تحقیق با موضوع روابط اجتماعی، حیات طیبه، رسانه های گروهی

دانلود پایان نامه ارشد

های نفسانی و روانی تماشاگر، رابطه وی با فیلم می تواند ماهیتی سلطه60 جویانه پیدا کند. “در نزد حكماي مسلمان جهان اسلام و از آن جمله ايرانيان، تفكر و انديشه همواره در چارچوب دين شكل گرفته است و الهام‌بخش و سرچشمه اصيل اين تفكرات، قرآن و احاديث است. با الهام از قرآن حكما براي عالم ظاهر و باطن قائل شده‌اند و هر ظاهري را مظهر تجلي حقيقتي مي‌دانند. بنابراين همواره سعي در گذشت از صورت و ظاهر امور به معنا و حقيقت آنها را دارند. الهي الهي خلصنا عن ‌الاشتغال بالملاهي و ارتا حقايق الاشياء كما هي غشاوه ، غفلت از بصر و بصيرت ما بگشاي، و هر چيز را چنان كه هست به ما بنماي. نيستي را بر ما، در صورت هستي جلوه مده، از نيستي بر جمال هستي پرده منه، اين صورت خيالي را آيينه تجليات جمال خود كن، نه علت حجاب و دوري، و اين نقوش وهمي را سرمايه دانايي و بينايي ما گردان. (نورالدين عبدالرحمان جامي، 1383، 48)
هر چه انسان را جذب کند، به نحوی او را تسخیر کرده و شکی نیست که این جذب و انجذاب همواره مبتنی بر نیازهای متقابل است. جاذبه اشیا و اشخاص برای انسان در آنجاست که می تواند نیازهای مادی و معنوی او را براورده سازند اما حرکت در جهت رفع نیاز در حالتی مذموم است که از سر ذلت و وابستگی باشد و منافی با آزادی و عقل و اختیار انسان و غایات کمالی وجود او. در روابط اجتماعی نیز نفس تسخیر و استخدام مذموم و ناشایسته نیست، بردگی و استعباد61 است که انسان را از حریت ذاتی خود که اصل وجود بشر است دور می کند و به روابط اجتماعی ماهیتی ظالمانه می بخشد. این رابطه جذب و انجذاب بین فیلمساز، فیلم و تماشاگر، غالبا به بردگی و استعباد می انجامد، حال آنکه برای راندن انسان به سوی کمال نیز نمی توان دست به تازیانه برد. استغراق در فیلم از شروط لازمی است که فیلم و سینما با آن تحقق پیدا می کند و نباید پنداشت که سخن ما به انکار این رابطه می انجامد. انکار مطلق این رابطه نفی سینماست و این مقصود ما نیست. سخن ما در کیفیت تحقق این رابطه به نحوی است که در آن عقل و اختیار تماشاگر و حریت ذاتی او منکوب واقع نگردد. اهل سلطه برای تسخیر دیگران از طریق ضعف ها و تقص ها و نیازهای انان وارد عمل می شوند. (آوینی 1370 : 22)
این سلطه همه جانبه را می توان در هالی وود به عنوان برندی برای سیاستهای شرقی غربی همه جوره سیاستگذاران صهیونیسم به راحتی مشاهده کرد. صهیونیسم جهانی تلاش گسترده ای را از اوایل قرن بیستم به ویژه از دهه های پیشین برای سیطره بر رسانه های گروهی جهان آغاز کرده و از طریق آنها از کوچکترین فرصت برای تحمیق انسانها، صید اندیشه های علمی و ضربه وارد آوردن به عقاید غیریهودی به ویژه اسلامی، و نیز فرو ریختن اصول و مبانی جوامع جهانی، عقاید دینی، اسلوب های اخلاقی و انسانی، بی قید کردن جوامع بشری از اصول و افزایش لذّات و شهوت های نامشروع به منظور سستی و تحلیل رفتن افکار که نتیجه آن سیطره سهل تر بر جهان است بهره گرفته است. صهیونیستها با بهره گیری از رسانه ها و به کارگیری گسترده فناوری اطلاع رسانی، آن چنان به دروغ پردازی دست زدند و وقایع تاریخی را به نفع خود وارونه جلوه دادند که گویا هیچ گونه دروغ و پوچی در آنها وجود ندارد. آنها برای به بندگی کشاندن ملل اسلامی، به ویژه جوانان این کشورها را با سیستم های رسانه ای به شکل مجانی و بدون هزینه، بنده لذات و شهوات زودگذر می کنند، زیرا این سقوط