انتخاب همسر، ناخودآگاه، درجه توافق

دانلود پایان نامه ارشد

صورت مي گيرد. فرضيه اصلي اين نظريه اينست كه در درون مجموعه اي از افراد واجد شرايط افرادي كه الگوي نيازهايشان ارضاي متقابل را تأمين نمايد همديگر را بعنوان همسر انتخاب مي كند كه بيشترين وعده ارضاي نيازها را در حداكثر ميزان ممكنه به آنها بدهد در نتيجه الگوي نيازهاي زوجين مكمل خواهد بود و نه مشابه (شهابي 1371 ، 41).
در هر حال بايد گفت كه وينچ تنها باني اين انديشه نيست چون اين تئوري حاميان ديگري نيز دارد از جمله “كتسينز (T.KTsanes) در تحقيق خود بنيان كار را يك نمونه از زوجهايي قرار مي دهد كه بتازگي با هم وصلت كرده اند بنابر نوشته وي تمايل افراد به انتخاب همسري كه همانند آنها نباشد نيرومندتر از كشش است كه آنها را بسوي انتخاب همسري همسان مي كشاند (ساروخاني 1371، 69-70)
تعدادي از محققين به آزمون اين نظريه دست يافته اند كه فقط در مطالعه هانتينگتون و كركهاف و ديويس نتايج تحقيقات وينچ را تأييد كردند كركهاف و ديويس يك چشم انداز طولي را در طي دوره همسرگزيني ابداع و معرفي نمودند آنها اين فرض ها را مطرح كردند كه:
1- درجه توافق ارزشي به نحو فزاينده اي به ترقي و پيشرفت بسوي يك پيمان پايدار (ازدواج بستگي دارد.
2- درجه تكميل نيازها بطور مثبتي به پيشرفت بسوي يك اتحاد پايدار بستگي دارد (شهابي ص 56 سال 72)
آنها دسته اي از زوجهاي دانشگاهي را كه در نظر داشتند ازدواج كنند مورد مصاحبه و آزمون قرار دادند آنها نمونه هاي خود را به دو گروه تقسيم كردند زوجهايي كه 18 ماه با هم آشنا بودند و زوجهايي كه كمتر از اين مدت با هم آشنا بودند محققيق فوق قصد داشتند بدانند آيا تشابه ارزشي منجر به حركت بيشتر به سمت ارتباط دائم مي شود يا نيازهاي مكمل براي سنجش درجه پيشرفت ارتباط زوجين از آنها سئوال مي شد آيا از زمانيكه پرسشنامه بخش نيازها و ارزش را در هفت ماه گذشته پر كرده ايد تا كنون روابطتان متحول شده است يا خير؟
در اين تحقيق طول ارتباط زن و مرد بعنوان يك متغير تعديل كننده در نظر گرفته شده بود آن دسته از زوجهايي كه كمتر از 18 ماه از مدت آشنائيشان مي گذشت و تشابه ارزشي با يكديگر داشتند گزارش كرده بودند كه حركتشان به سمت ارتباط دائم بيشتر شده است اما حضور و وجود نيازهاي مكمل در ميان زوجهاي داراي ارتباط كوتاه مدت منجر به احساس لزوم ايجاد ارتباط مستمر نگشته بود ولي آن گروه از زوجهاي داراي ارتباط بلند مدت كه بيشتر مكمل نيازهاي همديگر بوده اند گزارش كرده بودند كه به سمت ارتباط دائم در حركتند.
در حاليكه داشتن ارزشهاي مشابه در ميان زوجهايي با همين مدت ارتباط موجب تسهيل و تسريع پيشرفت ارتباط به سمت ازدواج نشده بود.
به هر ترتيب گفت و گو و تحقيق در مورد تئوري همسان همسري و نيازهاي شخصيتي مكمل بين طرفداران هر كدام از اين نظرات همچنان ادامه دارد ساروخاني معتقد است كه بايد پذيرفت كه نظريه هاي همسان همسري و نيازهاي شخصيتي مكمل در قلمرو منش ها و خلق و خوي انسانها همچنان در كنار يكديگر مطرح خواهند بود تا روزي كه نتايج تحقيقات به يكي از دو نظريه صحه گذارد و سخني از آلن ژايرارد كه مي گويد طرفداران اين دو نظريه هيچگاه از دليل آوري خسته نمي شوند (ساروخاني
1371 ،71).

