تحقیق با موضوع زندگی شهری، آلودگی هوا، از خود بیگانگی

دانلود پایان نامه ارشد

زندگی روستایی و شهری 2. بیتفاوتی در عصر امروز
4-1-3-1-1. تقابل بین زندگی روستایی و شهری
در بیشتر اشعار قیصر امینپور میتوان شاهد تقابل بین زندگی روستایی و شهری بود. هر چه پیوندهای ظاهری شاعر با زندگی شهری بیشتر میشود، بیزاری او از غوغای شهر عمیقتر و دل‌تنگی او برای سادهزیستی نمودارتر میگردد. قیصر شاعری است که دل‌بسته‌ی روستا است که با زندگی خشک و بیروح شهری مأنوس نمیشود چنانکه این دل‌بستگی را در میان معاصران بیش از همه در اشعار نیما میتوان سراغ گرفت (اقتصادی نیا،4:1386) و میتوان دلایل تقابل بین زندگی روستایی و شهری را در موارد زیر خلاصه کرد:
الف) سادگی و صمیمیت زندگی روستایی و تکلف و بیگانگی در شهر
ب) وجود عناصر طبیعی و عوامل سلامتی بیشتر در روستا و کاهش و کمی آنها در شهر
ج) مصونیت نسبی اجتماعی در روستا و آسیبپذیری و ناامنی در شهر
الف) سادگی و صمیمیت زندگی روستایی و تکلف و بیگانگی در شهر
طبیعت و روستا در شعر امروز، همواره نماد صفا و صداقت و مکانی است که در آن هنوز میتوان اصالتهای گمشدهی انسانی را سراغ گرفت. چنین نمادی نقطهی مقابل شهر که مظهری از زندگی پیچیده و پر جنجال است، مورد توجه شاعران امروز بوده و هست. اساساً رجوع به طبیعت و روستاگردی به تعبیر یونگ یکی از مشخصههای زندگی انسان متمدن است که زمینهی آن تعارض و تضادی درونی است که به دلیل اجبار و محدودیتهای زندگی جدید در انسانها شکل میگیرد (علیزاده و باقینژاد،7:1391). امینپور علیرغم اینکه مدت زیادی از عمر خود را در شهر گذراند، مظاهر شهری، هیچگاه نتوانست او را دلبستهی خود گرداند و قراین مختلفی در اشعار او بر شهرستیزی و تقابل با مظاهر زندگی شهری دلالت دارند. وی گاهی آگاهانه و غالباً ناخودآگاه متوجّه روستا و زندگی روستایی میگردد؛ هرگاه از عادات و آداب شهری دلگیر میشود، از خاطرات خویش مدد میگیرد و دنبال نشانههایی میرود که برای او یادآور روستا باشند، چنانکه گوید:
*از من گذشت/ امّا دلم هنوز
با لهجهی محلّی خود حرف میزند
با لهجهی محلّی مردم/ با لهجهی فصیح گل و گندم
(تنفس صبح، 322).
بودن در فضای سادهی روستایی و یادآوری خاطرات آن برای قیصر امینپور، زیباییهایی را در ذهن وی تداعی میکند که برای زندگی شهری وی جز دغدغههای بی پایان و دریغهایی دردناک چیز دیگری به جای نمیگذارد. شاعر وقتی متوجه میشود نشانههای سادگی در اطرافش وجود ندارد و آنها را نمییابد، با دردمندی و حسرت، به بیان کمبود آنها میپردازد:
*گویا زبان شعر مرا، دیگر/ این صادقان ساده نمیدانند
و برگهای کاهی شعرم را/ شعری که در ستایش گندم نیست
یک جو نمیخرند
(همان).
این نشانهها برای شاعر میتوانند یادآور ارزشهای زندگی قیصر و اصالت زندگی روستایی باشند و به همین دلیل امینپور خواسته و ناخواسته به یاد آنها میافتد:
*گندم/ خورشید روستاست
وقتی که باد موج میاندازد/ در گیسوی طلایی گندمزار
خورشیدهای شعر من آنجاست
(آینههای ناگهان،116).
