انسان کامل

دانلود پایان نامه ارشد

ت و به آن عشق دارد فلذا در حفظ آن مي كوشد.وطبعا با حفظ اصل وجود وهستي خود اشتياق به وجودهاي بالاتر وكمالات وجودي بالاتر دارد به اين معني كه مي خواهد حدود وجودي خودرا كه منشأ فقدان هاست كنار بزندودائره وجوديش را وسيع تر بكند.اما چون هر مرتبه ي بالاتري اگرچه مرتبه بالاتر است ورسيدن به آن مشروط به برخورداري از كمال بالاتر وجودي است ، اما باز در همان مرتبه ي بالاتر پاي عدمها ونداشتن ها در ميان است، بنابراين اشتياق در اصل بايد به مرتبه ي بالاتر ومراتب بالاتر نباشد بلكه بايد اشتياق به مطلق وجود وبه وجود محض و وجود بي حد وبي نهايت ومنزه از عدمها وفقدانها باشد كه آن مبدأ متعال است.
پوشيده نيست بر هر صاحب وجدانى كه انسان به حسب فطرت اصلى و جبلت ذاتى عاشق كمال تام مطلق است و شطر قلبش متوجه به جميل على الاطلاق و كامل من جميع الوجوه است، و اين از فطرتهاى الهيه است كه خداوند تبارك و تعالى مفطور كرده است بنى نوع انسان را بر آن، 36 اين كمال مطلق و جمال على الاطلاق كه همه سلسله بشر عاشق و فريفته آنند، حق تعالى‏- جلّ جلاله- است.37
صدر المتألهين خود با روش واسلوب خاصي كه در تحقيقات خود دارد به بحث وبررسي سريان عشق در همه موجودات نسبت به حضرت حق پرداخته است واشتياق همه موجودات به لقاءحق ووصول به دار كرامت ارا از طريق برهان و با تأييدذوق ووجدان اثبات نموده است. در جلد هفتم از كتاب اسفار در فصل 15عنوان فصل را اين گونه آغازمي كند: “في اثبات ان جميع موجودات عاشقة لله سبحانه مشتاقةالي لقائه و الوصول الي دار كرامته.”
“در اثبات اينکه همه ي موجودات عاشق خداوند سبحان ومشتاق لقائش و وصول به دار کرامتش هستند”
در اين فصل بعداز بيان مطلب به صورت كلي به اقامه برهان به اين موضوع پرداخته و با براهين سريان عشق را در همه وجود اثبات واشتياق همه را به لقاء حضرت حق بيان مي كند.
صدر المتألهين مي گويد:
“مسأله عشق واشتياق در وجود نسبت به وجود محض و مبدأ وجود، عشق واشتياقي مبتني بر حيات وعلم وشعور است .همه موجودات با علم وشعور طالب او هستند وبه سوي او در حركت اند.”38
او مي گويد:
“براي بسياري از فلاسفه واهل تحقيق اثبات حيات وشعور در كل وجود ميسور نبوده است ودر نتيجه در اثبات عشق واشتياق كل وجود نسبت به مبدأمتعال به نتيجه مطلوب ، آنچنان كه بايد، نرسيده اند وما بحمدالله به اين مسأله هم از طريق برهان وهم از طريق وجدان وايمان نائل گشتيم.”39
بنابراين بازگشت هر انساني چه خوب وچه بد به سوي لقاي پروردگار است.اين امر از نظر آيات قرآن كاملا روشن وواضح است .40به عنوان مثال در سوره توبه در آيه 77مي فرمايد:
فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً في‏ قُلُوبِهِمْ إِلى‏ يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ بِما أَخْلَفُوا اللَّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ
و از آن پس تا روزى كه همراه با آن خلف وعده با خدا و آن دروغها كه مى‏گفتند با او ملاقات كنند، دلهايشان را جاى نفاق ساخت.
در اين آيه از لقاي منافقين باكمال صراحت خبر مي دهد (الي يوم يلقونه)واين حقيقت از آيه استفاده مي شود كه لقاءمخصوص مؤمنين وصالحين نيست.مگر اينكه لقاء بالقاء فرق مي كند.