نقد نظريه:
در نقد نظريه نيازهاي شخصيتي مكمل مي توان به نكات زير اشاره كرد:
1- جانبداري در انتخاب نيازها براي مطالعه : وينچ معيار گزينش استانداردي را براي تشخيص نيازهاي ارائه شده توسط خودش را مطرح نمي كند ممكن است كه وي آن نيازها را (ولو بطور ناخودآگاه)
بگونه اي انتخاب كرده باشدكه متناسب با نقشهاي مكمل در جامعه باشد مانند يك شوهر مسلط در مقابل يك زن احترام گذار. درحاليكه نيازهايي را كه ممكن است متناقض با نظريه فوق باشد را ناديده گرفته باشد.
2- چه زماني كاملاً همانند وجود دارد؟ آنچه كه درست مي نمايد اينكه زوجهاي داخلي كمتر از زوجهاي كنترل وينچ همانندي دارند اما كمتر بودن به معني مكمل بودن نيست تكميل مي بايست در بردارنده سطحي از همبستگي منفي بين دو نفر باشد نه يك همبستگي مثبت كوچكتر. يعني بر اساس نظريه وينچ زماني يك زوج مي توانند با هم همساز باشند و نيازهاي همديگر را تكميل نمايند كه از يك سري عدم همانندي ها برخوردار باشند و هر چه قدر اين سطح همبستگي منفي و بيشتر باشد تكميل بيشتر خواهد بود.
3-اين امر غير قابل قبول مي نمايد كه وقتي يكي از طرفين ازدواج صفت خاصي را دار است آن صفت براي هر دو به يك اندازه ارضاء كننده باشد مثلاً شايد بتوان قبول كرد كه يك مرد سلطه جو زن سلطه پذيري را به همسري برگزيند اما اين را نمي توان پذيرفت كه يك زن سلطه جو، مرد سلطه پذير و مطيعي را بر ساير مردان ترجيح دهد بعلاوه در اغلب جوامع از مرد انتظار تسلط و قدرت مي رود و غالب مردان حتي اگر در نتيجه انجام آن از نظر رواني در شكنجه هم باشند اما به اينكار تظاهر مي كنند بنابراين نظريه نيازهاي مكمل به تأثير عوامل اجتماعي بر مسخ ادراك افراد بي اعتنا مانده است.
4-تئوري نيازهاي مكمل نمي گويد كه فرد در هر گروه واجد چه شرايطي باشد تا كسي را بيابد كه قادر باشد تمامي احتياجاتش را برآورده كند فقط نشان مي دهد به چه دليل در هر گروهي تنها عده معدودي مورد توجه فرد قرار مي گيرد. همچنين اين تئوري “پيش بيني نمي كند كه كساني كه نيازهاي رواني همديگر را برآورده كنند، الزاماً بعد از ازدواج خوشبخت خواهند شد آنان ممكن است سليقه هاي متفاوت داشته و مفهوم تكاليف ناشي از نقش زن و شوهر در نظرشان متفاوت باشد و همين امر ممكن است باعث عدم موفقيت ازدواج آنها گردد (گود، 1352 ، 116-115).
5-تئوري نيازهاي مكمل در انتخاب همسر در مورد جوامعي صادق است كه جريان همسرگزيني بر مبناي عشق صورت مي گيرد در جوامعي كه ازدواجها ترتيب داده شده باشد اين عامل به هيچ وجه در روند انتخاب همسر تأثير نمي گذارد (پيشين ، 117).

