انگیزش درونی، انگیزش بیرونی، عوامل انگیزشی، مسئولیت پذیری

دانلود پایان نامه ارشد

تواند منجر به نارضایتی شغلی در افراد شود و تحت عنوان عوامل بهداشتی نام گرفت در حالی که برخی فاکتورها باعث رضایت شغلی در افراد می گردد که به عنوان عوامل انگیزشی نام گرفتند. طبق نظریه هرزبرگ عوامل انگیزشی شامل شش معیار مهم محتوی شغلی هستند. موفقیت، شناخت، نفس و ذات کار، مسئولیت پذیری و پیشرفت و امکانپذیر بودن رشد و ارتقاء در شغل. عوامل انگیزشی ماهیت درونی دارند و منعکس کننده محتوی شغلی هستند. هر فردی خود می تواند این عوامل را مدیریت و کنترل نماید(51).
عوامل بهداشتی نیز شامل معیار های مهم زمینه شغل هستند: سیستم های سازمانی، سرپرستی، نحوه تعامل با سرپرستان شرایط کاری، نحوه تعامل با همکاران، زندگی شخصی، امنیت و موقعیت شغلی فرد که به عنوان عوامل خارجی هستند و توسط سایرین نیز کنترل می شوند. هرزبرگ در تئوری خود عنوان نمود که هیچکدام از این عوامل نمی تواند باعث ایجاد انگیزه در فرد گردد بلکه این عوامل برای جلوگیری از احساس عدم رضایت در فرد ضروری هستند(49).

رویکرد شناختی30: در این رویکرد باور بر این است که اندیشه های فرد سرچشمه انگیزش او هستند. همچنین شناخت گرایان معتقدند که رفتارها توسط هدفها و انتظارات فرد هدایت می شوند و لذا انگیزش درونی بیشتر از انگیزش بیرونی مورد تاکید آنان است(51). یکی از مفاهیم نزدیک به انگیزش در رویکرد شناختی، مفهوم انگیزش شایستگی است. منظور از انگیزش شایستگی به قول وایت این است که افراد برانگیخته می شوند تا با محیط خود بطور موثری برخورد کنند، بر دنیای خود مسلط شوند و اطلاعات را بطور موثری پردازش نمایند. مردم این کارها را از آن جهت انجام نمی دهند که نیازهای زیستی خود را ارضاء نمایند بلکه به این سبب این کارها را انجام می دهند که برای تعامل موثر با محیط دارای انگیزش درونی هستند. از این رو برای شناخت گرایان انگیزش درونی اهمیت بیشتری دارد زیرا که منشاء پاداش در انگیزش درونی در کاری که انجام می گیرد نهفته است(47).

