تحقیق با موضوع سلسله مراتب، ایالات متحده، هویت اجتماعی

دانلود پایان نامه ارشد

اقدامات گسترده‎اي را در مقابل اين تهديد انجام دادند (ترابی،۱۳۸۸: ۵).
اما نویسندگان رئالیستی همچون استفن والت، جوزف جاف و مایکل ماستاندو، در این که ایالات متحده به طور کلی با رفتارهای غیر تهدید آمیز با سایر کشورها از ایجاد موازنه علیه خود جلوگیری نموده‎است، هم عقیده می باشند. آن‎ها همچنین معتقدند که اگر ایالات متحده، استراتژی کلان تهاجمی‎تری را در پیش گیرد، باعث بر انگیختن مقاومت‎های بیشتر و حتی موازنه در خارج خواهد شد(کولین،۱۳۸۵: ۲۹۹-۲۹۸). موضوعی که پس از حوادث ۱۱ سپتامبر تحقق پیدا کرده است.
از نظر والت در حالت تهديد دو راه حل وجود دارد: در حالت اول كشورهايي كه مورد تهديد واقع شده‎اند براساس اصل توازن تهديد دست به توازن مي‎زنند. علت آن كه دولت‎ها به توازن روي مي‎آورند در دو مساله است: اول اين كه بقاي آن‎ها وابسته به توازن دادن آن تهديد است. در صورتي كه كشورها در مقابل تهديد توازن را ايجاد نكنند بقاي خود را به خطر انداخته‎اند. دوم آن كه اتحاد با طرف ضعيف‎تر باعث افزايش نفوذ مي‎گردد در حالي كه اتحاد با طرف تهديدكننده باعث نفوذ كشور قدرتمندتر مي‎گردد.
تئوري موازنه تهديد درك بهتري در فهم روابط جمهوری اسلامی ايران و سلطان‎نشین عمان و رفتارهاي اين دو کنش‎گر نسبت به یکدیگر به ما مي‎دهد. به عنوان مثال با استفاده از اين نظریه مي‌‎توان درک کرد كه چرا عمان به شوراي همكاري خليج‎فارس پیوست يا چرا عمان به صورت ضمني تحريم عليه ايران را پذيرفت و علت تفات ديدگاه ايران و عمان نسبت به امنيت منطقه‎اي در چيست؟ اولين مولفه تئوري موازنه تهديد، قدرت است.هرچقدر توانايي يك كشور بيشتر باشد ميزان تهديد آن بيشتر است. قدرت يك كشور به جمعيت زياد، اقتصاد قوي، و وسعت جغرافیایی آن كشور بستگي دارد.حتي ميرشايمر هم ميزان قدرت يك كشور را با استفاده از جمعيت و اقتصاد آن كشور ارزیابی می‎نماید چرا كه معتقد است مهم‎ترين مولفه قدرت داشتن ارتشی قدرتمند است كه به جمعيت زياد نياز دارد و يك اقتصاد قوي براي پشتیبانی چنین ارتشی. در ميان كشورهاي حوزه خليج‎فارس جمهوری اسلامی ايران با بيش از70 ميليون نفر بيشترين جمعيت را دارا مي‎باشد و از طرف ديگر با در اختیار داشتن ذخاير و منابع غني نفت و گاز از لحاظ اقتصادي قابليت رشد فراوانی دارد. بنابراين نه تنها در حال حاضر ايران يك قدرت بزرگ و تاثيرگذار در منطقه محسوب مي‎شود بلكه قابليت تبديل شدن به هژموني منطقه‎اي را نيز دارد و به همين دليل هم غرب و هم كشورهاي عربي منطقه ايران را به چشم تهديد نگريسته و با تحريم منابع نفتي ايران اقتصاد این کشور را هدف قرار داده‎اند. سلطان‎نشین عمان هم به عنوان يك ريزقدرت در همسايگي ايران که همیشه از طرف قدرت‎های منطقه‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎ای چنين تهديدي را احساس می‎كند و به صورت ضمني