بعضي، يگان، ايمان

دانلود پایان نامه ارشد

و هيچ آزار با آن برابري ننمايد و بعد از مردن و کمان جان بردن آن خيره سر را نکير و منکر با غايت کراهت محضر ومهابت منظر بنظر آمده از همان اعتقادات سوال کنند و آن مردود مستهان را چون در هر باب از گفتن جواب عاجز يابند گرزي گران چنان بر پيش سر زنند که جميع جانوارن که در حوالي آن مکان انتشار يافته‌اند از هيبت او از آن ترسند مگر جن و انس که ايندو طايفه را کردگار جهان از شنيدن آواز آن امان داده و در نهاد ايشان بمقتضاي بعضي از مصالح پنهان قوت استماع آن ننهاده پس فرشتگان به تخويف و تهديد آن نافرمان پرداخته زبان بنقريع و توبيخ گشايند و دري از دوزخ بر آن مکان مفتوح ساخته زندان او را از درکات ميزان بدو نمايند و همواره از زفير سعيد و لهيب شرار در شکنجه و آزار باشد و پيوسته از لدغ عقرب و مار از گزند حشار زهردار بي آرام و قرار تا هنگام احياي موتي به قيام قيامت کبري و ميعاد تصليه جحيم بعد از آن وقوع واقعه عظمي.10
فصل: چون اسرافيل دم در صور دمد بنفخه آخرين خلائق سر از گورها بردارند به فرمان خداوند جان آفرين و هواي عظيم بر ايشان مستولي آيد که هيچ يک از اهوال با آن برابري ننمايد پس بر روي هم افتاده يکديگر را افشارند و با وسعت فضاء از تنگي‌ها آرام در يکديگر نگذارند و از شدت مرارت و سورت حرارت فرقه غرق عرق گردند و جوته تا به زانو در عرق مانند و طايفه تا به سينه و عنقي تا به گردن به اندازه آلايش معاصي و ارتکاب اعمال مستهجن و اقتراف اخلاق نامستحسن و هر يک از ايشان که عرق بيشتر ريخته باشد در زندگاني اين جهان از روي امتثال فرمان در راه طلب خشنودي داننده آشکار و نهان مانند راه حج و جهاد کافران و قضاي حوائج اهل ايمان آنروز و با کمال حبور و سرور ستور نفور از چهره حضور کشد. مرس هوس به جانب محبت هر کس گرداني در همان ساعت از روي اطاعت به سوي تو آيد و بدون کوشش چهره آميزش گشايد در غايت مهرباني و اياني و تا تواني از محبت بي کلفتش بهره يابي چنانکه داني بدون آنکه بلذت محبتش از بهجت محبت دوستان ديگر با زماني در هيچ نعمتي از نعمتهاي بيشمار آن ديار ناگواري مساهمت اغيار و سوگواري مزاحمت دل آزار نيست و همه کس را فراخور دسترس همت و هوس آنچه چشم هيچ بيننده و گوش هيچ شنونده نشنيده و به دل هيچ خواهنده نرسيده باشد ارزانيست.