دقت وتأمل در عموم لقاءوشمول آن از طرفي، و محجوب بودن بعضي از انسان ها به تصريح آيه 15 سوره مطففين41 اين نتيجه را مي دهد كه بعضي از انسان ها از لقاي حضرت حق با اسماء رحمت ومغفرت محرومند.بنابراين گروهي از انسان ها ، يعني مجرمين خداي متعال را با اسماء غضب وسخط وانتقام ملاقات مي كنند.محجوب بودن اين عده از پروردگار ، محجوب بودن از او با اسماء رحمت است ونه از او با اسماءغضب وسخط وانتقام.
بنابر اين مقدمات بايد گفت حقيقت آن است كه بهشت و جهنم، جدا از مسأله لقاى پروردگار نمى‏باشد. به عبارت ديگر، بهشت و جهنم مقصد و مقصود، در سير و حركت نيستند و حركت‏ها به سوى پروردگار و منتهى به لقاى پروردگار است؛ نه اينكه حركت‏ها به سوى بهشت‏ و جهنم‏ باشد و به آنها منتهى گردد.
هر حركتى در نهايت به مبدأ متعال منتهى مى‏گردد و بهشت‏ و جهنم‏ ، از آثار چگونگى لقاءها و رسيدن‏ها است؛ يعنى، بهشت از آثار و لوازم لقاى حضرت حق با “اسماى رحمت و مغفرت” و جهنم هم از آثار و تبعات لقاىِ پروردگار با “اسماى غضب و سخط” است .ملاصدرا به صراحت به اين مطلب اشار مي کند در آنجا که بهشت وجهنم را به محسوس ومعقول تقسيم مي کند مي گويد:”جنت ونار محسوس صورت رحمت الهي وغضب الهي مي باشند.”42ودر جاي ديگروقتي براي هر ماهيتي حقيقتي کلي ومثالي کلي ومظهري جسماني قائل است حقيقت کلي بهشت را مظهر اسم رحمان مي داند وبه آيه ي :” يَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقينَ إِلَى الرَّحْمنِ وَفْدا مريم/85″ استناد مي جويد وحقيقت کلي جهنم را دوري از خدا ورحمتش به وسيله اسم جبار ومنتقم وقهار مي داند.43
عوالم وجود، همه جلوه‏هاى اسماء بوده، هر اسمى آثار خاص خود را دارد و در مراتب مختلف تجلى مى‏كند. امام خميني در باره اسم الله که جامع تمام اسماء است مي فرمايد:”اين اسم- نه مفهوم آن بلكه حقيقت آن- به نحو تفصيل در كليه مظاهر وجوديه متجلى است.”44 به بيان ديگر، ذات مقدس حق در مقام ربوبيت موجودات، هر موجودى را، با اسم و صفت خاص ربوبيت مى‏كند. اسم “رب” داراى شاخه‏ها و انشعاباتى است و در واقع اسماى حسنى‏ شاخه‏هاى اسم “ربّ”اند: ربّ رزاق، ربّ مصوّر، ربّ قدير، ربّ عليم، ربّ هادى، ربّ غفور، ربّ منتقم، ربّ شديد العقاب و… .