تغییر شرایط و ایجاد فضاهایی جدید برای انسانها، دور کردن آدمها را از خصلتهای طبیعی فراهم میآورد و راه را برای گرایشات غیر طبیعی هموار میکند که همین عاملی برای فراموشی انسان از خود و فطرت حقیقی است. «از خود بیگانگی هنگامی به وقوع میپیوندد که محیط اجتماعی یا ساختارهای ایجاد شده توسط بشر بر او مسلط گردد. هربرت مارکوزه میگوید: در نظام اجتماعی امروز، همهی ابعاد وجودی انسان نفی شده و فقط یک بعد خشک و منطقی برایش باقی مانده است و حقیقت وجود او که چند بعدی است به یک موجود تک بعدی مسخ شده است. امروزه بسیاری از جنبههای منفی زندگی اجتماعی از قبیل پریشان حالیهای روانی، اسارت بشر در دست تأسیسات بزرگ تولیدی و سیاسی و نظامی، عدم اطمینان به آینده، گرایش به تنهایی، از هم پاشیدن مبانی اعتقادات و غیره تحت عنوان بیگانگی مطرح میگردد» (رکنیپور و سیادت،3:1392):
پس کجاست؟/ چند بار/ جیب-های پاره‌پوره را
پشت‌ورو کنم/ چند تا بلیت تاشده
چند اسکناس کهنه و مچاله/ چند سکّهی سیاه
صورت خرید خواروبار/ صورت خرید جنسهای خانگی …
پس کجاست؟/ یادداشتهای درد جاودانگی؟
(گلها همه آفتاب‌گردان‌اند،143).
اسباب و وسایل امروزی از علل خودبیگانگی انسان از خود حقیقی محسوب میشود و همین علت عاملی را برای کم توجهی وی فراهم میآورد که انسانها به سختی میتواند ذهنهای خود را به حقیقت خود معطوف کنند. در واقع در جوامع امروزی خطر بزرگی به عنوان از خودبیگانگی، انسانها را تهدید میکند که یکی از موضوعات بسیار برجسته و پدیدهای شایع در جامعهی معاصر به شمار میآید. در عصر حاضر گم شدگی، ناهنجاری، انزوا، تنفر که از پدیدههای اجتماعی از خود بیگانگی و فراموشی حاصل میشود، بسیار شیوع پیدا کرده و به عنوان یک معضل شناخته شده است. یکی از عوامل بیگانه ساز تکنولوژی است. «انسان متمدن امروز به ظاهر بر طبیعت مسلط گشته است، اما این انسان مسلط بر طبیعت، برده و بیچارهای بیش نیست؛ او اختیار زندگی خود را ندارد و هرگز نخواهد توانست در برابر فشارهای تکنولوژی که او را از خود بیگانه کرده است ایستادگی کند» (رکنیپور و سیادت،3:1392) و عامل دیگر ابزارهای ماشینی است که فرد در اثر تسلط ماشین به موجود بی ارزشی تبدیل میشود و هویت انسانی خود را فراموش میکند، او اینک در اختیار تولید و توزیع و اقتصاد مبتنی بر بازار است و باید بیش از توانایی خود کار کند تا بتواند نیازمندیهای خود را تأمین نماید (همان). امینپور نیز به نقد زندگی معاصر و ماشینی میپردازد و به مشکلاتی که با مدرنیته شدن و تسلط زندگی ماشینی برای انسانها به وجود آمد این طور بیان میکند:
*آسمان تعطیل است/ بادها بیکارند
ابرها خشک و خسیس/ هق‌هق گریهی خود را خوردند
من دلم میخواهد/ دستمالی خیس/ روی پیشانی تب‌دار بیابان بکشم
دستمالم را امّا افسوس/ نان ماشینی/ در تصرّف دارد
(تنفس صبح، 371).
