امام صادق

دانلود پایان نامه ارشد

راند و پيش از آنکه قيامت رسد از گمراهي شان رهاند: کوته فکري در شناخت خدا درمانده، و شکسته عزيمتي راه به حق نبرده، پيامبر او را برخيزاند و در راه کشاند، و بدانجا که بايدش راند- جز کسي که طريق هلاکت مي پيمود و در او خيري نبود – تا آنگاه که به سرمنزل نجاتشان رساند) . 61
گر نبودي کوشش احمد تو هم

مي پرستيدي چو اجدادت صنم

اين سرت وارست از سجد? صنم

تا بداني حق او را بر امم

گز بگوئي شکر اين رستن بگو

کز بت باطل هَمَت برهاند او

(3/365- 367)
لطف پيامبر بر کفاري که در فتح مکه به دست مسلمانان اسير شدند، يکي از بزرگترين دل مشغولي هاي مولوي است و از آن بارها، و با ذوق و اشتياق فراوان ياد کرده است. در فيه مافيه مي گويد : “مصطفي – صلوات اله عليه – مکه و بلاد را براي آن نمي گرفت که او محتاج آن بود. براي آن مي گرفت که تا همه را زندگي بخشد و روشنايي کرامت کند، هذا کفٌّ معوَّدٌ بِاَن يُعطيَ ما هُوَ مُعوَّدٌ بِاَن يأخُذَ. ايشان خلق را مي فريبند تا عطا بخشند نه براي آنک از ايشان چيزي برند” 62 ، “مصطفي- صلي الله عليه و آله و سلّم – چون شکسته شد، مظلوم بود و چون شکست هم مظلوم بود، زيرا در هر دو حالت حق به دست اوست و مظلوم آن است که حق به دست او باشد. مصطفي – صلّي الله عليه و آله و سلّم – را دل بسوخت بر اسيران؛ حق تعالي براي خاطر رسول وحي فرستاد که بگو ايشان را در اين حالت که شما در بند و زنجيريد، اگر شما نيّت خير کنيد، حق تعالي شما را از اين برهاند و آنچ رفته است، به شما باز دهد و اضعاف آن و غفران و رضوان در آخرت، دو گنج: يکي آنک از شما رفت و يکي گنج آخرت” . 63
در مثنوي اينگونه بيان مي کند که بعد از فتح مکّه 64 ، پيامبر گروه اسيران را نظاره مي کرد؛ در همان حال تبسّمي نمود. آن اسيران با خود گفتند:
رحمت عالم همي گويند و او

عالمي را مي برد حلق و گلو

(3/4479)
پيامبر (ص) با عنايت الهي سخن آنان را شنيد و فرمود : “تبسّم من، خند? فاتحانه نيست بلکه براي اين است که شما را از تاريکي و گمراهي به سوي روشني هدايت کردم”.
مر شما را وقت ذرّات الست

ديده ام پابَسته و منکوس و پَست

از حدوث آسمان بي عَمُد

آنچ دانسته بدم افزون نشد

من شما را سرنگون مي ديده ام
ج

پيش از آن کز آب و گل باليده ام

نو نديدم تا کنم شادي بدان

اين همي ديدم در آن اقبالتان
ج
بست? قهر خفي وانگه چه قهر

قند مي خورديد و در وي دُرج زهر

(3/4543- 4547)
زان همي کردم صفوف جنگ چاک

تا رهانم مر شما را از هلاک

(3/4553)
مولوي در ابيات ديگر مثنوي نيز از پيامبر (ص) به عنوان شخص رحم پيشه ياد مي کند :
آن رسول مهربان رحم کيش