خداوند متعال در مقام ربوبيت، داراى اسماء و صفات مختلف بوده، همه را با اين اسماى گوناگون تربيت مى‏كند؛ مثلاً در مقام ربوبيتش به شيطان با “منتقم” تجلّى مى‏كند “”منتقم” آن ذاتى است كه با انتقام تعيّن يافته باشد.” 45و به حضرت رسول ‏اكرم(صلي الله عليه و آله) با “رحيم” تجلى مى‏كند” “رحيم” عبارت از ذاتى است كه با رحمتى كه بسط كمال است تجلى كند”46.. هر موجودى در اين نظام هستى، با عوالم گوناگون خود و با موجودات متفاوت – كه در درون خود دارد در مقام ربوبيت با اسمى از اسماى حسناى الهى، در ارتباط است.وانسان کامل به دليل جامع بودن تحت تربيت اسم جامع خداوند است: “چون جامع همه صورتهاى كونيه الهيه بود، از اين رو در تحت تربيت اسم اعظمى كه به همه اسماء و صفات محيط بود و بر همه رسم‏ها و تعيّن‏ها حكومت داشت قرار گرفت، پس رب انسان جامع كامل همانا حضرت الهيه است و سزاوار است كه او خداى را به نامى كه با مقامش تناسب دارد و او را از امورى كه با او سازگار نيست محافظت‏ مى‏كند بخواند.”47
به هر روى، تمام هستى و از جمله انسان لحظه به لحظه با “ربّ” با چهره‏هاى مختلف در ارتباط است و هر يك از اسماى حسنى، انسان را بسته به نوع عمل، فكر، صفت و اخلاق، ربوبيت مى‏كند.ونيز امام خميني دررابطه معناي رب واسماءخداوند مي فرمايد:
“قبله توجه و ربّ هر عين اسم منشأ تعين آن اسم بود؛ و اقرار به ربوبيت اسم امر ذاتى و غير قابل تخلف بود.”48
در حقيقت اين انسان است كه با انتخاب مسير، راه، عملكرد و مقصد، خود را در تحت يكى از اسماى ربوبى مى‏اندازد،
حقيقت وجود عين تمام كمالات و اسماء و صفات حضرت حق است، چنانچه صرف وجود صرف كمال است. و از اين جهت حق تعالى جلّ شأنه كه صرف وجود است صرف تمام كمالات است، و عين همه اسماء و صفات جماليه و جلاليه است. و در حديث است كه علم كلّه، قدرة كلّه. و به برهان پيوسته است كه حقيقت وجود در مرائى عين همه كمالات است، و هيچيك از كمالات امكان انسلاخ از آن را ندارد، منتها ظهور آن كمالات به مقدار سعه و ضيق وجود و جلا و كدورت مرآت است، و از اين جهت تمام سلسله موجودات آيات ذات و مرآت اسماء و صفات‏اند. 49چرا كه اسماى الهى، واسطه‏هاى فيض بوده و كل وجود و هستى به آنها منتهى مى‏شود و از آنها نشأت مى‏گيرد.و همه عالم ظهور اسماء است.50
اگر اين تجلى اسمائى نبود جهان همگى در تاريكى عدم و كدورت خفاء و وحشت اختفاء باقى مى‏ماند، براى هيچ كس از جهانيان بلكه به قلب هيچ سالكى از سالكان تجلى ذاتى جز در حجاب اسمى از اسماء و يا صفتى از صفات امكان ندارد.51
آدمى اگر در مقام طاعت خداوند باشد، با ربّ “هادى” رو به ‏رو است و خداوند با اين اسم او را ربوبيت مى‏كند؛ اما اگر انسان در مقام طغيان و مخالفت با حضرت حق باشد، ربّى كه او را تربيت مى‏كند، ربّ “هادى” نخواهد بود؛ بلكه ربّ “منتقم” و” شديدالعذاب” خواهد بود.
و معلوم است كه هر مرتبه‏اى از تعينات و هر موجودى از موجودات را رويى به جهان غيب و نور است و رويى به جهان ظلمت و قصور، كه اين ظلمت و قصور ناشى از حقيقت ذات مكدر موجودات و ماهيات تاريك است. پس به اعتبار آن وجهه نورانى كه به سوى جهان رحمت و مغفرت است مرتبه‏اى خواهد بود از مراتب رحمت الهى، و به اعتبار آن وجهه‏اى كه به سوى خود اوست مرحوم و مورد رحمت قرار مى‏گيرد52
رو به رو شدن با اسماى ربوبى، قطعاً اثر دارد، اين كه انسان در دعاهاى خود و در خواسته‏هايش و در هر نيازى، به اسم متناسب با آن احتياج متوجه گشته، خداى متعال را با همان اسم مى‏خواند؛ دلالت بر همين حقيقت دارد .” اگر طالب رحمت شد به اسم رحيميت و رحمانيت متوجه مى‏شود”.53
گويا آدمى به طور فطرى متوجه همين واقعيت است كه هر چيزى متأثر از اسمى از اسماى خدا است.