3-3-2- نظريه مجاورت مكاني (همجواري)(The theory of propinquity):
چنانچه در پيش رفت فشارهاي اجتماعي تأثير خود را بر افراد به صورت مختلف گذاشته و آنها را در عين آزادي با برخي كنترلهاي خود محدود مي نمايند از جمله كنترل كننده ها عامل جغرافيايي است كه عليرغم توسعه و گسترش امكانات ارتباطي همچنان تأثير مهم و ژرف خود را بر بسياري از امور اجتماعي از جمله همسرگزيني مي گذارد. آلن ژيرارد در اين خصوص مي گويد در واقع امكان انتخاب به معناي امكان برخورد است و نزديكي محل سكونت خود به گونه اي مقدمه و زمينه اي براي وصلت افراد بشمار مي رود. اقامتگاه افراد و سكونت آنان در مكانهايي خاص آنها را با افرادي محدود مواجه مي سازد كه معمولاً گزينش همسر از ميان اين محدود افرداد صورت مي گيرد تحقيقات زيادي در اين مورد بعمل آمده و فرض فوق را به اثبات رسانده است‌”از جمله جيمزبوسارد (1932) جامعه شناس آمريكايي ضمن مطالعات خود براي اولين بار دريافت كه احتمال اينكه فردي، فردي ديگري را بعنوان همسر انتخاب كند در شرايط مساوي بستگي به فاصله منزل آنها از همديگر دارد” (شهابي 1371 ، 27) كه كرنولد مي گويد: نظريه همجواري مي پذيرد كه ازدواج در ميان اشخاصي كه از نظر مكان به يكديگر نزديك هستند به مقياس گسترده تري انجام مي شود تا ازدواجي كه معلول تصادف باشد معناي اين سخن سلطه و چيرگي مكان بر اراده انسان نيست بلكه بدين معناست كه كسانيكه بهم نزديك هستند تعداد زيادي صفات و عادات همگون دارند.
اين مسئله بيانگر اين نكته مي باشد كه هر چه افراد بيشتر با يكديگر برخورد و ملاقات داشته باشند فرصت آشنايي و ازدواج آنها بيشتر است. فراواني و ميزان تماس آنها بستگي به مجاورت مكاني آنها دارد. در جوامعي كه همسرگزيني بصورت خود انتخابي صورت مي گيرد افرادي كه هرگز همديگر را نديده اند نمي توانند با همديگر ازدواج كنند آن گروه از افراد جامعه كه محل زندگيشان به هم نزديك مي باشد و يا در محيطي مشترك به كار و يا تحصيل مشغولند و يا به يك سازمان و باشگاه مشترك تعلق دارند بيشتر بسوي همديگر كشيده مي شوند بنابراين دو نوع مجاورت را مي توان از يكديگر تشخيص داد مجاورت سكنايي و مجاورت سازماني. (توضيح در قسمت همسان همسري سازماني ارائه شد).
در مجاورت سكنايي تمايل افراد به انتخاب همسر از ميان كسانيكه به لحاظ جغرافيايي در نزديكي و دسترس آنها زندگي مي كنند مي باشد. اولين مطالعه در اين زمينه توسط جيمز بوسارد در فيلادلفياي آمريكا صورت گرفت وي آدرس محل سكونت پنج هزار نفر از افراد تازه ازدواج كرده را از دفاتر ثبت ازدواج تهيه نمود و به بررسي آنها پرداخت و پي برد كه 6/1 از آن افراد در فاصله يك ساختمان ، يك سوم در فاصله پنج ساختمان وبيش از نيمي از آنها در فاصله بيست ساختمان از همديگر سكونت
داشته اند. وي نتيجه گرفت كه نسبت ازدواجها متناسب با افزايش فاصله بين طرفين بطور قابل ملاحظه اي كاهش مي يابد. هر چند جغرافيا گرايان بر عامل مجاورت مكاني بطور خاص تأكيد مي كنند اما بايد يادآور شد كه از ديدگاه گزينش همسر جغرافيا عاملي در كنار ديگر عوامل است و هر روز نيز از سلطه آن بر اراده انسانها كاسته مي شود.