تئوری تقویت مثبت31:
این تئوری که توسط اسکینر ارائه شده است، برای بسیاری از تکنیک های انگیزشی موثر است. این تئوری به معنای دادن یک جایزه ارزشمند به فردی است که کار مطلوبی را انجام داده است. این تکنیک بر مفهوم اثر استوار است به این معنی که رفتاری که یک عکس العمل مطلوب دریافت نماید منجر به تکرار آن شده و برعکس این مورد نیز صادق است. پاداش هایی که به این افراد داده می شود باید ارزشمند بوده و متناسب با نیاز فرد باشد وآن فرد دریابد که با تکرار رفتار مطلوب، ارائه پاداش برای وی مستمر خواهد بود(52).
نظریه انگیزش پیشرفت32 :
یکی دیگر از نظریه های انگیزشی که در روانشناسی پرورشی جای مهمی دارد نظریه انگیزش پیشرفت است. که منظور آن میل یا اشتیاق برای کسب موفقیت و شرکت در فعالیتهایی است که موفقیت در آنها به کوشش و توانایی شخصی وابسته است(5). این تئوری توسط مک کلاند3 ارائه شده است. در این تئوری به سه نیاز توجه شده است که شامل موفقیت، وابستگی و قدرت می باشند(50).
نیاز به موفقیت به معنای اشتغال فرد برای دستیابی به یک سری اهداف ملموس و افزایش کارایی فردی و مرتبط با خود تنظیمی، مسئولیت پذیری و برنامه ریزی توسط خود فرد است.نیاز به وابستگی باعث تحریک فرد برای پیدا کردن دوست و عضو گروه شدن و برقراری ارتباط با سایرین میباشد.نیاز به قدرت به معنای بدست آوردن کنترل بر دیگران و بر محیط است. مک کلاند بر روی نیاز موفقیت تمرکز زیادی می نماید و عنوان نموده که این نیاز برای پیروزی فرد در سازمان و محل کار بسیار ضروری می باشد(50).
افراد دارای سطح بالایی از این نوع انگیزش برای حل مشکلات و رسیدن به موفقیت بسیار کوشا هستند و حتی پس از شکست از آن کار دست نمی کشند و تا رسیدن به موفقیت به کوشش خود ادامه می دهند. پژوهش ها نشان داده است که افراد دارای انگیزه پیشرفت زیاد در انجام کارها از جمله یادگیری، بر افرادی که از این انگیزه بی بهره هستند پیشی می گیرند. نکته قابل تامل این است که کسب موفقیت در تکالیف آسان برای این افراد لذت بخش نیست بلکه کسب توفیق در تکالیف چالش برانگیز برای این افراد مهم و افتخار برانگیز است(52).

رویکرد اجتماعی – فرهنگی3 : طبق این رویکرد منبع انگیزشی مهم برای برخی از افراد، بودن با دیگران و داشتن رابطه دوستانه متقابل با آنان است. مفهوم نزدیک به رویکرد انگیزشی اجتماعی – فرهنگی، نیاز پیوند جویی یا نیاز پیوستگی است. به گفته سانتروک4 این نیاز معرف انگیزه افراد در ایجاد ارتباط با دیگران است. نیاز پیوند جویی یا پیوستگی در دانشجویان در انگیزش آنان به صرف وقت با همسالان، ایجاد دوستی های صمیمانه، وابستگی به والدین و اشتیاق به برقراری ارتباط با معلمان است(5).
با توجه به تئوری های ذکر شده می توان این طور استنباط نمود که یک سری گرایش های اساسی با مفهوم علمی در زمینه انگیزه وجود داشته است.با گذشت زمان و بررسی های بیشتر دو تغییر اساسی در زمینه انگیزه ایجاد شد. در ابتدا یک تغییر جهت کلی از ایجاد تئوری های گسترده و همه جانبه به سمت تئوری های کوچکتر با عنوان mini-theory و آنالیز جنبه های مختلف رفتار انگیزشی ایجاد شد. گرایش دوم در زمینه انگیزه، تغییر در مورد انواع و اصول اعلام شده از سوی افرادی بود که انسان را یک موجود ماشینی بدون هیچ گونه آگاهی و اختیار و کنترل شده توسط عوامل محیطی می دانستند تا درک انسان به عنوان فردی نسبتا علمی، تصمیم گیرنده، پردازشگر و خود تعیین کننده با سایر ویژگی ها به عنوان موجودی با ذهن فعال. این تغییر، شیفت بهتری در روانشناسی بود که انسان را از یک دید مکانیکی به نوعی دید شناختی با رفتاری فعال سوق می داد(51).
تئوری خود تعیین کنندگی : یکی از تئوریهای مهمی که با این نوع دید به بررسی انگیزه پرداخت، تئوری خود تعیین کنندگی33 است که در سال 1985 توسط دسی و رایان ارائه شده و در زمینه انواع انگیزه و تنظیم رفتار می باشد(53).
تئوریسین ها تئوری خود تعیین کنندگی را 30 سال قبل برای توضیح انگیزه در رفتار انسان با یکپارچه سازی رشد روانشناختی، رفتار مسئول و خودمختار که برای فعالیتهای ورزشی بکار میرفت، تعریف نمودند.تئوری خود تعیین کنندگی یک تئوری بزرگ در زمینه انگیزه، تکامل شخصیت و رفاه انسان هاست(53) و به بحث در مورد کیفیت انگیزه میپردازد(6) .
رفتار مردم عمدتا با انگیزه مرتبط است. اینکه چگونه خود یا دیگران را به انجام کاری تشویق نمایند. در هر کجا والدین، مربیان، معلمان و مدیران با این مسئله در گیرند که چگونه افرادی را که با آنها در ارتباط هستند را به انجام کاری تشویق نموده و به آنها انرژی داده تا در کار خود دوام داشته باشند(28)(54) (55).

