بهرهوری کل عوامل، تابع تولید، نرخ سودآوری

دانلود پایان نامه ارشد

شبکهای، کاراتر از تجارت اختصاصیtrade is close to vertical integration, and network trade is close است، trade because firms become more concerned with price ratherزيرا بنگاهها بیش از آنکه به فنآوری علاقه نشان دهند، بیشتر به قیمت علاقمندتر هستندthan technology (.Lastly, there is همچنین، اين نظریه نیز وجود داردan opinion that network trade is desirable because diverse trade که تجارت شبکهای مطلوب میباشد، زيرا تجربههای تجاری متنوع با شرکتهای مختلف نشان داده است که زمانی که محیطis changing rapidly ( Martin et al., 1995 به سرعت تغییر مییابد، در تجارت شبکهای trade increases the survival rate of firms, when the environmentنرخ بقای بنگاهها افزایش می‌یابد.) مارتین و دوستان56، 1995: 599)
In practice, it is hard to determine which one is better,در عمل، تعیین اينکه كدام بهتر است،سخت است.because each pattern has its own advantages and disadvantages زیرا هر جریان تجاری، مزایا و معایب خود را دارد(refer to Table 1.We can only say that the relative economic تنها میتوانيم بگوييم که، بازده نسبی اقتصادی هر efficiencies of the two trade patterns depend on changes in theدو جریان تجاري، به تغییرات محیطهای تکنولوژیکی و صنعتی آنان بستگی داردtechnological and industrial environments..However, with rapid با این حال، با توسعه سریعdevelopment and diffusion of information technology, the و گسترش فنآوری اطلاعات57،advantages of network trade are increasing and the disadvan- مزایای استفاده از تجارت شبکهای افزایش یافته وtages of dedicated trade are increasing. معايب تجارت اختصاصیtrade is close to vertical integration, and network trade is close نیز در حال افزایش است. Moreover, since theعلاوه بر این، ازyear 2000, the rate of outsourcing has been increasing in both سال 2000، میزان منابع به کار رفته در هر دوthe IT industry and multinational companies. صنعت فنآوری اطلاعات(IT) و شرکتهای چند ملیتی در حال افزایش است.

د) آموزش و تحصيلات
با افزايش ميزان تحصيلات و آموزش افراد شاغل، توانايي آنها در استفاده از فنآوري مدرن در توليد، افزايش يافته و اين امر باعث افزايش کارايي تکنيکي ميگردد.

ه)کارايي و دانش مديريت
ميزان تخصص و دانش مديران بر افزايش توليد و بهرهوري تأثير مثبت دارد.
TFP که از آن به باقيماندۀ سولو یاد میشود، به افزايش توليد ناشي از افزايش کارايي، افزايش در سطح مهارتها، تخصصها، تحصيلات نيروي کار، به دست آوردن تکنيکهاي مديريتي کارا، دانايي، اصلاح سازماني، منافع به دست آمده از تخصصي شدن، تکنولوژي و ابداعات جديد يا ارتقاء سطح تکنولوژي موجود و فن‌آوري اطلاعات و ارتباطات دلالت ميکند، که خود باعث افزايش در ارزش افزوده و رشد اقتصادي خواهد شد. رشد TFP، رشد توليدي است که توسط رشد دادهها توضيح داده نميشود.
براي بررسي اثر سرمايهگذاري ICT بر رشد TFP روشهاي متفاوتي وجود دارد. يکي از اين روشها استفاده از روش دوگان است. در تابع زير سرمايه به دو قسمت ذخيره سرمايه ICT و ذخيره سرمايه غير ICT تقسيم شده و شکل کلي تابع چنين است: (رحماني و حياتي،1386: 29)
(1)

که در آنA ,S ,T ,K و Y به ترتيب نشان دهنده سطح سرمايه غير ICT، ارتباطات، نرمافزار، سخت‌افزار، سطح تکنولوژي و محصول است. با اين فرض که پيشرفت فني خنثي و از نوع هيکس است و پرداخت به عوامل توليد به اندازه توليد نهايي اجتماعي آنها صورت گیرد، رشد TFP به صورت زير تعريف ميشود:
(2)

که نرخ تغيير زماني و قيمتهاي اجارهاي سرمايه ارتباطات، نرمافزار، سختافزار و غيره را نشان ميدهند. بنابراين، از اين روش ميتوان به بررسي سهم سرمايه ICT از رشدTFP علاوه بر سرمايه غير ICT پرداخت. روش ديگر اين است که، تغييرات TFP را از تفاوت تغييرات توليد و تغييرات نهادۀ نيروي کار و نهادۀ سرمايه به دست آورد. سپس با استفاده از معادله زير ميتوان سهم ICT از رشد بهرهوري کل عوامل توليد را برآورد کرد:
(3)

