تحقیق با موضوع دال و مدلول، حرکات موزون، نشانه شناسی

دانلود پایان نامه ارشد

ت نامه دهخدا در معنای سینما چنین آمده است : فن و صنعت و هنر تهیه و نمایش سلسله تصاویری که بر نوارهای سلولوئیدی ضبط شده اند، بنحوی که در تماشاگر توهم حرکت ایجاد شود. اصطلاحاً عکسهایی را که در یک مرحله برمیدارند. صنعت سینما از محصولات قرن بیستم است ولی کارهای مقدماتی در این زمینه از سنوات بعد از سال 1875 میلادی سابقه دارد. از لحاظ فنی، سینما مبتنی برکیفیت ثبات تاثرات نوری است : در هر ثانیه 24 کادر، جدا جدا از جلو دریچه تصویرافکن سینما میگذرد و بر پرده سینما که در برابر تصویرافکن قرار دارد می افتد، اما آنچه بچشم می آید تصویری است مداوم و منسجم و غالباً متحرک بدون اینکه جدایی کادرهای 24 گانه در ثانیه در آن احساس شود. باید تاریخ اولیه سینما را از سال1880 میلادی و تصویرافکنها جستجو کرد تا اینکه در سال 1893 دستگاهی که نوعی شهرفرنگ بود به بازار آمد و در سال 1894 برادران لومیر11 دستگاه فیلمبرداری و تصویرافکن نسبتاً کاملی ساختند12. در سال 1916 میلادی فیلم هایی توسط د.و. گریفیث13 ساخته شد که انقلاب بزرگ در کار سینما را به وجود آورد. کار صحنه پردازی و مونتاژ بدست نابغه بزرگ روسی سینما س. م. آیزنشتاین14 به اوج اعتلا رسید. در قرن اخیر پیشرفتهای عجیب و روشهای تازه در سینما به وجود آمده است که از جمله : سینما اسکوپ15، سینراما16، ویستا ویژن و سوپر پاناویژن17 است که هر یک در مقام و طریقه خود اهمیت خاصی را دارا میباشند.(لغت نامه دهخدا)
نمایش مناظر و اشیاء و اشخاص به روی پردة نمایش به وسیلة دستگاه مخصوص است. (فرهنگ لغت معین)
نمایش سلسلۀ تصاویر مناظر و اشخاص و اشیا و حرکات هنرپیشگان بر روی پرده، محل نمایش فیلم بر روی پرده، هنر و صنعتی که به ساختن فیلم می‌پردازد.(فرهنگ لغت عمید )
همانطوری که در بالا گفته شد سینما از کلمه سینماتوگراف18 اخذ شده است، سینماتوگراف از دو واژه یونانی کینما19 Kinema به‌ معنی حرکت و گرافین20 به‌ معنی نوشتن گرفته شده که در مجموع به‌معنای نوشتن در حرکت، عبارت از اتفاقی است که در سینمای صامت بر روی پرده سینما می‌افتاده است. سینما یک اصطلاح کلّی برای تمامی دخل و تصرّف‌هایی است که دوربین در مراحل فیلم‌برداری، لابراتوار، ظهور و صداگذاری بر روی نوار فیلم انجام می‌دهد. آن‌چه در این فرایند تولید می‌شود، یک تابلو نقاشی متکامل شده است، با دو ویژگی، که عبارتند از حرکت و تدوین. یعنی در سینما نقاشی در مرحله خلق یک قاب ثابت متوقف نمی‌ماند، بلکه همراه دو عنصر حرکت و تدوین امتداد می‌یابد.( بوردل 1385: 521)
