بهداشت روان، سلامت روان، بهداشت روانی

دانلود پایان نامه ارشد

1376).
نگرشهاي مربوط به خود
– تسلط بر هيجانها – آگاهي از ضعف ها – رضايت از خويشتن
* نگرشهاي مربوط به ديگران
– علاقه به دوستي هاي طولاني و صميمي – احساس تعلق به يك گروه – احساس مسئوليت در مقابل محيط انساني و مادي
* نگرشهاي مربوط به زندگي – پذيرش مسئوليت ها – ذوق توسعه علايق و امكانات – توانايي اخذ تصميم شخصي- ذوق خواب كار كردن همچنان كه در تعريف بالا مي بينيم بهداشت رواني مطلوب يعني داشتن نگرشهاي كارآمد در مورد خود، ديگران و محيط، در اين حال پاسخ‌هاي فرد سازگارانه خواهد بود. كورسيني (2001) بهداشت رواني را چنين تعريف مي كند: «وضعيت رواني يا مشخصه هاي سلامت هيجاني، رهايي نسبي از اضطراب و نشانه ها، ظرفيت برقرايي روابط پايا و توان رويارويي منظم با استرس ها و نيازمندي هاي زندگي». در اين تعريف به نشانه ها و ارتباط آن با بهداشت رواني اشاره شده است. پس همان طور كه ملاحظه شد در ارتباط با مفهوم بهداشت رواني ديدگاهها و نظرات متفاوتي ارائه شده است. به طور كلي مي توان گفت: مفهوم بهداشت روان در ارتباط با بهزيستي، رفاه اجتماعي و سازش منطقي با پيامدهاي زندگي مطرح مي شود و مي توان آنرا نوعي قابليت ارتباط موزون و هماهنگ با ديگران، تغيير و اصلاح محيط فردي و اجتماعي و حل تضادها و تمايلات شخصي به طور منطقي عادلانه و مناسب دانست (گنجي، 1376).
2-1-2-3 تعریف بهداشت روان در فرهنگهای مختلف:
بهداشت روان سازش با فشار های مکرر زندگی می باشد و سازگاری عبارت است از ایجاد تعادل و هماهنگی رفتار فرد با محیط به گونه ای که ضمن حفظ تعادل روانی یا در ارتباط با تغییرات و دگرگونیهای محیط خودش نیز به تطابقی موثر و سازنده دست یابد لذا هر فرد به طور موفقیت آمیز باید خود را به محیط سازگار نماید و عموماً ناگزیر است که با زندگی نسبتاً سازش موثر داشته باشد ولی باید توجه داشت که هرکس دارای ظرفیت مشخص جهت تحمل فشارهای زندگی روزانه است وجود فشارهای عاطفی گوناگون خطر از هم پاشیدگی روان را افزایش خواهد و به سلامت روان لطمه وارد خواهد نمود و فرد قادر نیست رفتار موزون و هماهنگی با جامعه داشته باشد و سلامت روان خود را حفظ نماید (اختیاریامیری، 1383).
سازمان بهداشت جهانی 1سلامتی را اینگونه تعریف کرده است که آن را حالت رفاه کامل جسمی، روانی و اجتماعی و نه فقط فقدان بیماری می داند و همچنین این سازمان، ضمن توجه دادن مسئولین کشورها در راستا تامین سلامت جسمی، روانی و اجتماعی افراد جامعه همواره بر این نکته تاکید دارد که هیچ یک از این سه بعد بر دیگری برتری ندارد (اختیاریامیری، 1383).
مفهوم بهداشت روانی در فرانسه شعبه ای از بهداشت عمومی تلقی شده وهدف آن حفظ سلامت روح و پیشگیری از ایجاد عوامل ناراحت کننده نظیر خستگی روانی و هیجانات شدید، اعتیاد و بالاخره از ابتلا به حالات ساده روانی( نوروزها1) و یا حالات عمیق روانی( سایکوزها2) می دانند (ميلاني فر، 1376).
