امر به معروف، حقوق انسان، فلسفه عمل

دانلود پایان نامه ارشد

است. فارابي پس از برشمردن دوازده ويژگي رهبر مدينه، که در واقع او را منطبق با پيامبر (ص) مي داند، يادآور مي شود گه چون محال است که اين ويژگي ها در فردي جمع شود، معتقد است که رهبر دوم جانشين رئيس اول بايد حداقل داراي شش ويژگي باشد؛ از جمله فيلسوف و خردمند بودن، عالم و آگاه به قوانين و آراء و شرايع و مناسک باشد و در مواردي که قانوني وجود ندارد،در استنباط اصول خبره باشد، دور انديش و داراي توانايي تطبيق مقررات، هماهنگ با شرايط، داراي بياني رسا براي يرانگيختن مردم به اطاعت از اوامر شريعت، توانايي در متون و آداب جنگ و به کار بردن سلاح داشته باشد (کريم زاده، 1383، 181-180).
هدف فارابي از طرح مدينه فاضله، بررسي بحراني است که دستگاه خلافت با آن روبرو بود. فارابي با اينکه بر انديشه فلسفي يونان، تفسيري فلسفي از نبوت ارائه کرد که بيشتر با نظريه امامت شيعي همسازي داشت.
آنچه در اينجا از انديشه فلسفي و مدني فارابي قابل طرح است اين است که فارابي، اهتمامي جدي را به کار گرفت تا فلسفه و دين را با يکديگر آشتي دهد و از اين رهگذراست که در انديشه او فلسفه و سياست با يکديگر به همزيستي رسيد. در واقع از ديدگاه فارابي از انجا که فلسفه بايد اساس عمل و تدبير امور و نظام مدينه باشد، فقه و شريعت عملي نيز بخشي از فلسفه عملي و جزء علم مدني به شمار مي رود.
انديشه فقهي فارابي، بيانگر اين است که ميان سيايت و ديانت، همزيستي ناگسستني است. فارابي هم چنين از رهگذر فلسفه، امتزاجي ميان دين و دولت برقرار مي سازد ( ظريفيان، 1376، 282).

– ابن جماعه (733- 639 ه.ق)
بدرالدين ابو عبدالله محمد بن ابراهيم کناني فقيه معروف به ابن جماعه در “حماه” به دنيا آمد و در دمشق تحصيل کرد و پيرو مذهب شافعي بود. در سال 687 قاضي مسجد الاقصي در بيت المقدس، و در سال 690 قاضي القضات مصر شد ( دهخدا، 1370، 299).
” کتاب معروف او درباره حگومت اسلامي کتاب ” تحرير الاحکام في تدبير اهل الاسلام” است که يادآور “الاحکام السلطانيه” ماوردي است، اما اوضاع و احوال نگارش کتاب او با زمان ماوردي کاملا متفاوت است.
کتاب ” تحرير الاحکام في تدبير اهل الاسلام” خلاصه اي است از کتاب ” الاحکام السلطانيه و القواعد الاسلاميه” که توصيفي است از منابع بيت المال، موارد صرف آن، مواجب لشکريان، جهاد در همه ابعاد آن، موقعيت مشرکين، ذميها و مستأمنين.
پيشگفتار کتاب بحثي است در مورد امامت و شرايط و وظايف امام. بنابراين، مقدمه بر اين امر استوار است که امام، حداقل، ضامن حکومت اسلامي از جهات نظري است” (لمبتون، 1380، 244).
امات در نظر ابن جماعه دو نوع است: امامت اختياري و امامت قهري. امام انتخابي داراي ده شرط است: مذکر بودن، حرّيت، بلوغ، عدل، مسلمان بودن، عدالت، قرشي بودن، علم و کفايت در اداره امور جامعه اي که به او واگذار شده است.
امامت اختياري از دو طريق به وجود مي آيد: يکي از طريق بيعت اهل حل و عقد که ميان امرا، علما، رؤسا و رهبران يافت مي شود.
راه دوم در امامت انتخابي، تعيين امام از طرف امام قبلي است؛ نصبي که جامعه نيز آن را خواهد پذيرفت.
امامت قهريه که تنها شکل موجود در زمان ابن جماعه بود به گفته صريح او به دليل اعمال قدرت قهريه به صاحب آن داده شده است. او مي گويد: ” اگر زماني امام وجود نداشته باشد يعني قدرت حکومت در دست امام نباشد و فردي که واجد شرايط نيست منصب امامت را بر عهده گيرد و از راه قدرت و نيروي نظامي بر مردم سلطه يافت، بدون آنکه بيعتي گرفته باشد بايد با او بيعت کرد و اطاعت او واجب خواهد بود” (همان، ص 246).
بايد نظريه ابن جماعه را ” مشروعيت سلطه” ناميد. وي نظريه خود را بر چندين اصل پايه گذاري کرده است:
1 – اساس سلطه عيناً نصوص قرآن است:” فلو لا دفع الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض”(بقره، آيه 152).
2 – سلطان براي دفع قوي از ضعيف است. و سلطان عطيه الهي است:” ولکن الله ذو فضل علي العالمين.”
3 – خداوند نصرت و تمکين را براي سلطه ضمانت نموده است اگر ملزم به امور چهارگانه اي باشند که در اين آيه شريفه آمده است ” الذين إن مکنّا هم في الارض أقامو الصلوة…” ( حج، آيه 41)
4 – براي حراست دين و سياست امور مسلمين و حفظ امنيت و دفع فساد اقامه امام واجب است: “و…لان الخلق لا تصلح احوالهم الا بسلطان” ( علامه حلي، 1370، 285).
ابن جماعه ضمن توضيح ضرورت وجودي حکومت و سلطه با قيد چهار شرط اقامه نماز، اعطاء زکاه، امر به معروف و نهي از منکر به سلطه تقدس و نفوذ مي بخشد و آن را ” عطيه الهي” مي داند. بنابراين هم مصدر اصلي سلطه را خداوند متعال مي داند و هم آن را در چارچوب شرع مهار مي کند (ذاکر صالحي، 1373، 62).
غزالي از طريق وارد کردن سلطنت در خلافت، راه ار براي به رسميت شناختن اين نوع امامت هموار کرده بود. ابن جماعه تحت فشار زمان خود گامي فراتر مي نهد و امکان جذب شدن خلافت در سلطنت را مي پذيرد.

