انتخاب همسر، تحول خانواده، زمان گذشته

دانلود پایان نامه ارشد

ي اخلاقي است كه از لذت فردي برتر است. ( مختاري ، 1376 و1375 ،8)
اگر مجموعه تعاريف فوق را به عناصر تشكيل دهنده آنها تجزيه كنيم در آن صورت اين عناصر قابل تشخيص است :
1- ازدواج به عنوان راهي براي ارضا نيازهاي غريزي است.
2- قانوني و شرعي بودن پيوند ازدواج
3- دائمي بودن آن
4- ازدواج واقعيتي اجتماعي شده است كه نحوه شكل گيري آن از سوي اجتماع تعيين مي گردد و مشروعيت مي يابد.
“در واقع طرفداران ميل جنسي اعتقاد دارند كه هدف اصلي زناشويي شكل حقوقي و رسمي دادن به محركات غريزي است كه در ميان انگيزه هاي بسيار قادرند افراد را به سوي ازدواج برانند. مي توان اينطور انگاشت كه از جانب اينان امور جسماني از اهميت بيشتري برخوردار است”. (ساروخاني،370 ،32)
گروهي از جامعه شناسان در ارائه تعريف خود از ازدواج بيشتر بر پيامدهاي جمعي كه براي اجتماع بشري مفيد و ضروري است تاكيد ورزيده اند. به عنوان نمونه ” لوي اشتراوس معتقد است بشر ابتدايي روي غريزه جنسي خويش اولين سازمان اجتماعي را بنا كرد و با تقسيم اقوام خود به دو دسته، آنها كه مي توانند همسر او باشند و دسته اي كه نمي تواند با آنها ازدواج كنند اولين نوع مبادله اجتماعي بين افراد بشر را بر مبناي مبادله پاياپاي پديد آورد. (مشيل ، 1354 ،42)
بدين ترتيب مي توان نتيجه گرفت كه ازدواج بعنوان پديده اي است كه طي آن به منظور تشكيل و ادامه زندگي زناشويي بين زن و مرد پيوندي قانوني و مشروع برقرار مي گردد. اين پيوند كه متكي بر نيازهاي طبيعي است كه در يك قالب اجتماعي صورت مي گيرد و متكي بر شرايط اجتماعي ، هنجارها تجربيات و بطور كلي نظام فرهنگي جامعه است .

2-1-2-ازدواج بعنوان يك پديده اجتماعي و تحول آن :
ازدواج پديده اي متأثر از نيازهاي اوليه و بديهي حيات فردي انسان است، اما از آنجا كه تحت نظارت شديد فرهنگ جامعه همواره كنترل مي شود پديده اي اجتماعي محسوب مي گردد و شيوه هاي ازدواج و همسرگزيني، محدوديتهاي همسرگزيني، انواع ازدواجها، اهداف ازدواجها و معيارهاي همسرگزيني همگي نشان از تأثير اجتماع و فرهنگ آن بر ازدواج دارد و آنرا به عنوان يك پديده اجتماعي مطرح
مي كند. زنجاني بعنوان يك جمعيت شناس ازدواج را يك پديده اجتماعي مي داند كه تحت تأثير ارزشهاي برتر اجتماعي قرار دارد و در اثر آن شكل و انواع خاصي پيدا مي كند، او معتقد است”ازدواج به رغم گوناگوني الزامات مترقب بر آن تجلي تمايلات يكي شدن، سرنوشت يك زن و مرد در چارچوب ارزشهاي انساني حاكم بر جامعه اي است كه در آن زندگي مي كنند بر اثر اين پديده دو «من» به يك‌ «ما» و به هسته اوليه يك خانواده تبديل مي شود. دوام و بقاي اين كانون به عوامل متعددي بستگي دارد كه مهمتر از همه خواست مشترك دو فرد تشكيل دهنده آن و توانائي آنها در تقويت و فاقها و تضعيف نفاقهاي بين آن دو و افزايش توان تحمل پذيري آنها در نيل به اهداف مشترك است».