هنر سینما توگراف را با این پیشینه می توان هنر حرکت نگاری ترجمه کرد. زیرا در واقع چونان سایه هایی که بر دیوار غار افلاطون حرکت می کردند در سینما نیز اشباح و سایه هایی از اشیاء بر پرده سفید قائل به حرکت می گردند اما مهمترین ویژگی این هنر در ثنویت خاصی است که جزء ذات تصویر سینمایی است. و به آن ماهیتی متافیزیکی21 اعطا می کند. این دوگانگی در دو وجه مادی و غیر مادی این تصویر نهفته است. از بعد مادی و فیزیکی ماهیت تصویر سینماتوگراف ناشی از ثبت ابژه جهان (نمودها) بر نوار سلولئید22 فیلم است. این فرایند به گونه ای مکانیکی و خود به خودی توسط دوربین فیلمبرداری صورت می گیرد. در واقع شعاع انواری که از سوی اشیاء به سوی دوربین تابیده می شود، قالب(فرم) نوری شیء را در نگاتیو حک می کند و ما یک نسخه از جهان را به شکل تصویر از آن خود می کنیم. هانری برکسون23 در کتاب استعمار و مکارنه به این نکته اشاره دارد “با توجه به نظریه نسبیت شکل نوری شرایط خود را بر شکل صلب تحمیل می کند “ بدین ترتیب تصویر سینمایی نظیر همزادش، تصویر فتوگرافیک (تصویر عکاسی) از کنار همگذاری خود به خود فوتون های نوری بر نگاتیو خلق می شود. کافیست لحظه ای دوربین پلک بزند تا قالبی نوری از شیء بر ماده فیلم حک شود. از نقطه نظر علم نشانه شناسی این قالب نور (دال) نشانه ای است بر حضور شیء اصلی (مدلول ) و اگرچه بین دال و مدلول فاصله ای ماهوی وجود دارد اما نسبت آنها تشبیهی است یعنی تصویر در نگاه اول به اصل اما با آن یکی نیست. در مورد تصویر عکاسی همانگونه که آندره بازن اشاره می کند : زمان در درون قاب عکس منجمد شده و هر تصویر به لحظه ای از حضور شی در گذشته دلالت دارد به همین دلیل فاصله دال و مدلول محسوس تر است ولی تصویر سینمایی در ابعاد دیگری از اصل جهان متمایز می شود، این ابعاد عبارتند از :
1-پرسپکتیو و حجم
2-صلبیت و شفافیت
3-حضور و غیبت ابژه
4-حرکت – زمان
مورد اول تمایز بین شیء سه بعدی و حجیم را در جهان بیرون و شیء دوبعدی و مسطح را بر پرده سینما مشخص می کند. از این نظر سینما با دو هنر دیگر تصویری (نقاشی و عکاسی) هم ریشه است. زیرا در هر سه هنر تصویر بر سطح دو بعدی خلق می شود اما توهم حجم و ژرفنا (پرسپکتیو) را در ذهن بیننده ایجاد می کنند. در سینما این توهم شدیدتر است، زیرا شیء متحرک به دلیل حرکت خود در جهات مختلف (بالا،پایین،درون،بیرون) ادراک حجم و پرسپکتیو را شدت می بخشد و به دلیل همین ویژگی بود که تماشاگران فیلم “سرقت بزرگ قطار” در مقابل حرکت قطاری که روی پرده سینما به طرف ایشان می آمد به زیر صندلی ها پناه بردند. سینمای سه بعدی امروزه با خلق تصاویر هلوگرام یا چند وجهی عملا تماشاگر را با درک فضایی جدید از حجم روبرو می سازد که در هنرهای دیگر قابل اجرا نیست. و همان تجربه بدوی و آغازین بینندگان سینمای اولیه را به یاد می آورد. باید توجه داشت که مفهوم حجم در سینما اساسا مفهومی غیر مادی است، در یک بحث تطبیقی بین هنرهای پلاستیک (تجسمی) و سینما می توان به این تمایز پی برد. در پیکر تراشی و معماری که هنر بکار گیری حجم و ماده هستند، هنرمند با فیزیک اشیاء و جنسیت خاص آنها درگیر است. از همین رو عوامل فرسایش ماده (گذشت زمان و پوسیدگی آن) همواره عاملی تهدید کننده در این هنرهاست، در سینما اما حجم تصویر فارغ از آنتروپی(بی نظمی) زمان و عوامل نابود کننده از ماهیتی قائم به ذات برخوردار است، گویی تصویر