انتخاب همسر

دانلود پایان نامه ارشد

پر ارزشي مي باشد كه سنگ بناي تحقيقات بعدي است. مطالعه حاضر نيز تلاش دارد در جهت رفع نقيصه فوق در حد امكان بكوشد و به بررسي تأثير تحصيلات بر امر همسر گزيني مي پردازد.

2-2-2-تحقيقات خارجي
1- “جان اي پرادر” در تحقيقي كه در 1990 در آمريكا بر روي صد نفر دانشجو در خصوص عامليت در ازدواج و تأثير ديگران در انتخاب شريك زندگي انجام داده، بدين مطلب پي برد كه در گروه دختران، والدين و همسالان بيشترين تأثير را در انتخاب همسر آينده دختران دارند تا پسران. يكي از نتايج اين تحقيق شامل اين مطلب بود كه عليرغم تغيير در نقش ها، يافته ها تأكيد مي نمايد كه والدين آمريكايي ديدگاههاي سنتي را حفظ كرده و براي آينده دختر خود در جستجوي جفتي از طبقه بالاتر مي باشند. آنها همچنين بيشتر تمايل دارند تا زن آينده پسرشان به نقش هاي مادري دل ببندد و به آنها علاقمند باشد. از ديگر دستاوردهاي تحقيق فوق اين بود كه دانشجويان دختر و پسر فشارهاي وارده بر ازدواج درون گروهي نژادي و درون گروهي مذهبي را بيشترين الزامات فشار آورنده دانسته و آنرا در نظر خود منفي ارزيابي مي نمودند (Prather.1990:151-162).
2-“گواربهار” مطالعه اي در 1973 در ميان 270 دانشجوي پزشكي در هندوستان يعني در جائيكه هنوز اكثر ازدواجها بوسيله والدين ترتيب داده مي شوند، در خصوص تعيين عوامل مؤثر در انتخاب همسر انجام داد. اولين دريافت او از اين مصاحبه پيمايشي كه بين دانشجويان در 4 مرحله تحصيلي (ترمهاي مختلف) انجام مي شد عبارت از اين مطلب بود كه : زمان تجرد دانشجو براي ازدواج در مقايسه با سن عمومي ازدواج در سنين بالايي (با توجه با حرفه) بسر مي برند. وي 2 سال بعد يعني 1975 براي پيگيري مطالعه خود به دختران ترم آخر مراجعه كرد و مشاهده كرد كه نزديك به 80 درصد دختران در آستانه فارغ التحصيلي با پسران پزشك ازدواج نموده اند. محقق 3 تبيين براي اين الگو ارائه مي دهد: الف) همگرايي پايگاه اجتماعي ب) بواسطه اين ازدواجها پزشك دختر موفقيت بالاي اجتماعي خود را بوسيله ازدواج درون حرفه اي محكم مي كند و نهايتاً ج) الگوهاي اجتماعي شدن ازدواج درون حرفه اي را تشويق مي كند (Bhargava, 1983;413-417).
3- پژوهشي كه توسط دو محقق در نيوزلند در مورد ويژگيهاي فردي مهم در انتخاب همسر ميان دانشجويان دانشگاه در بين 132 پسر و 184 دختر در مقطع كارشناسي در سال 1981 ميلادي انجام گشته به تغييرات اتفاق افتاده در طي 10 سال گذشته (قبل از 1981) اشاره شده و از جمله تغييرات به ارتباط كمتر فرزندان (دانشجويان) با محيط خانواده و جنبه هاي خانوادگي اشاره مي كند كه اكنون جاي خود را به جنبه هاي اجتماعي واگذار كرده است، دختران دانشجو اكنون مي خواهند با همسراني ازدواج نمايند كه باهوش بوده و تحصيلكرده باشد. پسران دانشجو علاقمندند كه همسرانشان آشپزي و خانه داري را خوب بلد باشند. پاكدامني براي هر دو جنس مهم بوده و محقق ها ياد آوري مي كنند كه اين قشر از ارزشهاي سنتي منحرف شده اند. در ويژگيهاي مهم انتخاب همسر تغييراتي ايجاد شده كه اين تغييرات بوسيله رسانه هاي گروهي بيشتر شده و عاملي براي رشد عشق رمانتيك و ايده آلي مي باشد
(Hoyt and Hudson,1981:9392).
