امام رضا (ع)، امام صادق، امام سجاد

دانلود پایان نامه ارشد

عقلي فراهم مي شود كه كبراي آن قبح تقدم مفضول بر افضل است. همچنين اولي بالتصرف بودن حضرت امير(ع) بعد از پيامبر اكرم(ص) دليل ديگري است بر اين استدلال كه با استفاده از ابتداي حديث غدير كه پيامبر(ص) از مردم پرسيدند، تكميل مي گردد.
همانگونه كه گذشت آنچه از أدله و اجماع مسلمين مسلم است افضليت پيامبر اسلام(ص) از ديگر انبياء الهي است، ادله افضليت پيامبر اسلام(ص) بر تمام پيامبران از نظر قرآن و اخبار در كتاب احتجاج316 مرحوم طبرسي(ره) و كتاب الوفا بأحوال المصطفى(ص)317 تأليف عبد الرحمان بن جوزى موجود است.
با توجه به مطالب فوق ترديدى نيست كه پيامبر عاليقدر اسلام(ص) أفضل أنبياء است. از طرفى آيه شريفه مورد بحث كه مى‏فرمايد: “وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ” ثابت ميكند كه نفس علي(ع) نفس پيغمبر اسلام(ص) است. چون نفس مبارك پيامبر اسلام(ص) از عموم أنبياء أفضل است پس نتيجه اين مي شود كه نفس علي(ع) هم از عموم پيامبران أفضل باشد. اين استدلال به نقل از حمصي است كه عمده مفسرين اهل سنت به وي تاخته و براي رد آن تلاش نموده اند.

7) قول شيخ مفيد(ره)
شيخ مفيد(ره) مي نويسد اميرالمؤمنين(ع) و فرزندان و همسرش دليل اثبات دين پيامبر(ص) شدند. از اين جايگاه چه كسي در تاريخ اسلام برخوردار است؟ ماجراي مباهله سندي قطعي بر حجيت دين اسلام مي باشد و عامل اين ابهت و عظمت آن اهل بيت عصمت وطهارت(ع) هستند.318
8) قول سيد مرتضي(ره)
سيد مرتضي(ره) استبعاد نموده و مي نويسد نمي توان باور نمود پيامبر اكرم(ص) براي اثبات حقانيت اسلام از كساني استفاده نمايد كه داراي افضليت نباشند، بلكه پيامبر(ص) براي اثبات ادعاي نبوت خويش و اثبات دين افضل افراد امت خويش را همراه برده است.319
9) قول شيخ طوسي(ره)
شيخ طوسي(ره) دو جهت در آيه را موجب برتري امير مؤمنان على(ع) بر ديگر صحابه مى دانند اول: اينكه موضوع مباهله حق را از باطل جدا مى كند. پس تنها كسى بايد در آن شركت كند كه مؤمن به معناى كامل و برترين بندگان خدا باشد. دوم: پيامبر(ص) بر اساس سخن خداوند متعال “وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَكُمْ” او را مثل خود دانسته است.320 بنابراين مماثلت و تساوي در شأن و منزلت اميرالمؤمنين(ع) را خداوند متعال بيان نموده اند.
10) قول خواجه نصير(ره)
خواجه نصيرالدين طوسي(ره) مي نويسد به وسيله اين آيه ثابت مي شود كه علي(ع) از همه صحابه افضل است. علامه حلي(ره) در تبيين سخن خواجه طوسي مي نويسد: چون نمى توان گفت كه نفس هر دو يكى است پس در اين جا مقصود و مراد، تنها مساوى بودن است و چون بدون شك رسول خدا(ص) برترين مردم است، پس مساوى آن حضرت نيز چنين خواهد بود.321

