بینامتنیت، زبان عربی، علوم انسانی

دانلود پایان نامه ارشد

معروف، بی اطلاع بوده باشند. همین رابطه تاریخی است که وجوه تشابه بین مقامات اسلامی و قصههای ماجراجویی ادبیات اروپایی را تفسیر میکند.» (غنیمی، 1373، 279-280)
این اثر وزین بارها به زبان اروپایی چاپ و ترجمه شده است. از جمله در سال 1767م. به وسیله لئونارد چاپلو8 به زبان انگلیسی ترجمه شد و کوسّن دو پرسوال9 در سال 1819م. و مارسل دویک10 به سال 1870م. آن را به زبان فرانسوی برگرداندند. (حکیمی، بیتا، 212)

3-27 آثار حريري
• درة الغواص فی أوهام الخواص: کتابی است در لغات و تعبیرات غلطی که در زبان عربی زمان حریری رایج بوده است. گزیدهای از این کتاب را نخستین بار دوساسی در کتاب منتخبات دستوری با ترجمهی فرانسوی در سال 1928 در پاریس منتشر کرد و سپس متن کامل آن را هنریش توربکه در سال 1871 در لایپزیک منتشر کرد. بر این کتاب شروح و حواشی مختلفی نوشتهاند که از آن جمله شرح شهاب الدین خفاجی است که در 1299 هجری در استانبول چاپ شده است و دیگر شرح شیخ محمود الالوسی است بنام کشفالغرة که در سال 1301 ه. در دمشق چاپ شده است.
• ملحة الاعراب: ارجوزه ای است در نحو که حریری به درخواست ابنالتلمیذ (466-560) آنرا به نظم درآورد و خود شرحی برآن نوشت؛ و دیگران هم بر آن شروحی نوشتهاند.
• دیوان: حریری دارای دیوان شعری هم بوده است که ظاهرا باقی نمانده است، ولی نمونههایی از اشعارش را (جز آنچه در مقامات هست) در منابع شرح حال او خصوصا در معجم الادباء میتوان یافت.
• الفرق بین الضاد و الظاء: که نسخهای از آن در کتابخانه برلین موجود است.
• رسائل: برخی از نامههای حریری را یاقوت حموی در معجم الادبا و برخی را عماد الدین اصفهانی در خریده نقل کردهاند. رسائل حریری نمونههای است از نثر مصنوع و متکلف که در عصر او نشانهی ذوق و بلاغت به شمار میرفته است و بارزترین نمونه تکلف آنها دو نامه «سینیه» و «شینیه» است که در یکی همه کلمات حرف سین دارد و در دیگری حرف شین. (خطیبی، 1366، 565)

3-28 بدیع الزمان همدانی
حدود سی و هفت سال پس از مرگ ابن درید، در 358 ق در شهر همدان، ابوالفضل احمد بن حسین یحیی همدانی مشهور به بدیع الزمان همدانی دیده به جهان گشود. اینكه برخی از مورخان، ابن درید را استاد بدیع الزمان دانستهاند؛ به نظر میرسد به واسطه بهرهگیری بدیع از آثار ابن درید باشد وگرنه تولد بدیع الزمان سی و اند سال بعد از فوت ابن درید روی داده و با این استناد، بدیع الزمان نمیتوانسته در محضر ابن درید به شاگردی بنشیند. لغت را از ابن فارس لغوی مشهور آموخت. سپس به ری و گرگان و نیشابور سفر كرده و در این مدت با نویسندهها و شاعران زیادی برخورد كرده و تجربه اندوخته است. (ذكاوتی قراگوزلو، 1364، 23 و 25)
بالأخره در هرات اقامت گزید و به دامادی ابو علی حسین بن محمد الخشنامی در آمد و از آن پس سامانی گرفت. و در سال 398 ق هنوز به چهل سالگی نرسیده بود که وفات یافت. او در حافظه و هوش و سرعت انتقال و نیروی بدیهه، نابغه بود. (الفاخوری، 1381، 538)
مقامات بدیع الزمان، افسانههایی است كه غالبا پهلوان آن روایات، ابوالفتح اسكندری، مخلوق فكر خود بدیع الزمان، و راوی وی عیسی بن هشام است كه او نیز خیالی است و لطایف و شاهكارهای این مرد، در عباراتی لطیف و زیبا و آراسته، مایه عبرت و شگفتی و شادی شنوندگان و خوانندگان شده است. از دیگر خصوصیات كار بدیع الزمان آن است كه حوادث داستانهایش اغلب در محیطهای متمدن شهری میگذرد و داستانهایش طرح و توطئه و گرهگشایی دارد؛ و صرفا هدفش عرضه لغات و كاربرد اصطلاحات و به رشته كشیدن مشتی مفردات نیست. (ذكاوتی قراگوزلو، 1364، 31 و 32)