انسانها با تغییر محیط دستخوش تغییرات میشوند؛ دارا بودن هویت های اجتماعی گوناگون از مولفه های مهم مدرنیته و زندگی شهری می باشد، اما گاهی میشود فطرت حقیقی با مناسبات زندگی امروزی آمیخته نشود و تغییر نکند و انسان زیرک با وجود هیاهوی بسیار همواره توجه خود را به آن معطوف بدارد و آن را به دست فراموشی نسپارد:
*هرچند/ با آفتاب رنگ و رو رفته
از روی این دریای سرب و دود/ هرگز بخاری بر نخواهد خاست
این چشمها/ از من دلیل تازه میخواهند!
(گلها همه آفتاب‌گردان‌اند ، 126).
ب) وجود عناصر طبیعی و عوامل سلامتی بیشتر در روستا و کاهش و کمی آنها در شهر
امینپور وقتی میبیند هنوز عدهای هستند که روستایی ماندهاند و از سلامت زندگی روستایی بهره میبرند و «مردمانی که با عادات و آدابی طبیعی زندگی میکنند و هنوز با تصنع و تکلفی که دستاورد زندگی مدرن شهری است خو نگرفتهاند» (علیزاده و باقینژاد،8:1391)، افسوس میخورد:
*در شعرهای من/ خورشید/ از موضع مضایقه میتابد
خورشیدهای زرد مقوّایی/ و آسمان سربی/ با بادهای سرد
خورشیدهای شعر من، اینجا/ خورشید نیستند/ اینجا/ این درد کوچکی نیست
در روستای ما/ مردم/ شعر مرا به شور نمیخوانند
(تنفس صبح،322).
پیامدهای زیانبار روند توسعه که با تأثیرپذیری از سیاستهای شهری و شیوهی جدید زندگی شهرنشینان همراه بوده است به رشد شتابان تخریب زیست محیطی منجر شده است (ایزدی،24328:1393). نبودن یک فضای سالم برای زندگی عاملی برای تضعیف روحیهی انسانها به شمار میآید و یکی از دلایل عدم زندگی سالم انسانها در شهر، آلودگی هوا است. آلودگی هوا به طرق مختلفی در جریان زندگی انسانها اختلال وارد میکند و یکی از آثار زیانبار آن علاوه بر به خطر افتادن سلامتی افراد، آسیبهای جدی است که بر روند عادی زندگی انسانها و روح و روان آنها ایجاد میکند:
*اخبار تازه را نشنیدی؟/ گفتند:/ وضع هوا خراب است
گفتند: آسمان همه‌جا ابری است/ گفتند:/ از سقفهای کاذب سربی
باران زرد/ باران شیمیایی/ میبارد
(آینههای ناگهان،322).
محیط نقش بسیار مهمی بر روح و روان آدمی دارد. حال آنکه اگر محیط زندگی انسان شهر باشد که پیوسته دغدغه و اضطراب انسانها را بالا میبرد، آثار منفی آن بیشتر مورد توجه قرار میگیرد. شهر به واسطهی فراهم آوردن بسیاری از امکانات برای شهروندان خود، بسیاری از چیزها از جمله آرامش را از میان میبرد، «در این بین سلامت افراد شهرنشین بیش از دیگر افراد جامعه تهدید می شود، زیرا زندگی شهری باعث شده این افراد مدام در معرض فشارهای روحی و روانی ناشی از تأمین هزینه های زندگی، ترافیک، کار و غیره باشند؛ همین موضوع باعث فرسودگی بیش از حد روان انسانها و کاهش توانایی آنها در مقابل استرس» (فردا،1389: 123058) و باعث صدمات و زیانهای جبرانناپذیری بر روح و روان آدمی میشود:
*پس کجاست؟/ چند بار/ خرت‌وپرت‌های کیف بادکرده را
زیرورو کنم،/ پوشهی مدارک اداری و گزارش اضافه‌کار و کسر کار
کارتهای اعتبار/ کارتهای دعوت عروسی و عزا
قبضهای آب و برق و غیره و کذا/ برگهی حقوق و بیمه و جریمه و مساعده
رونوشت بخشنامههای طبق قاعده/ نامههای رسمی و تعارفی
نامههای مستقیم و محرمانهی معرفی/ برگهی رسید قسطهای وام
قسطهای تا همیشه ناتمام …
(گلها همه آفتاب‌گردان‌اند،143).