سینماتوگراف چونان روحی است که گذر زمان نه آن را پیر و نه فرسوده می کند. در آموزه های دینی و در باورهای متافیزیکی از اصطلاح کالبد مثالین یا بدن شفاف به وفور یاد شده، قالبی از جسم که از نور است حجیم به نظر می رسد ولی در اصل لمس ناشدنی است، این خصوصیات دقیقا با ویژگی های تصویر سینمایی همخوان است. در آموزه های هرمس، حکیم پیش از سقراط از خداوند به عنوان نور مثلی یاد شده و در نظریه صورت مثالی افلاطون این نور است که رابط دو جهان زمینی و آسمانی (ناسوت و لاهوت) می باشد. بنابراین “تصویر نورانی” خواه، ناخواه مفهومی متافیزیکی را در بطن خود حمل می کند و به یاد آوریم که سینما در اصل هنر بکار گیری نور است و اگر پیکره ساز با ماده و نقاش با رنگ می آفرینند، سینماگر با قلم نور” دوربین “ کالبدهای شفاف و مثالین خود را خلق می کند. (مهدی ارجمند 1376 : 89)
اما در اصطلاح سینما هنر و فنی است که به کمک یک سری تصاویر متحرک، پیامی را به مخاطب خود که همان تماشاگر است منتقل می کند. سینما آخرین هنر و به عبارت دیگر هفتمین هنر است. شش هنر دیگر عبارتند از : تئاتر، نقاشی، مجسمه سازی، معماری، موسیقی و حرکات موزون. در این میان سینما تنها هنری است که نه تنها شش هنر دیگر را به خدمت گرفته بلکه به گونه ای توانسته آنها را اعتلا نیز ببخشد. و از طرفی صنعت، فن و تکنیک را نیز به خدمت گرفته و در متن خود دارد. هنر سینما، ویژگی خاصی در میان هنرهای مکانی – زمانی دارد و آن، احساس رو به رویی بی واسطه با واقعیت است. مخاطب سینما، حتی تخیلی ترین فیلم ها را واقعی می پندارد. چنین حالتی باعث شده است سینما، زنده ترین هنرها لقب بگیرد. ویژگی استثنایی را باید در تصویر متحرک آن جست زیرا هیچ کدام از هنرهای مکانی – زمانی این خصوصیت را ندارند. در اهمیت سینما همین بس که در دوره های آغازینش لنین ( از جمله پایه گذاران و سردمداران نظام کمونیست شوروی ) درباره سینما گفت :اگر سینما با ما باشد و همه ارتش های دنیا بر علیه ما، سرانجام پیروز خواهیم شد. همین یک جمله که از زبان یک سیاستمدار نقل شده، به خوبی نشانگر اهمیت و قدرت سینماست. سینما وسیله خوبی برای تبلیغ و ارائه دیدگاه ها و اندیشه های سیاسی و اجتماعی و حتی اقتصادی است و از همین رهگذر گاه مخاطبش را به بی راهه برده و او را در چمبره تبلیغات گسترده اسیر کرده، اما با این وجود سینما به علوم مختلف از پزشکی، الکترونیک و جغرافیا گرفته تا فیزیک، شیمی و تاریخ خدمات شایانی نموده است. سینما، این وسیله سمعی و بصری جذاب، بزرگترین کارکردش در خلق رویا، خلق ماجرا، خلق شخصیت های دوست داشتنی، نفرت انگیز، ترحم بر انگیز و… و در نهایت ایجاد احساسات عمیق انسانی از عشق و محبت گرفته تا ترس و نفرت است. و این روزها دیگر سینما یک وسیله صرفا ساده سرگرمی ساز نیست، سینما پا را بسیار فراتر گذاشته و تجربه نشان داده، نادیده گرفتن آن امری غیر عاقلانه است، چه از سوی تماشاگران معمولی و چه از سوی سیاست گذاران اجتماعی، فرهنگی و سیاسی جوامع مختلف. از این رو می توان گفته استفان شارف24 را در اینجا بسط داد که : سینما علاوه بر اینکه نوعی زبان است، می تواند مدعی شود که تنها شکل ارتباطی ایست که بر پایه تداوم ترکیبی استوار است، مجموعه ای از نشانه ها که چون بر طبق دستور زبان مرتب می شوند، معنا می یابند و در هر دو جنبه لغوی و احساسی به القای مفهوم می پردازند. (استفان شارف 1387 : 2)
