تحقیق با موضوع امام صادق، علامه طباطبایی، امام علی (ع)

دانلود پایان نامه ارشد

.
در یک تقسیم بندی کلی از دیدگاه فقها اعیان نجس به دو دسته ، تقسیم می شوند :
1- آن چیزی که فی نفسه و اصالتا نجس است . مانند : شراب ،میته ،خوک ، خون ، منی و..
2- آن چیزی که در مجاورت با چیز نجس ، نجس می شود .118 در این تقسیم بندی بیع دسته اول که خون و مردار هم در آن می باشد را حرام دانسته و در بیان علت این حکم مستنداتی ارائه می نمایند ، که در موارد قبلی به شرح و توضیح آن پرداختیم ، یعنی می گویند : علت حرام بودن بیع این دسته از نجاسات اجماع فقها براساس قول خداوند در آیه « حُرمَتً عَلَیًکُمُ الًمیٌتهُ وَ الدٌَمُ و لَحًمُ الًخِنًزِیرِ » است .و تحریم بیان شده در آیه مستلزم تحریم همه وجوه استمتاع از آن ها است .119
به عنوان مثال ، در مورد خرید و فروش پوست مردار چنین می گویند : لا یجوز بیع جلد المیته …. لأنه نجس کالکلب . یعنی بیع پوست میته جایز نیست … زیرا مانند سگ نجس است120 . و برخی نیز بیع اعیان نجسه را به خاطر نداشتن منفعت حلال تحریم نموده و می گویند :
« یحرم بیعها ، لأنٌها محرمه الانتفاع و کلٌ محرٌم الانتفاع لایصحٌ بیع » 121
یعنی ، بیع اعیان نجسه حرام است زیرا دارای منفعت حرام می باشد و هرچیزی که انتفاع از آن حرام باشد ، بیع آن صحیح نمی باشد . شیخ انصاری در خصوص ادعای اجماع صورت گرفته بر حرام بودن بیع اعیان نجس می گوید :
« و ما دلٌ من الإجماع و الأخبار علی حرمه بیع نجس العین قد یدٌعی اختصاصه بغیر ما یحلٌ الانتفاع المعتدٌ به ، أو یمنع استلزامه لحرمه الانتفاع » 122
یعنی ،آنچه از اجماع و اخبار مبنی برحرمت بیع نجس برمی آید آن است که ،این حرمت به غیر از جاهایی است که انتفاع حلال از بیع نجس امکان پذیر است یا اینکه منع به خاطر وجود انتفاعات حرام از نجاسات ، صورت گرفته است .
در یک تقسیم بندی دیگر ، بیع اعیان نجس از جهت شرط طهارت یا عدم آن متفاوت می گردد . و آنچه در آن اختلاف نظر حادث شده است زمانی است که ، در بیع عین نجسه طهارت شرط نشده باشد . چرا که به نظر اکثر قریب به اتفاق فقها بیع اعیان نجس در مواردی که طهارت در آن موضوع شرط شده باشد ، حرام می باشد .
در پایان می توان گفت اگرچه به نظر برخی از فقها کسب مال از اعیان نجاسات مانند مردار و خون خواه به خرید و فروش یا دلالی یا هر نوع استفاده که متعلق بدان باشد صحیح نیست ، اما بنا بر عقیده عده ای دیگر از فقها هرچیز نجسی که تصرف و انتفاع عقلایی و حلال از آن جایز باشد خرید و فروش و تکسب بدان هم جایز خواهد بود .123
2-2-5 دلیل پنجم : تغییر در خلقت خداوند حرام است ( آیه تبتیک )
عده ای با این استدلال که قطع عضو از انسان و پیوند آن به فرد دیگر دخالت در خلقت خداوند است ،آن را مصداق بارز آیه تبتیک دانسته و حرام می دانند . اما قبل از بررسی این نظر به آیه فوق الذکر نظری کوتاه نموده تا از معنا و مفهوم آیه مطلع شویم ، خداوند در آیات 117 تا 119 سوره مبارکه نساء می فرماید :
« ان یدعون من دونه الا اناثا و ان یدعون الا شیطان مریدا * لعنه الله و قال لا تخذن من عبادک نصیبا مفروضا * و لا ضلنهم و لامنینهم و لامرنهم فلیبتکن آذان الانعام و لامرنهم فلیغیرن خلق الله و من یتخذ الشیطان و لیا من دون الله فقد خسر خسرانا مبینا » .