– ابن تيميه
تقي الدين احمد بن عبدالحليم ابن تيميه در سال 661 ه.ق در حرّان به دنيا آمد و در سال 728 ه.ق در دمشق از دنيا رفت. دو کتاب مهم سياسي ابن تيميه عبارت است از: ” السياسة الشرعية في اصلاح الراعي و الرعيه” و ” منهاج السنه” (لمبتون، 1380، 248).
ابن تيميه به عنوان پدر مديريت اسلامي شناخته شده است ( کريم زاده،1383 ،188). مهمترين دستاورد او در عرصه اداره امور و مديريت، رساله خواندني وي تحت عنوان السياسة الشرعية است. اين کتاب کوچک، که شش قرن پيش از زمان تيلور و هنري فايول نگاشته شده است اولين روش علمي را در باب تعيين اصول مديريت در قالب و چارچوب اسلامي مورد استفاده قرار مي دهد ( آل بورايي، 1380، 283).
در سراسر کتاب السياسه الشرعيه، مسأله نياز به قدرت قاهره به منظور حفظ آيين و برقراري نظم همچون رشته اي جريان دارد. ابن تيميه اين سخن را از حضرت علي (ع) نقل مي کند که مردم نياز به امير دارند چه عادل و چه فاجر. توجيه ولايت امام ظالم آن است که به وسيله او اجراي حدود مي شود؛ راه ها امن و خراج تقسيم مي شود.
ابن تيميه مي پذيرد که دين و سياست جدايي ناپذيرند و به همين دليل معتقد است که شريعت محتاج سلطان و صرف اموال حکومتي در راه خداست و اين موجب صلاح دين و دنيا خواهد شد. ابن تيميه بر بيعت، يعني پيمان دو جانبه بين مردم و حاکم تأکيد مي کند. او احتمالاً مبايعت را در نهايت به عنوان رفراندوم بري رسيدن والي به حاکميت تصور مي کند و اينکه مبايعت همچون ديگر قراردادها امتيازاتي براي هر دو طرف خواهد داشت؛ قدرت موثر براي امام و آرامش اجتماعي و ضمانت هاي قانوني براي رعيت.
اولين وظيفه اي که مبايعت بر دوش رعيت مي گذارد، فرمانبرداري است. يکي از حقوق حاکم آن است که مردم از نصيحت او دريغ نورزند. بعبارتي بر هر مسلماني واجب است که امر به معروف و نهي از منکر کند و در عين حال سعي کند از هرچه يکپارچگي مومنان را به خطر انداخته و يا جامعه را دچار تفرقه سازد اجتناب کند. هم چنين از وظايف حاکم، مشورت با رعيت است و نيز تأکيد زيادي بر عدالت مي کند ( لمبتون،1380، 252و 253).

