انتخاب همسر، سن ازدواج، سلامت خانواده

دانلود پایان نامه ارشد

اجتماعي و ازدواج مشاهده مي كند كه در 71 درصد ازدواجها نظام فكري و سطح تحصيلات زن و شوهر يكي بوده است هاميلتون معتقد است ميان سعادت خانوادگي و همگوني تحصيلات بستگي مستقيمي وجود دارد چون همگوني تحصيلي خود مظهر و مبين تناسب جهان بيني است و حتي در بسياري از موارد گوياي تناسب اجتماعي و سني نيز هست (ساروخاني:1370، 61).
به اين ترتيب ميزان تحصيلات فيزيكي از مشخصه هاي همسان همسري اجتماعي مي باشد شايد مطرح ترين سخن در اين خصوص اين مطلب باشد كه بيشتر ازدواجها از اين نظر همسان مي باشد” در مورد همسان همسري تحصيلي بايد گفت در جوامعي كه در آن تحرك اجتماعي شديدي وجود دارد و مهاجرتهاي حرفه اي پيوسته رو به افزايش است خاستگاه اجتماعي افراد همچنان ميزان و نوع تحصيلات و امكان ادامه آن را مقيد و مشروط مي سازد در نتيجه همگوني حرفه اي همسران تحصيلات همسان داشته و اگر اندازه تحصيلات نزديك به هم و مشابه را نيز به حساب آوريم اين نسبت تا 88 درصد افزايش خواهد يافت. استوارت ملاحظه كرده است كه ميان پرورش و آموزش فرد و آنچه كه از همسر او انتظار مي رود نوعي تناسب منطقي وجود دارد اما كارسون درباره ضرورت چنين همساني از لحاظ فرهنگي معتقد است كه ميان تعادل سطح تحصيلات ظاهري زن و شوهر و خرسندي زناشويي وجه مشتركي وجود ندارد تركان اين فرضيه را مي پذيرد اما به نظر او هنگامي نيك بختي زنان كامل تر خواهد شد كه شوهر تقريباً پنجسال بيشتر از آنان تحصيل كرده باشد در اين ميان هاميلتون بر خلاف عقيده اين محققان معتقد است ميان سعادت خانوادگي و همگوني تحصيلات وابستگي مستقيم وجود دارد.

3-همسان همسري سازماني: كه در بعضي از سازمانها اعضاي خود را به ازدواج درون گروهي خود تشويق مي كنند مانند همسان همسري از ديدگاه مذهبي و معنوي كه در زمره تحولات همسان همسري قرار دارد و تشكلهاي مذهبي يكي از مهمترين سازمانهايي است كه علاقمند مي باشد تا اعضاء در درون سازمان ازدواج نمايند.
ساروخاني اظهار مي دارد كه بر غم دگرگونيهاي جوامع جديد صنعتي كه گاه راستاي حركتشان بسوي تضعيف احساسات مذهبي جوانان و استقرار گونه اي فردگرايي ، جدايي پديده هاي حيات از ابعاد ديني ماده گرايي افراطي و مصلحت گرايي در انديشه شان است در روزگار ما تأثير اعتقاد مذهبي بر كردار جوانان قابل توجه و ملاحظه است اصولاً ازدواج، افراد ناهمسان از لحاظ مذهبي را مي توان ضعف
كنترل هاي اجتماعي دانست (ساروخاني 1371، 64).
افراد جوانتر و كساني كه در موقعيت اقتصادي و اجتماعي پايين تري قرار دارند بيشتر مستعد اينگونه ازدواجها هستند شايد بتوان گفت كه افزايش ازدواج بين مذهبي نشانه كاهش اهميت مذهب در يك جامعه است اگر فشار نيروهاي اجتماعي به صفر مي رسيد بايد همه انتظار ديدن بسياري از ازدواجهاي درون نژادهاي مختلف مي بوديم در حاليكه آمارها گوياي اين مطلب نيست و فقط 2/1 درصد از ازدواجها برون نژادي است يا بايد انتظار مي داشتيم كه بسياري از ازدواجها بين كساني انجام گرفت كه در زمينه ي اقتصادي و اجتماعي مختلف و يا در مذاهب مختلف باشند اما بايد اذعان داشت كه بيشتر ازدواجها بين افراد همسان است. مطالعات حاكي از اين مسئله است كه ميل به ناهمسان همسري مذهبي در ميان افراد جامعه يكسان نيست و با توجه به شرايط اقتصادي-اجتماعي در بين افراد جامعه متفاوت است”مسئله ديگر اينكه ازدواج در درون گروههاي مذهبي و يا به سخن ديگر همسان همسري بر بنيان مذهبي نشان از آن دارد كه در دوره ما اينگونه همسرگزيني ها بصورت روشن و استوار تجلي مي كنند و همچون گذشته بر پيوندهاي زناشويي اثر مي گذارند و حتي گاه بر عوامل ديگري كه بتدريج اهميت خود را از دست مي دهند پيشي مي گيرند (ساروخاني 1371 ، 65).
نهايتاً اينكه تحقيقات نشان مي دهد كه در ازدواج هاي ناهمسان و همسان از لحاظ مذهبي اكثر ازدواجهاي بين مذهبي با شكست روبرو شده اند و ميزان طلاق در اينگونه ازدواجها بيشتر از ازدواجهاي همسان بوده است.