وجود ممكنات از تجلى وجود صرف است و علم ممكنات از تجلى علم او و قدرت ممكنات از تجلى قدرت او و حيات ممكنات از تجلى حيات اوست و عالم از خود وجودى و صفاتى ندارد. همه عالم در وجود او منطوى و همه صفات در صفات كماليه او منطوى است و همه مصاديق اوصاف و مفاهيم كمال از لوازم تجليات اسماء و صفات اوست. همه جلوه هاي تجلى اوست در عالم و همه عالم به قيام تجلى او متقوم است. اين است كه فرمود: “مَا مِنْ دَابَّةٍ إلَّا هُوَ آخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا إنَّ رَبِّى عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ”هود/56 چه خوب تعبيرى است!همه موجودات و لوازم اسماء و صفات، مانند علم و قدرت و حيات و اراده در موجودات، همه ظلّ اوست و او صرف است هر چه در اينجاست به نحو اعلى در آنجاست و هر چه در اينجاست ظلّ و فى‏ء آنجاست و جلوه و تطور آنجاست؛ لذا او آخذ ناصيه همه حقايق متحققه‏اى است كه قوامشان متقوم به اوست.”54
شخصى كه مريض است، به اسم “شافى” متوجه مى‏شود و شفاى خود را از خداوند متعال با اين اسم مى‏خواهد؛ چرا كه شفا را اثر اين اسم مى‏داند. كسى كه رزق و وسعت رزق مى‏طلبد، به اسم “خيرالرازقين” توجه دارد. فردى كه مغفرت مى‏خواهد، با اسم “غفور”؛ كسى كه نصرت مى‏خواهد با اسم “نصير” و “ناصر”؛ كسى كه هدايت مى‏طلبد، به اسم هادى”؛ او که محفوظ ماندن از خطرات را مى‏خواهد، به اسم “حافظ” و “حفيظ” و كسى كه روشنايى باطن مى‏خواهد، به اسم “نور” متوجه مى‏گردد و خداى سبحان را با آن مى‏خواند، چرا كه هر يك از اينها را آثار اسماى ربوبى مى‏داند.”وانسان عزت و ذلت و صحت و سلامت و فقر و سلطنت را از او مى‏بينند”.55
با توجه به توضيحات فوق، مشخص مى‏گردد كه بهشت‏ها، از آثار و جلوه‏هاى اسماى “رحمت” بوده و جهنم‏ها هم از آثار “غضب و سخط” است؛ چرا كه وقتى همه وجود و همه عوالم هستى، از آثار و مظاهر اسماى حسناى الهى باشد، قهراً بهشت و جهنم نيز به عنوان نظام و عالم خاصى از وجود، از اين حقيقت مستثنا نيست.56
2-2-2رحمت ذاتي و غضب عارضي است
البته بايد ياد آور شد طبق عقيده ي بسياري از فلاسفه وعرفا من جمله امام وملاصدرا تمام عوالم هستي تحت ربوبيت اسم رحميت خداوند است.بنابراين حتي جهنم نيز تحت اسم رحيميت خداست اما صورتش صورت عذاب است.57
ملاصدرا نيز در بيان اينکه بهشت صورت رحمت وجهنم صورت غضب است مي گويد:” البته رحمت ذاتي وغضب عارضي است کما اينکه اين مطلب با برهان دانسته شد واين قول خداوند نيز بر آن دلالت مي کند: رَحْمَتي‏ وَسِعَتْ كُلَّ شَيْ‏ءٍ اعراف/156پس چنين است که بهشت بالذات خلق شده وجهنم بالعرض.58
توضيح اين مبحث به طوري که حق مطللب ادا شود در اين مقال نمي گنجد.اما چند سطري از کلام شيواي امام راهگشاي ذهن خواهد بود:
اهل معرفت

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه زقّوم، زقوم، دوزخيان Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه سايه، دوزخيان، جاي