3-29 سیر مقامه نویسی پس از بدیع الزمان
روش بدیع الزمان به سرعت مورد توجه نویسندگان قرار گرفت و راهی نو در ادبیات عربی گشود؛ به گونهای كه در فاصله بین قرن پنجم تا اواسط قرن چهاردهم حدود هشتاد نویسنده، به زبان عربی و زبانهای دیگر مقامه نوشتند كه در همه آنها خطوط اساسی و ترسیمی بدیع الزمان در قالب مقامهنویسی رعایت گردید و در واقع آنان همگی، به نوعی از بدیع الزمان تقلید كردند. به تدریج، در عین آنكه مقامهنویسی مورد استقبال نویسندگان عجم و عرب قرار میگرفت با تغییر ماهیت و شغل قهرمانان اصلی آن، از گدایی به مشاغل دیگر، تغییر محتوایی چشمگیری در مقامهنویسی پدید آمد و ادیبانی چون ابوطاهر اشتركونی از اسپانیا، قاضی حمیدالدین از ایران، ابومحمد قاسم بن عثمان حریری از عراق، ناصیف یازجی از لبنان، عبدالله پاشا فكری از مصر، ابراهیم بن محمد المهدوی از عربستان، محمدبن عفیف الدین التلمسانی از سوریه و … مقاماتی به رشته تحریر درآوردند. (كامور بخشایش، جواد، 1388)

