بعضي، غيبت، گويد

دانلود پایان نامه ارشد

برادر خود گويي آنچه را خداي عزوجل بر او پوشيده. اما آري مانند تندي و شتاب زدگي که ظاهر و هويدا باشد گوينده آن از جنائب غيبت پاکيزه و مبرا باشد. و در روايت ديگر چنان است که هر کس غايبانه مردي گويد آنچه را مردمان از او دانسته‌اند و بر همکنان عيان است در آن گفتن از آلايش غيبت کردن در امان است بلکه غيبت آن باشد غائبانه شخص گويد آنچه را در او يافت شود و از مردمان پنهان باشد و مي‌تواند بود که افشاي عيبي از عيوب از ساحت اباحت گامي چند فراتر گذاشته خود را به سرحد وجوب رساند يا ما بين صحراي وسيع الفضاي جواز و حظيره خطيره ايجاب در بعضي از ممالک استحباب يا در رکاب ماند. اکنون مناسب مقام آن است که امور کار خامه از براي کسر استبعاد ساده لوحان مرتاب به ايراد نمودار بعضي از افراد پسنديده اغتياب گرايد و در مقام ارشاد سالکان سبيل رشد و صواب از رخسار گفتاري چند غيبت نما که اتصاف به يکي از آن اوصاف يافته نقاب غياب و حجاب ارتياب کشايد.
فصل: از جمله غرضهاي صحيح مغتاب که مرجح يا مبيح اغتياب تواند بود سوي آنچه فصل سابق زنک استحقاق عقاب از ارتکاب آن زدود. غيبت اصحاب بدعت و تشريع است. و ملامت ارباب اضلال و تبديع است. ترغيب وکيد در نکوهش و تانيب مبتدعان فرموده اند. و ترهيب شديد از سرزنش نکردن ايشان و ساکت بودن بر آن نموده اند. تا آنکه ابداع پيشگان طمع در فساد و افساد نتوانند و نادانان را به وسيله رذيله حق وانمودن باطل از جاده صواب و صداد نکيبانند. در خبر معتبر از پيغمبر صلّي الله عليه و آله وارد است که “إِذَا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ فِي أُمَّتِي فَلْيُظْهِرِ الْعَالِمُ عِلْمَهُ فَمَنْ لَمْ يَفْعَلْ فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ”141 و هم از آن سرور روايت ديگر چنان است که “إِذَا رَأَيْتُمْ أَهْلَ الرَّيْبِ وَ الْبِدَعِ مِنْ بَعْدِي فَأَظْهِرُوا الْبَرَاءَةَ مِنْهُمْ وَ أَكْثِرُوا مِنْ سَبِّهِمْ وَ الْقَوْلَ فِيهِمْ وَ الْوَقِيعَةَ وَ بَاهِتُوهُمْ كَيْلَا يَطْمَعُوا فِي الْفَسَادِ فِي الْإِسْلَامِ وَ يَحْذَرَهُمُ النَّاسُ وَ لَا يَتَعَلَّمُوا مِنْ بِدَعِهِمْ يَكْتُبِ اللَّهُ لَكُمْ بِذَلِكَ الْحَسَنَاتِ وَ يَرْفَعْ لَكُمْ بِهِ الدَّرَجَاتِ”142 و از آن جمله آن است که آزاري از ستمکاري ديده و جوري از دل آزاري کشيده باشي که بدون اظهار آن به حق خود نتواني رسيد. بس به گشودن زبان تظلم پيرامون غيبت آن ظالم مي‌تواني گرديد و لهذا سرور انبياء صلّي الله عليه و آله غيبت کسي را که قادر بر قضاي حقي لازم الادا باشد و در دادن آن تعلل انماطل کند مباح نمود گاه “مَطْلُ الْوَاجِدِ يُحِلُّ عِرْضَهُ وَ عُقُوبَتَهُ”143 فرمود. گاه زبان به بيان “لِصَاحِبِ الْحَقِّ مَقَالٌ”144 گشود. و از آن جمله تحذير غافلان نصيحت پذير است از ورود