– امام فخر رازي( 606- 536 ه.ق)
تحصيلات و مطالعات فخر الدين در رشته هاي فلسفه، فقه و علم کلام بود و اطلاعات عميقي از آثار فارابي کسب کرده بود. او در تفسير قرآن، کلام، فقه، فلسفه، نجوم، تاريخ و علم بلاغت نويسنده توانايي بود.
کتاب دايرة المعارف گونه او “جامع العلوم” فصلي درباره علم سياست، و فصل ديگري در آداب الملوک دارد که بيشتر بر اساس نظر فارابي است، ولي به گونه اي نزديک با اسلام سنتي سازگار شده است. به نظر فخر الدين، هنر سياست، عاليترين هنر است و سياست دو نوع است؛ معنوي و مادي يا دروني و بيروني. او با چنين تقسيمي، جدايي ديني و قدرت دنيوي را به رسميت مي شناسد. نوع اول سياست شاهان و نايبان آن هاست و دومي، سياست علماست که عقايد باطل را از افکار انسان ها مي زدايند (لمبتون، 1380، 234-232).
فخر الدين رازي مي گويد: ” از آنجا که پادشاه سايه خدا و نايب پيامبر است، بايد در همه حال سعي کند پيامبر گونه باشد.” بنابراين شروطي را براي او درنظر مي گيرد:
1 – پادشاه بايد حليم باشد.
2 – پادشاه بايد کريم باشد.
3 – عقل بايد حاکم بر انديشه ها، سخنان و اعمال او باشد.
4 – پادشاه بايد که در عفو نمودن تأخير نفرمايد و در عقوبت کردن انديشه فرمايد.
5 – او بايد با رعيت مهربان باشد.
6 – بايد عادل باشد زيرا با عدالت امنيت حاصل مي شود و امنيت، مؤمن را هر جا که باشد امکان پرداختن به عبادت مي بخشد.
7 – لزوم مجالست با علما
8 – پادشاه نبايد چندان سخت گير باشد که شاکيان از طرح دادخواست خود نزد او بازداشته شوند، و نيز نبايد چنان حليم و بردبار باشد که مردم هر چه خواستند نزد او آورند. رد و پذيرش شکايات از طرف او بايد مبتني بر مصالح عامه باشد (همان، صص 238-236).
فخر الدين بحث در سياست را از استدلال سنتي فلاسفه در مورد اجتماع انساني که مبتني بر انديشه موجود سياسي يا اجتماعي بودن انسان است آغاز مي کند. او با بيان ماهيت متفاوت هنرها و پيشه ها، چهار حرفه را مبنا و اساس هدايت امور انسان برمي گزيند: کشاورزي براي تهيه غذا، ريسندگي براي تهيه پوشاک، بنّايي براي ساختن منازل و سياست براي سروسامان دادن امور جامعه. کارهاي مربوط به دنيا، تنها با تقسيم نيروي کار قابل انجام است و امور انسانها، از طريق همکاري و تعاون. او ادامه مي دهد که تماس و ارتباط انسانها اغلب به ستم و تجاوز به حقوق ديگران مي انجامد. در نتيجه اين تقسيم کار، جامعه نيازمند نظامي است که انسانها را از ظلم به يکديگر باز دارد، که اين، کار پادشاه است (همان، ص 234).

– ابويوسف
“يعقوب بن ابراهيم انصاري کوفي معروف به ابو يوسف، اولين فردي است که در اسلام، مسند قاضي القضاتي داشته است که اين مسند از سوي هارون الرشيد به او واگذار شده بود. ابويوسف، مشاور نزديک خليفه در عرصه اداره امور به ويژه امور قضايي بود. کتاب او با عنوان ” الخراج” تنها کار وسيع و عظيم او به شمار مي رود که در کنار ديگر رساله هاي وي جايگاهي ويژه دارد.
اين کتاب پايه و اساس ماليه عمومي، ماليات و ماليات بندي، دادرسايي جنايي و موضوعات مشابه است که ابو يوسف اين مطالب را در پي درخواست هاي هارون الرشيد نگاشته است اين کتاب راهنماي اجرايي و اداري است” ( آل بورايي، 1380، 279).
لمبتون در مورد چگونگي ارتباط ماليات با موضوع امامت در کتاب الخراج مي نويسد: “بي دليل و تصادفي نيست که نظريه ابو يوسف، پيرامون امامت، در مجموعه اي گردآيد که دردرجه اول به وضع ماليات بپردازد. در نظام حکومت اسلامي ميان سياستگذاري و حکومت عادل، رابطه اي نزديک وجود داشته است. جمع آوري و مصرف ماليات ها هر روز جزئي از حقوق الله بود که در مقابل ” حق العباد ” يا ” حقوق انساني ” قرار داشت” ( لمبتون، 1380، 117).
هدف ابويوسف در کتاب الخراج، تنها نشان دادن شيوه اداره امپراطوري به حاکم نيست، بلکه نشان دادن مسئوليت او نيز مي باشد. وي به ذکر تعدادي از احاديث درباره وظيفه رعايا نسبت به امام خود مي پردازد.
ابويوسف، خليفه را اميرالمؤمنين خطاب مي کند ومعتقد است که با صرف نظر از صفات و شرايط شخصي حاکم، تصاحب و داشتن بالفعل قدرت، شرط لازم و کافي اعمال اقتدار است و تکليف مذهبي اطاعت مطلق از قدرت هاي موجود را با ذکر احاديثي توجيه و تعليل مي کند. ابويوسف با تأکيد بر تعيين الهي خليفه، حاکم را راعي مردم خطاب مي کند و مي گويد: ” او در قبال اعمال خود و مردمي که به او اعتماد کردند در پيشگاه خدا مورد سؤال قرار مي گيرد.” او نياز خليفه را به تقوا و عدالت در اجراي وظايف خويش مورد تأکيد قرار مي دهد و هارون الرشيد را نسبت به مسئوليت هاي سنگين اين منصب هشدار مي دهد (همان، 120-117 ).

– ابن مقفع
عبدالله ابن المقفع از اهالي شهر جور (فيروزآباد کنوني) است که در

پایان نامه
Previous Entries علم اقتصاد، آغاز بحران Next Entries "، ماوردي‌، (همان،