از نتایج عدم آرامش در شهر، مشکلاتی همچون نا امیدی، سردرگمی و خستگی روحی است که برای افراد به وجود میآید. «تغییر شیوه و روش زندگی و تبعیت از مظاهر مدرنیته باعث شده زندگی در این محیط جدید همراه با اضطراب و تشویش باشد. بروز و تدام چنین وضعیتی علاوه بر اینکه هزینه های زیادی برای نظام سلامت جامعه در پی دارد، می تواند آثار روحی و اجتماعی ناگواری به دنبال داشته باشد که هرگز نمیتوان آن را با پول جبران کرد» (فردا ،123058:1389):
*حس میکنم که انگار/ نامم کمی کج است
و نام خانوادگیام، نیز/ از این هوای سربی خسته است
(آینههای ناگهان،253).
ج) مصونیت نسبی اجتماعی در روستا و آسیبپذیری و ناامنی در شهر
در اشعار امینپور گاهی از مناسبات زندگی شهری سخن رانده میشود که شاعر با کسب آگاهیهای جامعهشناختی لازم درک مناسبی از آسیبهای اجتماعی زندگی شهری به دست آورده و آنها را در قالب تشویش، سردرگمی، بیتفاوتی که مبین زندگی شهرنشینان امروزی است، معرفی میکند در حقیقت «شهرنشینها در مقایسه با مردمی که در مکانهای آرامتری زندگی میکنند، بیشتر از افسردگی و سایر بیماریهای روانی رنج میبرند» (خبر،2068:1390):

(گلها همه آفتابگردانند، 187).
شاعر گواه روشنی از مسائل شهری و محیط پیرامون خویش میآورد و تجلّیات مختلف از سردی زندگی شهری امروزی را در اشعار خود بیان میکند:

(همان).
امینپور اظهار میکند که روزمرگی و تکراری بودن زندگی همه از تصنّعات زندگی امروزی برخاسته است که باعث شده سردرگمیهای بیدلیلی برای شهرنشینان به وجود بیاید. شاعر «در کلامی موجز و با ظرافتی خاص، جزییاتی از فضای شهر و ابعادی از زندگی شهرنشینان را توصیف میکند که در آنها میتوان نشانههای ملالت خاطر وی را از مشغلههای بیهودهی ذهن و زندگی انسانهای شهری به چشم دید» (علیزاده و باقینژاد،11:1391):

(گلها همه آفتابگردانند، 187).
در شهرهای بزرگ و صنعتی، زندگی با اضطراب و مشکلات شخصیتی گره خورده است و رابطه‌ای مستقیم بین جمعیت شهرها و میزان پیشرفت آنان با اضطراب و ناهنجاری‌های اجتماعی و شخصیتی وجود دارد. فشارهای کاری، کمبود وقت و کمرنگ شدن روابط خانوادگی و اجتماعی موجب شده بشر امروز بیــشتر از هر زمانی احساس اضطراب و تنهایی کند و شاعر ملالتهای زندگی امروزی را همه از نشانههای شهرنشینی میداند. «بزرگي يك جامعه پديده‌هاي ديگري را نيز به دنبال دارد. محدود شدن روابط خارجي؛ به اين معني كه در گروه‌هاي بزرگ افراد يكديگر را به خوبي نمي‌شناسند يا تنها بخشي از شخصيت يك فرد را مي‌شناسند كه با آن در تماس هستند. آشناييهاي صميمي كم مي‌شود و تماسهاي اجتماعي بريده بريده مي‌گردد. كنشهاي متقابل در گروه‌هاي

پایان نامه
Previous Entries تحقیق با موضوع دفاع مقدس، سلامت روان، سلامت روانی Next Entries تحقیق با موضوع عدم قطعیت، دوران کودکی، عقل گرایی