موارد آفات و شرور. و از آن جمله تنضير عاقلان مستثير است از وقوع تضرر و غرور. و از آن جمله جرح شهود وقائعي است که تعلق داشته باشد به عقود و ايقاعات يا به حدود و جنايات. و همچنين قدح در رجال اسانيد اخبار و اخبار از کذب و عدم وثوق به حديث ناقلان روايت. و از آن جمله استفتا در مسائل عبادات و معاملات و از آن جمله استعانت بر ازاله قبائح تغيير منکرات، و بايد پرتو مشعر ديده وران خردپرور بر اين معني تابد که حکم اينگونه سخنان در اباحت و رجحان به حسب اختلاف نيت گويندگان اختلاف مي‌يابد. و همچنين مراتب رجحان به سبب اختلاف نيات مردمان مختلف مي‌گردد چنانکه در گفتار تقسيم و تضيف کردار دانستي که صحت نيت گاه مرجوح را راجح مي‌کند و به فساد نيت گاه راجح مرجوح مي‌شود. پس تواند بود که فردي از اين افراد گاه مباح باشد و گاه واجب و گاه مندوب و همان فرد به خصوص محظور گردد اگر نيت گوينده مقصور باشد بر مجرد شکست مومن و فاش کردن عيوب.
فصل: و از محرمات است بي سپر غضب گرديدن از براي غير خوشنودي خداي عزوعلا. و حميت ورزيدن و تعصب کشيدن در امري از امور دنيا و تفاخر نمودن به سبب نسبت امهات و آباء به اين قريب مفاخر عشائر و ماشر اقرباء و زبان گشودن به کلمه از کلمات فحش و ندا. و بغي نمودن بر اقران و اکفاء بدون غرضي از اغراض دينيه پيرامون مراء و جدال گرديدن يا با مردمان خصومت کردن و عداوت ورزيدن خصومت با همکنان دل را نزار گرداند و از استواري کيباند و نفاق روياند چنان که در اخبار وارد است و موارد تجربه و اختبار آن شاهد است. و در بعضي روايات چنان است که “لَا تُمَارِيَنَّ حَلِيماً وَ لَا سَفِيهاً فَإِنَّ الْحَلِيمَ يَقْلِيكَ وَ السَّفِيهَ يُؤْذِيكَ”145 مراد آن است که هيچ گونه زبان به خصومت کسان نگشايي و با هيچ کس طريق ملاحات و ممارات نپيمايي که اگر آن کس بردبار است و گران وقار هر آينه در آن صورت تو را سبک شمارد و دشمن دارد و اگر سفاهت شعار است در نظر اعتبار که معيار طاقت شکيبايي نيارد بلکه در مقام انتقام ايستاده حق سفاهت گزارد. و چندان که توانايي دارد تو را آزارد. و از آن جمله لب به لعن و طعن اهل ايمان گشودن. و زبان به گفتن ياوه و دشنام آلودن. در خبر است که لعنت هر گاه از دهان لعنت کننده بيرون آيد ما بين لاعن و ملعون تردد نمايد پس اگر مساغي يابد يعني لعن کرده شده مستحق آن باشد به سوي او گرايد و اگر لعن کردن او نشايد هر آينه به جانب لعن کننده باز گردد و نزد او آسايد و بايد دانست که بدترين خلق خدا گروهي نابکارند که مردمان از زبانشان همواره مي‌نموده سوگوار و در آزارند چنانکه حديث “إِنَّ أَبْغَضَ خَلْقِ اللَّهِ عَبْدٌ اتَّقَى النَّاسُ لِسَانَهُ”146 مشعر است و روايت “مَنْ خَافَ النَّاسُ لِسَانَهُ فَهُوَ فِي النَّارِ”147 از آن مخبر است و مانند آن گروه بدگفتار گروهي زشت کردار پليي که هم نسبتان از براي آسايش و اطمينان ايشان را اکرام کنند و گرامي دارند و در مجالست و معاشرتشان طريق فروتني و مکاشرت سپارند که اگر حق تقيه نگزارند از شر دست و زبانشان امان ندارند. حضرت پيغمبر صلّي الله عليه و آله و سلّم منقول است که “شَرُّ النَّاسِ عِنْدَ اللَّهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ الَّذِينَ يُكْرَمُونَ اتِّقَاءَ شَرِّهِمْ”.148