انگیزه انواع مختلف دارد و افراد با انگیزه های مختلف به انجام رفتارهای مختلف مثل رفتار یادگیری می پردازند.انگیزه طیفی است که انگیزه درونی34 در یک سمت این طیف و انگیزه بیرونی35 در سمت دیگر آن میباشد.بالاترین سطح خود تعیین کنندگی در تنظیم رفتار به انگیزه درونی برمیگرددکه در آن فرد فعالیت و رفتار را به خاطر خود رفتار، رضایت و دلچسبی آن انجام میدهد. وقتی یک شخص به انجام رفتاری میپردازد که ذاتا به آن علاقه مند است و از آن لذت میبرد در این صورت جهت انجام آن رفتار دارای انگیزه درونی می باشد(25). انگیزه درونی نشان دهنده استقلال فرد است.این رفتارها بواسطه علاقه و اشتیاق فرد انجام میشود(18).انگیزش درونی به این معنی است که شخص برای انجام موفقیت آمیز تکالیف خود تمایل درونی دارد خواه برای آن ارزش بیرونی وجود داشته باشد یا نداشته باشد.
نوع دیگر انگیزه، انگیزه بیرونی است که در آن دلیل ابزاری برای انجام رفتار وجود دارد(28). انگیزش بیرونی زمانی وجود دارد که افراد بوسیله پیامدی که خارجی است و یا از لحاظ کارکردی مربوط به فعالیتی است که در آن افراد درگیر میشوند، برانگیخته میشوند.مثلا کودکی که اتاقش را تمیز میکند تا برادرش او را به سینما ببرد برای این کار انگیزش بیرونی داردیا در مدرسه دانش آموزی که روی یک گزارش سخت کار میکند تا نمره عالی بگیرد و برای بازی بیس بال انتخاب شود، برای نوشتن آن گزارش انگیزه بیرونی دارد.میتوان گفت دانشجویانی که در فعالیت مطلوب خود بصورتی فعال درگیر میشوند، برانگیخته شده اند و دلیل این سختکوشی آنان با ماهیت خود تکلیف ارتباطی ندارد.آنان به این دلیل سختکوش هستند که تکیف را وسیله ای برای رسیدن به اهداف مطلوب در نظر میگیرند.
4 سطح از انگیزه بیرونی را که افراد آن را بیشتر از نوع خود مختار می دانستند تا کنترل شده ، شناسایی شده است. سطح اول تنظیم کامل و یکپارچه شده36 میباشد که خود تعیین شده ترین شکل انگیزه بیرونی است و این حالت زمانی اتفاق می افتد که یک رفتار شناسایی شده بطور کامل با ارزش های فردی فرد تطابق دارد و با نیازهای فرد هماهنگ است و فرد رفتار را آزادانه انجام میدهد. سطح بعدی تنظیم شناسایی شده37 است که فرد آزادانه در فعالیتی شرکت میکند چرا که تازه به ارزش آن پی برده است و احساس میکند که آن مهم است.این رفتار جنبه خود مختاری دارد و با احساس قوی خود مختاری فرد همراه است(28).
سطح بعدی تنطیم به درون متمایل شده38 است که فرد فعالیتی را به علت یک فشار درونی مثل احساس گناه ، شرم و اضطراب انجام میدهد. پایین ترین سطح طیف تنظیم بیرونی است و نزدیک عدم انگیزه میباشد که در این حالت فرد کاری را به علت فشار های بیرونی و اجتناب از تنبیه و یا دریافت یک پاداش انجام میدهد(6).