تحريم‎هاي غرب عليه ايران را بپذيرد چرا كه همسايگان كشور قدرتمند بيشترين تهديد را از ناحيه كشور قدرتمند احساس مي‎كنند بخصوص كشورهايي كه داراي اختلافات مرزي با كشور قدرتمند باشند كه نمونه آن را در حمله عراق به كويت مشاهده نموديم ولي در اين مورد خاص ايران و عمان هيچ‎گونه مرز مشترك زميني با يكديگر ندارند و اين مساله تا حدي از بروز تنش بين دو طرف كاسته است با اين حال عمان به عنوان يك كشور كوچك طبيعي است نسبت به همسايه قدرتمند خود احساس تهديد كند چرا كه بر اساس مولفه سوم در تئوري موازنه تهديد يعني قدرت تهاجمي علاوه بر قدرت نظامي توانايي سياسي مثل داشتن ايدئولوژي فراگير مي‎تواند تهديدزا باشد و ايران علاوه بر دارا بودن توانايي نظامي با داشتن يك ايدئولوژي فراگير شيعي داراي يك توانايي سياسي قوي است و عمان به عنوان يك كشور سني مذهب و محافظه كار نمي‎تواند نسبت به همسايه شيعي مذهب خود كه خواهان تغيير نظم موجود است بي‎تفاوت بوده و اين كشور را يك تهديد محسوب نكند. بدون شك عضويت عمان در شوراي همكاري خليج‎فارس و پافشاري اين كشور در نزديكي به ایالات متحده آمریکا و حضور آمريكا در تامين امنيت منطقه از همين ترس از همجواري با يك كشور قدرتمند شيعي ناشي مي‎شود واگر به صورت ضمني با تحريم عليه ايران موافق بوده است به خاطر ترس از اين موضوع است كه چنين همسايه قدرتمندي با اين ايدئولوژي شيعي فراگير در صورت دستيابي به سلاح هسته‎اي تهديدي بسيار جدي‎تر خواهد بود. با تمام اين اوصاف ما شاهد تنش جدي بين ايران و عمان نبوده‎ايم و هميشه مولفه‎ها و نشانه‎هاي همگرايي و نزديكي بين دو كشور بيشتر از واگرايي بوده است و به نظر مي‎رسد دليل اصلي آن در مولفه چهارم تئوري موازنه تهديد يعني نيات تهاجمي و توسعه طلبانه نهفته باشد. چرا كه از ابتداي شكل گيري جمهوري اسلامي ايران تا به امروز ايران هيچگونه رفتاري مبني بر تهاجم يا تعرض نسبت به هيچ يك از همسايگانش از خود نشان نداده است و هميشه صحبت از همگرايي و دوستي كرده است.حمله عراق به كويت را محكوم كرد و عربستان را به خاطر دخالت نظامي در بحرين سرزنش كرد و هميشه در رفتارها و گفتارهايش نشان داده كه با جنگ و توسعه طلبي مخالف بوده و راه حل مشكلات موجود را در ديپلماسي مي‎داند نه نظامي‎گري. به همين دليل توانسته عمان را مجاب كند كه نه تنها براي اين كشور تهديد محسوب نمي‎شود بلكه مي‎توانند در تامين امنيت خليج‎فارس با يكديگر همكاري كنند.
2- نظریه نسبت دادن موقعیت8
بر اساس نظریه هویت اجتماعی9 در روابط بین‎الملل، نسبت دادن موقعیت به کشورها (اعم از موقعیت منطقه‎ای یا جهانی) از سه طریق صورت می‎گیرد، این سه طریق عبارتند از:
• نسبت دادن خود ارجاع10 (شناسایی خود توسط خود به عنوان یک قدرت)؛
• نسبت دادن درون جامعه‎ای11 ( شناسایی توسط باشگاه قدرتی که در آن قرار دارد)؛
• نسبت دادن درون گروهی12 ( شناسایی توسط کشورهای منطقه خود)،(Volgy et al, 2011:7-8).