مفهوم بهداشت روانی بر اساس تعریف انجمن روانپزشکی آمریکا3 کاربرد و معیار و ضوابطی است که از شیوع بیماریهای روانی کاسته و سلامت روان افراد اجتماع را تامین نماید. این ضوابط شامل اقدامات و تدابیری در طب پیشگیری، تشخیص، درمان بیماری ها روانی و تسریع در برگشت آنها به اجتماع است (ميلاني فر، 1376).
سازمان بهداشت جهاني، سلامت روان را چنين تعريف كرده است بهداشت روانی در درون مفهوم كلي بهداشت جاي مي گيرد و بهداشت يعني، توانايي كامل براي ايفاي نقشهاي اجتماعي، رواني، جسمي و بهداشتي، سلامتي تنها در نبود بيماري يا عقب ماندگي نيست تعريف گينز برگ در مورد بهداشت رواني عبارت است از تسلط و مهارت در ارتباط با محيط، بخصوص در سه فضاي زندگي، عشق، كار و تفريح. استعداد يافتن و ادامه كار، داشتن خانواده، ايجاد محيط خانوادگي خرسند، فرار از مسائلي كه با قانون درگيري دارد، لذت بردن از زندگي و استفاده صحيح از فرصتها، ملاك تعادل و سلامت روان است (ميلاني فر، 1376). تعريف سلامت روان را براساس ادبيات موضوع وابسته به هفت ملاك مي داند كه عبارتند از 1- فقدان بيماري 2-رفتار اجتماعي مناسب 3- رهايي از نگراني و گناه-4 كفايت فردي و خود مهارگري 5- خويشتن پذيري و خود شكوفايي 6- تفرد و سازمان دهي شخصيت و7-گشاده نگري و انعطاف پذيري. به نظر تودور، با توجه به ادبيات موجود نمي توان باقاطعيت از ملاكهاي پذيرفته شده جهاني براي سلامت روان سخن گفت: بنابراين، سلامت روان از ديدگاه هاي گوناگوني تعريف مي شود و هر تعريفي از سلامت روان، فرضيه هاي فرهنگي ذاتي خود را داراست (لطافتی بریس،1388).
همه متخصصان متفق القولند که سلامت روان در تحول شخصیت واحد نقشی بنیادین است. تصور تحول موزون انسان بدون وجود سلامت روان غیر ممکن است. بی شک عوامل متعددی بر سلامت روان تاثیر می گذارد که فهرست کردن همه آنها دشوار است چرا که وجود تفاوتهای فردی ممکن است به تنوع در عوامل موثر بر سلامت روان بینجامد با این حال، یافته های حاصل از پژوهش ها در زمینه های زیست شناسی و عوامل اجتماعی دانش، ما را درباره عواملی که ممکن است سلامت روان تحت تاثیر قرار دهند وسعت بخشیده اند(کردتمینی، 1384).
2-1-2-4 اصول بهداشت روانی:
چنانکه قبلا ذکر شد، هدف اصلی بهداشت روانی پیشگیری است و این منظور به وسیله ایجاد محیط فردی واجتماعی مناسب حاصل می گردد. بنابراین برای هر فرد لازم است که با اصول بهداشت روانی آشنایی داشته باشد. اصول اساسی بهداشت روانی عبارت است از (شاملو، 1382).:
الف) احترام به شخصیت خود و دیگران: یکی از شرایط اصولی بهداشت روانی احترام به شخص خود است و اینکه فرد خود را دوست بدارد و به عکس، یکی از علایم بارز غیر عادی بودن، تنفر از خویش است. اصول بهداشت روانی مبتنی بر تقویت افراد است، نه تخریب شخصیت آنها، بر اساس این اصول باید نسبت به دیگران اغماض و بردباری داشت و به عوض تنبیه، تشویق را پیش بینی کرد و خلاصه اینکه، برای شخصیت افراد احترام قائل شد (شاملو، 1382).