جز تبسّم جز بلي ناورد پيش

(2/2849)
مصطفي آمد عيادت سوي او

چون همه لطف و کرم بُد خوي او

(2/2142)
نکت? آخر اينکه “از آنجا که کل شامل جزو هم هست و وقتي صد بيايد نود هم در ضمن آن موجود است، نزد مولانا نام احمد نام جمل? انبياست و البته وجود خاتم انبيا جامع کمالات تمام آن ها و مقصد نهائي از ارسال جميع آن ها نيز هست. درست است که مولانا در مثنوي به بيان احوال و اسرار تمام پيامبران مذکور در قرآن ناظر نيست اما در آنچه از احوال آن ها تقرير مي کند نيز همواره به نور جان رسول مصطفي نظر دارد و بدين گونه چيزي از سرّ دلبران را در حديث ديگران به بيان مي آورد”. 65
خواه از آدم گير نورش خواه از او

خواه از خم گير مي خواه از کدو

(1/1944)
و عطار نيز در وصف آن حضرت مي فرمايد :
“خواج? دنيي و دين گنج وفا

صدر و بدر هر دو عالم مصطفي

آفتاب شرع و درياي يقين

نور عالم رحمهٌ للعالمين”66

امام علي (ع) نيز در نظر مولانا، مظهر و ماي? لطف و رحمت است:
باز باش اي باب رحمت تا ابد

بارگاه ما له کفواً احد

(1/3756)
و نيز مي گويد که امام علي (ع) در دوران حياتش، با آنکه مي دانست شهيد خواهد شد و پيامبر (ص) به او خبر داده بود که قاتلش ابن ملجم است اما امام علي (ع) بر ابن ملجم هيچ قهر و غضبي نداشت:
من چنان مَردم که بر خوني خويش

نوش لطف من نشد در قهر نيش

(1/3844)
و اگر علي (ع) به جنگ با کفّار مي رفت، همچون پيامبر (ص) مطيع امر الهي بود و براي هدايت خلق دست به شمشير مي برد:
گفت من تيغ از پي حق مي زنم

بند? حقّم نه مأمور تنم

(1/3794)
سنايي نيز در اين مورد سروده:
چون نه از خشم بود از ايمان بود

آز و کافر کشيش يکسان بود” 67

5-5 . فرشتگان
خداوند منّان، نعمت زندگي را به انسان عطا کرد و زمين را مهد آسودگي او قرار داد و در زمين، انبيا و اوليا را براي سعادت او فرستاد و در عرش، ملائک را نگهبان و واسط? فيض رساني به انسان نمود. فرشتگاني که سرشار از لطف هستند:
معدن رحم اله آمد ملَک

گفت چون ريزم بر آن ريش اين نمک

(5/1589)
در مثنوي در ابيات مختلف از لطف جبرئيل و اسرافيل، دو فرشت? مقرّب، سخن به ميان آمده است .
زماني که خداوند مي خواست انسان را خلق کند 68 به فرشته ها دستور داد که از زمين يک مشت خاک بياورند. هريک از فرشته ها که به نزد زمين مي رفت، زمين با عجز و لابه از او درخواست کرد که از خاک او براي ساختن موجود خونخوار و ويران کننده، استفاده نکند. ابتدا عزرائيل به نزد او مي رود و منصرف مي شود. سپس جبرئيل – که در ابياتي از مثنوي از او با عنوان جبرئيل رحمت69 و نمودار کرم 70 ياد مي کند- مي رود و در اينجا نيز مولوي جبرئيل را به رحمت تشبيه مي کند و از زبان زمين خطاب به جبرئيل مي‎گويد:
هم ز عزرائيل با قهر و عطب

تو بهي چون سبق رحمت بر غضب

(2/1571)
و او را نيز منصرف مي کند. سپس اسرافيل مي آيد و به او نيز مي گويد:
رحمت تو وان دم گيراي تو

پر شود اين عالم از احياي تو

تو فرشت? رحمتي رحمت نما

حامل عرشي و قبل? دادها

(5/1626- 1627 )
تو فرشت? رحمتي رحمت نما

زانک مرغي را نيازارد هما

(5/1642)
اي شفا و رحمت اصحاب درد

تو همان کن کان دو نيکوکار کرد

(5/1644)
که منظور از دو نيکوکار همان عزرائيل و جبرئيل است. اسرافيل نيز از اين سخن زمين، ناراحت مي شود و بر مي گردد و اين رحمي که بر زمين نموده، انعکاس سبقت رحمت حق، بر دل خود عنوان مي کند:
سبق رحمت گشته غالب بر غضب