برای شفاف ساختن بحث باید گفت که برای نمونه، یک کشور زمانی می‎تواند موقعیت یک قدرت منطقه‎ای را داشته باشد که اولا، از اعتماد به نفس درونی کافی برخوردار باشد و خود را به عنوان یک قدرت منطقه‎ای باور داشته باشد، ثانیا، توسط باشگاه قدرت‏های منطقه‎ای جهانی به عنوان یک قدرت منطقه‎ای شناسایی شود و ثالثا، دیگر بازیگران منطقه‎ای او را به عنوان یک قدرت منطقه‎ای ( و نه یک هژمون منطقه‎ای) بپذیرند (Volgy et al, 2011:7-8).
در اینجا یک پرسش وجود دارد و آن این است که چگونه می‎توان این تصور قدرتمندی را در خود و در دیگران (نسبت به خود) ایجاد کرد؟ در پاسخ به این پرسش باید گفت که نسبت دادن موقعیت به کشورها به دو عامل خواست آنها (خواست بهره‎بردن از قابلیت‎های خود) و امکانات و فرصت‎های پیش ( قابلیت‎های نظامی و اقتصادی) روی آنها بستگی دارد. اما این پاسخ خود موجب پرسش دیگری است و آن این‎که قدرتمندی کشورها را بر اساس چه متر و معیاری می‎توان اندازه‎گیری کرد؟ در پاسخ به این پرسش یوناس جوستد معتقد است که سه لایه متفاوت از قدرت وجود دارد که بر اساس آن‎ها می توان قدرت کشورها را سنجید، این سه لایه عبارتند از:
1) منابع و شایستگی‎ها ( منابع طبیعی، انسانی، مزیت‎های تاریخی-فرهنگی)13؛
2) قدرت معطوف به یک موقعیت خاص ( حذف دی اکسید کربن و کاهش مصرف انرژی، افزایش یا کاهش تولید یک محصول)14؛
3) قدرت ساختاری کلی ( قدرت اقتصادی-نظامی)15(Volgy et Al, 2011:121).
در ادامه این گفتار قصد داریم تا موقعیت یک قدرت منطقه‎ای را بر اساس این نظریه تحلیل کنیم. به این منظور ابتدا لازم است تا با تعریف این نظریه از منطقه، قدرت منطقه‎ای و چالش‎گر منطقه‎ای از نگاه این نظریه آشنا شویم.
تعریف منطقه: مجموعه‎ای از کشورهای مجاور در یک منطقه جغرافیایی در محیط یک قاره که با یکدیگر روابط سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی دارند.
تعریف قدرت منطقه‎ای: قدرت منطقه‎ای قدرتی است، که بیشترین قابلیت‎ها را در درون سلسله مراتب منطقه‎ای در اختیار دارد.
تعریف چالش‎گر منطقه‎ای: چالش‎گر منطقه‎ای کشوری است که تلاش می‎کند تا موقعیت قدرت منطقه‎ای را به چالش بکشد.
بر اساس نظریه نسبت دادن موقعیت، یک کشور زمانی می‎تواند، به یک قدرت منطقه‎ای بدل شود که علاوه بر به دست آوردن سه شناسایی خود ارجاع، درون جامعه‎ای و درون گروهی و همچنین، دو فاکتور خواست و امکانات، ثبات و تداوم داشته باشد. به بیان دیگر، باید گفت که موقعیت یک قدرت منطقه‎ای موقعیتی نیست که یک روزه و یک شبه برای یک کشور ایجاد شود، بلکه به دست آوردن این موقعیت نیازمند گذشت زمان و نشان دادن استمرار است.
بنابراین و از زاویه نگاه این نظریه، روابط ایران و عمان گامی از سوی هر دو کشور جهت حفظ نظام سلسله مراتبی قدرت در منطقه است، اقدامی که تامین‎کننده و تضمین‎کننده امینت هر دوی آن‎ها است.