ب) شناخت محدودیت های خود و دیگران: یکی از اصول مهم بهداشت روانی، روبرو شدن مستقیم با واقعیت زندگی است. برای رسیدن به این مقصود، نه تنها لازم است که عوامل خارجی را شناخته و بپذیریم، بلکه ضروری است تا شخصیت خود را آن طور که واقعا هست قبول نمائیم. کشمکش و خصومت با واقعیت اغلب سبب بروز اختلال روانی می گردد. شخص سالم در عین حالی که از خصوصیات مثبت و بر جسته ی خود استفاده می کند، به محدودیت ها و نواقص خود نیز آشنایی دارد. البته باید خاطر نشان کرد که اگر چه خودشناسی کاری دشوار است، ولی شناختن دیگران دشوارتر است، زیرا افراد بشر از خیلی جهات با یکدیگر متفاوتند (شاملو، 1382).
ج) پی بردن به علل رفتار: در هر عملی باید اصل علت و معلول حکمفرما باشد زیرا که از نظر علم، هیچ پدیده ای خود به خود به وجود نمی آید. از نظر علمای روان شناسی، رفتار خوب و بد وجود ندارد، بلکه هر رفتاری عللی دارد و اگر رفتاری برای فرد و جامعه مضر باشد، باید مانند برطرف کردن مرضی جسمی، سعی بر درمان آن نمود، بنابراین اولین قدم برای از بین بردن اختلال رفتار، یافتن دلیل آن است (شاملو، 1382).
د) درک اینکه رفتار، تابع تمامیت فرد است: رفتار بشر تمامیت وجود اوست. بدین معنی که هر انسانی بر اثر ارتباط خصوصیات روانی و جسمی خود دست به انجام عمل می زند. هیچ رفتاری جداگانه و در خلاء نجام نمی گیرد و هیچ عملی مستقل از سایر اعمال و خصوصیات موجود بروز نمی کند. مثلا ناراحتی های جسمانی، اختلالات روانی را باعث می شود و بالعکس، نارسائی های روانی سبب بروز علایم جسمانی خواهد شد (شاملو، 1382).
ه) شناسایی احتیاجات اولیه ا ی که سبب ایجاد رفتار و اعمال انسان می گردد: بهداشت روانی مستلزم دانستن و ارزش دادن به احتیاجات اولیه ی افراد بشر است. بعضی از این احتیاجات جسمانی است، مانند نیاز به آب و غذا و گروهی از آنها روانی می باشد مانند احتیاج به پیشرفت. بشر دائما تحت تاثیر این نیازهاست و به نسبت محرومیت و یا ارضاء آنها رفتار می کند، بنابراین زندگی او هیچ وقت در حالت سکون مطلق نیست، بلکه دائما در کشمکش و تلاش برای به دست آوردن غذا، آب، مسکن و عشق به پیشرفت موقعیت اجتماعی و امنیت جسمی و روانی است. شخصی که این اصول را بداند و بپذیرد، واقع بینانه با مشکلات زندگی مقابله کرده و دارای سلامت روانی خواهد بود (شاملو، 1382).
2-1-2-5 معيارهاي بهداشت رواني در مكتب اسلام:
معيار سلامت رواني در مكتب اسلام تحت عنوان «رشد» به كار رفته است. لغت رشد به معناي قائم به خود بودن، هدايت، نجات، صلاح و كمال آمده است.
چنانچه مشاهده مي گردد، دستيابي به حداقل رشد مجوزي براي انجام كارهاي مستقل، انجام معاملات و دخالت در دارايي تلقي شده است و در اين مورد معناي قائم به خود بودن و توانايي زندگي مستقل داشتن بيشتر مورد توجه است دستيابي به حداكثر رشد كه به طور مترادف با تكامل به كار مي رود، در حقيقت فلسفه زندگي از ديدگاه اسلام است (لشکری، 1381).