یعنی ،آن ها غیر از خدا ، تنها بت هایی را می خوانند که اثری ندارند و فقط شیطان سرکش و ویرانگر را می خوانند . خداوند او را از رحمت خویش به دور ساخته و او گفته که از بندگان تو سهم معینی خواهم گرفت و آن ها را گمراه می کنم و به آرزو سرگرم می سازم و به آنان دستور می دهم که ( اعمال خرافی انجام دهند ) و گوش چهار پایان را بشکافند و آفرینش خداوند را تغییر دهند . و آنان که شیطان را بجای خدا ولی خود برگزینند زیان آشکاری کرده اند .
آنچه مسلم است این گفتگو بین خداوند و شیطان صورت گرفته و او چنین گفته که برای گمراه کردن انسان ها ،آن ها رابه تغییر در خلقت تشویق مینماید و بدین وسیله آن ها را از خداوند دور می کند اما به راستی آیا قطع نمودن اعضای بدن و پیوند آن به دیگران مصداق این آیه شریفه می باشد ؟
در کتاب شریف « المیزان » در تفسیر این آیات و ذیل کلمه « فلیتبکن » آمده است :
کلمه « تبتیک » مصدر باب تفعیل است و جمله « فلیبتکن » از آن مشتق شده و به معنای شکافتن است و شکافتن گوشت حیوانات با مطلبی که بعضی ها نقل کرده اند تطبیق می شود ، و آن این است که گفته اند: رسم عرب جاهلیت براین بوده که گوش ماده شتری را که پنج شکم زاییده باشد « بحیره » و شتری را که به عنوان وفاء به عهد رها می کرده اند ، « سائبه » را می شکافتند تا اعلام کنند که این حیوان آزاد است و در نتیجه خوردن گوشت آن برهمه جایز است .
در این آیه شریفه از شیطان حکایت شده که گفته است : من انسان ها را از راه سرگرم کردنشان به پرستش غیرخدا و ارتکاب گناهان گمراه خواهم کرد و آنان را با اشتغال به آمال و آرزوهایی که از اشتغال به واجبات زندگیشان باز بدارد فریب می دهم . تا آنچه که برایشان مهم و حیاتی است به خاطر آنچه موهوم و خالی از واقعیت است رها کنند و دستورشان می دهم که گوش چهارپایان خود را بشکافند و (با این گونه عقاید خرافی و موهوم ) حلال خدا را برخود حرام ساخته و نیز دستورشان می دهم که خلقت خدایی را تغییر دهند مثلا ، مردان را که مردخلق شده اند و استعداد زن گرفتن را دارند اخته نموده و این استعداد را در آنان بکشند و یا انواع مثله ( بریدن اعضاء) را باب کنند و مردان با یکدیگر لواط و زنان با یکدیگر مساحقه کنند . علامه طباطبایی در ادامه بحث می گوید : بعید نیست که مراد از تغییر خلقت خدای تعالی ، خروج از حکم فطرت و ترک دین حنیف باشد آن دینی که خدای تعالی درباره اش فرموده است :
« فاقم وجهک للدین حنیفا فطره الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ، ذلک الدین القیم ».124
یعنی ، روی دل سوی دین حنیف کن ، دینی که زبان فطرت است ، فطرتی که خدای تعالی انسان را برآن فطرت آفریده است ، آفرینشی که دگرگونی نمی پذیرد ، دین پایدار چنین دینی است .125