فصل: و از جمله محظورات است تعلم و تعليم شعبده و آموختن فنون جادوگري مگر به قصد ابطال و تبرّي در صورتي که جمع نتواند شد به اين چيزي. و از آن جمله خبر دادن غير انبياء و اوصيا است به طريق جزم و يقين از وقايع حوادث نهاني خواه از راه کهانت و رمل باشد خواه از راه قيافت شناسي و عبافت داني. و خواه از راه استناد بتاثير اوضاع کواکب و تغييرات اجرام آسماني و خواه از راه اعتماد اخبار جن و صفاي باطن و مانند از آن از تسويلات شيطاني. غايبِ شما که از ناسازگاري زنان سفره گزيده اکنون در وادي چنين و چنان گرفتار آزار راهزان است. يا اينکه در اقصي ممالک هندوستان از گدايي درگاه ابلهان دو صد لک روپيه يافته باز در تلاش دو چندان ساختن سرگردان است. فلان خواجه غلام گريخته را گيرد يا نگيرد. فلان بيمار از دعاي صلحا شفا يابد يا به دواي اطباء بميرد. تسعير لحوم و دسوم در اواخر اين سال کم شود يا افزايد بستن اندوهگيني دختر ماه جبين زايد يا اسقاط جنين نمايد. در خبر معتبر است که از آموختن علم يخوم بر حذر باشيد مگر قدري که به آن در سفر با خبر يا در دريا مهتدي شويد. يعني راه بقبله سجود و کعبه مقصود بريد و پس به درستي که هر کس علوم نجوم داند آموختن نجوم او را به سوي کهانت کشاند. منجم مانند کاهن کاهن مانند ساحر و ساحر مستوجب لعنت پروردگار است. و در بعضي اخبار است که هر کس کهانت کند يا از براي او کهانت کنند از دين خاتم النبيين صلّي الله عليه و علي اهل بيته المعصومين بيزار است. و از آن جمله تسخير جن است و استنزال شياطين. و همچنين علاج مصروع و مجنون به حبس و احضار بعضي از ديوان در ابگينه و جلب و احضار بعضي از ايشان از ظرفي از ظروف مسين چنان که طائفه از متکهنان سرخوش و متصوفان بينهش به گمان خود ديو را گيرند و در شيشه کنند و به وسيله اين حيله از ساده لوحان بي خرد قبيله قبيله در دام اطاعت و اضاعت کشند.
فصل: از جمله شبهاتي که احتمال حرمت و کراهت دارد و بر ذمت همت آن کس که در امتثال فرمان حق حق اطاعت مي‌گزارد لازم است که اجتناب از آن ناگريز شمارد منع ماعون است از مجاوران و معاشران يعني مضايقت از عاريت دادن چيزي چند از اثاث و ادوات که بنوبت اتنفاع توان يافت از آن مانند غربال و ميزان و جوال و انبان در خبر است که هر کس ماعون بهمسايگان ندهد و ايشان دريغ دارد خداي عزوجل روز قيامت خير خود را از او باز گرفتد و او را با او گذارد. لکن اگر مستعير تباه کار و بي پروا است در آن صورت مضايقه کردن و عاريت به او ندادن روا است.
