت است»( جوادی آملی، ۱۳۸۸: ۲۳۹ ).
امام حسین علیه السلام عاشق حقیقی خدا بود و لذت محبت پروردگار در کامش چون شهدی گوارا بود؛ شهدی که هر کس ذره ای از آن چشید به او دل سپرد و چشم از دیگران پوشید. دعای عرفه ایشان هم که توام با عرفان و سراسر شناخت و معرفت است گویای عشق و ارادت آن حضرت به خدای متعال است. در این دعا كه مضامين بلند و معارفي عميق را در خصوص عشق و محبت درقسمت زیادتی که ابن طاوس آن راذکرکرده است مي‌خوانيم:
«أَنْتَ‏ الَّذِي‏ أَشْرَقْتَ‏ الْأَنْوَارَ فِي قُلُوبِ أَوْلِيَآئِكَ حَتَّى عَرَفُوكَ وَ وَحَّدُوكَ وَ أَنْتَ الَّذِي أَزَلْتَ الْأَغْيَارَ عَنْ قُلُوبِ أَحِبَّآئِكَ حَتَّى لَمْ يُحِبُّوا سِوَاكَ وَ لَمْ يَلْجَئُوآ إِلَى غَيْرِكَ أَنْتَ الْمُونِسُ لَهُمْ حَيْثُ أَوْحَشَتْهُمُ الْعَوَالِمُ وَ أَنْتَ الَّذِي هَدَيْتَهُمْ حَيْثُ اسْتَبَانَتْ لَهُمُ الْمَعَالِمُ مَا ذَا وَجَدَ مَنْ فَقَدَكَ وَ مَا الَّذِي فَقَدَ مَنْ وَجَدَكَ لَقَدْ خَابَ مَنْ رَضِيَ دُونَكَ بَدَلًا وَ لَقَدْ خَسِرَ مَنْ بَغَى… يَا مَنْ أَذَاقَ أَحِبَّاءَهُ حَلَآوَهَ الْمُؤَانَسَةِ فَقَامُوا بَيْنَ يَدَيْهِ مُتَمَلِّقِينَ… إِلَهِي اُطْلُبْنِي بِرَحْمَتِكَ حَتَّى أَصِلَ إِلَيْكَ وَ اجْذِبْنِي بِمَنِّكَ حَتَّى أُقْبِلَ عَلَيْکَ‏» (تويي آنكه تاباندی روشناییها را در دل‌هاي دوستدارانت، تا شناختند ترا و يگانه داشتند ترا، وتویی آنکه كه زایل كردي ديگران را از دلهاي دوستدارانت، تا دوست ندارند جز ترا، وپناه نبرند به غیر تو، تویی همدم برایشان هرجا که بوحشت انازد ایشان را حالات مخصوص، و تویی آنکه راهنمایی کردی ایشانرا هرجا که آشکار گردید برایشان نشانه های راهها، چه چیز یافته کسی که گم کرده باشد ترا، و چه چیز گم کرده کسی که یافته باشد ترا، همانا محروم شد کسی که خشنود گردید جز تو دیگری را، وهمانا زیانکار است کسی که تجاوز کند… اي آنكه چشانده به دوستدارانش شيريني همدمی را، پس بپا خواستند در برابرش خوش آمد گويان…معبود من بخواه مرا با مهربانیت تا اینکه وصل شوم بتو و جذب کن مرا با منّت گذاریت تااینکه روی آورم بتو)
عمان سامانی توانسته وقايع عاشورا را به كمك عشق عرفانی جذاب‌تر، زيباتر و پرشورتر تصوير كند. مسألۀ عشق عرفانی و پیوند آن با ماجرای کربلا از چند جهت طرح شده است. او در اين باب به مباحثي از جمله عقل و عشق، عشق و صفات آن، بحث معشوق حقيقي و جذبه‌هاي آن و نيز وصال و پاكبازي عاشق و بلاجويي او و … مي‌پردازد. عمان جهاد امام حسين و يارانش را نوعي سلوك عارفانه و عاشقانه مي‌داند كه اصلي‌ترين جنبۀ آن، پاكبازي در راه معشوق ازلي است، البته باید توجه داشت که در مورد امام، دیگر سلوک مطرح نیست زیرا امام به مراتب عالی عرفانی رسیده ودر عاشورا جلوه ها و حالات و مقامات عرفانی آشکار میشود اما در مورد یاران امام میتوان از مراحل سلوک نیز سخن گفت. در نگاه وي گاهي معشوق خداست و گاهي امام حسين؛ اما در واقع معشوق حقيقي را خدا مي‌داند. به رابطۀ عاشقانۀ بين خداوند و امام و ياران، و نيز خود امام و فرزندان و همراهانش اشاره مي‌كند و با استفاده از تركيب‌ها و واژگان و كلمات عاشقانه و استفاده از اسطوره‌هاي عشق مجازي، مفاهيم و لطايف عارفانه را در زبانی عاطفي بيان مي‌كند. عمان به این مقام بالای عرفانی که نهایت غایات وآرزوی اصلی عارفان فی الله، شهادت و لقاءالله است همواره اشاره داشته است. او روز عاشورا را روز وصال با يار تصّور میکند و رزمگاه کربلا را ضیافت عشق معنا کرده است و شهادت و خونریزی امام حسین و اصحابش را با عنوان عشق و محبت به خداوند، به زیبایی تصویر میکند و بر همین اساس است که حضرت زينب (س) فرمودند:«ما رأيت الا جميلا».
در اشعار نیّر تبریزی نیز به مقوله عشق بیشتر از همه مقوله های عرفانی دیگر توجه شده است و عرفان مورد بحث او یک عرفان عاشقانه است، او به موضوع هایی از قبیل نشانه های عشق، عاشق و معشوق، فراق و وصال، ماهیت و ویژگی عشق، عقل و عشق و … می پردازد و مطالب دشوار و نکات دقیق را در قالب تعابیر زیبا و بدیع شاعرانه و با تشبیهاتی لطیف و طبیعی در زبانی ساده و روشن به تصویر می کشد. به عقیده او، امام حسین ( ع ) نمونهیی است از محبِ فانی در عشق. وادی عشق مقرون به عنا و رنج است و آن حضرت و یارانش از شراب عشق الهی مست شدند و با اقبال در این وادی قدم نهاده اند و کربلا عرصه عمیق ترین و خالصانه ترین عشق ها در راه محبوب است.