، سرمايه ICT است. آنچه که بايد در معادلات بالا مد نظر قرار داد، اين است که کشش توليد نسبت به سرمايه ICT است و اثر مازاد سرمايه ICT را نشان ميدهد. گاهي به دليل نبود اطلاعات، از سرمايهگذاري ICT به عنوان تقريبي از سرمايه ICT استفاده ميشود. با فرض بازار رقابت کامل، سهم درآمدي ICT با کشش آن برابر است، بنابراين:
(4)
(5)

، نرخ بازدهيICT است. با اين فرضکه از نرخ استهلاک صرف نظر کنيم و آنرا تقريباً نزديک به صفر در نظر بگيريم، ميتوانيم سرمايهگذاري ICT را به عنوان تقريبي از سرمايه ICT در نظر بگيريم. در نتيجه، به جاي استفاده از معادله (4) ميتوان از معادله (5) براي برآورد سهمICT از رشدTFP استفاده کرد.
(6)

در اين معادله، ICT بيانگر سرمايهگذاريICT است. همان طور که اشاره شد، بازدهي مازاد توليد نسبت به سرمايهگذاري ICT است. در نتيجه،ICT نه تنها رشد محصول و بهرهوري نيروي کار را که از طريق سهم درآمدي آن قابل مشاهده است، افزايش ميدهد، بلکه اثرات مازادي نيز ايجاد ميکند، که باعث افزايش رشد بهرهوري کل عوامل توليد و از آن طريق رشد محصول ميشود. سرمايه گذاري ICT پيامدهاي خارجي مثبتي دارد، که نرخ بازدهي اجتماعي فراتر از نرخ بازدهي خصوصي خواهد بود. بنابراين، براي بررسي اثر مازادICT، ابتدا بايد رشد TFP را محاسبه کنيم و سپس، اثر سرمايه ICT بر رشد بهرهوري کل عوامل توليد برآورد شود.

3-9-اندازه گيري بهرهوري کل عوامل

براي اندازهگيري بهرهوري کل عوامل توليد، روشهاي گوناگوني مورد استفاده قرار ميگيرد، که انتخاب آنها به هدف ، نوع استفاده و همچنين سطح دسترسي به اطلاعات مورد نياز جهت محاسبه، بستگي دارد. در يک تقسيمبندي کلي، روشهاي اندازهگيري بهرهوري کل عوامل توليد، شامل روشهاي غير پارامتري و پارامتري ميباشد. (وليزاده زنور، 1388: 13-11)

3-9-1-روش غير پارامتري
در روش غير پارامتري بدون استفاده از تابع توليد به برآورد شاخص بهرهوري کل عوامل توليد مي‌پردازيم. روش حسابداري رشد و شاخص عددي از جمله روش هاي غير پارامتري برآورد بهرهوري کل عوامل توليد ميباشند. شاخص عددی که به صورت ترکیبی از قیمتها و مقادیر میباشد نیز به روشهای شاخص قیمتی لاسپیرز، پاشه، فیشر و ترنکوئیست بدست میآیند. در شاخصهای مقداری که به دو روش مستقیم و غیرمستقیم بدست میآید نیز همین شاخصها وجود دارند.

3-9-2-روش پارامتري
در اين روش با استفاده از تخمين تابع توليد، بهرهوري کل عوامل توليد محاسبه ميگردد. بدين صورت که ابتدا، فرم تبعي معيني براي تابع توليد در نظر گرفته ميشود. اين فرم ميتواند لئونتيف، کاب-داگلاس، CES و يا به طور کلي خطي يا غير خطي باشد. سپس تابع توليد به روش اقتصاد سنجي برآورد و بر اساس تابع توليد برآورد شده، کششهاي توليد نيروي کار و سرمايه مشخص و نهايتاً بهرهوري کل عوامل توليد محاسبه ميگردد.

