تحقیق با موضوع منافی عفت، برتراند راسل، احساس امنیت

دانلود پایان نامه ارشد

احساس امنیت می كنیم و خانه ما را از شر دزدان یا سرما و گرما و… حفظ می كند.
پس هیچ كس نمی گوید كه من در خانه اسیر هستم و خانه مرا محدود می كند دوست دارم همیشه در خیابان و بیابان زندگی كنم. و همین لباسی كه می پوشیم، هیچ كس نمی گوید این پیراهن یا شلوار مرا محدود كرده، دوست دارم لخت باشم، بلكه می‌گوید این لباس مرا حفظ می كند. پس حجاب هم انسان را از نامحرمان و انسانهای شهوتران و هوسران حفظ می‌كند.
اگر لذت‌های جنسی فقط در محیط خانواده و در چارچوب ازدواج مشروع باشد موجب اتصال و پیوند قوی میان زن و شوهر شده و در نتیجه كانون گرم خانواده مستحكم‌تر می‌شود. و بر عكس حجاب و اینكه زن زینت و زیبایی خود را نثار همه كند موجب انهدام خانواده می شود
مثالی بزنم، تا زمانی كه در شیشه عطر بسته باشد، عطر داخل آن هم محفوظ خواهد بود ولی به محض اینكه چند ساعتی سر شیشه عطر برداشته شود عطر داخل آن می پرد و تنها شیشه خالی بدون عطر می ماند كه كسی بدان میلی ندارد یعنی دیگر از آن استفاده نمی كنند.
و حجاب هم همانند سر شیشه عطر است كه بوی خوش و زیبایی و طراوت زنها را حفظ می كند و با برداشتن حجاب، آن زیبایی هم از بین می رود رمز زیبایی زنهای مسلمان هم همین حجاب است.
حجاب ریشه در عفت و حیا دارد و بروز و ظهور این صفات اخلاقی مهم است لذا فردی كه از حجاب محروم است از دسته‌ای از مهم‌ترین صفات اخلاقی محروم است. عفت و حیا آثار فراوانی در حوزه‌های مختلف زندگی ما دارد چه در ارتباط با خدای متعال چه در ارتباط ما با خودمان و دیگران.
شما می‌توانید در مورد این دو صفت به طور جداگانه مطالعه كنید و نقش هر یك را در وجود ایمانی و اخلاقی فرد بهتر بشناسید.
فایده حجاب در بعد خانوادگی: اگر لذت‌های جنسی فقط در محیط خانواده و در چارچوب ازدواج مشروع باشد موجب اتصال و پیوند قوی میان زن و شوهر شده و در نتیجه كانون گرم خانواده مستحكم‌تر می‌شود. و بر عكس حجاب و اینكه زن زینت و زیبایی خود را نثار همه كند موجب انهدام خانواده می شود
2-4-2- آثار ووفائد رعایت حجاب وپوشش دینی
افزايش التهابها :
يك ايراد ديگر كه بر حجاب گرفته‏اند اينست كه ايجاد حريم ميان زن و مرد بر اشتياقها و التهابها می‏افزايد و طبق اصل ” الانسان حريص علی ما منع منه ” ، حرص و ولع نسبت به اعمال جنسی را در زن و مرد بيشتر می‏كند . به علاوه ، سركوب كردن غرائز موجب انواع اختلالهای روانی و بيماريهای‏ روحی می‏گردد
در روانشناسی جديد و مخصوصا در مكتب روانكاوی فرويد روی محروميتها و ناكاميها بسيار تكيه شده است . فرويد می‏گويد : ناكاميها معلول قيود اجتماعی است و پيشنهاد می‏كند كه تا ممكن است بايد غريزه را آزاد گذاشت‏ تا ناكامی و عوارض ناشی از آن پيش نيايد
برتراند راسل می‏گويد56 : ” اثر معمولی تحريم ، عبارت از تحريك حس كنجكاوی عمومی است . و اين تأثير ، هم در مورد ادبيات مستهجن و هم در موارد ديگر مصداق‏ پيدا می‏كند . . . اكنون برای اثر تحريم مثالی می‏زنم : فيلسوف يونانی ” امپد كل ” جويدن برگهای شجره الغار را خيلی شرم‏آور و زشت می‏پنداشت