4- “ويدرمن و آلگير” در مقاله ” تفاوتهاي جنسي در انتخاب همسر در 1992 كه در بين 997 نفر دانشجو انجام گشته به تفاوتهاي جنسيتي و ملاكهاي همسرگزيني اشاره داشته و اظهار مي دارد كه مردان در مقايسه با زنان در امر همسرگزيني بيشتر روي جذابيت ظاهري تأكيد مي كنند، در حاليكه زنان بيشترين اهميت را به قابليت كسب درآمد مي دهند. اين تحقيق با بكار بردن قضاياي جامعه شناختي-زيست شناختي به تبيين اين تفاوتها مي پردازند. اين پژوهش در مقايسه با دانشجويان، يك گروه از اعضاء اجتماع را (جامعه آماري=282 نفر) مورد پرسش قرار داده است. نمونه اجتماع برخلاف نمونه دانشگاهي كه براي زنان درآمد مورد انتظار همسر آينده شان از اهميت بيشتري برخوردار بود، بيشتر روي درآمدهاي قطعي و ثابت تأكيد مي كنند (Wiederman and Allgeier,1992:115-124).
“اتكينسون وگلاس” در پژوهشي كه در 1985 انجام داده اند به همسان همسري و ناهمسان همسري سني در ازدواج مي پردازند. اين گزارش با استفاده از داده هاي سالهاي 1900 ، 1960 و 1980 تفاوتهاي سني زوجها را مورد بررسي قرار داده و يك تغيير اساسي در بين ازدواجهاي ناهمسان در 3 دوره ذكر شده را مورد اشاره قرار مي دهد. اين تحقيق ضمن تقسيم بندي زنان به سه دسته جوانان (كمتر از 39 سال) ميانسالان (بين 40 تا 64 سال) و مسن ترها (بالاتر از 64 سال) به اختلاف سني زنان و مردان مي پردازد. در سال 1900 زناني كه 5 سال يا بيشتر از شوهرانشان جوانتر بوده اند 1/47 ، در 1960 به 33 و در 1980 به
9/26 درصد تقليل يافته اند. از سوي ديگر اين آمار در مورد زنانيكه 5 سال يا بيشتر از شوهرانشان مسن تر بوده اند از 8/15 در 1900 به 7/3 در 1960 و نهايتاً به 1/3 درصد در 1980 تقليل يافته اند. در حاليكه اين آمار به عنوان همسن هاي سني اضافه شده است يعني جامعه به نوعي به همساني سني پيش مي رود. از يافته هاي ديگر اين تحقيق اين مي باشد كه ازدواجهاي ناهمسان سني با اين عوامل همراه هستند: ازدواج با افراد متولد شده در خارج، افراد با سطوح تحصيلي پائين، افراد با درآمد كم، خانواده و پايگاه طبقاتي پائين و همچنين عدم اشتغال زن، نژاد و دفعات ازدواج نيز در اين قضيه دخيل هستند يعني سياهان و كسانيكه بيش از يكبار ازدواج كرده اند باحتمال زياد به ازدواج ناهمسان سني دست خواهند زد
(Atkinson and Glass,1985:985-691).
