انگیزش درونی، ادراک شایستگی، عوامل اجتماعی، درونی سازی

دانلود پایان نامه ارشد

زندگی فرد که شامل آموزش و یادگیری است مورد بررسی قرار میدهد و بیان مینماید که بشر یک گرایش طبیعی به سمت ارتقاء خود تعیین کنندگی در فعالیتهای خود دارد(11). در این تئوری الگوی درونی سازی به صورت مرحله ای وگام به گام نیست و مراحلی را ارائه نمی دهد که همه افراد باید به طور یکسان و با انجام رفتارهای خاص از آن عبور کنند. در این نظریه انواع مختلف تنظیم ها به عنوان درجه ای که یک فرد به تنظیم رفتار خود می پردازد، مطرح می شود. طبق نظریه خود تعیین کنندگی کارهایی که به صورت بیرونی برانگیخته هستند می توانند در طی فرایند درونی سازی به گونه خود مختار در آیند. طبق نظر دسی و رایان فردی که دارای رفتاری است که کاملا به صورت بیرونی بر انگیخته است، با عبور از مراحل مختلف زنجیره خود مختاری می تواند به نقطه ای برسد که رفتارش به صورت خود تنظیمی در آید. افراد می توانند در هرلحظه درگیر یک تنظیم جدید شوند و یا اینکه در سطح تنظیم فعلی خود که تا حدی درونی شده است، باقی بمانند. زنجیره نظریه خود تعیین کنندگی از بی انگیزگی که کاملا فاقد خود مختاری است تا انگیزش درونی که کاملا خود مختار است، امتداد دارد. بین این دو بعد نیز همان طور که مطرح شد، چهار سطح از انگیزش بیرونی وجود دارد . تنظیم بیرونی کاملا کنترل شده است و دارای کمترین حد خود مختاری است و تنظیم های به درون متمایل شده، شناسایی شده و یکپارچه به ترتیب از خود مختاری بیشتری برخوردارند(28).
این تئوری و فرضیات آن در یک زنجیره توصیفی از مکانیکی تا ارگانیسمی قرار دارند. تئوری ارگانیسمیک انسان را یک موجود غیر فعال میداند که تحت تاثیر جاذبه های فیزیولوژیک و محرک های محیطی قرار دارد در حالیکه تئوری ارگانیسمیک، انسان را به عنوان یک موجود فعال میبیند که مختار بوده و آغاز کننده فعالیتهای خویش است(53).در واقع این تئوری یک روانشناسی ارگانیسمی استکه فرض مینماید که انسانها موجوداتی فعال با گرایش ذاتیو عمیق نسبت به رشد و تکامل روانی هستند.این ماهیت فعال انسان بطور واضحی در زمینه انگیزه درونی- یک گرایش طبیعی که از بدو تولد برای یافتن چالشها، نوآوری و فرصتها برای یادگیری وجود دارد- آشکار میباشد.اگرچه گرایش های رشد در زمینه انگیزه های ذاتی و درونی، تکامل یافته و در نتیجه درونی هستند، این بدان معنی نیست که آنها تحت هر شرایطی قوی عمل میکنند.این گرایش های ذاتی نیازمند حمایت از طرف محیط هستند.این حمایتها در تئوری خود تعیین کنندگی به عنوان نیازهای اساسی روانی شناخته میشوند که حمایت و تامین آنها برای برای رشد روانی، یکپارچگی ورفاه انسان ها ضروری میباشد(28). درواقع ارتباط میان عوامل بیرونی که بر روی اعمال شخص اثر می گذارد و انگیزه درونی و نیازهای ذاتی که در ماهیت بشر وجود دارد، در حیطه تئوری خود تعیین کنندگی است(28). در این تئوری وقتی افراد در طول زنجیره خود تعیین کنندگی به طرف سطح بالای خود تعیین کنندگی و در واقع انگیزه درونی حرکت میکنند سه نیاز مهم روانی در آنها شناسایی شده است که مرتبط با انگیزه درونی می باشد. .این سه نیاز شامل نیاز به استقلال ، کفایت و شایستگی و نیاز تعلق به دیگران است(28).