اخلاقی و انسانی یکی از بهترین و آسانترین راه برای سیطره و به بندگی کشاندن ملتها به شمار می رود. آن ها به بهره گیری از انواع ترفندها و برخوردهای دوگانه، اقدام به پوچی گرایی و در نهایت متلاشی کردن جوامع به ویژه جهان اسلام از داخل می کنند. روشی که می توان از آن به عنوان خطر فروپاشی تدریجی یا مرگ خاموش جهان اسلام از آن یاد کرد خطر یک فاجعه عظیم و توطئه بسیار خطرناک که صهیونیسم، با کمک همه ایادی و عوامل خویش از طریق محافل، ابزارها، امکانات و وسایل ارتباط جمعی، آن را طراحی کرده و در سراسر گیتی به اجرا درآورده است. (مجید صفا بخش 1388 : 115)
اجازه دهید دوباره این جمله را بلند تر از قبل تکرار کنیم که اهل سلطه برای تسخیر دیگران از طریق ضعف ها و تقص ها و نیازهای انان وارد عمل می شوند. خرگوش را با هویج می فریبند، موش را با پنیر و کبوتر را با دانه. فی المثل، دیدن فیلمهای بروسلی، جیمزباند و یا رمبو می تواند مخاطب مستعد را از طریق پاسخ های مناسبی که به نیازهای کاذب قوه غضبیه اش می دهد از خود بیگانه کند، به تسخیر کامل بکشاند و استعدادهای بالقوه شیطانی اش را در این جهات به فعلیت برساند. تماشاگر این چنین، رفته رفته در توهمی که از وجود بروسلی یا رمبو به او ارائه شده است، استحاله می یابد. تکرار و استمرار به تثبیت خصائل و ملکوتی می انجامد که از این طریق یافته است و بیش از پیش امکان بازگشت به اصل فطری خویش را از دست می دهد و کارش به جنون می کشد، جنونی بسیار عمیقتر و ریشه دارتر از آن جنون اصطلاحی که ناشی از عوارض روحی و عصبی است. در فیلمهای ترسناک تسخیر روانی تماشاگر از طریق قوه واهمه او انجام می گیرد. تماشاگر با انکه می داند آنچه در پیش چشم دارد دروغی بیش نیست، اما از فریبکاری قوه وهم و تخیل خویش نمی تواند بگریزد. نظیر انسانی تنها که می خواهد شب را در کنار مرده ای به صبح برساند، با آنکه می داند از مرده هیچ فعلی صادر نمی شود ، می ترسد و اگر نتواند وجودش را تحت سیطره عقل بکشاند و خود را با استدلالها و براهین عقلی قانع سازد، چه بسا که در اوج توهم کارش به جنون منجر شود. با این همه جای این سوال وجود دارد که چرا تماشاگر با وجود ترسی که بر جانش مستولی می شود سینما را ترک نمی گوید ؟ تماشاگر سینما در رنجها و دردها و ترسهای یک زندگی خیالی مصور شریک می شود، بی انکه در آن حضوری واقعی داشته باشد، اما باید به این مسئله توجه کرد که جذب انسانها به سوی اهدافی که با حیات طیبه انسانی مخالفت دارد ظلمی است غیر قابل بخشش. (آوینی – 1370 : 23) شاه حسینی می گوید: سينما با “نفسانيت نازل بشري” پيوند عميق‌تري دارد تا فطرت الهی او. چه افرادی زیادی که در ايران تاسف مي‌خورند كه چرا نمي‌توانند صحنه‌هاي خصوصي زندگي زن و مرد را روي پرده سينما نشان بدهند و براي متدينيني كه خود را از تماشاي اين صحنه‌ها بي‌نصيب مي‌سازند، تاسف مي‌خورند. آنها اين حرف‌ها را صراحتا در محافل خصوصي خود مي‌گويند، يا در جشنواره‌هاي خارجي مي‌بينيم كه نوادري از دست‌اندركاران و بازيگران سينماي ايران، خود را به هيچ حجاب و حيا و مرزي محدود نمي‌دانند، انگار آنجا سرزمين آزادي و روياهاي انهاست. آنان همه حصرهايي را كه معتقدند دين براي سينما تعريف كرده، زائد مي‌دانند و معتقدند كه سینمای ایران خود را از زيبايي نفساني سينما محروم كرده‌ است. به هر حال، هم اينها قطعا خطا مي‌کنند و  هم كساني كه معتقدند كه چون ذات سينما ديني نيست، بايد از خيرش گذشت و عطايش را به لقايش بخشيد.