6- در “ناهمسان همسري سني در ازدواج” كه توسط سه نفر از محققين دانشگاه فلوريدا در 1985 در ميان نمايندگان شوراي محلي و نمايندگان مجلس ملي انجام گشته، اين نتايج بدست آمده است. اين فرض كه ناهمساني سني در بين طبقات بالا و متوسط رو به بالا خيلي رايج مي باشد، زيرا اعضاء طبقه بالا كمتر بوسيله ارزشهاي اجتماعي محدود مي شوند، در اين تحقيق تأييد نشد و برخلاف آن ناهمساني سني در طبقات پائين تر زيادتر ديده مي شود. فاصله سني زنان و مردان در اين تحقيق به چهار دسته تقسيم گشته و عنوان شده كه پايگاههاي اجتماعي-اقتصادي و نژادي از نوع متغيرهايي هستند كه بر روي ناهمسان همسري تأثير مي گذارند. مخصوصاً زمانيكه عاملهاي اقتصادي-اجتماعي جزء ملزومات ازدواج تشخيص داده مي شوند، پايگاه اقتصادي و اجتماعي در 98/60 درصد ازدواجهاي ناهمسان مؤثر بوده اند و در ميان گروههاي كم درآمد وجود ناهمسانهاي سني ميان زوجين مسئله مهمي تلقي شده و به تشكيل خانواده لطمه نمي زند (Hernan Vera and Others.1985-553-566).
7- كركهاف و ديويس طي تحقيقي كه در سالهاي 1956-1960 و در بين دانشجويان دانشگاه انجام داده اند به بررسي مسائل مورد تأكيد زوجهاي دانشگاهي در امر ازدواج مي پردازند و عنوان مي كنند، تكميل نيازها و توافق ارزشها در ازدواج در ارتباط با ثبات و پيشرفت در زمينه هاي اقتصادي و اجتماعي مد نظر زوجها بوده است. در زوجهاي جديد توافق ارزشي براي پيشرفت و در زوجهاي قديمي تكميل نيازها مهم بوده اند. اين متغييرها در انتخاب همسر بسان عوامل صافي عمل مي كند، البته همراه با متغيرهاي اجتماعي همچون طبقه اجتماعي و مذهب، نتيجه تحقيق بر سخنان بالا صحه گذاشته و داده ها از اين حمايت مي كنند كه در دسته بندي عوامل مؤثر بر ازدواج پايگاه اجتماعي مانند طبقه اجتماعي، مذهب و غيره در اولين رديف تأثيرگذاري و در مراحل بعد توافق ارزشي و نهايتاً نيازهاي مكمل قرار دارند
(Kerckhoff and Davis,1962:361).
8- در تحقيقي كه خانم شيده حناساب در 1979 بر روي گرايشات ايرانيان جوان در لوس آنجلس در خصوص ازدواجهاي از پيش تعيين شده (Arranged Marriage) و ازدواج درون گروه انجام داده است، به مقايسه گرايشات جوانان ايراني مسلمان و يهودي در برابر ازدواج درون قومي و درون مذهبي
مي پردازد. وي مي خواهد ضمن پي بردن به تفاوتهاي موجود در اين قشر مذهبي اختلافات موجود در گرايشهاي زنان و مردان در مورد انتخاب همسر آينده را نيز ارزيابي كند. 240 دانشجوي ايراني در دانشگاه كاليفرنيا به پرسشنامه وي كه در آن متغيرهايي چون: سطح فرهنگ پذيري، ميزان تعصب مذهبي، سطح گرايشات به همسرگزيني و سنجيده مي شد، پاسخ دادند. در نتايج برآورد چنين آمده است كه گرايشات ايرانيان مسلمان در ارتباط با ازدواج نسبت به يهوديان آزادتر و بازتر بوده است. همچنين در خصوص ازدواج درون قومي اين نتيجه حاصل گشت كه ازدواج در خارج از گروه ملي براي مسلمانان دشوارتر از يهوديان بود. يهوديان جوان ايراني، ازدواج با يك يهودي غير ايراني را بر ازدواج با يك ايراني غير يهودي ترجيح مي دادند و ازدواج با يك غير ايراني هم مذهب به مراتب براي آنها مطلوب تر از ازدواج با يك ايراني غير يهودي بود. گرايشات پسران ايراني در امر همسرگزيني نسبت به دختران آزادتر بود. نهايتاً برآورد شد كه گرايشات ايرانيان جوان در ارتباط با همسرگزيني بوسيله طرح فرهنگ پذيري آنها، سطح تعصب مذهبي و نگرش هاي نقش جنسي قابل پيش بيني مي باشد
(Hanassab.1993:2924).