فصل: خرامندگان آن والا حدائق قدسي شقائق همواره ساده رو باشند و گشاده خو رشيق الخدوانيق القد ابناي سي و سه ساله زيبايي اندام و دلربائي خرام و صفاي لون و بهايي حسن و طراوت جمال و سراوت کمالشان زياد از گنجايش ظرف حرف و ستايش وصف متعال بلکه از آرايش تحبير خيال و نمايش تصوير مثال و همچنين آنچه آماده شد براي ايشان به فرمان داور منّان از تضاعيف نعمتهاي گوناگون و تصاريف لذتهاي غير ممنون جميع آنها را افزون شمار از تقدير چند و چون مانند غرف‌هاي خوش منظر که بناي آن از يواقيت و دُرر باشد بعضي بر بالاي بعضي ديگر تا سقوف سيم خالص وزر ابرين و صنوف الحان طرب انگيز استخدام اصناف ملائک اتکاي انواع ارائک اشتياق حور عين بملاعبه محرم و مداعب? همنشين سرور سرير و اهتزاز نشين به استقرار و آسايش بار يافتگان انجمن فرش‌هاي رنگارنگ، ديباج و حرير گسترده بر روي يکديگر، نمارق مصفوفه و مساند مبثوثه والا افرنگ بي نظير آکنده به کافور و مشک و عنبر طوائف و صائف و ولدان مخلد باحلل مکلّل ياقوت و مرواريد و زبرجد اکواب و اباريق لبريز ناب شراب و مختوم رحيق در دست انتظار هر يک نهروان و از مستي سرشاران عقارنه عقل را دحو رخسار رسد و نه شعور را دثور صغار، لانه به سر را خرور خمار. و سرشت اهل بهشت چنان است که با وجود خودش فراوان و تناول لذائذ اطعمه نوازش نشان و نفائس فواکه الوان دامان حاجت به تحمل کلفت دفع فضول آن نيالايند بلکه ثقل مرزوق را از مسامات و عروق بمانند عرق ولدوق که فواتح روائحش از بوي عنبر و مشک ازفر به مراتب برتر باشد دور ساخته از رنج و مشقت ثقل آن آسايند.
فصل: بهشت جاي مومناني است که گناه کبيره نکرده باشند و اگر کرده باشند از آلايش اقتراف آن به کرامت ورود جويبار ندامت و استغفار پاک گرديده يا ايشان را شفاعتي از بازماندگان سرا پرد? بشارت و انذار دريافته باشد يا رحمتي از رحمتهاي بي منتهاي پروردگار فرا رسيده. و آن را هشت در باشد براي دخول خردپروران آگاه، پهناي هر يک از آن درها چهار صد ساله راه. در خبر است از حضرت امير المؤمنين عليه السلام که يکي از آن درها راه در آمدن انبياء و صديقان است و يکي راه داخل شدن شهدا و صالحان و از پنج در ديگر پيروان و دوستداران ما داخل شوند و من همواره بر صراط ايستاده باشم و از رستگاري و استواري… پروردگارا به سلامت دار پيروان مرا و دوستان مرا… کساني را که در دنيا به ولايت من گرويده‌اند و دوستداري… از عرش رسد که بتحقيق که خواست? تو بجا آمده و دعوت… اجابت گرديد و شفاعت تو در شان شيعيان به قبول رسيده و شفاعت کند هر يک از پيروان من و از آنان که با من دوست بوده‌اند و به گفتاري يا کرداري مددکاري من نموده، هفتاد هزار نفر از همسايگان و نزديکان خود را و آن در ديگر راه دخول ساير مسلمانان است از آن کسان که به يگانگي خدا گواهي داده‌اند و گرويده‌اند و به انداز? يک ذره دشمني خانواد? ما بگرد دلشان نگرديده.