در اینجا ما کاملا آگاهانه بحث های ماهوی مربوط به سینما را از اخلاق جدا نمی کنیم چرا که اولا شرط دینداری همین است و ثانیا اصلا ما معتقدیم که تفکر علمی باید بر دین مبتنی باشد نه بالعکس. پروتستانتیزم، تجربه ای است تاریخی که هنوز بیش از چند قرن از ان فاصله نگرفته ایم و آثار مفسده انگیز آن امروز در حیات مفتضح غربی ها به وضوح ظاهر هست و اگر هم این تجربه تاریخی را نداشتیم اتکای ما بر یک پشتوانه غنی تفکر دینی است که در سراسر جهان نظیری ندارد و ریشه های انقلاب نیز در خاک آن پا گرفته. ما آموخته ایم که در تمام مسائل مستحدثه همواره دین و احکام آن را به مثابه مطلق حق بگیریم و شرایط جدید و مقتضیات زمان را حول این محور لایتبدل معنی کنیم و بنابراین هرگز در برابر این سوال که چرا اخلاق را از بحث های ماهوی مربوط به سینما جدا نمی کنید دچار تردید نمی شویم. دین اسلام برای شکوفایی کرامات باطنی انسان تشریع شده است و بنابراین ما اخلاق حسنه را به مثابه هدف مطلق آفرینش می شناسیم و در برابر مقتضیات و لوازم و شرایط جدید تکلیف ما به زبان ساده آن است که هر چه را با حیات طیبه انسانی و اخلاق کریمه منافات دارد به دور بریزیم. گذشته از آن اینگونه تشکیک ها از تفکری غرب زده بر می آید که نظر و عمل را جدا از هم می داند اما به هر تقدیر بسیاری از مسائلی که ما در این مباحث طرح می کنیم اصلا برای غربیها و غرب زدگان محلی از اعراب ندارد. (آوینی – 1370 : 24) و این نمی تواند جز یاس چیز دیگری باشد ، یاسی که سایه اش را می توان در تمام چهار بعد زندگی غربی ها و غرب زده ها به راحتی مشاهده کرد. “بزرگ ترين يأس وقتي به سراغ ملت ها و انسان مي آيد که احساس کنند، کل زندگي آنان وارد تاريخي شده است که عين بي آيندگي است. چيزي که فرهنگ مدرنيته در جان و قلب انسان هاي گرفتار آن فرهنگ فرو مي کند و فرهنگي که در تار و پود کشورها رسوخ نموده است. در اين تاريخ، انقلاب اسلامي بستري را آماده کرده است که اگر ملتي خود را به آن متصل کند،کل زندگي او وارد تاريخي از نورانيت و معنويت ميشود. به طوري که خود را در گذشته با همه ي انبياء هم افق و در آينده با حکومت جهاني همراه مي يابد. انساني که گرفتار بي آيندگي تاريخي شد. ديگر براي ادامه ي زندگي تحليل ندارد”. (طاهر زاده، اصغر 1388: 41)