9- “برنادت هايز” در بررسي الگوهاي همسرگزيني در استراليا و تأثير عوامل مذهبي بر روي آن، تحقيقات خود را در سالهاي 1984 و 1985 در مركز تحقيقات اجتماعي استراليا روي آزمون الگوهاي مذهبي مؤثر بر ازدواج متمركز ساخت و براي اينكار 1466 زوج را مورد بررسيهاي خود قرار داد. نتيجه تحقيقات “هايز” اين بود كه زن و شوهرها اكنون هم علائق مذهبي را در ازدواج مد نظر قرار مي دهند و اين نشان داده علائق در ميان پروتستانها خيلي شديدتر از مذاهب حاكم در استراليا مي باشد
(Hayes.1991:469-478).
10- در تحقيقات پيرامون اثر مجاورت مكاني بر روي گزينش همسر “روبين” در 1973 با بررسي 5000 تقاضاي اجازه ازدواج در فيلادلفيا در طي 1930 نشان داد كه زن و شوهرهاي آينده در فاصله پنج خيابان از يكديگر زندگي مي كنند. پژوهش ها نشان داد كه فاصله محل زندگي دو نفر كار آمدترين متغير براي پيش بيني ميزان دوستي آينده آنهاست (Rubin.1973:357).
11- “تفاوتهاي همسرگزيني در ميان سياهان و سفيدپوستان در آمريكا” تحقيقي است كه “گراهام وگليك” در 1975 انجام داده اند. در اين تحقيق، محققان به ارزيابي و بررسي تفاوتهاي انتخاب همسر در ميان سفيدپوستان و سياه پوستان پرداخته و در تحليلهاي خود به اين نتيجه مي رسند كه در خانواده هاي سياهپوستان عدم تعادل نسبي در سن زوجين وجود دارد.
گسيختگي ازدواج بين سياهان بيشتر از سفيد پوستان مي باشد. همچنين نقطه نظرات و ويژگيهاي جمعيتي سياهان از نظر ازدواج متفاوت از سفيدها مي باشد. زنان سياهپوست به ازدواج زودرس، بچه دار شدن و مسئوليت اقتصادي در خانواده مي انديشند. چون مرگ و مير سياهان بالاتر از سفيدهاست و مرگ و مير مردان بيشتر از زنان است، عدم تعادل نسبت جنسي در بين سياهان و سفيدپوستان، تفاوتهاي الگوهاي همسرگزيني را توجيه مي كند. همچنين نهايتاً اينكه اختلاف بين زوجهاي سياهپوست از لحاظ سواد بيشتر از زوجهاي سفيدپوست مي باشد (Graham and Glick,1980:707-725).
نتيجه گيري: تحقيقاتي كه تحت عنوان “تحقيقات خارجي” بررسي گرديده، نشان دهنده اين نكته
مي باشند كه با وجود نكات مثبت در اين تحقيقات مانند استفاده از آمار پيشرفته، فقدان بهره گيري از نظريات تركيبي جامعه شناختي مطرح است كه بخش مزبور از اين لحاظ ضعيف مي نمايد و عمدتاً يكي از نظريات پايه اتكاء و محور عمل اين تحقيقات قرار مي گيرد. البته اين نكته در تحقيقات مزبور داراي شدت و ضعف مي باشد.
از ديگر نقاط ضعف اين مطالعات، عدم توجه به تأثير نسبت شدت يا ضعف اعتقادات مذهبي در امر همسرگزيني است. به شكلي كه در تحقيقاتي كه مورد بررسي قرار گرفت صرفاً به امر اعتقاد به يك مذهب پرداخته شده و وابسته بودن به مذهب خاص بعنوان متغير مستقل در نظر گرفته شده است. در حاليكه در ميان معتقدين به يك مذهب بر اساس ميزان اعتقاد، جهت گيريهاي متفاوتي نيز دارند. كه
مي توان با اطمينان ادعا نمود كه در گزينش همسر نيز اين امر مؤثر خواهد بود و

پایان نامه
Previous Entries انتخاب همسر، تعدد زوجات، نهاد خانواده Next Entries انتخاب همسر