نیاز به خود مختاری و استقلال در واقع استقلال در انتخاب رفتار یا فعالیتی است که فرد انجام میدهد.به عبارت دیگر در این حالت فرد با اراده خود و با علاقه رفتاری را انتخاب کرده و به روش خودش آن را انجام میدهد.جهت ایجاد شرایط تامین این نیاز باید فرصتی ایجاد گردد که افراد بتوانند آزادانه رفتارشان را انتخاب نمایند. بطور مثال دانشجویان هنگامیکه بطور آزادانه ای برای درس خود انرژی و زمان میگذارند، مختار هستند(20).
نیاز به کفایت و شایستگی در واقع تعامل موثر شخص با محیط و تجربه کردن فرصتهای مختلف برای انجام رفتار و به عبارتی بیان کننده قابلیتهای فردی میباشد.موقعی این احساس تامین و ارضاء میگرددکه فرد نتیجه و پیامد مطلوب از انجام رفتار دریافت کند و از پیامد های نامطلوب پیشگیری کند( 56). کفایت رفتاری است که انتظار میرود تا دانشجویان آن را انجام دهند با تاکید بر این مطلب که دانشجویان باید یک سری مهارتهای سایکوموتور، تصمیم گیری و مهارتهای بین فردی را کسب نمایند(34). رخدادهایی مثل فیدبک مثبت که حاکی از موثر بودن باشد باعث ارضاء نیاز کفایت و شایستگی میگردد و روی انگیزه افراد اثر گذاشته بنابراین انگیزه درونی فرد افزایش می یابد، در حالیکه رخدادهایی با فیدبک منفی که نشانه ناموثر بودن کاری باشد، نیاز به کفایت و شایستگی را خنثی نموده و در نتیجه انگیزه درونی افراد را تحلیل میبرد(28). برای مثال دانشجویانی که میتوانند با چاش های ناشی از تکالیف و دروس خود مقابله نمایند، احساس کفایت و شایستگی خواهند نمود(20).
در نهایت حس تعلق به عنوان گرایش ذاتی فرد در احساس ارتباط داشتن با دیگران است به طوریکه عضو گروهی باشد، افراد را دوست داشته باشد و مراقب آنها باشد و دیگران او را دوست داشته و مراقبش باشند(12).نیاز وابستگی و تعلق ارتباط با افراد خاص از طریق کار و موفقیت است.افراد خاص شامل والدین، معلمان، همکاران و همسالان و در آموزش پزشکی و عمل میتواند، بیمار باشد(11).افرادی که میزان بالاتری از این نیاز را دارند نسبت به سایرین میزان حضور بیشتری را در سازمان خود نشان داده اند و این افراد در موقعیتهایی که با پشتیبانی و تایید دیگران همراه است بهتر عمل خواهند نمود(44).
مفهوم نیازهای انسان بسیار موثر است زیرا باعث درک این مطلب می گردد که چطور عوامل اجتماعی و محیط های فردی بر روی انگیزه بیرونی بر خلاف انگیزه درونی اثر می گذارد. وقتی که این سه نیاز در یک زمینه اجتماعی تامین و حمایت میشوند ، مردم انرژی و خود انگیزشی بیشتری را تجربه میکنند.بر عکس در نظر نگرفتن این نیازها منجر به کاهش خود انگیزشی و ایجاد ناهنجاری میگردد(53).