اگر نبود این حقیقت که “خلقتم للبقاء لا للفنا” شما را برای بقا آفریده اند نه فنا – انسان نیز می توانست خود را تسلیم لذات کند و کسی هم داعیه ای جز این نداشت. شرط دینداری آن است که ما در برخورد با همه مسائل پیش از هر چیز به انسان و کمال معنوی او بیاندیشیم و لذا سینمای کمدی، جنایی، ترسناک، ملودرامهای عاشقانه و… جدا از نتایج اخلاقی نمایش آنها نمی توان بررسی کرد. در وجود انسان ضعف های بسیاری وجود دارد که می توان نوک پیکان جذابیت را بدانجا متوجه داشت. از طریق چشم ها می توان بر همه وجود این اسفندیار رویین تن غلبه یافت، اما مگر صورت مسئله را باید اینچنین فرض کرد که ما در جستجوی راه هایی برای غلبه بر تماشاگر بر آئیم ؟ اگر جذابیت اصالت پیدا کند و هیچ حدی نیز وسیله را محدود نکند آنگاه همان اتفاقی می افتد که اکنون در سینمای غرب افتاده است. فیلمساز کمند خویش را به غرایز شهوی و غضبی تماشاگر و هزار ضعف دیگر در وجود او بند می کند تا سد و دفاع روانی او را خرد کند و وجودش را به تسخیر کشد. اگر سینما بخواهد بر ضعف های روحی بشر، عواطف سطحی و مبتذل، تمایل به جلوه فروشی و خود نمایی، تمایل به غلبه بر استکبار، تمایل به فرار از مواجهه با دشواری ها و واقعیات، تمایل به تسلیم در برابر قدرت، غرایز شهوی، تمایل به اسراف و افراط در تمتع و لذت جویی و… بنا شود، کار به رشد این صفات مضموم در وجود بشر خواهد انجامید و او را از حد اعتدال انسانی خارج خواهد کرد. هیچ فیلمسازی نمی تواند بدون یک تصور پیشاپیش از مخاطب خود فیلم بسازد و خواه و نا خواه روحیات او در کارش ظاهر می گردد. سحر این نوع فیلمها بسته به هویت کارگردان اقشار مختلفی از مردم را در بر می گیرد. فیلمساز انتلکتوئل62 نمی تواند با مردم مخاطبه ای داشته باشد و بالعکس، فیلمهای فارسی و هندی… نوعا روی خطاب با عوام الناس دارند، اگر چه با شیوه هایی یکسان از طریق تسخیر جادویی روان تماشاگر. اینجا دیگر اطلاق لفظ مخاطب به تماشاگر فیلم محلی ندارد، چرا که آنچه بین فیلم و تماشاگر در این نوع فیلمها می گذرد دیگر مخاطبه یا همزبانی نیست بلکه تسخیر جادویی روان و یا به قول یکی از دوستان هیپنوتیزم است. (آوینی 1370: 24)
حال دیگر زمانه ای شده که سینماگران و سرمایه گذاران سینمایی خوب مزه دهن مخاطبانشان دستشان آمده و می دانند که چه نوع غذایی را برایشان سرو کنند. آنها به خوبی یافته اند که بشر ذاتا و فطرتا دینی فکر می کند و هرچه هم که رسانه ها انسانها را از دین دور کنند یا ضد دین برخورد کنند اما هر انسانی در دوران حیاتش زمانی را می یابد که مجبور است بخاطر ترسها و بیم های و نگرانی هایی که علم عقیم از حل و

پایان نامه
Previous Entries تحقیق با موضوع سینمای دینی، از خود بیگانگی، اخراجی ها Next Entries تحقیق با موضوع سینمای دینی، علوم انسانی، نشانه شناسی