اين بديع افعال و نيکوکار رب

(5/1648)
5-6 . توبه
توبه راهي است براي بازگشت از گناهان و دريافت لطف الهي؛ پس توبه، خود، لطف الهي است و توبه “از جانب خداست نه از بنده اگر خدا را به بنده عنايتي بود، ميل او را به توبه کند. لکن اگر دل بنده در حجابي رفت که حق را به کلّي از او محجوب گردانيد (حجاب رَين) راه توبه نيز بر او بسته خواهد گشت و تنها نفس اولياي خداست که تواند اين حجاب را بردارد”.71
امام صادق (ع) نيز فرموده است: “توبه ريسمان خداوند بزرگ است و ياري و کشش عنايت و لطف است”72
پيامبر (ص) فرموده است: أنَّ بِالمَغرِبِ باباً مَفتُوحاً لِلتَّوبَهِ مَسِيرَتُهُ سَبعُونَ سَنَهً لا يُغلَقُ حَتّي تَطلَعَ الشَّمسُ مِن نَحوِهِ 73 (همانا براي توبه دري در مغرب باز است که مسير آن هفتاد سال است. اين در بسته نمي شود تا آنکه خورشيد از آن جانب برآيد).
هين مکن زين پس فراگير احتراز

که ز بخشايش درِ توبه ست باز

توبه را از جانب مغرب دري

باز باشد تا قيامت بر وري74

تا ز مغرب برزند سر آفتاب

باز باشد آن در از وي رو متاب

هست جنّت را ز رحمت هشت در

يک در توبه ست ز آن هشت اي پسر

آن همه گه باز باشد گه فراز

و آن درِ توبه نباشد جز که باز

هين غنيمت دار، در بازست، زود

رخت آنجا کش، به کوريّ حسود

(4/2503- 2508)
عطّار نيز مي گويد:
“گر نبودي مرد تايب را قبول

کي بدي هر شب براي او نزول

گر گنه کردي درِ توبه ست باز

توبه کن کين در نخواهد شد فراز” 75

مولانا در ابيات ديگري نيز مي گويد که وقتي در دام گناه مي افتيد، توبه به کمک شما مي آيد:
بارها در دام حرص افتاده اي

حلق خود را در بريدن داده اي

بازت آن توّاب لطف آزاد کرد

توبه پذرفت و شما را شاد کرد

(3/2870 و 2871)
در داستان نصوح که در دفتر پنجم آمده، مي گويد که نصوح، کسي بوده است که هرچه تلاش مي کرده تا دست از گناه بردارد، نمي توانسته و هربار که توبه مي کرده، توبه اش را مي شکسته و بالاخره لطف خدا او را نجات مي دهد. به همين دليل نصوح، توبه را توفيق الهي مي داند که فقط نصيب بعضي از افراد مي شود:
باز رحمت پوستين دوزيم کرد