نقد نظريه:
در نقد اين نظريه مي توان گفت كه: اولاً نظريه فوق بيانگر اهميت يك عامل غير شخصي بنام عامل جغرافيايي در روند همسرگزيني است ولي صرفاً مبين يك امر بديهي و آشكار است و آن اينكه ازدواج بين كساني صورت مي گيرد كه فرصت ديدار همديگر را داشته باشند و همجواري در ارتباط با همسرگزيني صرفاً بعنوان يك عامل محدود كننده عمل مي كند و هيچكس نمي تواند همسر خود را از ميان بي نهايت همسر ممكن انتخاب كند.
دوماً: اين نظريه عامل افزايش امكان تحرك و دسترسي به وسايل حمل و نقل و در نتيجه تحرك جغرافيايي را از ياد مي برد و امروزه از نقش اين عامل در روند همسرگزيني كاسته شده است و سوماً: مهاجرتهاي داخلي بين المللي در كشورها امكان بروز ازدواجهاي خارج از قاعده همجواري را فراهم ساخته است عليرغم اينكه مهاجرين معمولاً در محل خاصي سكنا مي گزينند ولي باز هم به ازدواج در درون يك محل سكونت يا قشر مشخص مهاجر كه خود نيز بدانها وابسته هستند مي پردازند.

4-3-2- نظريه تأثير تصور از والدين در انتخاب همسر:
اين نظريه كه عمدتاً به بررسي زمينه هاي تأثير تصوير مكتسبه از والدين در فرزندان در جريان همسرگزيني مي پردازد بيشتر پايه هاي روانشناختي داشته و عموماً از آراء و نظريه هاي زيگموند فرويد ناشي شده است فرويد و بطور كلي روانكاروان و رواشناسان بر اين باورند كه انسانها معمولاً بدنبال همسري هستند كه آن نوع از روابط روان شناختي را كه آنها در كودكي تجربه كرده اند تداوم بخشند فرويد معتقد است كه عوامل تعيين كننده انتخاب همسر بطور وسيعي از طريق مراحلي كه فرد در توسعه رواني-جنسي طي مي كند شكل مي گيرد او مطرح مي كند كه عشق اول آدمي متوجه يكي از والدين است و در نوجواني فرد مجدداً نسبت به كسي عشق مي ورزد ولي اين بار او بطور ناخودآگاه معشوق خود را با توجه به كيفيات و ويژگي هاي يكي از والدين انتخاب مي كند. در برخي از اوقات پسر يا دختر احساس تعلق شديد عاطفي نسبت به خواهر يا برادر خود پيدا مي كند حال فرقي نمي كند كه منظومه واقعي مناسبات آنها در خانواده چگونه است مهم اين است كه وي وقتي به بزرگسالي رسيد سعي مي كند تا اين الگوي متناسب را همچنان تداوم بخشد و يا آنرا در فردي كه مي خواهد بعنوان همسر انتخاب كند ببيند در اين توسعه روانشناختي دوره اي پنهاني پديد مي آيد كه در طي آن ميزان رشد روانشناختي فرد بطور قابل ملاحظه اي كاهش مي يابد بهرحال رشد نهايي در سن بلوغ و تحرك شديد قواي جنسي مثلث اديپي گذشته را مجدداً احياء كرده و اين در حالي است كه مانعي از لحاظ فرهنگي و اجتماعي در مقابل عشق با محارم وجود دارد. با وجود اين در قالب تلاش براي يافتن شخصيتي طبيعي فرد سائقه جنسي خود را متوجه ديگران ساخته يا موضوعاتي كه از لحاظ اجتماعي قابل قبول تر است (مانند دوست دختر يا دوست پسر داشتن) را انتخاب مي كند با اين وصف اگر ارتباط پسر با مادر خود در عهد طفوليت
رابطه اي رضايت بخش نباشد وي ممكن است در

پایان نامه
Previous Entries انتخاب همسر، سن ازدواج، سلامت خانواده Next Entries انتخاب همسر، جنس مخالف، ناخودآگاه