به عنوان نمونه فرض کنيد، تابع توليد کلان باشد، که در آن و به ترتيب سطح توليد، بهرهوري کل عوامل توليد(يا متغير مقياس)، نيروي کار شاغل و ميزان انباشت سرمايه به کار گرفته شده در توليد باشند. F نيز فرآیند به کار رفته در توليد را نشان ميدهد.
اگر از رابطه بالا نسبت به زمان ديفرانسيل بگيريم:
(1)

از تقسيم طرفين بالا بر داريم:
(2)

با جايگذاري قيمت نيروي کار (w) و سرمايه (r) رابطه بالا به صورت زير نوشته ميشود.
(3)

که در رابطه بالا به ترتيب رشد موجودي سرمايه، نيروي کار، بهرهوري کل عوامل توليد و رشد توليد ميباشد. و هم به ترتيب کشش توليد نسبت به سرمايه و نيروي کار هستند.
حال اگر بازار نهادهها رقابتي باشد، پرداختي به نيروي کار و سرمايه برابر با بازده نهايي آنها خواهد بود. در اين صورت و به ترتيب سهم سرمايه و نيرويکار از توليد خواهد بود. همچنين اگر بازده توليد نسبت به مقياس ثابت باشد، داريم در اين صورت:
(4)

که در آن، جملۀ اول نرخ رشد بهرهوري نيروي کار و جملۀ دوم نرخ رشد سرمايه است.
شاخصهای بهرهوری در روش پارامتری بر اساس عواملی چون نرخ سودآوری، شاخص مالمکوئیست58، شاخص TFP متمایل به ستاده، شاخص TFP متمایل به نهاده، شاخص هاینس59، شاخص بهرهوری کراگ و هریس60، شاخص ویتو61، شاخص کندریک62، شاخص دیویژیا63 و پسماند سولو قابل دستیابی است، که در ادامه پسماند سولو را توضیح خواهیم داد. البته شاخصهای حجمی دیگری نیز وجود دارند، که به علت گستردگی مطالب از ذکر آنها خودداری میکنیم.
3-9-2-1-پسماند سولو
كه در حقيقت تفاضل ميانگين موزون رشد عوامل از رشد توليد مي‌باشد. آن بخش از رشد توليد كه توسط رشد كمي نيرويكار و سرمايه قابل قابل توضیح نیست، به بهرهوري كل عوامل نسبت داده ميشود. بهرهوری کل عوامل تولید از یک تابع تولید کاب-داگلاس بصورت: تعریف میشود و یعنی تابع تولید داراي بازدهی ثابت نسبت به مقیاس میباشد. در این تابع تولید ستاده Y، ارزش کالاهای تولید شده در یک سال را برای واحدهای تولیدي نشان میدهد. موجودی سرمایه (K) كالاهاي بادوام را با فرض استهلاک 5 درصد در نظر میگیرد و نیروی کار (L) جمع کارکنان هر صنعت را نشان میدهد.

3-10-ساختار الگو

بهرهوری بيانگر represents a ratio of output per unit of input in business activitنسبتي از محصول سرانه به نهاده در فعالیتهای تجاری است.Productivity can be divided into two kinds of productivity. بهرهوری را میتوان به دو نوع بهرهوری تقسیم كرد.One یکی بهرهوری سرمایه یا نيروي کار، is labor or capital productivity, which is measured as a ratio ofکه به عنوان نسبتي از محصول سرانه به نيروي كار يا كالاهاي سرمایهاي به كار گرفته شده اندازهگیری میشود.output per unit of labor or capital goods employed.The other is دیگري بهرهوری کل عوامل (TFP)total factor productivity (TFP), which measures a change in، که تغییر در محصولtotal output relative to a change in the usage of all inputs. کل را نسبت به تغییر در نهادههاي مورد استفاده اندازهگیری ميکند.Labor بهرهوری سرمایه و نيروي کار and capital productivity are easy to measure, but cannot explainبه آساني قابل اندازهگیری است، اما بر اساس آن نمیتوان توضیح دادwhether the growth of productivity comes from technical که، این رشد بهرهوری از تغییرات فنی استchange or simply the growth of other inputs. یا بطور سادهتر از رشد نهادههای دیگر.On the other hand, از سوی دیگر، با TFP can capture a change of output that cannot be explained byTFP میتوان تغییر محصولي را که نهادهها نمیتوانند بيان كنند را توضيح داد، the quantity of input, that is, the growth of productivity causedيعني بیان این نکته، که رشد بهرهوری ناشی ازby technical changes. تغییرات فنی بوده است.In this empirical analysis, TFP is used. در این تحلیل تجربی از TFP استفاده کردهایم.
Exact analysis of factors that affect total factor productivityتحلیل دقیق عواملي كه روي بهرهوری کل عوامل اثر گذاشته،is difficult, because it is hard to include all factors in the دشوار

پایان نامه
Previous Entries جریان تجاری، چرخه عمر، روابط تجاری Next Entries جریان تجاری، نیروی کار، تحقیق و توسعه