فصل: دوزخ جاي سوگواري استوار است. و سراي بيقراري پايدار است. صغار شکنجه و آزار بيشماران از کمان تحمل تخفيف و نقصان برگران است و نصاب تعذيب و عقاب به حساب آن از ثياب تخيّل تطفيف و تباب عريان است. افاعي و عقارب از جميع نواحي و جوانب دهان عدوان گشاده بلسع نواصي ولدغ ترائب ادوات سطوات و کمند کرند گسترند کژدم و مار و انواع حشار زهربار حمله به يکبار از هر کنار کردن طغيان کشيده نيش نهش بي زنهار بکار برند چنان که آثار آزار هر نيشي از آن نيشهاي زهردار تا چهل سال در عروق و اوصال ماند و هيچگونه زوال نپذيرد بلکه از شدت آلام از گزندهاي ناهنجار هيچ يک از عظام و پيوندهاي بي اصطبار در آن مدت انتظار به هيچ حيله آسايش نيابد و به هيچ وسيله قرار نگيرد. و زبان‌هاي آتش بي امان در آن مسکن مذلت و موطن هوان… علم سرکشي و طغيان افراشته و از هر طرف آن سرزمين تا چشم… دوربين کار کند آتش بر روي آتش انباشته تپش و سوزش آن آتش‌ها… تپش و سوزش آتش دنياست بلکه تفسندگي و سوزندگي آتش اين سرا هفتاد يکِ تفسندگي و سوزندگي آتش آن سرا است. در خبر است که اين آتش را هفتاد نوبت باب شسته‌اند و سُورت حرارت را به آن شستنها شکسته‌اند اگر چنانچه چنين نبودي هيچ يک از آدميان شعله‌هاي سرکش آتش را خاموش ننمودي و در خبر ديگر وارد است که اگر يک حلقه از حلقه‌هاي زنجير هفتاد گزي که در آن سرا از براي کشيدن بعضي از سرکشان دغا ساخته و مهياست بر روي دنيا گذارند سراسر دنيا و ما فيها از تفسندگي همان يک حلقه سوزد و اگر يک قطره از زقوم و ضريع آنجا در شربت تشنگان دنيا فشارند هيچ يک از ايشان توان آشاميدن آن نيارند بلکه از آب چندان بدبو باشد که بر روان آشامندگان آتش هلاک بي امان افروزد.
فصل: دوزخ را هفت در مقرر نموده‌اند و هر يک از آن درهاي هفتگانه را از براي دخول گروهي از کفرنژادان خيره سر گشوده اند. پي سران انکار و جحود در آن دار الهوان بر سبيل دوام و خلود خواهند بود و از سرکشي مشعل? فروزان اذمان و آتش تابان خسران هيچگونه نخواهد آسود تمرّد نهادان را در آن بئس المهاد نه مردن مقضي و مقدر است که ميرند و از گوناگون شکنجه‌ها راه رهايي پيش گيرند. جهنّم و شنيدن حسيس آن حريق مضرم آسوده سازد و رهاند و بر هر تقدير اصحاب ايمان بعضي از دوزخ عذاب در امانند و بعضي در دوزخ جاودان نمانند بلکه بسياري کمتر از آنچه مستحق آنند عقوبت معصيت کشيده غبار صغار و گرد نکال در طي آن احوال از دامان ايمان افشانند و در پايان کار بفضل خداوند جود و احسان خود را در غرفات جنان به پاداش اطاعت فرمان رسانند.
فصل: شفاعت کردن از براي گناهکاران مخصوص پيغمبران و امامان نيست بلکه اين منزلتي است که بسياري علماء و پرهيزکاران را به برکت متابعت و مشايعت ايشان چنانکه قبل از اين اشاره به آن شد ارزاني است لهذا در خبر است از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله: “ما اتصلت عين بنظر و اذن بخبر.” که در امت من کس باشد که به شفاعت او داخل بهشت شوند جماعتي که افزونتر باشند از قبيله مضر و از حضرت امام محمد باقر عليه السلام روايت است که مومني که شفاعت او کمتر باشد از مومنان ديگر شفاعت کند از براي سي نفر ليکن مقام محمود شفاعت عظمي مخصوص خازن خزانهُ وَ لَسَوْفَ يُعْطيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى‏11 است اولين و آخرين را از آن رحيق اصفي بهر? اوفي است و متقدمين و متاخرين را از آن کاس أوفي نصيب اکفي است. و