امروزه وسایل ارتباط جمعی، بسیار توسعه یافته‌اند، اما در میان رسانه‌های تکثیرشده، اهمیت سینما کاهش نیافته است. با این‌حال، حداقل از زمان چارلی چاپلین25 و باستر کیتون26 ، یعنی زمان تولد سینما در اوایل قرن بیستم، فیلم یک وسیله ارتباطی فوق‌العاده در دو قطب شرق و غرب جهان محسوب می‌شده است. فراگیر شدن یک رسانه در سال‌های آغازین قرن بیستم به‌وسیله سینما صورت پذیرفته است. حتّی با ظهور وسایل ارتباطی‌ای چون تلویزیون، سینما به‌طور مؤثر وارد خانه‌ها شد. تأثیر تلویزیون برای اولین بینند‌گانش، درست مثل آن بود که شخصاً صاحب تئاتر شده باشند، با وجود اینکه وضوح صدای تلویزیون در آن زمان بسیار کم بود. سینما پس از آن هم روز به‌ روز، خود را با جاذبه‌های بیشتر عرضه کرد و اهمیت فیلم با ظهور تلویزیون‌های کابلی و شبکه‌های مستقل تلویزیونی که برنامه‌های اصلی آن فیلم‌های قدیمی و جدید و یا سریال‌های تلویزیونی که خود نمونه‌ای از سینما و یا متاثر از سینمایند، کم نشده است. حال باید دید که به راستی این عشق به سینما و دوستی با سینما، این حال خوش و غریب، این مرز لذت و تلذذ، این جان دار بی جان، بی احساس با احساس و خلاصه این لذت نفس تنگی های احساسی از مشاهده سینمایی از کجا می آید. دکتر اعرابی نویسنده کتاب روانشناسی نوین و کاربرد آن در سینما و تئاتر اعتقاد دارد، توانمندی سینما در این است که می تواند زمان را منقبض یا منبسط سازد، به طور مثال وقایع هزاران سال را در چند دقیقه به تصویر بکشد و یا تصویر رخداد یک لحظه را دقایق یا ساعتی به درازا بکشاند و بیننده را در جریان جزئیات آن قرار دهد. سینما همچنین می تواند نمایشگر نادیدنی های وجود انسان و بیانگر احساسات و هیجانات دیگر رفتارهای درونی او، که در زندگی معمولی قابل رویت نیستند باشد و به این وسیله به بیننده قدرت تفکر انتزاعی و دیدن آنچه نادیدنی ست در محیط و اطرافیان او را بدهد. ( حسین اعرابی 1386 : 9)
رودریک27، نظریه پرداز سینما مدعی است که رسانه ی سینما به جای آنکه واقعیت را به صورتی طبیعی و خودبخودی بازآفرینی کند، برحسب جریان گزینش و محدود نمودن طیف های نامحدود واقعیت، آنها را از صافی گذرانده و به همین جهت، تصاویر را که مواد خام آن است دگرگون می سازد. (ضیمران 68:1382)
فیلم در روند تکاملی خویش از سرگرمی‌های گذشته، مانند قصّه، نمایش، موزیک، داستان، طنز و حقه‌های تکنیکی بسیار بهره برده است و از همه آن هنرها در امتداد رسانه ای بودن

پایان نامه
Previous Entries تحقیق با موضوع ماهیت انسان، فارسی میانه، ساختارگرایی Next Entries تحقیق با موضوع حداد عادل، علوم انسانی، علامه جعفری