او هميشه جزع و فزع می‏كرد از اينكه بايد ده هزار سال به علت جويدن برگ‏ درخت غار در ظلمات خارجی ( دوزخ ) به سر برد . هيچوقت مرا از جويدن‏ برگ غار نهی نكرده‏اند و من هم تاكنون برگ چنين درختی را نجويده‏ام ولی‏ به ” امپد كل ” تلقين شده بود كه نبايد اين كار را بكند و او هم برگ‏ درخت غار را جويد ”
سپس در جواب اين سؤال كه : ” آيا شما عقيده داريد انتشار موضوعهای‏ منافی عفت علاقه مردم را به آنها زياد نمی‏كند ؟ ” جواب می‏دهد : ” علاقه مردم نسبت بدانها نقصان می‏يابد . فرض كنيد چاپ و انتشار كارت پستال‏های منافی عفت مجاز و آزاد گردد . اگر چنين چيزی بشود اين‏ اوراق برای مدت يك سال يا دو سال مورد استقبال واقع شده سپس مردم از آن خسته می‏شوند و ديگر كسی حتی به آنها نگاه هم نخواهد كرد ”
پاسخ اين ايراد اينست كه درست است كه ناكامی ، بالخصوص ناكامی جنسی‏ ، عوارض وخيم و ناگواری دارد و مبارزه با اقتضاء غرائز در حدودی كه مورد نياز طبيعت است غلط است ، ولی برداشتن قيود اجتماعی مشكل را حل نمی‏كند بلكه بر آن می‏افزايد
در مورد غريزه جنسی و برخی غرائز ديگر ، برداشتن قيود ، عشق به مفهوم‏ واقعی را می‏ميراند ولی طبيعت را هرزه و بی‏بند و بار می‏كند . در اين مورد هر چه عرضه بيشتر گردد هوس و ميل به تنوع افزايش می‏يابد
اينكه راسل می‏گويد : ” اگر پخش عكسهای منافی عفت مجاز بشود پس از مدتی مردم خسته خواهند شد و نگاه نخواهند كرد ” ، درباره يك عكس‏ بالخصوص و يك نوع بی عفتی بالخصوص صادق است ، ولی در مورد مطلق بی‏ عفتی‏ها صادق نيست يعنی از يك نوع خاص بی عفتی خستگی پيدا می‏شود ولی نه‏ بدين معنی كه تمايل به عفاف جانشين آن شود بلكه بدين معنی كه آتش و عطش روحی زبانه می‏كشد و نوعی ديگر را تقاضا می‏كند . و اين تقاضاها هرگز تمام شدنی نيست
خود راسل در كتاب زناشوئی و اخلاق اعتراف می‏كند كه عطش روحی در مسائل‏ جنسی غير از حرارت جسمی است . آنچه با ارضاء تسكين می‏يابد حرارت جسمی‏ است نه عطش روحی
بدين نكته بايد توجه كرد كه آزادی در مسائل جنسی سبب شعله‏ور شدن‏ شهوات به صورت حرص و آز می‏گردد ، از نوع حرص و آزهائی كه در صاحبان‏ حرمسراهای رومی و ايرانی و عرب سراغ داريم . ولی ممنوعيت و حريم ، نيروی عشق و تغزل و تخيل را به صورت يك احساس عالی و رقيق و لطيف و انسانی تحريك می‏كند و رشد می‏دهد و تنها در اين هنگام است كه مبدأ و منشأ خلق هنرها و ابداعها و فلسفه‏ها می‏گردد
ميان آنچه عشق ناميده می‏شود و به قول ابن سينا ” عشق عفيف ” ، و آنچه به صورت هوس و حرص و آز و حس تملك در می‏آيد – با اينكه هر دو روحی و پايان ناپذير است – تفاوت بسيار است . عشق ، عميق و متمركز كننده نيروها و يگانه پرست است و اما هوس ، سطحی و پخش كننده نيرو و متمايل به تنوع و هرزه صفت است