در اخبار ائمه اطهار وارد است که در روز قيامت به هنگامي که مردمان را عرق فرو گرفته باشد و خود را بغايت مکدّر و اسيمه سريابند به اميد شفاعت از هر گونه شفاعت به خدمت آدم صفي شتابند ابو البشر گويد که اين کار عظيم الخطر از من برنيايد و آنان را به خدمت نوح روان نمايد و نوح به پيغمبر ديگر حواله کند و آن ديگر ديگري را نشان دهد و همچنين تا نوبت بعيسي رسد روح الله گويد بر شماست که به خدمت سرور انبياء شتابيد که چاره خلاصي خود جز در بارگاه حبيب الله نيابيد پس آن جماعت با دل‌هاي پرحسرت به خدمت آن حضرت پويند و يگان يگان درمان دردهاي عصيان از آن طبيب مهربان جويند پس آن حضرت از روي مرحمت ايشان را تا در بهشت رساند بعد از آن به سجود افتد و در آن سجود بسيار ماند در آن اثنا خطاب رسد که‌اي آرام بخش دلهاي بيقرار از سجده سر بردار و هر خواهي از براي اين بيچارگان سوگوار در معرض طلب آنکه شفاعت تو در حق همگان بر نور قبول آراسته است و دعوت تو به اجابت پيوسته از خواسته تو چيزي نکاسته است و بايد دانست که خداي بردبار شفاعت شفاعت کنندگان را در حق همه گناهکاران شرمسار اجابت نمايد و به زيور قبول آرايد مگر در حق ناکساني که به دشمني خاندان عصمت و طهارت جسارت نموده باشند و دل و زبان به عداوت اين دودمان ولايت نشان آلوده که عقدهايي آن فظاعت را بضاعت در خواست و شفاعت نگشايد و دست مامول هيچ شفيع در ازالت مقتضيات آن ضلالت شنيع بساق عرش قبول نسايد. در خبر است از سرور بني آدم صلي الله عليه و آله و سلم که هر گاه در مقام محمود شفاعت ايستم گروهي از امت من که گناهان کبيره کرده باشند يگان يگان را شفاعت کنم و خداي تعالي شفاعت مرا در حق همگان قبول کند و به خدا سوگند که شفاعت نکنم کسي را که فرزندان مرا آزرده باشد.
فصل: همچنانکه دشمنان خاندان سفارت يزدان از شفاعت آن مسند طراز اورنک کرامت و احسان يکباره بي نصيب و در آن بيمارستان بي تيمارند از حوض کوثر که آن نيز عطيه ايست مخصوص خير البشر و از خزانه مرحمت بي پايان داور دادگستر به انعام آن سرور مقرر، يک قطره بهره ندارند بلکه از آن چشمه سار سزاوار صد هزار مذلت و صغارند. حوضي است وسعت آن از عدن تا عمان بلقأ آبش از لبن سفيدتر و از برف سردتر و از عسل احلي هر سعادتمندي که بکثريت از آن چشيد بعد از آن هرگز تشنگي نکشد زبر جد و ياقوت به جاي سنگريزه در قعر آن ريخته و مرجان و زعفران به ازاي سبزه بر حواشي آن در هم آميخته به شمار? ستارگان آسمان جامي چند گرداگرد آن چيده که چشم هيچ يک از بينندگان مانند آن نديده ولايت سقايتش به عنايت رعايت حضرت امير المؤمنين عليه السلام مرجوع است و موکول. چگونه چنين نباشد و حال آنکه اوست بخش کنند? بهشت و دوزخ و تميز دهند? مردود از مقبول دوستداران حق شناس را باجازت نزول منازل و مناهل آن نوازد و عداوت تباران ناسپاس را از ساحت ورود موارد و مراصد آن دور سازد. فرخنده نهادان اصحاب را از آن آب کامياب و سيراب گرداند و آلوده نژادان مرتاب را به صولت مقامع اياب راند. چنانکه هيچ يک از فريفتگان سراب ارتياب از بيم توالي قوارع التهاب در حوالي مشارع آن آب نمانند و هيچکدام از شيفتگان اسباب تباب در مقام پوزش و اضطراب با صد گونه کوشش و اسهاب جرأت توقف و الباب نتوانند بلکه با کمال سوگواري رخت اميدواري از مناهل کامکاري بندند و به انکال بيقراري و زاري به کلاکل نگراني

پایان نامه
Previous Entries ظلم و ستم Next Entries امر به معروف