اگرچه هر دو جهت گیری یعنی انگیزش درونی وبیرونی در اکثرکلاسها وجود دارد، شیوه های عملی کلاسها ی ما طوری طراحی شده اند که جهت گیری انگیزش بیرونی را بطور افراطی تسریع میکنند.
در نقطه مقابل وجود انگیزه، فقدان انگیزه39 قرار دارد که در آن فرد قصد و انگیزه ای برای انجام رفتار ندارد(56).در کل عدم انگیزه به معنای عدم وجود انگیزه درونی و بیرونی است و به معنای عدم وجود خود تعیین کنندگی میباشد.یک فرد بدون انگیزه هیچ دلیل ارزشمندی برای انجام کاری ندارد(6).
زمانیکه فردی برای انجام کاری انگیزه دارد به این معنی است که قصد دارد آن کار را تکمیل نماید و برای آن کار هدف دارد.کار با انگیزه ممکن است خود تعیین شده یا کنترل شده باشد.اگر خودتعیین شده باشد به این معنی است که آزادانه انتخاب شده است و از خود خواست فرد منشا گرفته است و تحت فشار ناشی از عوامل درونی یا بیرونی قرار نگرفته است.ویژگی یک رفتار خودتعیین شده این است که دارای انگیزه درونی است و خودفرد میخواهد که آن کار را انجام بدهد.عمل با انگیزه درونی نیاز به هیچگونه نتایج انگیزشی جداگانه ای ندارد بلکه تنها عامل تشویق کننده برای آن لذت وعلاقه ای است که فرد از انجام آن میبرد(57).
نظریه های تاریخی ومعاصر، انگیزه را یک مفهوم واحد میداند که بر روی میزان کلی انگیزه که افراد در رفتارهای خود دارند تمرکز می نماید اما تئوری خود تعیین کنندگی بین انواع انگیزه تفاوت قائل میشود.نظر اولیه این است که نوع یا کیفیت انگیزه یک فرد مهم تر از میزان کلی انگیزه وی در پیش بینی رفتارهایی مانند سلامت روان، عملکرد موثر ، حل خلاقانه مشکلات و یادگیری عمیق و مفهومی است.تمایز اساسی در این تئوری بین انگیزه خود مختار40 و کنترل شده است. انگیزه خود مختار شامل هر دو انگیزه درونی و انواع انگیزه بیرونی است که فرد ارزش آن را در کار خود شناسایی نموده و با مفهوم خود در فرد یکپارچگی دارد. هنگامی که افراد در کارهای خود دارای انگیزه خود مختار هستند، احساس آزادی و خود تاییدی در کارهای خود دارند. اما نوع کنترل شده41 شامل تنظیم بیرونی است که رفتار فرد تحت تاثیر پاداش یا تنبیه قرار می گیرد یا تنظیم به درون متمایل شده که در آن تنظیم یک رفتار نسبتا درونی شده است اما تحت تاثیر عواملی مثل تایید انگیزه، اجتناب از شرم، عزت نفس شرطی شده و خود درگیری قرار دارد(19).
این تئوری ادعا مینماید که اگر سطح انگیزه در فردی بالا باشد، انواع انگیزه های متفاوت میتوانند منجر به نتایج متفاوت گردند.این تئوری جنبه های متفاوت انگیزشی را در

پایان نامه
Previous Entries رفتارگرایی، سلسله مراتب، فیزیولوژی، رویکرد رفتاری Next Entries انگیزش درونی، ادراک شایستگی، عوامل اجتماعی، درونی سازی