3-1-1. عشق و طلب
در بیت زیر اشارهیی که عمان بیان میکند، عشق دنبال جایگاهی وسیع و روحی بلند است که در قالب آن جای بگیرد و وجود امام حسین را مییابد با آنچه احمد غزالی در کتاب سوانح فی العشق در رابطۀ بین عشق و روح ذکر میکند و میگوید: روح از عدم به وجود آمد بر سرحدّ وجود عشق منتظر، عشق مرکب روح بود، در بدو وجود ندانم تا چه مزاح افتاد. خانه خالی یافت جای بگرفت اما حقیقت او از جهات منزّه است که او را در جهتی نمیباید داشت، تا عشق بود(غزالی، 1386: 18). مطابق است. از دید عرفا برای آنکه روح، عشق را با آن عظمت و بزرگی، بیشتر در خود نمودار سازد باید بسیار گسترده باشد:
عشــق، ملک قابلیت دید صــاف
از بســـاط آن، فضـایش بیشــتر

نزهت از قافـش گـرفته تا به قـاف
جای دارد هــر چــه آید، پیشـــتر
(عمان،273)
در کتاب انسان کامل آمده است: «ای درویش! عشق بُراق سالکان و مرکب روندگان است» ( نسفی، 1384: ۱۶۱ ). نیّر نیز در این زمینه با سنفی هم عقیده است و می گوید عشق چون جنیبت کسی به نزد خود آمد و اسب او را آماده کرد تا هر چه سریع تر به سوی محبوب راهی شود:
باره پیش آورد بگرفتش رکاب
گفت: هین یک سر بران تا کوی یار
ترسمت از کاروان واپس فِتی
سر بِنِهْ بر پای آن سلطان کُلّ
(نیّر تبریزی، ۵۸ و ۵۹)

عشق آمد بر سرش با صد شتاب
کرد بر یکرانِ اقبالش سوار
وقت بس دیر است و ره دور، ای فَتی
جان به کف برگیر و با صد عجز و ذُلّ
و در بيت زير نیزکه در وصف حُر سروده عشق را موجد حركت سالكان مي‌داند، عاشق خود را فداي معشوق حقيقي (خداوند) مي‌كند:
قصــد جانان كرد و جـــان بر بـــاد داد

رســـم آزادي به مــــردان، يـــاد داد
(عمان،296)
در بسياري از آثار ادبي سخن از حضرت خضر به ميان آمده است، عمان از امام حسين به عنوان
شاهنشاه عشق و خضر راه عشق ياد مي‌كند:
خاصّه شرح حال شاهنشاه عشق

مُقتداي شرع و خضر راه عشق
(همان، 349)
عمان مي‌گويد امام با وجود عواطف پدر و فرزندي در راه رسيدن به محبوب دلبستگي به فرزندش حضرت علي‌اكبر را نيز وامي‌گذارد و خطاب به فرزند محبوبش مي‌فرمايد در راه عشق و محبت و رسيدن به حق مانع و سد مشو:
حـــايل رَه، مـــانع مقصــــد مشــــو

بر سَــر راه محّبت، ســـد مشـــو
(همان،316)
وهمچنین است بیت زیر که اشاره به عشق وخریداری عاشق، معشوق را دارد که باز به قسمتی از این آیه اشاره دارد: ( اِنَّ اللهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنینَ اَنْفُسَهُمْ وَ اَمْوالَهُمْ بِانَّ لَهُمُ الْجَنَّة یُقاتِلُون َفی سَبیلِ اللهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ) (توبه(9)، ۱۱۱ ).
والیـــــــانِ هــفـــت اقــلیــــــم بـــــلا

یـوسـُــــفـان مصـــــر« الله اِشــْــتری»

پایان نامه
Previous Entries تحقیق درباره علوم عقلی، امام حسین، سیر و سلوک، عصر قاجاریه Next Entries تحقیق درباره عرفان نظری، امام حسین، معراج پیامبر، معراج پیامبر (ص)