در توضیح ارتباط این نظریه با موضوع پژوهش باید گفت که نظریه نسبت دادن موقعیت که نخستین بار در سال 2011 و توسط توماس ولگی مطرح شده است، رویه‎ای عکس غالب نظریت مطرح شده در حوزه امنیت منطقه‎ای نظیر: نظریه مجموعه امنیت منطقه‎ای16 بری بوزان را در پیش گرفته است و الگویی متفاوت را پیشنهاد می‎کند، الگویی که بر حفظ سلسله مراتب قدرت در یک منطقه تاکید می‎کند و آن را مهم‎ترین عامل حفظ امنیت منطقه‎ای می‎داند. بر اساس این نظریه و از زاویه نگاه ایران، رابطه با عمان گامی در جهت حفظ این سلسله مراتب یعنی سلسله مراتب قدرت در منطقه است، گامی که به بهبود وضعیت امنیتی منطقه، کاهش وزن چالش‎گران منطقه‎ای و به تبع کم‎رنگ شدن تهدیدهای پیش روی این کشور منجر خواهد شد(بری‎بوزان، 1389).
جمهوری اسلامی ایران سعی دارد با نزدیکی بیشتر به کشورهای منطقه خلیج‎فارس به ویژه سلطان‎نشین عمان از طریق شناسایی درون منطقه‎ای خود را در جایگاه یک قدرت منطقه‎ای بازشناساند.و موقعیت خود را تثبیت نماید.
در واقع این نظریه زمانی مهم جلوه می‎کند که پژوهشگر روابط ایران و عربستان سعودی را مورد کنکاش قرار می‎دهد و درمی‎یابد این دو کشور از گذشته‎های دور با یکدیگر در بسیاری موارد و زمینه‎ها در تقابل و رقابت هستند و در حقیقت در صحنه‎های سیاسی و دیپلماتیک عمدتا در دو جبهه مقابل هم قرار دارند و در تلاش هستند تا حوزه نفوذ و قدرت طرف مقابل را کاهش دهند(آقائی، 1389: 16). از این رو و بر اساس نظریه نسبت دادن موقعیت، جمهوری اسلامی ایران برای رسیدن به اهداف عالیه خود که همانا تبدیل شدن به یک قدرت منطقه ای است نیاز دارد تا با کشورهای منطقه وارد تعاملات و مناسبات دو جانبه شود بدون شک نزدیکی و همگرائی با کشوری نظیر سلطان نشین عمان هم در همین راستا تفسیر خواهد شد.
جمع‎بندی
در این فصل تلاش شد تا چهارچوب نظری مناسبی جهت تحلیل روابط ایران و عمان ترسیم شود. مفروض ما در این فصل این بود که تحلیل روابط میان کشورها تنها بر اساس یک چارچوب نظری مشخص کاری ناممکن و البته ناپخته است. پیش فرض گرفتن این واقعیت سبب شد تا چارچوب نظری ترکیبی را برای تحلیل این رابطه برگزینیم. چارچوب نظری ترکیبی پیشنهادی این فصل در جهت تحلیل این رابطه بر پایه نظریه‎های نظریه نسبت دادن موقعیت و مفهوم موازنه تهدید مستتر در نظریه واقع‎گرایی‎تدافعی استفن والت واقع شده است:
جمهوری اسلامی ایران و سلطان نشین عمان به عنوان دو کنش‎گر منطقه‎ای با توانایی‎ها و البته اهداف متفاوت استراتژی گسترش روابط با یکدیگر را برگزیده‎اند، استراتژی که برآمده از محاسبه سود و زیان (با اولویت اهداف امنیتی و اقتصادی) توسط هر کدام از دو کنش‎گر است و استراتژی که توسط چارچوب نظری ترکیبی این پژوهش قابل تحلیل است.
از زاویه نگاه جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک قدرت بالقوه منطقه‎ای و بر اساس چارچوب نظری نسبت دادن موقعیت، برقراری رابطه با عمان می‎تواند، گامی در جهت شناسایی درون منطقه‎ای قدرت منطقه‎ای ایران باشد و موقعیت ایران به عنوان یک قدرت منطقه‎ای را تحکیم کند. این امر می‎تواند موقعیت عربستان را در منطقه تضعیف کند و این کشور را به عنوان یک چالش‎گر منطقه‎ای (در مقابل ایران) معرفی کند. پیامد طبیعی این اتفاق این

پایان نامه
Previous Entries استان مازندران Next Entries استان مازندران