همان طور که ملاحظه می گردد باتوجه به تفسیر آیه ،هر عملی که موجب حلال شدن حرام و حرام شدن حلال و موجب تغییردر خلقت شود ( مانند تغییر جنسیت به معنای واقعی نه کشف جنسیت ) و اعمالی مانند مساحقه و لواط که امیال را از مسیر طبیعی منحرف می سازد حرام می باشد . و لذا هرگونه قطع عضو مشمول آیه تبتیک نمی گردد ، زیرا قطع یا برداشت عضوی که عقلایی باشد و یا منفعت عقلایی داشته باشد و در مسیر طبیعی خلقت بوده و موجب تحلیل حرام و تحریم حلال نشود ( مخصوصا در مواردی که علم پزشکی آن را توصیه می کند ) تخصصا از شمول این آیه خارج است .126
صاحب کتاب کلمات سدیده نیز پس از بحث مفصل پیرامون این آیه و استناد دسته ای از فقها به آن برای جایز ندانستن قطع ( و معامله ) اعضای بدن انسان می گوید :
« فالحاصل : أنٌ دعوی حرمه قطع العضو من البدن ذاتا لصدق التبتیک أو الإضرار علیه ممنوعه » یعنی ، حاصل مطلب اینکه ، ادعای حرمت قطع عضو از بدن به خاطر وقوع تبتیک و یا اضرار بر بدن پذیرفته
نیست .127 در میان فقهای سنی نیزبرخی با این استدلال که تغییر در خلقت خداوند به خاطر استجابت از شیطان حرام می باشد ، می گویند :
زمانی که این کار مصلحت شرعی را در پی داشته باشد جایز بوده و داخل در حکم آیه نمی باشد .128
2-2-6 دلیل ششم : دفن عضو مبان از حی لازم است .
از جمله دلایل مخالفین این است که می گویند : عضو بدن پس از قطع شدن نجس بوده و باید دفن شود و لذا امکان معامله آن وجود ندارد . از فقیهان اهل سنت ، نیز برخی اخذ عضو از میت را برای غرس و پیوند عضو در بدن دیگری مطلقا ممنوع می دانند و معتقدند که طبق آیه 21 سوره عبس ، وجوب دفن روشن است ، واخذ عضوی از جسد میت ، منجر به دفن نکردن جزیی از جسد او می گردد و این امر ممنوع
است .129 آیت الله خرازی در پاسخ به این استدلال می گوید : ممکن است گفته شود قطع اعضای بدن به خاطر جلوگیری از تکفین و دفن عضو ممنوع است ، زیرا کفن و دفن کردن عضو جدا شده از حی واجب است مادامی که براین عضو قطع شده ، عضو جداشده از انسان زنده یا مرده صدق کند.
اما زمانی که عضو قطع شده پس از پیوند به عنوان جزیی از بدن انسان زنده گردید ، محلی برای لزوم کفن و دفن آن باقی نخواهد ماند . یا می توانیم چنین بگوییم که اضطرار به خاطر انجام معالجه فرد ، باعث رفع وجوب تکفین و تدفین آن عضو می گردد ، همانگونه که حرمت نظر و لمس بدن نامحرم در زمان معالجه ، وقتی که معالجه متوقف برآن باشد رفع می گردد .
پس همان طور که معالجه باعث رفع حرام بودن نگاه کردن می شود ، به همان شکل ضرورت معالجه موجب رفع فعل واجب که همان وجوب تدفین و تکفین عضو قطع شده است ، هم می گردد . علاوه براین می توان گفت : پیوند اعضاء در اکثر موارد منافاتی با وجوب تکفین و تدفین عضو قطع شده ندارد ؛ زیرا این کار ( پیوند اعضاء) نیاز به زمان طولانی که منافی فوریت عرفی در کفن و دفن اعضاست ، ندارد .130
و در صورت عدم پذیرش پیوند در زمانی کوتاه پس از انجام عمل جراحی ، امکان کفن و دفن آن عضو میسر می گردد .
