تحقیق درباره اخلاق کانت

دانلود پایان نامه ارشد

دستهبندي حاضر کنار گذاشته شده است. براي مثال، داشتن ظاهر ديني، اهتمام شعائري، پرداخت خمس و زکات و… براي فرد ديندار ميتواند بهجهت پيروي از اخلاقيات و يا شرعيات دين باشد. در اينجا ميبايست به پيروي از موضع معرفتي پارادايم تفسيري ـ برساختي، از طريق تفهم فهميد که هر کدام از عاملان اجتماعي با انجام چنين افعالي چه چيزي را مراد مي‌کنند. اين سخن در مورد ساير جنبهها ازجمله دانش ديني افراد صادق است؛ اينگونه ميتواند فهميد که آيا دانش ديني فلان فرد را ميتوان نشانگر دينداري وي دانست يا خير. براي گنجاندن درک و تفسير کنشگران در پردازش مفاهيم، لازم است که مفاهيم مورد بحث، در ميدان مطالعه بارها صيقل داده شوند. اين فرآيند در بخشهاي آتي بهصورت مبسوط به بحث گذاشته ميشود.
2-2-1-2-1 باور ديني
يکي از مشخصترين و بارزترين ابعاد دين‌داري، بعد اعتقادي است. اين بعد تقريبن در تمامي اديان وجود دارد. بعد اعتقادي عبارت است از “باورهايي که انتظار ميرود پي‏روان هر دين به آنها اعتقاد داشته باشند” (کاظمي و فرجي، 1388: 47). در دين اسلام مواردي چون اعتقاد به خدا، اعتقاد به قرآن، اعتقاد به بهشت و جهنم، شيطان، حقيقت داشتن دين اسلام و در مجموع اعتقاد به اصول دين را ميتوان در اين دسته قرار داد. براي بسياري از مردمان، چنين مجموعهاي از اعتقادات و ارزشهاي ديني بهتدريج از طريق فرآيند جامعهپذيري ديني31 حاصل ميشود. به عقيدهي فيني باورهاي ديني “دقيقن نتيجه و پيآمد منطقي عضويت در گروههاي ديني” هستند. گروههاي ديني نيز “شبکههاي ارتباطياي هستند که براي اعضاي خود هنجارها و نقش‌هايي را ترسيم ميسازند” (فيني، 1380: 254). در واقع، فرد با قرار گرفتن در اجتماع ديني، خود را در ميان نظامي از اعتقادات و ارزشهاي مورد وفاق جمع مييابد و رفتهرفته اين باورها از طريق فرآيند جامعهپذيري ديني در وي دروني ميشوند.
2-2-1-2-2 مناسک ديني
اين جنبه از دين‏داري مربوط به اعمال فردي و جمعياي ميشود که انجام آن از فرد معتقد به ديني خاص انتظار ميرود و شامل اعمالي نظير انجام عبادات بهصورت فردي و جمعي، روزهگرفتن، رفتن به مسجد، شرکت در اعياد، عزاداريها و سخنرانيهاي مذهبي، انجام زيارتهاي مذهبي، مشارکت در برپايي مراسم مذهبي و… ميشود. تحول در اين جنبه از دين‏داري ميتواند در هر سه نوع آن که پيشتر اشاره شد، رخ دهد. براي مثال، فرد ممکن است قبلن بهطور کامل نمازهاي روزانه را ميخوانده اما اکنون به هر دليلي از خواندن نماز سر باز زند و يا بالعکس (تحول افزايشي و کاهشي در دينورزي). همچنين، فرد ممکن است پيشتر به زبان عربي نماز ميگذارده اما اکنون ترجيح ميدهد به زبان بومي خويش نماز بخواند و اينگونه بيانديشد که اينگونه با خداي خويش احساس نزديکي بيش‌تري کرده و کيفيت عبادتش در همان چارچوب قبلي، متعاليتر شده است (تحول در کيفيات و حالات دينورزي). گمان ميرود اين سه نوع تحول در مورد ساير انواع مناسک ديني نيز قابل وقوع است.
