انتخاب همسر

دانلود پایان نامه ارشد

صرفاً وابستگي به يك مذهب خاص اين نكته ضعف را نمي پوشاند.
مطلب ديگر عدم توجه به علائق و جهت گيريهاي سياسي و تأثير آن در امر همسرگزيني است كه در هيچيك از مقالاتي كه مطالعه گرديد به اين امر توجهي نشده است. در جوامعي كه علاقمنديهاي سياسي و يا تعارضات تابع ديدگاههاي سياسي وجود دارد، اين ويژگي مي تواند تأثير خود را در عموم پديده هاي اجتماعي و طبيعتاً ازدواج آشكار سازد. يادآوري اين نكته ضروري است كه اين امر از نقاط ضعف مطالعات داخلي نيز محسوب مي شود.
نهايتاً در يك بررسي اجمالي بين تحقيقات داخلي و خارجي چنين استنباط مي شود كه وجود زمينه هاي فرهنگي-اجتماعي و حتي اقتصادي مغاير با هم در دو زمينه جغرافيايي-فرهنگي فوق در بسياري از تصميم گيريها و به تبع آن ازدواج تأثير شايان و قابل توجهي دارد. مثلاً در ناهمسان همسري سني تفاوت بين دو زمينه كاملاً مبرهن مي باشد. در تحقيقات خارجي عنوان مي گردد كه ناهمسان همسري بيشتر در طبقات پائين ديده مي شود در حاليكه تحقيقات داخلي بيانگر اين امر مي باشد كه جهت گيري طبقات بالاتر ميان زوجين به نفع مرد بوده و در مقابل يافته ها نشان از جهت گيري طبقات پائين به اختلاف سني كمتر
مي باشد. با توجه به اين نقاط ضعف و قوت ، سعي ما در ارائه پژوهشي جامع تر براي سنجش و تبيين عوامل مؤثر بر انتخاب همسر مي باشد.

ج: چارچوب نظري

“چارچوب نظري”
“نظريه عبارتست از مجموعه اي از مفاهيم كه به نحوي منطقي تنظيم شده و رابطه اجتماعي ميان دو پديده يا بيشتر را بيان مي كند نظريه وقتي علمي است كه بر اساس واقعيتهاي تجربي استوار بوده و محصول حب و بغص شخص يا حدس و تحليل عاميانه نيست بعبارت ديگر نظريه بايد قابليت آزمايش داشته باشد تا صمت و سقم آن را تأييد كرد (اديبي1369، 13)”.
استفاده از آرا و نظريه هاي جامعه شناختي موجود در تحقيقات علمي جامعه شناسي ضروري است، هدف از اين بخش كمك به پژوهشگر است تا از ديدگاههاي ديگر تفكر در ارتباط با موضوع تحقيق خود استفاده نموده و بر اساس ايده ها و مطالعات بداند كه در پژوهش خود به دنبال چه فرضيه ها و متغيرهايي باشد.
چارچوب نظري به لحاظ علمي راهنماي محقق در مسير تحقيق است كه به خوبي به تجزيه و تحليل ابعاد مسئله پرداخته و حدود آن را مشخص نمايد.
عليرغم سهل و آسان نبودن تحقيق در قلمرو همسرگزيني اغلب جامعه شناسان و روانشناسان كوشيده اند با بررسي تجربي الگوهاي واقعي انتخاب همسر در جوامع پيشرفته صنعتي به شناسايي عوامل مؤثر در همسرگزيني نايل آمده و يافته هاي خود را نظريه پردازي كنند حاصل تلاش و جستجوي آنها در دستيابي به چارچوب يا چارچوبي جهت تبيين و تجزيه و تحليل فرآيند پيچيده همسرگزيني تدوين نظريه هايي است كه در اين فصل به معرفي آنها خواهيم پرداخت.