(زنجاني، 1378 ، 148)
وجود قواعد سخت و دقيق ناظر بر ازدواج در طول تاريخ گواه همين مدعاست يعني حضور دائمي جامعه در كار زوجيت و كوشش آن در راه نظم و قاعده كشاندن آنچه مي توانست صرفاً در جهت ارضاي غرايز صورت گيرد.( ساروخاني، 1370 ،28)
” در طول تاريخ تنوع بسياري در ساخت خانواده ملاحظه گرديده است در گذشته ازدواج گروهي معمول بوده است در قبايل اوليه كه بشر در يك گروه انساني بدون هيچ قاعده اجتماعي منسجم و منطقي زيست مي كرده است ولي امروزه هيچ جامعه اي را نمي توان يافت كه ازدواج گروهي به صورت رسمي و پذيرفته درآن رايج باشد اگر چنين جامعه هايي در زمان گذشته وجود داشته عمدتاً متعلق به دوران از هم پاشيدگي جامعه و از هم گسيختگي سازمان اجتماعي بوده است.” (كوئن ، 1370 ،174)
” به نظر مورگان تا زماني كه هيچ قاعده اي در راه گزينش همسر وجود نداشت جامعه شاهد اختلاط آزاد بود در نخستين گام بسوي ازدواج شاهد پيدايي اولين قاعده زوجيت هستيم كه بر اساس روابط زوجيت بين پدر و مادر و فرزندانشان ممنوع مي شود كه مورگان آن را ازدواج همخون مي نامد در گام دوم به سوي ارتقا زوجيت باز منع زناي با محارم وسعت مي يابد و اين بار نه تنها فرزندان و والدين ( رابطه عمودي ) بلكه خواهران برادران نسبت به يكديگر حرام تلقي مي شوند( روابط افقي) مورگان اينگونه ازدواج را پونالوئن مي خواند. اما مرحله نهايي تكامل ازدواج ( سندياسميك ) زماني است كه قواعد مرتبط با ازدواج بسط مي يابند و مفهوم محارم به روشني تجلي مي كند”.( ساروخاني ، 1370 ،28-29)
مورگان نقطه تكامل خانواده را نوع سندياسميك ميداند family syndyasmique ).
به اين ترتيب ساخت خانواده از بي نظمي و نامعيني به شكل منظم و مشخص در مي آيد،‌دوركيم درباره تحول خانواده به تئوري انقباض تدريجي معتقد است. او بر اساس اين نظريه حركت خانواده را از آغاز بصورت تحول در يك خط مستقيم ميداند از نظر دوركيم جامعه بشري در جريان يك تطور دائمي است، اين تطور جامعه بشري را از همبستگي مكانيكي به سوي تقسيم كار، تخصص و همبستگي ارگانيكي سوق ميدهد. بنابر اين حال كه جامعه در بستر تطور قرار دارد عناصر جامعه از جمله خانواده هم در اين بستر قرار ميگرد و تطوري دائمي ولي تدريجي و بدون انقطاع دارد. از نظر دوركيم خانواده در آغاز بشكل گسترده بود بطوريكه گاه چنديد نسل را در خود جاي ميداد.فرزند آوري و زاد و ولد زياد خانواده را يك مجموعه بزرگ از نظر كمي مينمود اما اوضاع بطور تدريجي تغيير پيدا كرد و خانواده از نظر كمي كوچك شد و از ملحقات آن كاسته گرديد و از نظر كيفي با پيدايش سازمانهاي منظم سياسي ، اقتصادي و تربيتي اين وظايف نيز از خانواده گرفته شد.
با توجه به مسائل مطرح شده مي توان گفت يكي از دلايل تمايل بشر اوليه به گسترش روابط و آشنايي با ديگران براي ازدياد اعضا بوده است تا بدين وسيله بر قدرت دفاعي و تهاجمي اش بيافزايد. دليل ديگر براي اينكه ازدواج را به عنوان يك پديده اجتماعي بشمار آوريم ، تغيير و تحول در نوع خانواده ها از گذشته تا به امروز است كه خانواده در جوامع كشاورزي و سنتي بشكل گسترده و در جوامع صنعتي امروزي بشكل هسته اي رواج يافته است.