3-30 حريري و مقايسة وي با بديع الزّمان
در مورد حريري و مقايسة وي با بديع الزّمان همداني ميتوان گفت كه وي در آفريدن قهرمانش از محيط خارج الهام نگرفته بلكه از بديع الزّمان الهام گرفته است. و خود در صدر مقاماتش به آن اعتراف ميكند. البتّه حريري با آنكه خواسته قدم به قدم از بديع الزّمان پيروي كند و ظاهراً تمام چشمههاي بديعالزّمان را به كار برده ولي در صنعتگري، كار را از او درگذرانده؛ اما به سبب عاري بودن غالب مقاماتش از روحية پرخاشگري و اعتراض و حمله و سخريه كه اكثر مقامات بديع الزّمان از آن سرشار است، كار حريري خالي از «آني» است كه بديع الزّمان دارد. نقّادان قديم كه حريري را بزرگترين مقامهنويس انگاشتهاند از این نکته غافل يا جاهل بودهاند. ليكن چون با نگاه امروز بنگريم ميبينيم كه بار انتقادي و جوهر انساني مقامات بديعي در ترجمه هم منتقل ميشود و به خواننده بينش و اطّلاع ميدهد؛ حال آنكه خواندن ترجمهی مقامات حريري حدّاكثر شگفتي برميانگيزد. اما از جهت تعليم كه همواره يكي از اهداف مقامه نويسي بوده است مسلّم است كه كار حريري، به سبب دقّت فراواني كه در آن به كار رفته و از زمان خود او مرتّب تدريس ميشده و شرحهاي ارزشمند بر آن نگاشتهاند، كاملتر از آنِ بديع الزّمان است؛ نه اينكه به لحاظ هنري بهتر باشد. حريري صنعتگر است اما طبع روان ندارد. بديعالزّمان موجز مينويسد و حريري به اطناب بلكه اسهاب ميگرايد. (ذكاوتي قراگزلو ، 1364، 83)
دوساسی در مقدمهای که بر مقامات حریری نوشته است، تصریح میکند که اسلوب همدانی هم از جنبه داستانی و هم از نظر زیبایی و تناسب بر سبک حریری برتری دارد. (خطیبی، 1375 ،565)
عبد الجلیل در کتاب خود گفته حریری هرگز به اصالت و تازگی بدیع الزمان نمیرسد و آثارش بیشتر از آثار او، ملالانگیز است. مقامات او که از مقامات بدیع الزمان شهرت وسیعتری یافته، شکل کلاسیک این نوع ادبی را تعیین کرد و در نتیجه موجب انجماد آن شد. (عبد الجلیل، 1376، 204)
اما گلشاهی در ترجمهای که از مقامات حریری انجام داده بر این عقیده است که “گرچه باید اذعان داشت که همدانی در این شیوه مبتکر است و حریری مقلد، لیکن کسی که این فن را به کمال رساند، حریری است. و اگرچه حریری در بند داستانپردازی نیست و عمده توجه او به آرایش ظاهر سخن است، با این حال داستانهای او ساختار و چارچوب معینی دارد و حتی در مقایسه با داستانهای مقامات بدیعی و حمیدی، از جذابیت ویژه و ویژگی اوج و فرود برخوردار است؛ طوری که شوق خواننده را برای همراهی با نویسنده تا پایان مقامه و آگاهی از نتیجه داستان برمیانگیزد. و این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که داستانها حالت یکنواخت و تکراری ندارند و حتی در بسیاری از موارد نمیتوان به آسانی پایان داستان را پیشگویی کرد. (حریری، 1389، 26)

3-31 تفاوت مقامات بدیع الزمان همدانی و حریری
آنچه به طور خلاصه در این خصوص می‌توان گفت این است که حریری در مقامات خود بیش از بداوت به حضارت تمایل دارد و این رغبت در آثارش منعکس شده است. او تنها در یکی دو مورد از بدوات بهره برده است. درست بر خلاف بدیع الزمان که در چندین مقامه مستقل اسلوبش به محیط بادیه نزدیکتر است تا حضارت و شهرنشینی.
اما نکته دوم این است که «مقامات حریری» طولانی‌تر از «مقامات بدیع الزمان» است. البته این طول و تفصیل به وسعت فن قصصی مقامه او برنمی‌گردد یعنی این تفصیل دادن‌ها مربوط به داستان طولانی مقامه نیست بلکه از این جهت است که گاه حریری دو خبر را در یک مقامه جمع می‌کند؛ یا شاید از آن رو باشد که او در کاربرد الفاظ و مترادفات و اشعار در مقامات افراط می‌کرده؛ به طوری که در برخی از این مقامات، قصائد کاملی را می‌آورد که ابوزید به شرح و تفسیر آن پرداخته و اخبار مربوط به آن را بیان می‌کند.
«مقامات حریری» از حیث صنعات ادبی دقیق‌تر از مقامات بدیع الزمان است و اشعارش از اشعار او بهتر و شیواتر. حریری از حیث تعمق در لغات و آوردن امثال و آنچه به نحو و انواع اشتقاق مربوط است، از بدیع الزمان موفق‌تر عمل می‌کند و در کاربرد این امور اصرار بیشتری از خود نشان می‌دهد.
«مقامات حریری»‌ از جهت گرایشات تعلیمی شبیه «مقامات بدیع الزمان» است، حتی برتر از آن؛ زیرا مقامات همدانی آسان‌تر و کمتکلف‌تر و از حیث وقایع و حوادث مبتکرانه‌تر است؛ اما «مقامات حریری»‌ در ورطه سجع و تعقید سخت فرورفته همین اداء مطلب را دشوار ساخته؛ تا آنجا که کنایات پی در پی آن را به صورت لغز و معما در آورده است. (صید محمدی، گلاره، 1388)
شاید مهمترین جنبه تفاوت مقامات حریری و بدیع الزمان در این باشد که حریری مقاماتش را در سایه مذهب تصنع و پیچیدگی آن نوشت در حالیکه بدیع الزمان در سایه مذهب تصنیع و زیبایی آن نگاشت. و این سخن بدان معنی نیست که حریری، مقاماتش را بر سجع و نقش و نگار بنا نکرد، بلکه او نه تنها بر این اساس بنیان نهاد حتی آن را در شکل جدیدی از صنعت تصنع در آورد و با به کار گیری اشیاء غریب، یا با پیچیدگی تلفیق جناس و غیر جناس، یا با ایجاد راههای جدیدی که در رسائلش با آن روبرو میشویم، دشواریها و سختیهایی را در مقاماتش مشاهده میکنیم. (ضیف، 1980، 300)
از آنجایی که موضوع پایاننامه در خصوص بینامتنیت در مقامات حریری است، در ادامهی این فصل به نکاتی دربارهی بینامتنیت، بنیانگزار آن، تناص و … پرداخته میشود.