4-همسان همسري طولي يا واجديت شرايط زيست شناسانه:
يكي ديگر از مقولات همسرگزيني بر اساس همسان همسري است كه به تعبيري ضعيف ترين هنجارهاي درون همسري را مي توان در ويژگيهاي زيست شناسانه مانند قد و وزن سن ديد. هنجارهاي موجود ويژگيهايي كه در آن زن برتر از مرد باشد را تشويق نمي كند مانند مسن تر يا بلند قدتر بودن زن حتي در مورد قد معمولاً بلندتر بودن مرد نسبت به زن مورد پسندتر است بنابراين برتري مرد در اين زمينه نشان دهنده ازدواج طبيعي مي باشد بر اساس اين ديدگاه است كه بايد انتخاب همسر از نظر جنس زن و مرد تفكيك شود. مردان كمتر از زنان مايل به ازدواج با همسري هستند كه از خودشان بزرگتر و با جذابيت كمتر هستند و يا زنان كمتر مايل به ازدواج با اشخاص بدون شغل دائمي ، درآمد زياد و يا تحصيلات عالي مي باشند مطالعات نشان مي دهد كه زنان و مردان از نظر شخصيت مطلوب در انتخاب همسر نيز اختلاف دارند مثلاً زنان همسراني خشن و بلند پرواز را دوست دارند و مردان همسراني داراي جاذبه جسماني ساروخاني نيز اعتقاد دارد كه در ميان عناصري كه تعريف انسان به ياري آنها صورت مي گيرد عنصر فيزيكي را بايد عنصري تعيين كننده دانست. در صورتيكه دو همسر از لحاظ دارا بودن مواد رنگين در پوست خود با يكديگر تفاوت داشته باشند بايد ويژگيهاي مشترك ديگري داشته باشند تا به وصلت با هم برانگيخته شوند. (ساروخاني 1371 ص 51-52).
از جمله عواملي كه در همسان همسري طولي مطرح است سن مي باشد حيات خانواده از عناصر متعددي تشكيل مي شود كه سن زوجين و فاصله آن يكي از آنهاست بنابراين يك عامل نمي تواند حيات خانوادگي را در معرض تهديد قرار دهد هر چند عده اي از دانشمندان معتقدند تفاوت وسيع سني ميان زن و شوهر در اكثر موارد همچون عاملي زيانمند بر سلامت خانواده تأثير مي گذارد اما هيچيك در تعيين اختلاف سني اشتراك نظر ندارند مطالعات نشان مي دهد كه اغلب جوانان تمايل به همساني در سن ازدواج دارند اما در مورد سن بايد گفت مردان معمولاً از زنان عمر كمتري دارند و قاعدتاً انتظار مي رود كه مردان به لحاظ سني جوانتر از زنان خويش باشند اما تمايلات پدر سالارانه ازدواج مردان با زنان جوانتر را تشويق مي كند، بطوريكه قاعده در مورد سن برابر نيست بلكه مسن تر بودن مرد. البته در بين افرادي كه تحصيلات عاليه مي كنند شايد اينچنين نباشد چون در بين اين افراد سن ازدواج افزايش مي يابد تمايل به برابر سن نيز بيشتر مي شود. در رابطه با تأثير اختلاف سني در موفقيت زناشويي چندان روشن نيست در بعضي از جوامع همسان همسري سن به موفقيت زناشويي كمك مي كند در تحقيقي كه بهرام صالح صدق پور انجام داده است اين مسئله روشن مي شود كه “اگر سن شوهر خيلي بزرگتر از سن زن باشد در اينصورت احتمال طلاق افزايش نشان مي دهد اما اگر سن زن بزرگتر باشد در اينصورت احتمال طلاق شديداً افزايش مي يابد اما اختلاف سني زن و شوهر در حد كم موجب پايين بودن احتمال طلاق (نسبت به اختلاف سني زياد) خواهد بود” (صالح صدق پور 1373 ص 172).
يافته هاي متناقض نشان دهنده ضعف همسان همسري زيستي بعنوان يك قاعده و اصول كلي است و ديگر اينكه نشان دهنده اين مي باشد كه همسان همسري سني مفهومي است كه به فرهنگ يك جامعه وابسته مي باشد.