حال اگر با توجه به دلايل ذكر شده ازدواج را پديده اجتماعي كه تحت تأثير اجتماع قراردارد بشمار آوريم پس مي توانيم نتيجه بگيريم كه ازدواج تحت تأثير كوچكترين و اصيلترين واحد اجتماعي يعني خانواده و تغييرات آن هم قرار مي گيرد. همواره يكي از گروههايي كه اجتماعات ، خاصه در جامعه ايران جهت تسهيل ازدواج جوانان قرار داده واحد خانواده بوده است، كه از طريق برگزاري مراسم ها و
جشن هاي كوچك و بزرگ ميهمانيهاي شبانه و عصرانه و هر مكاني كه محل تجمع جوانان است خود به انتخاب همسر ايده آل فرزندشان اقدام ورزيده با اين تفاوت كه در برهه هاي مختلف اين انتخاب داراي شدت وحدت متغيري بوده است . خانواده بعنوان اولين نهاد و كوچكترين واحد اجتماعي در جامعه بشري شناخته شده است . ” عموم جامعه شناسان و انسان شناسان امروز بر اين باورند كه پيدايش خانواده بعنوان يك نهاد اجتماعي مقدم بر شكل گيري تمام نهادهاي ديگر بوده است و اين بدان لحاظ مي باشد كه زندگي اجتماعي و بقاء بر تداوم نسل انسان جز با شكل گيري خانواده و ايفاء كاركردهاي مختلف آن امري ناممكن بوده است، اما اين نهاد اساسي از لحاظ شكل ، ساخت و كاركرد و همچنين ارزشهاي فرهنگي بازمانها و مكانهاي مختلف الگوهاي متفاوتي را تجربه كرده است.” (شهابي ،1371 ،3)
“ازدواج به عنوان يك پديده اجتماعي زماني به شكل مشكل يا مسئله در مي آيد كه يكي از حالات زير وجود داشته باشد :
1- جامعه در وضعيت نابهنجار ناشي از عدم تعادل ساختي بين اهداف و وسايل قرار گرفته باشد.
2- تغييرات اجتماعي موجب بروز مرحله اي به عنوان بي سازماني اجتماعي گردد.
3- در اثر تغييرات اجتماعي وضعيت بي هنجاري به معني سردرگمي در تشخيص ارزشها پيش آمده باشد.
4- ساختارهاي موجود اجتماعي قادر به ارضا نيازهاي اعضا جامعه نباشند.
هر يك از چهارشق فوق در واقع وجهي از مسئله ازدواج مي باشند. مثلاً سردرگمي افراد در تشخيص ملاكهاي همسر يكي از وجوه مي باشد، وجه ديگر اينكه وسايل كافي ( امكانات به معني اعم) براي تحقق هدف ازدواج در دسترس نيست . ميتوان گفت در اين بين نكته مشخص وجود دارد و آن تأثير تغييرات و مدرنيسم بر امر ازدواج مي باشد.( مهدوي ، 1377 ،22)
امروزه ازدواج ، خانواده و همسرگزيني بيشتر به عنوان يك مسئله قابل بررسي براي متفكرين و جامعه شناسان و هم براي افراد عادي مطرح مي شود. از طرف ديگر اين امر در زندگي هم ، خودش را بيشتر نشان مي دهد و بدليل اينكه ازدواج و همسرگزيني بشدت در حال تغيير و تحول است ، براي متفكرين به صورت مسئله در آمده است . در جريان تغييرات اجتماعي ارزشها هنجارها تغيير مي كنند بنابر اين شيوه هاي همسرگزيني هم بشدت تغيير كرده و به تبع آن انتظارات زن و شوهر از يكديگر و هم مناسبات بين آنها را دگرگون مي كند. اين مسائل سبب شده تا ازدواج همسرگزيني روزبروز بيشتر مورد توجه محققين قرار بگيرد.