11) قول علامه حلي(ره)
علامه حلي(ره) در استدلال بر اين آيه مي نويسد: خداوند متعال او را نفس پيامبر(ص) قرار داده است. در اين جا، منظور تساوى و برابر بودن است و شخصِ برابرِ با كامل ترين انسان ها و اولى ترين آن ها به تصرّف، در واقع كامل ترين و اولى ترين به تصرّف است. پس او نيز مانند رسول خدا(ص)، كامل ترين ولايت در تصرّف را دارد.
اين آيه بهترين دليل بر بالا بودن مقام و رتبه مولايمان امير مؤمنان على(ع) است. چرا كه خداوند متعال او را با نفس رسول خدا(ص) برابر دانسته و به او امر نموده كه براى انجام مباهله آن بزرگوار را به يارى بطلبد. كدام فضيلت از اين بهتر است كه خداوند به پيامبر(ص) خود امر كند براى مباهله از آن حضرت يارى بخواهد؟ و چه كسى به اين مقام و مرتبه دست يافته است؟322
12) تفاسير متأخرين
برخي مفسرين بر اين باورند كه اگر قرار باشد پس از پيامبر(ص) خليفه و جانشينى براى آن حضرت از سوى خداوند انتصاب شود، امّت اسلامى بايد كسى را براى اين منظور انتخاب كنند، كه همطراز پيامبر(ص)، يا در مرحله بعد از آن حضرت باشد. بايد شخصى منتخب مردم يا منصوب الهى باشد كه در فضائل و كمالات، همچون پيامبر اسلام(ص) باشد. باوجودچنين شخصى، انتخاب اشخاص ديگر، عملي قبيح و زشت شمرده مي شود. بنابراين، از انطباق جمله “انفسنا” به شخص “علىّ بن أبي طالب(ع)” مى‏توان پلى به سوى ولايت و امامت زد و بدين وسيله ولايت را ثابت كرد. برخي از مفسرين شيعه معتقدند با استناد به اين آيه مي توان تبيين نمود كه افضليت و امامت حضرت اميرالمؤمنين(ع) از زمان وجود پيامبر اكرم وجود داشته و ميان مردم نيز شايع بوده است.323
حال كه على بن ابى طالب(ع) در اين آيه مصداق “انفسنا” است در ارزش به منزله پيامبر(ص) است، “انفسنا” جمع است ولى عمل رسول خدا نشان ميدهد اين جمع فقط يك مصداق داشته در غير اين صورت لازم بود حداقل سه مرد را با خود ببرد كه مصداق جمع باشند، همچنين مباهله در سال نهم يا دهم هجرت در اواخر زندگى آن حضرت اتفاق افتاده و تا آن روز در اسلام فقط يك فرد در مزايا و فضائل مانند رسول خدا(ص) وجود داشته است.324
در تفسير تأويل الآيات الظاهرة325 آمده است اميرالمؤمنين علي (ع) صاحب جميع فضائل آيه مباهله است زيرا أبناء در آيه فرزندان ايشان و نساء در آيه نساء ايشان و أنفس نيز نفس ايشان است كه بر تمامي نفوس بشر ارجح است زيرا حضرت همان نفس پيامبر(ص) است.
خلاصه و نتيجه
خلاصه استدلالات به آيه مباهله بر امامت اميرالمؤمنين(ع) به دو شيوه است:
1) آيه نص در إمامت أمير المؤمنين(ع) است، زيرا آيه دلالت بر مساوات ميان پيامبراكرم(ص) و اميرالمؤمنين(ع) دارد، و مساوي أكمل و أولى بالتصرّف، أكمل وأولى بالتصرف است به جز نبوت كه بالاجماع خارج است.
2) ماجراي مباهله و عمل پيامبر(ص) دلالت بر أفضليت أمير المؤمنين(ع) دارد و براي اين امر چند وجه ذكر نموده اند:
أوّل: اين قضيّة دلالت دارد دارد بر اينكه اهل بيت(ع) محبوبترين مردم نزد پيامبر(ص) است، كه اين خود دليل افضليت است.
دوم: دلالت فعل پيامبر(ص) در مباهله نمودن با دشمنانش فقط به وسيله اهل بيت(ع) است، و كس ديگري را بر اين امر دعوت ننمود.
سوم: دلالت سخن پيامبر(ص) به أهل البيت(ع)، هنگام خروج براي مباهله كه فرمود هرگاه دعا كردم شما آمين بگوئيد: “إذا أنا دعوت فأمّنوا”.
چهارم: سخن اسقف نجرانيان كه گفت چهره هايي را مي بينم كه اگر دعا كنند يك نصراني در زمين باقي نمي ماند: “إنّي لارى وجوهاً لو سألوا اللَّه أن يزيل جبلًا من جباله لأزاله، فلاتباهلوا فتهلكوا ولا يبقى على وجه الأرض نصراني إلى يوم القيامة”. اين مطلب دلالت بر دخيل بودن اهل بيت(ع) در ثبوت نبوت وصدق كلام پيامبر(ص) دارد.326