علاوه بر مفهوم كلي تكامل و رشد كه به عنوان معيار مطلوب بهداشت رواني مي توان از متون اسلامي استخراج كرد آموزشهاي گسترده اي نيز در مورد جنبه هاي مختلف كمك كننده و يا بازدارنده حركت تكاملي در اين مكتب وجود دارد كه داراي جنبه هاي علمي بسيار و در ضمن از سادگي و قابل فهم بودن و در حد گروههاي مختلف اجتماعي برخوردارند. بعضي از نمونه هاي اين آموزشها عبارتند از:
* قدرت تحمل نسبت به نظرات مختلف و گزينش ايمان به خدا و احساس تعهد و تكليف نسبت به خدا و دوري از قدرتهاي غيرخدايي
* احساس امنيت نسبت به گفتار شخصي
* انجام به موقع هر كار با توجه به شرايط زمان و مكان
* برنامه ريزي و كوشش در مورد امور مفيد و دوري از هر كار بي‌فايده
* قدرت تحمل نسبت به مردم و مدارا با آنها
* حسن خلق
* تقسيم وقت خود و توجه به سه نياز اصيل انسان (زندگي روزانه، معاد، لذت جويي)
* كوشش در دستيابي به علم و حكمت حتي با از دست دادن رفاه خود
* رازداري و كنترل گفتار
* عدم خودپسندي
* برداشت واقع بينانه از جهان، توجه به نشانه هاي خداوند و پند گرفتن از تاريخ و تجارب خود و ديگران (لشکری، 1381).

2-1-2-6 تعريف بهداشت رواني و سه سطح پيشگيري
بهداشت رواني عبارتند از مجموعه عواملي كه در پيشگيري از ايجاد و يا پيشرفت روند و حالت اختلالات شناختي، احساسي و رفتاري در انسان نقش موثر دارند. در سال 1964 ميلادي جرالد كپلن46 بر آن شد كه بر اساس طبقه بندي سطوح بهداشت عمومي كه در سال 1953 توسط هيوليدن و گورني كلارك صورت گرفته بود، بهداشت رواني را نيز در سه سطح مورد بررسي قرار دهد كه عبارتند از: پيشگيري اوليه، پيشگيري ثانويه و پيشگيري ثالثيه. پلكن پيشگيري اوليه يا نوع اول در بهداشت رواني را چنين تعريف مي كند: «كاهش در مقدار بروز موارد اختلال رواني در يك جامعه، به وسيله مقابله كردن با شرايط آسيب زا قبل از اينكه ايجاد شوند. هدف آن پيشگيري از بيمار شدن يك فرد خاص نيست. در مقابل، كوشش مي‌كند كه خطر ابتلاء به اختلالات را در كل جامعه مورد نظر كاهش دهد (دهقاني آراني، 1374).
تأكيد اساسي در اين بخش از پيشگيري، بر رويكرد به جامعه و جمعيت مورد نظر است كه در آن فعاليت هاي پيشگيري متوجه جمعيت «سالم» است، با اين هدف كه زمينه هاي رشد و تحول و تكامل سالم رواني را در جامعه به وجود آورد. بر اساس اين رويكرد، مفهوم پيشگيري در كودكان و نوجوانان جاذبه ويژه اي براي متخصصان بهداشت رواني به ويژه روان شناسان داشته است (دهقاني آراني، 1374).
پيشگيري اوليه
اشاره دارد به كاربرد روشها و ابزاري كه در جلوگيري از ظهور بيماري موثر هستند و رفتارهاي مثبت را تقويت مي كنند. هدف مداخله در مرحله پيشگيري اوليه جلوگيري از شروع بيماري يا اختلال است، به نحوي كه احتمال وقوع آن را در مقطع زماني خاص كاهش دهد. اين هدف زماني به دست مي آيد كه عوامل سبب زا

پایان نامه
Previous Entries سلامت روان، بهداشت روان، سلامت روانی Next Entries سلامت روان، سلامت روانی، عملکرد خانواده