1-3-2-نظريه همسان همسري(Homogamy):
انسان عصر حاضر انسان رها از موانع و سدهاي نيرومند و گواهي زنده به تحركت همزمان جغرافيايي و اجتماعي است اما اين انسان با همه آزاديها و گستردگي انتخاب اهداف و وسايل توسط برخي موانع اجتماعي محدود مي گردد يكي از مشخص ترين اين نمونه عبارت است از انتخاب همسر فرد از گروه خود تأثير پذيرفته و عاملهاي بسياري وي را از اين انتخاب اختصاصي و شخصي مسيرش باز مي دارد در جريان انتخاب همسر نيز چنين مي باشد معمولاً گفته مي شود كه انسان در انتخاب همسر خود زمينه اي به اندازه بي نهايت دارد اما هيچگاه چنين نيست زيرا فشارها و كنترل هاي مستقيم و غير مستقيم وي را محدود و محدودتر مي سازد نظريه همسان همسري برآن است كه به گفته ك.هيل: افراد مايلند همسري برگزينند كه بيشتر همسانشان باشد تا ناهمسانشان، و يا به گفته باور من “انسان دانسته يا ندانسته در پي گزينش همسري است كه صفاتي همگون با او داشته باشد”(ساروخاني 1370 ،40).
همساني ميان دو نفر نه تنها آنان را به سوي يكديگر جذب مي كند بلكه پيوند و وصلت ايشان را استوارتر مي سازد به سخن ديگر ناهمساني ميان دو همسر سرچشمه بسياري از كشمكشهاي خانوادگي است. اينكه كداميك از گرايشهاي ازدواج با افراد داراي ويژگيهاي مشابه و يا ازدواج با افراد داراي ويژگيهاي نامشابه در امر همسرگزيني تأثير بيشتري دارد آرا و نظرات مختلفي مطرح شده است كه به دو دسته تقسيم
مي شود: همسان همسري يا زوج يابي جور شده ناهمسان همسري يا ازدواج آميخته يا نامتشابه.
در عموم كتابها و مقالات تمايل مشاهده شده عمومي بر همسان بودن همسر تأكيد دارد يعني ازدواج با فردي كه خصوصيات مشابه دارد همسان همسري نتيجه تعدادي از نيروها و از جمله فشارهاي اجتماعي وارده از جانب افراد منتقد در جامعه، ترجيح دادن مناسبات با اشخاص داراي ارزشها و زمينه هاي مشابه و احتمال بيشتر ملاقات با چنين افرادي دليل الگوهاي معاشرت اجتماعي و جغرافيايي مي باشد اين امر نشان مي دهد كه هيچ جامعه انساني اجازه نمي دهد تا افراد هر كسي را كه دلشان مي خواهد بعنوان همسر انتخاب نمايند هميشه نيروهاي كاملاً قوي اجتماعي وجود دارند كه در محدود و منحصر كردن شرايط انتخاب همسر نقش دارند كه ما اين عوامل را بعنوان قاعده اي از ابتداي زندگيمان از والدين خود مي‌آموزيم برخي از اين قاعده ها و ارزشها ممكن است در آينده زندگي ما فقط بعنوان يكسري دوست داشتن ها و تنفرها نمايان گردد.
تمايل ياد شده معمولاٌ در همه نظامهاي همسرگزيني ديده مي شود اين امر از طريق قواعد درون همسري كه در مقابل قواعد برون همسري قرار مي گيرد رعايت مي شود. در همه جوامع اين قواعد وجود داشته و حتي در جوامعي كه آزادي انتخاب و حقوق شهروندان است اين واقعيت وجود دارد كه افراد خواهان ازدواج با شرايط مشابه مي باشند البته اين ميل از آنجايي آغاز مي شود كه خانواده و اجتماعات خانوادگي از آنها مستثني شده و واحدهاي اجتماعي بزرگتر مورد توجه قرار گيرند و آنگاه كه واحد اجتماعي بزرگتري چون ملت مطرح شود ميل به همسان همسري خود را نمايان و آشكار سازد.
“عامل مهمي كه در رابطه طلاق تأثير شگرف بر جاي مي گذارد ناهمساني در همسر هست تا آنجا كه در بين آنان “گفتگوي كران” پديد مي آيد دو انساني كه از دو خاستگاه متفاوت اجتماعي برخاسته اند هر يك با ارزشهاي خاص پرورش يافته اند عاداتي خاص دارند و حتي جهان بيني آنها با يكديگر متمايز است اگر هم در آغاز “لعاب عاطفي” اين تباين را بپوشانند احتمالاً به زودي شكافي رخ مي نمايند و بيگانگي در انسان را موجب مي شوند.
اكرمن در مقاله اش با نام تعلقات عوامل ساختي در ميزانهاي طلاق تفاوتي، به مسائل ازدواج نامناسب و به بيان روشن تر ازدواج ناجور پرداخت به نظر او زماني كه همسان همسري جاي خود را به ناهمسان همسري مي دهد همسرگزيني جور يا متناسب صورت نمي گيرد و انسان با دو فرهنگ متفاوت با يكديگر قرار مي گيرند چون سازش فكري ندارند عواطف آنان نيز رو به سردي مي گذارد و روابطي كه بر پايه تعادل پيوسته شكل يافته بود جاي خود را به روابطي بر پايه تعامل گسسته مي دهد به رغم او “هنگامي كه دو همسر هم سوگرا” هستند يعني همانند يا مكمل يكديگرند رفتار و انتظارات هر دو تحت تأثير مجموعه هاي ارزشي و هنجاري قرار مي گيرد، بنابراين هر قدر فاصله هاي اجتماعي جغرافيايي فرهنگي و شغلي و حتي زباني و ديني زوجين بيشتر باشد احتمالاً بيشتر در معرض تهديد به طلاق قرار مي گيرند بدون اينكه يقيناً چنين باشد زيرا پيدايي پديده اي چون طلاق مستلزم افزوده شدن عوامل ديگر نيز هست (ساروخاني1372، 130-131)
همسان همسري خود را در قالب هاي خاصي به نمايش مي گذارد كه به بررسي آنها مي پردازيم:
1- همسان همسري افقي يا واجدين شرايط جغرافيايي
2- همسان همسري عمودي يا واجدين شرايط اجتماعي
3- همسان همسري سازماني
4- همسان همسري طولي با واجديت شرايط ظاهري و زيست شناسانه