2-2-1-2-3 ملاحظاتي پيرامون گونه‌هاي زيست اخلاقي
موضوع اخلاق32 مسألهاي بوده که در طول تاريخ ريشههاي آنرا همواره به دين و فلسفه مرتبط مي‌کرده‌اند. اما امروزه بهواسطهي مطالعاتي که بهويژه بر روي مغز انسان صورت گرفته، فهم و توضيح و تشريح بيش‌تر و دقيقتري از مباحث مربوط به اخلاق در اختيار دانشمندان حوزهي روانشناسي قرار گرفته و اين مطالعات، پاي علم را به حوزهي اخلاق کشاندند.
بحث کلي دربارهي اخلاق از سوي صاحبنظران يا هر نظريهاي بستهگي تام به ديدگاهي دارد که وي از انسان مطرح ميکند. از ديدگاه روانکاوي، اخلاق معادل وجدان يا فراخود شناخته شده و شاخص آن احساس گناه است. فرآيند رشد اخلاقي در کودکان عبارت از دروني کردن بازداريها و سانسورهاي اجتماعي است تا مرحلهاي که فراخود بهعنوان نمايندهي دروني بازداريهاي بيروني در او شکل بگيرد. براي سنجش اخلاق، فرد را در موقعيتي قرار ميدهند که امکان انجام يک عمل خلاف عرف اجتماعي در آن امکانپذير باشد. عدم ارتکاب آن عمل خلاف يا داشتن احساس گناه در صورت ارتکاب نشان‌دهندهي وجود وجدان در شخص خواهد بود.
رويکرد رشدي – شناختي اخلاق را قضاوت آگاهانه در مورد کيفيت اعمال ميداند، شاخص آن توانايي انجام قضاوت اخلاقي است و با استفاده از داستانهاي دوگانهگي اخلاقي مورد پژوهش قرار مي‌گيرند. رشد اخلاق در اين مکتب طي مراحلي صورت ميگيرد که در نظريهي پياژه و کلبرگ به شکل متفاوتي مطرح ميشود.
ديدگاه اجتماعي که بر اصول يادگيري متکي است اخلاق را مجموعهاي از رفتارها، ارزشها، هنجارها و مقررات اجتماعي که به وسيلهي مردمان آموخته ميشود، ميداند. با اين ديدگاه اخلاق جنبهي نسبي دارد و نميتوان بهطور قطع تعيين کرد که جوهري33 بهنام اخلاق وجود دارد. رشد اخلاق در اين ديدگاه تابع يادگيري است؛ يعني جامعه در طول حيات کودک ارزشها، هنجارها و مقررات اجتماعي را به تدريج در کودک نقش ميزند.
اما ديدگاه مذهبي در مورد اخلاق از ويژه‏گيهاي خاصي برخوردار است. بدينمعني که ارزشهاي اخلاق ديني برخلاف مکاتب ذکرشده غالبا مطلق است، يعني ازلي و ابدي بوده و تابع زمان و مکان و شرايط فرهنگي و سن مردمان نيست. به اين ترتيب اگر همهي مردم جامعه يا اکثريت مردمان آن به مجاز بودن فعلي غيراخلاقي (از نظر مذهب) راي بدهند، باز هم مذهب آنرا غيراخلاقي خواهد دانست. اين نوع نگاه به اخلاق برخلاف مرحلهي پنجم رشد اخلاقي در نظريهي کلبرگ است که در آن توافق عمومي در مورد وضع قوانين بهعنوان تعيينکنندهترين ويژه‏گي اخلاقي بودن مطرح است که در صفحات آتي بدان پرداخته ميشود.