حاجتهای طبيعی بر دو قسم است : يك نوع حاجتهای محدود و سطحی است ، مثل خوردن ، خوابيدن . در اين نوع از حاجتها همينكه ظرفيت غريزه اشباع و حاجت جسمانی مرتفع گردد ، رغبت انسان هم از بين می‏رود و حتی ممكن است‏ به تنفر و انزجار مبدل گردد . ولی يك نوع ديگر از نيازهای طبيعی ، عميق‏ و دريا صفت و هيجان پذير است مانند پول پرستی و جاه‏طلبی
غريزه جنسی دارای دو جنبه است . از نظر حرارت جسمی از نوع اول است‏ ولی از نظر تمايل روحی دو جنس به يكديگر چنين نيست . برای روشن شدن ، مقايسه‏ای به عمل می‏آوريم : هر جامعه‏ای از لحاظ خوراك يك مقدار معين تقاضا دارد . يعنی اگر كشوری‏ مثلا بيست ميليون جمعيت داشته باشد مصرف خوراكی آنها معين است كه كمتر از آن نبايد باشد و زيادتر هم اگر باشد نمی‏توانند مصرف كنند ، فرضا اگر گندم زياد داشته باشند به دريا می‏ريزند . درباره اين جامعه اگر بپرسيم‏ مصرف خوراك آن در سال چقدر است ؟ جواب ، مقدار مشخصی خواهد بود . ولی‏ اگر درباره يك جامعه بپرسيم كه از نظر علاقه افراد به پول چقدر احتياج به‏ ثروت هست ؟ يعنی چقدر پول لازم دارد تا حس پول پرستی همه افراد آن را اشباع كند به طوری كه اگر باز هم بخواهيم به آنها پول بدهيم بگويند ديگر سير شده‏ايم ، ميل نداريم و نمی‏توانيم بگيريم ؟ جواب اينست كه اين‏ خواست حدی نخواهد داشت
علم دوستی هم همين حالت را دارد . در حديثی از پيغمبر اكرم صلی الله‏ عليه و آله آمده است : « منهومان لا يشبعان طالب علم و طالب مال »
يعنی دو گرسنه هرگز سير نمی‏شوند : يكی جوينده علم و ديگر طالب ثروت ، هرچه بيشتر به آنها داده شود اشتهاشان تيزتر می‏گردد
جاه‏طلبی بشر هم از همين قبيل است . ظرفيت بشر از نظر جاه‏طلبی پايان‏ ناپذير است . هر فردی هر مقام اجتماعی و هر پست عالی را كه به دست‏ آورد باز هم طالب مقام بالاتر است ، و اساسا هر جا كه پای حس تملك به‏ ميان بيايد از پايان پذيری خبری نيست
غريزه جنسی دو جنبه دارد : جنبه جسمانی و جنبه روحی . از جنبه جسمی‏ محدود است . از اين نظر يك زن يا دو زن برای اشباع مرد كافی است ، ولی‏ از نظر تنوع طلبی و عطش روحی‏ای كه در اين ناحيه ممكن است به وجود آيد شكل ديگری دارد
قبلا اشاره كرديم كه حالت روحی مربوط به اين موضوع دو نوع است : يكی‏ آن است كه به اصطلاح ” عشق ” ناميده می‏شود ، و همان چيزی است كه در ميان فلاسفه و مخصوصا فلاسفه الهی مطرح است كه آيا ريشه و هدف عشق واقعی‏ ، جسمی و جنسی است و يا ريشه و هدف ديگری دارد كه صددرصد روحی است و يا عشق سومی در كار است و آن اينكه از لحاظ ريشه ، جنسی است ولی بعد حالت معنوی پيدا می‏كند و متوجه هدفهای غير جنسی می‏گردد ؟
اين عطش روحی فعلا محل بحث ما نيست ، اين نوع از عطش هميشه جنبه‏ فردی و شخصی دارد يعنی به موضوع خاص و شخص خاص تعلق می‏گيرد و رابطه او را با غير او قطع می‏كند . اين نوع از عطش در زمينه محدوديتها و محروميتها به وجود می‏آيد