1- همسان همسري افقي يا واجد شرايط جغرافيايي: به ازدواجهايي كه در درون يك مليت واحد با همديگر انجام مي شود را مي گويند.
هانت و كولر (1957) در مطالعه خود دريافتند كه سربازان آمريكايي كه با همسران فيليپيني خود در نزديكي يكي از پايگاههاي نظامي آمريكا در فيليپين زندگي مي كردند تضادهاي زيادي را با همسران خود داشتند (شهابي،1371 ، 35).
بطور معمول ازدواجهايي كه در خارج از چارچوب مليت انجام مي گيرد فشارهاي زيادي را بر روي زوجين خصوصاً طرفي كه وارد فرهنگ و ملت مي گردد وارد مي آورد. طرف غير بومي و بيگانه با محيط بايد فرهنگ جديد را بپذيرد كه اين امر ساخت ازدواج را به نفع طرف بومي و تسلط وي تغيير
مي دهد.
غالباً اين گونه ازدواجها با مخالفت هاي عمده اي مواجه مي شود. اولين مخالف قطعي اينگونه ازدواجها خانواده طرف بومي مي باشد.
آحاد مردم يك شهر يا يك كشور نيز تأثيراتي در پذيرش يا عدم پذيرش اينگونه ازدواجها دارند البته اين مخالفت ها به تدريج رنگ باخته و به زمينه پذيرش تبديل مي گردد.
اشتروس (1954) در بررسيهايي كه انجام داد دريافت كه والدين سربازان آمريكايي نقش مهمي را در فرهنگ پذيري عروسهاي ژاپني خود ايفا كرده اند تفاوتهاي فرهنگي شامل تفاوت در توزيع جامعه پذيري، تفاوت در ارزشها و تفاوت در تعلقات مذهبي و حتي نوع مذهب و بسياري از اين دست تفاوتها زمينه بروز پاره اي مشكلات بوجود آمده در ميان خانواده ها را فراهم كرده است كه جاي تأمل و بررسي دارد (شهابي:1371 ، 31).
بايد يادآور شد كه حتي سطح پذيرش در ميان ملل مختلف متفاوت است حتي در ميان ملتهايي كه خود را مهد آزادي دانسته و هر گونه قيد را در اين مسير نمي پذيرند نيز گاهي زمينه پذيرش بسيار محدود است.
در بررسي ديگري مشخص شد كه زنان آمريكايي آفريقايي تبار با فشار جغرافيايي سختي روبرو هستند و مجبورند با مردان داراي صفات نسبتاً نامطلوب همچون تحصيلات كم، بيكاري و قبلاً ازدواج كرده پيمان زناشويي ببندند (شهابي: 1371، 34).
البته جامعه امروزين شاهد نوعي تحرك جغرافيايي مي باشد و مهاجرتهاي زياد بين ملل مختلف سبب به وقوع پيوستن ازدواجهاي زيادي شده و ميتوان گفت كه شماره وصلتهايي كه ميان اشخاص با مليت هاي مختلف انجام مي شود رو به فزوني است اما با اين وجود اين عامل همچنان در تصميم افراد در هنگام ازدواج تأثير شاياني دارد (ساروخاني : 1371 ، 27).
اينكه ازدواجهاي بين المللي قرين موفقيت باشد يا نه هيچگونه شواهد آماري در دست نيست اما شايد منطقي باشد اگر اين فرض مطرح شود كه در اينگونه ازدواجها زوجين فشارهاي زيادي را متحمل
مي شوند لذا در نظر بسياري از افراد واجدين شرايط جغرافيايي براي ازدواج معمولاً با مرزهاي يك هويت و موجوديت فرهنگي كه ما آن را يك جامعه يا يك ملت مي خوانيم محدود مي گردد.