فصل: و از آن جمله پوشيدن جامه‌اي است که سبب شهرت و علت ذلت گردد. و لابس آن ميان مردمان بدان انگشت نما شود. در خبر است که “مَنْ لَبِسَ ثَوْبَ شُهْرَةٍ فِي الدُّنْيَا أَلْبَسَهُ اللَّهُ ثَوْبَ مَذَلَّةٍ”149 و در روايت ديگر به اين عبارت است “مَنْ لَبِسَ ثَوْبَ شُهْرَةٍ كَسَاهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ثَوْباً مِنَ النَّارِ”150 و از آن جمله جامه صون را بي هنگام استعمال فرمودن و مبتذل ساختن و لباس به تجمل را از لباس تجمل عريان نمودن و در معرض تباهي انداختن. اسحاق بن عمار گويد از حضرت صادق عليه السلام پرسيدم که تواند بود از براي مومني ده پيرهن باشد؟ گفت: آري. باز از بيست و سي پيران داشتن پرسيدم گفت: آري مي‌تواند بود و اين از جمله اسراف نيست يعني از بسياري عدد جامع تو هم اسراف نبايد داشت و انديشه نبايد نمود پس گفت: “إِنَّمَا السَّرَفُ أَنْ تَجْعَلَ ثَوْبَ صَوْنِكَ ثَوْبَ بِذْلَتِكَ”151 يعني اسراف جز آن نيست که جامه صون را جامه ابتذال گرداني و از آن جمله بي وضو کتابت کتاب الله دست نمودن چه از بعضي اخبار چنان آشکار مي‌شود که اين نيز حرام باشد مانند دست به نوشته آن سودن. بنابراين بايد که تدين نژاد آن احتياط گزين مادام که طهارت بجا نيارند کلمه کلمه از کلمات بر هيچ يک از الواح و صفحات ننگارند و از آن جمله در اخبار از رويا دانسته پيرامون دروغ گشتن و آنچه در خواب ديده نشده وانمودن و گفتن که هر کس چنين دروغي گويد در حالتي که کذب آن را داند روز قيامت مکلف شود که دانه جو را گره زند و نتواند.
فصل: و از آن جمله مکروهات است ناخن بدندان چيدن و ايستاده نعلين و زير جامه پوشيدن و نشسته دستار بستن و با فردي از نعلين راه رفتن و در گرمابه بر پشت خوابيدن و بدانجا سواک کردن و رو به دامان ماليدن و به آن پاک کردن و جانوران را به آتش سوزانيدن و بر موضع سجود دميدن و همچنين بر طعام و شراب به هنگام و خوردن و آشاميدن. و رطوبات سينه يا دهان با غير آن در مسجد انداختن و مساجد را راه گذار ساختن از اين در آيند و از آن در روند مگر اينکه ما بين درون رفتن و بيرون آمدن دو رکعت نماز کنند. و از آن جمله شمشير در مسجد کشيدن و متاع گم شده دز آن طلبيدن و او از برکشيدن. و از آن جمله تدبير امور خود را موکول براي زني از زنان گذاشتن و با ورود حديث “كُلُّ امْرِئٍ تُدَبِّرُهُ امْرَأَةٌ فَهُوَ مَلْعُونٌ”152 دانش و بينش زنان را صواب پنداشتن. مولف کتاب گويد که همانا مراد از تدبير، تدبير امور عظيم و کارهاي خطرناک است. که اگر تدبير آش و نان را مردي به عهده زني گذار چه باک است. و از آن جمله سوگند خوردن به غير نام آفريننده جهان مانند سوره از سوره‌هاي قرآن يا حرمت يکي از پيغمبران يا حيات فلان و سر ميهمال و از آن جمله زبان به نفرين بهيمه و دشنام خروس گشودن و اجابت دعوت فاسقان به سوي دعوت ايشان نمودن و با جهود آن و ساير اهل ذمّت و امان مصافحه کردن و با دست آلوده زهومت گوشت و دسومت طعام شب به روز آوردن. در خبر است که هر کس شب هنگام آسايش دست را با چنان آلايش گذارد پس شيطان او را رنجاند و آزارد بايد که نفس خود را در معرض نکوهش آرد. و از آن جمله حيوانات را با يکديگر به جنگ انداختن و به آن تقريب رايت عصبيت و عناد در نظر اوباش و اوغاد افراختن و از آن جمله فرزند يا زن را با خود به گرمابه بردن و با مردمان بد همنشيني کردن و طعام خوردن و زنبور کشتن و بر روي چهارپايان زدن و داغ بر آن

پایان نامه
Previous Entries هتک حرمت Next Entries امام صادق