با وجود همه تحولاتي كه خانواده پيدا كرده، ولي خانواده داراي يك معنا و جوهره خاص است كه همواره ثابت مانده است و آن اين است كه خانواده در دستورات اخلاقي ، در قوانين حكومتي و در مراسم و مناسك مختلف به نحوي تأثير گذاشته است خانواده در تنظيم روابط مربوط به مناسبات جنسي ، در تنظيم قوانين مربوط به مالكيت و حتي مراسم خواستگاري و ازدواج تأثير تعيين كننده اي دارد.
در گذشته در كشورهاي غربي مهم ترين عامل براي اعتبار و به رسميت شناختن مناسبات جنسي ازدواج بود قواعد و قوانين اجتماعي مانند مجازات زنا، طلاق و … همه قواعدي بودند كه براي حفظ و بقا خانواده ازدواج و همسرگزيني بود؛ ولي ديگر امروزه در كشورهاي غربي اينها اهميت خودشان را از دست داده يا كاهش پيدا كرده اند. اما در بسياري از جوامع از جمله ايران هنوز اين هنجارها حاكميت دارند و خانواده به لحاظ شرايط ساختاري نقش تعيين كننده اي در امر ازدواج جوانان دارد. در واقع از يك سو وضعيت خانواده هاي دختر و پسر در چگونگي مسائل مربوط به ازدواج آنان موثر است و از سوي ديگر
خانواده هاي نسل قبلي با انتقال جوهره و معناي اصلي به خانواده جديد عملاً به ايجاد يك سلول اجتماعي ديگر كمك مي كنند.
از نظر ويليام گود” روند انتخاب همسر درست مثل يك نظام اقتصادي عمل مي كند شكلهاي انتخاب همسر نيز بيشتر يك امر اجتماعي –فرهنگي است و از يك جامعه به جامعه ديگر فرق مي كند همانطوريكه در بازار ، مكانيسمهاي كنترل كيفيت و ارزيابي كالا و بهاي اجناس وجود دارد در ازدواج نيز دقيقاً همينطور است و اين بيشتر در جوامعي كه داراي قوانين دست و پا گير در مورد ازدواج هستند ، مصداق پيدا مي كند، (گود،1352 254) ولي واقعيت اين است كه در هر جامعه اي متناسب ، با شرايط اقتصادي سياسي فرهنگي محدوديت ها و شرايطي براي همسرگزيني وجود دارد علاوه بر اين در هر جامعه اي هنجارهايي وجود دارد كه بر اساس آن هنجارها، مشخص مي شود كه چه فردي مي تواند ازدواج كند ( چه كسي اجازه ورود به بازار ازدواج را دارد) چرا كه در درجه اول به شكل صوري آن دسته از افراد از ورود به بازار ازدواج منع مي شوند كه جزء محارم فرد هستند علاوه بر اين افراد صغير و ازدواج كرده هم كنار گذاشته مي شوند به هر حال در هر جامعه اي در بازار ازدواج امكان انتخاب ، داراي محدوديت ها و ممنوعيت هائي است . علاوه بر اين ممنوعيت هاي فوق هنجارها و ارزشهاي اجتماعي هم تأثيراتي را روي بازار ازدواج مي گذارند.
در جوامع غربي همسرگزيني امري فردي است يعني هر يك از دو نفر خود اقدام به انتخاب مي كنند و در انتخاب هر يك از آنها فرد ديگري مثل والدين دخالت ندارند در صورتي كه در جوامع سنتي نظير ايران ازدواج در بسياري از موارد هنوز امري جمعي است و انتخاب همسر بوسيله خويشان و آشنايان انجام
مي شود. بر اين مبنا در جوامع غربي مهم ترين عامل همسرگزيني تطبيق آن فرد با ايده آلهاي عشقي آن شخص مي باشد و ازدواج امري فردي است و به تدريج همسرگزيني (انتخاب همسر شرعي و قانوني ) جاي خود را

پایان نامه
Previous Entries انتخاب همسر، ازدواج موفق، فرهنگ دانش Next Entries انتخاب همسر، خانواده گسترده، جامعه مدرن