2-همسان همسري عمودي يا واجد شرايط اجتماعي: كه عبارتند از:
الف- موقعيت هاي موروثي كاستي
ب- موقعيت هاي مكتسبه طبقاتي
در موقعيت موروثي كاستي وضعيت فرد قبل از تولد مشخص شده و امكان تغيير آن وجود ندارد ولي طبقه اجتماعي پديده اي پيچيده تر و ظريف تر از كاست مي باشد و تعيين تفاوت بين ازدواج هاي درون همسري و برون همسري جز در موارد حاد مشكل است. در اين زمينه به مردمي اشاره دارد كه در روشهاي زندگي مشابه و يكسان با همديگر سهيم و شريكند درآمدهاي يكسان الگوهاي مصرفي يكسان، اشتراك در ارزشهايي مانند تحصيلات ، غرور ملي و ميهن پرستي و … از جمله اين عوامل مي باشند عوامل مذكور مطمئناً ويژگيهاي برتر از درآمد و هزينه را مطرح مي كنند اما بهترين راهنما براي يافتن طبقه اجتماعي يك فرد دانستن شغل وي مي باشد كه جامعه شناسان آن را بهترين مشخص كننده طبقه اجتماعي مي دانند” بر اساس تحقيقاتي كه توسط يك جامعه شناس آمريكايي بنام سنترز(1949) صورت گرفته اين نتيجه بدست آمده است كه زنان و مردان ميل دارند همسر خود را از ميان خانواده هايي كه داراي منزلت شغلي مساوي يا نزديك به هم باشند انتخاب كنند” (شهابي ص1371 ، 36).
برگس و كوترل با پژوهشهايي كه انجام داده اند به اين نتيجه رسيده اند كه هر قدر زن و شوهر از نظر اجتماعي به يكديگر نزديكتر باشند سازگاري آنها پس از ازدواج آسانتر خواهد بود. برنت در تحقيق خود به نام ترك

پایان نامه
Previous Entries انتخاب همسر Next Entries انتخاب همسر، سن ازدواج، سلامت خانواده