قاطبهي جامعهشناسان بر اين باوراَند که اخلاق امري نسبي، بينالاذهاني34 و برساختهي اجتماع بوده و نميتوان کل پيکرهي اخلاق را در سپهر امر ديني گنجاند. فرض اين پژوهش نيز بر اين اساس است که دين و اخلاق، دو ساحت جدا هستند و منطقا هيچ تلازم ذاتي و ماهوي (از نوع مثبت و منفي) ميان آن دو نيست. از اينرو اخلاقگرايي ميتواند ديني يا غيرديني باشد، همانگونه که دينورزي ميتواند اخلاقي يا غيراخلاقي باشد. با اين وجود شاهديم که در طول تاريخ اديان، هر ديني در نظام اخلاقيِ پيش از خود تعديلاتي بهوجود آورده و نيز اقدام به وضع قواعد اخلاقي نويني براي اجتماع ديني خود کرده و حتا اخلاقيات را بيش از هر دستگاه ديگري ارائه کرده است. لذا “اخلاق ديني” را ميتوان يکي از وجوه دين و اخلاق ديني داشتن (پيروي از اخلاقيات موجود در نظامنامهي اخلاقي هر دين، نه اخلاقي بودن به معناي عام) را ميتوان پي‌آمد دين‏داري و نشانگر پاي‌بندي اخلاقي به يک سنت ديني خاص دانست.
تحول در پاي‌بندي به اخلاق ديني نيز ميتواند به هرسه شکل تحول در پاي‌بندي ديني رخ دهد، با اين توضيح که اگر پاي‌بندي اخلاقي فرد در چارچوب “اخلاق ديني” تقويت شود، تحول در پاي‌بندي از نوع افزايشي رخ داده است. در اين نوع تحول، فرد همچنان “دگرسالارانه” به رعايت ضوابط اخلاقي موجود در شريعت پرداخته و دايرهي اخلاقيات وي در حوزهي اخلاق ديني رشد کرده اما از آن فراتر نميرود چرا که منبع اخلاق فرد، منبعي بيروني بوده (دگرسالاري اخلاقي) و همانگونه که پيشتر اشاره شد قواعد اخلاقيِ ديني، قواعدي مطلقاند که امکان بازانديشي و قضاوت فردي و جمعي دربارهي امور اخلاقي را به پي‏روان خود نميدهند و اين به معناي بيرون راندن هرگونه مدخليت فرهنگي، روانشناختي، احساسي و شايد اخلاقي از ساحت اخلاق است. از اين نگاه، قواعد اخلاق ديني بهلحاظ مطلقيت، چيزي است شبيه اخلاق کانتي که در آن فرد ميبايست به حکم وظيفه به يک سري اصول اخلاقي فرازماني و فرامکاني عمل کند. تحول در پاي‌بندي اخلاقي از نوع کاهشي نيز بدين صورت شکل ميگيرد که پاي‌بندي فرد به پارهاي از اخلاقيات ديني کمتر ميشود، در حاليکه پيشتر به رعايت آن قواعد اخلاقي مبادرت ميورزيده است.
شکل سه‌وم تحول در پاي‌بندي اخلاقي، چرخش از اخلاق تعبدي به اخلاق بازانديشانه، تغيير منبع اخلاق از بيروني به دروني يا حرکت از دگرسالاري اخلاقي به خودسالاري اخلاقي است. در اين تغيير کيفيتِ اخلاقورزي، فرد به بازتفسير معتقدات اخلاقي خود ميپردازد. با اينکه ممکن است فرد همچنان خود را شخصي ديندار بداند، احتمال دارد حجيت متون ديني جهت وضع قواعد اخلاقي از سوي فرد تا حدودي زير پرسش رفته و فرد، خودآيينوار به تدوين اخلاقياتي فردي و گزينشي، مبادرت ورزد.
در اين حالت، با آنکه ممکن است برخي افراد ملاحظات ديني را کاملن از زيست اخلاقي خود بيرون رانند، اما بايد اذعان داشت که صرف خودسالار شدن اخلاق فرد بهمعناي خروج از اخلاق ديني نيست. در واقع فرد ميتواند مادامي که از برخي جهات پايبند اخلاق ديني است، پارهاي از اخلاقيات گزينشي و خاص خود را نيز به مرور پرورانده و با استفاده از اين دو منبع اخلاقي بيروني و دروني، قواعد اخلاقي خويش را سامان دهد.