3-32 متن و بینامتن
متن واقعیتی است بیواسطه (واقعیت اندیشه و تجربه)؛ واقعیتی که این اندیشهها و رشتههای دانش، فقط درون آن میتوانند تشکل و قوام یابند. آنجا که متنی موجود نیست نه موضع پژوهش موجود است و نه اندیشه. بنابراین موضوع علوم انسانی نه فقط انسان، بلکه انسانِ آفرینندهی متن است… انسان، خود همیشه در حال بیان خویش (سخن گفتن) است. به عبارت دیگر انسان، همیشه در حال آفریدن متن است؛ (هر چند این متن بالقوه باقی بماند). (تودوروف، 1377، 42)
ایدهی بینامتن نخست در اواخر دههی شصت(1960) در فرانسه مطرح شد. نگرش بارت به متن به مثابهی یک شبکه، تا حدی به فهم این اصطلاح یاری میرساند. از نظر بارت، مؤلف نقش مرکزی خود را در تولید و معنای متن از دست داده است. در فرایند تفسیری، مرکزیت از مؤلف ستانده میشود و متن را مشتمل بر چندین نوشتار میدانند که از دل یک رشته گفتمانها سر برآورده باشند. هر اتفاقی که رخ دهد لقب خالق بزرگ یا نابغهی خلاق به نویسنده تعلق نمیگیرد و تنها باید به نام ترکیبکننده بسنده کرد. (وبستر، 1380، 156)
بارت در رسالهی خود تحت عنوان «نظریهی متن» به این نکته اشاره میکند: «هر متن بافتی تازه از گفتههای پیشین است. چون زبان، همواره پساپیش و گرداگرد متن قرار دارد برخی از رمزگان، قواعد، قالبهای وزنی و بخشهای زبان اجتماعی و غیره به درون متن راه یافته و در آن جا، باردیگر توزیع میگردند.» (همان، 158) متن، بافتهای از نقل قولهای برگرفته از مراکز بیشمار فرهنگ است. نویسنده، تنها میتواند به تقلید از حالتی بپردازد که همواره پیشین بوده و هیچ گاه اصیل نیست. (یزدانجو، 1381، 92)
گفتمان معطوف به متن، خود باید متن، پژوهش و فعالیت متنی باشد. زیرا متن، همان فضای اجتماعی است که هیچ زبانی را در امان و در بیرون نگذاشته است. (همان، 109)
بنابراین، مرزهای یک کتاب به هیچ وجه

پایان نامه
Previous Entries مسیحیان اسپانیا، ادبیات عربی، سوره حجرات Next Entries بینامتنیت، علوم انسانی، ادبیات عرب