به اعتقاد دسی و رایان(2000) بر اساس این نیازها سه تعیین کننده اساسی برای انگیزش وجود دارد که شامل ادراک افراد از خود مختاری، شایستگی و وابستگی به یک زمینه اجتماعی خاص می باشد. اگر افراد این چنین احساس کنند که نیازهای آنان بر آورده نشده است، برانگیخته می شوند تا دست به رفتارهایی در جهت کامروایی این نیازها بزنند. مطابق با نظریه خود تعیین کنندگی افراد تلاش می کنند تا نقش های اجتماعی و تقاضاهایی را که از آنها انتظار می رود و بصورت درونی بر انگیزاننده نیست را در طی فرایند درونی سازی42 به ارزشهای شخصی وخود تنظیمی تبدیل نمایند(28).
هسته اصلی این نظریه تمایز بین انگیزه خود مختار و انگیزه کنترل شده است. خود مختاری به معنای کار کردن توام با حس اراده و اختیار وداشتن حق انتخاب است. زمانی که افراد به این دلیل دست به فعالیتی می زنند که آن را جالب و جذاب برآورد می نمایند، فعالیت و کارهای خود را ارادی و در کنترل خود تصور می کنند و به لحاظ درونی برانگیخته هستند دارای انگیزه خود مختار می باشند. در مقابل زمانی که افراد تحت فشار و اجبار به انجام کاری می پردازند به این معنا است که تحت کنترل قرار گرفته اند و در چنین شرایطی استفاده از پاداش ها و مشوق بیرونی منجر به وقوع انگیزش کنترل شده می گردد(81). دسی ورایان معتقدند عوامل اجتماعی که درک فرد از این سه نیاز را افزایش دهند باعث ارضاء بهتر این نیازها و تقویت خود تعیین کنندگی می شوند. در حالیکه عوامل اجتماعی که چنین مواردی را در نظر نگیرند، فرم کنترل شده انگیزه و یا فقدان انگیزه را موجب می گردند(54).
ارضاء این نیازها به عنوان مکانیسم انگیزشی در نظر گرفته شده که به رفتار فرد انرژی داده و اورا راهنمایی میکند(28)و می تواند منجر به قدرت بخشیدن به فرد گشته و باعث می شود مردم با استقلال بیشتری به انجام کارهایشان بپردازند .تامین نیازهای اساسی روانی باعث می شود فرد برای انجام کار انگیزه درونی پیدا کرده واهداف بیرونی وی نیز درونی می شوند.از این رو هنگامی که یک پاداش حس استقلال، کفایت و وابستگی فرد را تهدید نماید، آن فرد عکس العمل معکوسی را نشان می دهد در حالی که اگر این پاداش ها در جهت حمایت از نیازهای اساسی روانی فرد باشد، انگیزه فرد برای انجام کارهایش درونی تر می گردد. فرد دارای انگیزه درونی و شناسایی شده و یکپارچه ، دوام بیشتری در رفتارهایش وجود دارد(58).در واقع انگیزش درونی یک حالت روانشناختی است وزمانی پدید می آید که افراد خود را تعیین کننده و شایسته بدانند. هر دواین واژه در برگیرنده مفهوم کنترل هستند.در مورد اول یعنی خود تعیین کنندگی منظور فرصت کنترل داشتن و در مورد دوم یعنی شایستگی منظور توانایی کنترل نمودن است(28). فرصت کنترل داشتن یعنی دادن فرصتهایی به فرد برای تقویت انجام کار.مفهوم دیگر کنترل یعنی توانایی اتخاذ تصمیم و انتخابهای موثر.یعنی اگر افراد خود را در یک موقعیت معین شایسته بدانند اعتقاد می یابند که توانایی کنترل کردن آن موقعیت را نیز دارند.حتی وقتی شرایط طوری باشد که افراد بر محیط کنترل داشته باشند.اگر آنان دارای ادراک شایستگی کمی باشند از فرصت کنترل بر محیط سودی نخواهند برد.در محیط های آکادمیک نیز معلمانی که خواهان تقویت انگیزش درونی دانش آموزان خود هستند باید زمینه حصول دو نتیجه لازم را فراهم آورند .آنان باید محیط هایی را خلق کنند که دانش آموزان فرصت کنترل بر محیط را داشته باشند و باید مطمئن شوند که دانش آموزان آنها قادر به عملکرد موفقیت آمیز در محیط هستند.وقتی دانشجویان خود را در انجام عملی موفقیت آمیز و توانا ادراک کنند ، حتی اگر بر موقعیت کنترلی هم نداشته باشند ( خود تعیینی ) باز هم گاهی تمایل خواهند داشت که در انجام تکالیف کلاسی تا اندازه ای جدیت و علاقه نشان دهند.