نقد نظريه:
در نقد نظريه همسان همسري كه در صفحات پيشين به جنبه هاي مختلف اين نظريه اشاره شد مي توان گفت كه در امر گزينش همسر به سه عنصر اسامي بر مي خوريم:
1- همتايي و تكميل
هر قدر زوجين از ديدگاههاي اجتماعي نظير تحصيل و اشتغال و يا از ديدگاههاي فردي وجسماني نظير فرهنگ و يا طبقات همتراز يكديگر باشند بهمان نسبت ميزان طلاق كاهش مي يابد،
2- پيوند باسنن
3- آميزش عقل و احساس (ساروخاني 1372-114و113)
تأكيد بر عنصر اولي كه ساروخاني در كتاب “طلاق-پژوهشي در شناخت واقعيت و عوامل آن” آورده است و تأثير بي بديل عنصر همسان همسري را در ازدواج و طي مراحل آن مشاهده مي كنيم، اما عليرغم اين حقيقت كه فرآيند همسرگزيني بعنوان يك مكانيسم تناسب گرا عمل مي كند، شمار قابل ملاحظه اي از ازدواجها در برخي از زوجين متمايل به ناهمساني است بايد توجه داشت كه “همسان همسري بيشتر نتيجه جريانات اجتماعي است از جمله اينكه فرد بدون داشتن مشخصات ويژه نمي تواند در مقابل رقباي خود كه بيش از او در بازار ازدواج عرضه مي نمايند قد علم كرده و همسر دلخواه خود را تصاحب نمايد و بر اين اساس اين افراد بناگزير به سمت همسان همسري روي مي آورند (گود1352 ، 109).
از نظر برخي جامعه شناسان همسان همسري فقط ميدان و دايره انتخاب را تعيين مي كند افراد ممكن است از درون اين دايره زوجهايي را جستجو كنند كه نيازهاي آگاهانه يا ناخودآگاهانه آنان را ارضاء نمايند از نظر آنها همسان همسري بيشتر در سطح متغيرهاي اجتماعي (مذهب، سطح تحصيلات منزلت اجتماعي و…) مؤثر واقع مي شود. در حاليكه اگر در سطح انگيزش و روانشناسان عامل تعيين كننده تري وجود دارد آن نيازهاي مكمل يا تئوري ناهمسان همسري است.‌”به هر حال مي توان ادعا نمود كه ابعاد اجتماعي پيوندهاي زناشويي و همسرگزيني داراي پشتوانه هنجاري است يعني بر اساس آداب و رسوم و هنجارهايي صورت مي گيرد و مكانيسم هاي همسرگزيني همسان را تشويق مي كنند يافته هاي تجربي نشان مي دهد كه انتخاب همسر بر مبناي سوابق اجتماعي- اقتصادي مشابه صورت مي گيرد. (مهدوي
1377، 41).