توب? شيرين چو جان روزيم کرد

(5/2307)
“ابوحفص حدّاد- رح- گويد : لَيس لِلعَبدِ فِي التُّوبَه شَيء لِأنَّ التُّوبَهِ اليهِ لا مِنهُم. از توبه به بنده هيچ چيز نيست از آنچ توبه از حق به بنده است نه از بنده به حق و بدين قول بايد که تا توبه مکتسب بنده نباشد که موهبه اي بود از مواهب حق سبحانه و تعالي”.76
مولوي در فيه ما فيه نيز مي گويد که پشيماني نشان? لطف خداست: “وَ يَبقَي الحُبُّ مَابَقِيَ العِتابُ. زيرا عتاب با دوستان کنند با بيگانه عتاب نکنند. پس مادام که در خود دردي و پشيمانيي مي بيني، دليل عنايت و دوستي حق است”.77
اما توبه و پشيماني از گناه هم نعمتي است که نصيب و روزي هرکسي نيست. “توبه نه آن گوهري است که به چنگ تواند آوردن و هرکس قيمت آن داند. صد هزار گناهکار عاصي را و مؤمن مخلص را بيامرزند که يکي را توبه کرامت نکنند. توبه، آب حيات است دل را، ترياک است گناهکار را، شحنه است راه را، دليل است احسان را، شفيع است وصال را، اما کار هرکس نيست، و اين آفتاب در صحراي هر سينه نتابد. آن را دهند که خواهند و آن را خواهند که شايسته دانند. و هرکس را بر وي چرائي نرسد و هرکه اين سعادت نيابد از حضرت عزّت خطاب وي اين باشد: “وَ مَن لَم يَتُب فَاولئِکَ هُمُ الظَّالِمُون””.78
ليک استغفار هم در دست نيست

ذوق توبه نقل هر سر مست نيست

(2/1645)
از آنجائي که توبه، درهاي لطف را بر روي انسان مي گشايد و سبب توبه نيز اشتباهات انسان است، بنابراين، مولانا اينگونه اشتباهات را- که منجر به توبه مي شود- لطف و رحمت الهي مي داند :
اشتباهي و گماني در درون

رحمت حق است بهر رهنمون
ج
(1/2504)
5-7 . تبديل سيّئات به حسنات
خداوند نه تنها راه توبه را باز گذاشته، بلکه بعد از توبه، هر زشتي را به نيکي تبديل مي کند: يُبَدِّلُ اللهُ سَيِّاتِهِم حَسَناتٍ وَ کانَ اللهُ غَفُوراً رَحِيماً79 (پس اينان بگرداند خداي، بدي هاي ايشان را به نيکي ها و هست خداي آمرزگار بخشاينده).
لطف شه جان را جنايت جو کند

زانک شه هر زشت را نيکو کند

(2/336)
5-8 . تربيت و هدايت انسان
در قرآن آمده که : إنَّکَ لاتَهدِي مَن اَحبَبتَ وَلکِنَّ اللهَ يهدِي مَن يَشاءُ وَ هُوَ اَعلَمُ بِالمُهتَدِينَ80 (به درستي که تو اي محمد راه ننمائي آن را نتواني نمود که آن به تو نيست که دوست داري تو راه نمودن او وليکن درياب خداي راه نمايد آن را که خواهد و او داناتر به راه يافتگان) و نيز: فَلَولا فَضلُ اللهِ عَلَيکُم وَ رَحمَتُهُ لَکُنتُم مِنَ الخاسِرِينَ81 (و اگر نبودي افزوني نيکوئي خداي بر شما به توفيق توبه و بخشايش او به تأخير عذاب هر آينه بودي شما از جمل? زيانکاران). عرفا نيز معتقدند که خداوند انسان ها را از روي عنايت دعوت مي کند و به آن ها قدرت انجام فرايض را مي دهد تا مورد لطف قرار گيرند. “چون عنايت ازلي خواهد که مرد سالک را به معراج قلب در کار آرد، شعاعي از آتش عشق “نارُاللهِ المُوقَدَهُ الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَي الأفئِدَهِ” شعله اي بزند، شعاعي بر مرد سالک آيد، مرد را از پوست بشريّت و عالم آدميّت به در آرد. در اين حالت، سالک را معلوم شود که : “کُلُّ نَفسٍ ذَائِقَهُ المَوت” چه باشد، و در اين موت راه مي کند، “کُلُّ مَن عَلَيها فَانٍ” روي نمايد تا به جائي رسد که “يوم تُبدّلُ الارضُ غيرَ الأرض” باز گذارد تا به سر حدّ فنا رسد”.82

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره پردازش اطلاعات Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره مديريت، تکنولوژي، مي‌توان