از این رو ادراک شایستگی وادراک کنترل بالا باعث افزایش سطح انگیزش درونی به بالاترین سطح آن میشود .ولی در اولویت دادن به وجود یکی از این دو ادراک از خود ، داشتن ادراک شایستگی بالا واحساس کنترل پایین، شاخص مناسبی جهت پیش بینی سطح فعالیت و علاقه دانشجویان است تا بر عکس آن یعنی احساس کنترل بالا و احساس شایستگی پایین(59).
نظریه خود تعیینی معتقد است که باید برای افراد جهت تصمیم گیری درباره نحوه رفتار وتفکر فرصت داد تا پیش درآمدی برای کنترل در رفتار خود داشته باشند(60). اکثر تحقیقات انجام شده در این زمینه حاکی از آن است که پاداشهای بیرونی به نوعی کنترل فرد را کاهش میدهد و بنابراین علاقه ذاتی او را در یک تکلیف پاداش داده شده کم مینماید.ظاهرا وقتی پاداش های بیرونی به یک تکلیف جذاب داده میشود فرد معتقد است که او بخاطر این پاداش در تکلیف مشارکت داشته نه به خاطر اینکه چنین تمایلی برای مشارکت داشته باشد.به بیان دیگر شخصی که پاداش میدهد حس خود مختاری فرد را کاهش میدهد.این نظریه پیش بینی میکند که وقتی دانشجویان با مدرسی فعالیت دارند که جهت گیری وی خود مختاری است، به انتخاب تکالیف، تعقیب فعالیتهاو علایق خویش تشویق میشوند و بنابراین ادراک خود تعیینی و انگیزش درونی آنان افزایش می یابد(59). مطالعات نشان داده است که مدرس بالینی اثر بخش کسی است که از نظر بالینی شایستگی لازم را برای آموزش به دانشجویان داشته باشد، بداند چه چیزی را باید آموزش دهد، ارتباطات خوبی با دانشجویان و کادر بیمارستان داشته و رفتارهای حمایتی و دوستانه ای با دانشجویان داشته باشد. در واقع بکار بردن راهکارهای انگیزشی مناسب باعث افزایش بازدهی، خلاقیت و علاقه در کار می شود(37).حمایت از استقلال باعث شناسایی و تکامل منبع انگیزه دانشجویان مثل علاقه ، اولویت ها، اهداف و نیازهای روانشناختی آنها میگردد(61). حس استقلال دانشجویان در صورتی افزایش می یابد که معلمان فشار ارزیابی و حس اجبار را در آنها کم کنند و علاوه براین در ک دانشجویان از داشتن قدرت انتخاب در فعالیتهای آکادمیک را زیاد کنند(20).
معلم در شکل دادن ادراک شایستگی دانشجویان نیز تاثیر زیادی دارد و این از طریق رفتارهای سنجیده و ظریف و یا ناشیانه و نسنجیده او صورت میگیرد.مدرسانی که هدف آنان افزایش انگیزه درونی دانشجویان است باید به خاطر داشته باشند

پایان نامه
Previous Entries انگیزش درونی، انگیزش بیرونی، عوامل انگیزشی، مسئولیت پذیری Next Entries نیازهای روانی، انگیزش درونی، عوامل اجتماعی، پیشرفت تحصیلی