نشان داده شد که حرکت از دگرسالاري به خودسالاري در ساحت اخلاق ميتواند نشانگر تحول در پاي‌بندي ديني از نوع “تحول در کيفيات و حالات دينورزي” باشد. بهعلاوه، اين گونه از تحول ميتواند هم مرحلهاي از رشد ديني فرد باشد و هم نشانگر کاهش دينداري وي. در واقع با در نظر گرفتن رابطهي ديالکتيکي ميان اخلاق و ساير جنبههاي دينداري (بهويژه بعد اعتقاد ديني و ايمان ديني) است که ميتوان قضاوت مناسبي در مورد حالات و تحولات اخلاق‌ورزي فرد و نسبت آن با دينداري وي داشت. براي مثال، در مورد فردي که بر خلاف گذشته، تعلقاش به دين و گروه ديني رنگ باخته است، خودسالاري اخلاقي وي ميتواند نشانگر کاهش ديندارياش باشد. برعکس، براي فردي که همچنان خود را پايبند به گروه ديني خاصي ميداند، اين نوع تحول ميتواند پالايش مباني اخلاقي وي را به دنبال داشته باشد و چه بسا پايههاي اعتقادات ديني وي را نيز استحکام بخشيده به انطباق هر چه بيش‌تر دينداري فرد با موقعيت‌هاي چالشبرانگيزي که در آن اخلاق سنتي دين سترون ميماند، دامن زند. در اين حالت، فرد اخلاقيات از پيش موجود در نظامنامهي اخلاق ديني را اينبار بهواسطهي انتخاب فردي و نه الزامات بيروني بهکار ميبندد. اين شيوهي اخلاقورزي نيز شيوهاي خودسالارانه است که در آن، اگرچه منبع برخي احکام اخلاقي همچنان ديني باقي ميماند، اما ضامن اجراي امر اخلاقي ميتواند برآمده از وجدان و يا با تصديق عقلي خود فرد باشد نه عذاب و عقاب اخروي. در اين حالت، موجه بودن يک حکم اخلاقي از مجراي فکر خود فرد گذشته و فرد با تصديق عقلي اين حکم، خودآيينوار به بازتفسير و نيز ايجاد زيست اخلاقي خويش مبادرت ميورزند.
اما در مقام تحليلِ بيش‌تر ميتوان سه حالت کلي زيست اخلاقي را تصور کرد: “اخلاق مبتني بر گرايش به امر متعالي” (فراستخواه، 1389: 1)، اخلاق ديني و اخلاق دنيوي. توضيح اينکه در اين دسته‌بندي، صرفن “اخلاق ديني” را بهعنوان بعد/جنبهاي از دينداري ميتوانيم به حساب آورد. چنان‌که در ادامه خواهيم ديد، دو دستهي ديگر بر اخلاقي خارج از سپهر امر ديني دلالت دارند.
2-2-1-2-3-1 اخلاق مبتني بر گرايش به امر متعالي35
در اين حالت، اخلاقيبودن هرچند امري فراديني و مستقل از اين يا آن شريعت است اما از ايمان به معناي عام کلمه مشروب ميشود. بهعبارتي، “تمايل فرد به خير، از گرايش وي به حقيقتي متعالي در هستي نشات ميگيرد”. در واقع، بسياري از مردمان براي اخلاقيبودن خويش، به تصويري از يک “خودِ کليِ لاهوتي” پناه ميبرند (فراستخواه، 1389: 3-2).
“آلستون (1993) از تجربهي “مخاطب خدا بودن” بحث کرده است. وقتي جهان را بهمنزلهي تجلي خدا ميدانيم و به امري متعالي در گيتي التفات پيدا ميکنيم، حس اخلاقيبودن در ما تقويت ميشود” (همان: 3). احساس پوچي و تهيبودهگي، زيست اخلاقي را دشوار ميسازد و اينجاست که شايد جستوجوي امر متعالي در هستي و اميد به وجود معنايي در آن، بتواند انسان را در عبور از حس پوچي ياري بدهد. در لطيفترين حالت، شايد بتوان اخلاقورزي عارفان را در اين دسته جاي داد. وجود عباراتي همچون مهرباني بيقيد و شرط، عشق مطلق به هستي، بخشش بدون چشمداشت و… در واژگان عرفاني بسياري از فرهنگها خود بر چنين اخلاقي اشعار دارد.
اين

پایان نامه
Previous Entries تحقیق درباره سلسله مراتب، آداب و رسوم، گروه مرجع Next Entries تحقیق درباره کودکان و نوجوانان، کودکان و نوجوان، حقوق بشر