نوعی ديگر عطش روحی آن است كه به صورت حرص و آز در می‏آيد كه از شؤون حس تملك است و يا آميخته‏ای است از دو غريزه پايان ناپذير : شهوت جنسی و حس تملك ، آن همان است كه در صاحبان حرمسراهای قديم و در اغلب پولداران و غير پولداران عصر ما وجود دارد . اين نوع از عطش تمايل‏ به تنوع دارد . از يكی سير می‏شود و متوجه ديگری می‏گردد . در عين اينكه‏ دهها نفر در اختيار دارد در بند دهها نفر ديگر است و همين نوع از عطش‏ است كه در زمينه بی‏بند و باری‏ها و معاشرتهای به اصطلاح آزاد به وجود می‏آيد . اين نوع از عطش است كه هوس ناميده می‏شود
همانطور كه در گذشته گفتيم : عشق ، عميق و متمركز كننده نيروها و تقويت كننده نيروی تخيل و يگانه‏پرست است ، و اما هوس ، سطحی و پخش‏ كننده نيروها و متمايل به تنوع و تفنن و هرزه صفت است
اين نوع از عطش كه هوس ناميده می‏شود ارضاء شدنی نيست . اگر مردی در اين مجرا بيفتد ، فرضا حرمسرائی نظير حرمسرای هارون الرشيد و خسرو پرويز داشته باشد پر از زيبا رويان كه سالی يك بار به هر يك نوبت نرسد ، باز اگر بشنود كه در اقصی نقاط جهان يك زيباروی ديگر هست ، طالب آن‏ خواهد شد . نمی‏گويد بس است ديگر سير شده‏ام . حالت جهنم را دارد كه هر چه به آن داده شود باز هم به دنبال زيادتر است . خدا در قرآن می‏فرمايد : « يوم نقول لجهنم هل امتعت و تقول هل من مزيد »به جهنم می‏گوئيم پر شدی‏ ؟ سير شدی ؟ می‏گويد آيا بازهم هست ؟ چشم هرگز از ديدن زيبا رويان سير نمی‏شود و دل هم به دنبال چشم می‏رود . به قول شاعر :
دل برود ، چشم چو مايل بود دست نظر رشته كش دل بود
در اينگونه حالات سير كردن و ارضاء از راه فراوانی ، امكان ندارد و اگر كسی بخواهد از اين راه وارد شود درست مثل آن است كه بخواهد آتش را با هيزم سير كند
به طور كلی در طبيعت انسانی از نظر خواسته‏های روحی ، محدوديت در كار نيست . انسان روحا طالب بی نهايت آفريده شده است . وقتی هم كه‏ خواسته‏های روحی در مسير ماديات قرار گرفت به هيچ حدی متوقف نمی‏شود ، رسيدن به هر مرحله‏ای ميل و طلب مرحله ديگر را در او به وجود می‏آورد
اشتباه كرده‏اند كسانی كه طغيان نفس اماره و احساسات شهوانی را تنها معلول محروميتها و عقده‏های ناشی از محروميتها دانسته‏اند . همانطور كه‏ محروميتها سبب طغيان و شعله‏ور شدن شهوات می‏گردد ، پيروی و اطاعت و تسليم مطلق نيز سبب طغيان و شعله‏ور شدن آتش شهوات می‏گردد . امثال‏ فرويد آن طرف سكه را خوانده‏اند و از اين طرف سكه غافل مانده‏اند
ناصحان و عارفان ما كاملا بدين نكته پی برده بودند . در ادبيات فارسی و عربی زياد بدين نكته اشاره شده است
سعدی می‏گويد :
فرشته خوی شود آدمی زكم خوردن و گر خورد چو بهائم بيفتد او چو جماد
مراد هر كه برآری مطيع امر تو گشت خلاف نفس كه فرمان دهد چو يافت‏ مراد بوصيری مصری در قصيده معروف ” برده ” كه از شاهكارهای ادبيات اسلامی‏ است و در مدح رسول اكرم صلی الله عليه و آله است و ضمنا پند و اندرزهائی هم دارد می‏گويد :
النفس كالطفل ان تهمله شب علی
حب الرضاع و ان تفطمه ينفطم
يعنی نفس همچون طفل است كه به

پایان نامه
Previous Entries اعمال مجرمانه، ارتکاب جرم Next Entries تحقیق با موضوع توسل به زور، نیروی انسانی، فعالیت فرهنگی