نکته جالب اینکه ایشان می گوید : ممکن است لزوم دفن فوری عضو جداشده از میت به خاطر فاسد شدن و بو گرفتن آن باشد ، زیرا فساد و بدبو شدن میت با وجوب احترام آن در تعارض است ؛ در حالی که در قطع عضو میت برای پیوند به انسان دیگر این استدلال ( یعنی بو گرفتن و… ) وجود نخواهد داشت ، و لذا در مقام پاسخ به روایاتی که به لزوم این کار دلالت دارد بیان می دارد : روایاتی که برلزوم تکفین و تدفین اعضای بدن انسان اشاره کردند ، به خاطر آن است که عدم این افعال باعث متلاشی شدن و بد بو شدن میت می گردد ، ( که با لزوم حفظ احترام میت در تعارض است ) در صورتی که این روایات منصرف از استفاده ای است که در حال حاضر از اعضای بدن انسان می شود .
و در تایید این استدلال می توان به روایتی که از امام صادق ( ع) در کتاب « التهذیب » آمده است استناد نمود که در آن امام صادق (ع) در جواب مردی که سوال کرده بود آیا جایز است برای فردی که دندانش افتاده است ، دندان میتی را بردارد و بجای دندان فاسد شده خود قرار دهد ؟ فرمود : این کار اشکالی ندارد و این روایت دلالت برجواز برداشتن دندان میت و گذاشتن در بدن گیرنده انسان زنده دارد ، در حالی که لازمه این کار ( پیوند دندان ) در عدم دفن عضو جدا شده از میت می باشد .131 و در پایان می توان گفت ، عضو پیوندی از دو حالت خارج نیست ، یا پس از پیوند جزیی از بدن محسوب می شود و روح در آن حلول می کند ، یا روح در آن حلول نمی کند و بطورر واقعی پیوند نمی خورد و پیوند آن ظاهری است . در حالت نخست عضو قطع شده حیات مجدد می یابد و از نجس بودن ( و لزوم دفن ) خارج می گردد . و در حالت دوم ، شخص گیرنده از باب ضرورت می تواند عضو نجس را به همراه داشته باشد و نماز بخواند .132
2-2-7 دلیل هفتم : جداکردن اعضای بدن انسان مثله کردن بدن و حرام است .

دسته ای از فقها قطع عضو بدن انسان را مثله و حرام می دانند .در کتاب غیاث الغات در تعریف مثله آمده است : مثله به معنی بریدن گوش و بینی و عقوبت کردن است .133 در کتاب کنز الغات نیز مثله به معنی بریدن گوش و بینی آمده است .134 در فرهنگ فارسی نیز مثله به معنی شکنجه دادن و عقوبت کردن آمده است .135 راغب اصفهانی در کتاب مفردات می نویسد :
« و المثله نقمه تنزل بالانسان فیجعل مثالا یرتدع به غیره » . یعنی ، مثله مجازاتی است که بر انسان تحمیل می شود و او را ضرب المثلی قرار می دهد که موجب عبرت دیگران گردد .
در حرمت مثله کردن روایات متعددی وجود دارد . به عنوان مثال در روایاتی امام علی (ع) پس از ضربت خوردن به دست ابن ملجم به فرزندانش چنین توصیه می فرماید :
« لا تمثلوا بالرجل فانی سمعت رسول الله یقول : ایاکم و المثله و لو بالکلب العقور » این مرد ( ابن ملجم ) را مثله نکنید ، زیرا از پیامبر خدا (ص) شنیدم که فرمود : از مثله بپرهیزید حتی نسبت به سگ هار .
با تأمل در اخبار مثله

پایان نامه
Previous Entries تحقیق با موضوع اکل مال به باطل، دوران جاهلیت، اعراب جاهلی Next Entries تحقیق با موضوع کرامت انسان، هتک حرمت، دوران جاهلیت