2-3-2-نظريه‌نيازهاي‌شخصيتي‌مكمل(The theory of complementary Needs):
چنانچه در بحث همسان همسري بيان شد علاوه بر سطح تغييرات اجتماعي سطح انگيزش روانشناسانه نيز عاملي تعيين كننده در امر همسرگزيني است كه براي يافتن پاسخ سئوال همواره در بين جامعه شناسان مطرح بود كه آيا افراد در انتخاب همسر به تفاوتهاي مكمل يكديگر توجه مي كنند يا ويژگيهاي مشابه؟
طرفداران نظريه نيازهاي شخصيتي مكمل مي پندارند كه “اگر يكي از طرفين داراي شيوه چيره گر باشند و ديگري داراي شيوه چيره پذير آنها خواهند توانست با يكديگر وصلت كنند و ازدواج نيز مي تواند براي آنها مطلوب و خردسند كننده باشد حال آنكه اگر هر دوي آنها از منشي يگانه برخوردار باشند گمان نمي رود كه بسوي يكديگر بگرايند و در چنين وضعي وصلت آنان قرين ناكامي خواهد شد (ساروخاني، 1371 ، 69)
از پشتيبانان اين نظريه را برت اف. وينچ است او بعنوان جامعه شناس، موضوع جامعه شناختي حاكم را كه طي آن بر تأثير نيرومند ويژگيهاي اجتماعي بر روي انتخاب زوج تأكيد مي گشت را قبول داشت اما بنظر وي اين عوامل به تنهايي براي اين مهم كافي نبود وينچ معتقد بود كه اساس ازدواجها بر تكميل نيازهاست و اگر شخصي خصوصيتي را واجد است كه شخص ديگر ندارد و شخص دومي خصوصيتي را واجد است كه شخص اولي ندارد پس اينان مي توانند به هم سازگار باشند و زوج مناسبي را تشكيل دهند.
وينچ مي گويد: “جذابيت يك طرف را براي طرف ديگر از طريق ساختارهاي نياز به تعريف و تمجيد طرف مقابل و ويژگيهايي كه بر اساس آنها در درون محدوده مناسبات اجتماعي دست به انتخاب همسر مي زند بايد تبيين نمود” (مهدوي 1377 ، 40) او در واقع مشخصاتي را كه افراد بر اساس آنها دست به انتخاب همسر مي زنند را محدود به محدوده معاشرتهاي اجتماعي مي كند همچنين به اعتقاد وي اگر چنانچه يك فرد در مورد نياز پرورش و مراقبت در سطح بالايي باشد بديهي است كه او سمت زني كشيده خواهد شد كه در سطح بالايي از نياز به كمك كردن بسر برد. وينچ با مطالعاتي كه انجام داد به اين نتيجه رسيد كه هر كسي در پي ارضاي پاره‌اي از نيازهاي شخصي خود است كه همين نيازهاي ارضاء نشده هستند كه فرد را بسوي انتخاب همسري مي رانند كه به سبب دارا بودن خصايل شخصي متفاوت قابليت برآورده ساختن نيازهاي وي را داشته باشد.
“نظريه نيازهاي مكمل از سال 1950 مورد توجه بسياري از جامعه شناسان قرار گرفت از جمله كرچمر و به اين مسئله پي بردند كه همسرگزيني بر مبناي نيازهاي شخصيتي مكمل بيشتر مورد توجه افراد است تا همسان و مشابه. و وينچ معتقد بود هرگاه عشق به مثابه يك پيش نياز مطلوب براي ازدواج تلقي شود انتخاب همسر بر اساس نيازهاي مكمل

پایان نامه
Previous Entries انتخاب همسر Next Entries انتخاب همسر، ناخودآگاه، درجه توافق