گفتار سوم: روايات مباهله
در تفسير و تبيين اين آيه شريفه روايات زيادي وارد شده است كه در كتاب شريف “البرهان في تفسير القرآن” به تفصيل آمده است كه متن و ترجمه آنها در ذيل مي آيد.
1) روايت سعد بن ابي وقاص327
الشيخ في أماليه بإسناده، عن عامر بن سعد، عن أبيه، قال: سمعت رسول الله(ص) يقول لعلي ثلاثا، لأن تكون لي واحدة منهن أحب إلي من حمر النعم: سمعت رسول الله(ص) يقول لعلي(ع) و خلفه في بعض مغازيه، فقال: “يا رسول الله(ص)، تخلفني مع النساء و الصبيان”؟ فقال رسول الله(ص): “أما ترضى أن تكون مني بمنزلة هارون من موسى، إلا أنه لا نبي بعدي!”. و سمعته يقول يوم خيبر: “لأعطين الراية غدا رجلا يحب الله و رسوله، و يحبه الله و رسوله” قال: فتطاولنا لهذا، قال: “ادعوا لي عليا”. فأتى علي (ع) أرمد العينين، فبصق في عينيه و دفع إليه الراية ففتح الله عليه. و لما نزلت هذه الآية: نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ دعا رسول الله(ص) عليا و فاطمة و حسنا و حسينا (ع)، و قال: “اللهم هؤلاء أهل بيتي”.328 سعد بن ابي وقاص مي گويد از پيامبر(ص) سه چيز درباره علي(ع) شنيدم كه اگر يكي را درباره من مي فرمود از شترهاي قرمز موي گرانقيمت براي من بهتر بود. علي در يكي از جنگها به پيامبر(ص) عرض كرد آيا مرا با زنان و بچه ها در شهر مي گذاريد؟ پيامبر(ص) فرمود: آيا راضي نيستي كه براي من به منزله هارون براي موسي باشي، و در روز خيبر فرمود فردا پرچم را به دست كسي مي دهم كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش نيز او را دوست دارند. فردا علي را صدا زد، و نيز زماني كه آيه مباهله نازل شد، پيامبر(ص) علي(ع) و فاطمه(س) و حسنين(ع) را صدا زد و گفت خدايا اينها اهل بيت(ع) من هستند.
2) حديث عبد الرحمن بن كثير329
شيخ طوسي در أمالي، از عبد الرحمن بن كثير، از امام صادق(ع)، از پدرشان و او از جدش امام سجاد(ع) و ايشان از عمويشان امام حسن(ع)، ” قال الله تعالى لمحمد(ص) حين جحده كفرة الكتاب و حاجوه: فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ فأخرج رسول الله(ص) من الأنفس معه أبي، و من البنين أنا و أخي، و من النساء فاطمة أمي من الناس جميعا، فنحن أهله و لحمه و دمه و نفسه، و نحن منه و هو منا”.330 امام مجتبي(ع) فرمود: وقتي آيه مباهله در محاجه با اهل كتاب نازل شد پيامبر(ص) از انفس، پدرم علي(ع) و از فرزندان من و برادرم و از زنان مادرم را با خود برد و ما اهل او بوديم.
3) حديث محمد بن الزبرقان الدامغاني331
شيخ مفيد(ره) در كتاب اختصاص از محمد بن الزبرقان الدامغاني از امام موسى بن جعفر(ع): “اجتمعت الامة برها و فاجرها أن حديث النجراني حين‏ دعاه النبي(ص) إلى المباهلة لم يكن في الكساء إلا النبي (ص) و علي و فاطمة و الحسن و الحسين (ع)، فقال الله تبارك و تعالى: فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ فكان تأويل أبنائنا الحسن و الحسين، و نسائنا فاطمة، و أنفسنا علي بن أبي طالب(ع)”.332
همه امت پيامبر(ص) اجماع دارند كه هنگام مباهله اصحاب كساء پنج نفر بودند و آيه مباهله نازل شد و تأويل ابناء حسنين(ع) و تأويل نساء فاطمه(س) و تأويل انفس علي(ع) است.
4) حديث ابوذر
شيخ در كتاب امالي مي نويسد أبوذر نقل مي كند: أن عليا(ع) و عثمان و طلحة و الزبير و عبدالرحمن بن عوف و سعد بن أبي وقاص أمرهم عمر بن الخطاب أن يدخلوا بيتا و يغلقوا عليهم بابه، و يتشاوروا في أمرهم، و أجلهم ثلاثة أيام، فإن توافق خمسة على قول واحد و أبى رجل منهم قتل ذلك الرجل، و إن توافق أربعة و أبى اثنان قتل الاثنان. فلما توافقوا جميعا على رأي واحد، قال لهم علي بن أبي طالب (ع): “إني أحب أن تسمعوا مني ما أقول لكم، فإن يكن حقا فاقبلوه، و إن يكن باطلا فأنكروه” قالوا: قل. و ذكر فضائله عليهم و هم يعترفون به. فمما قال لهم: “فهل فيكم أحد أنزل الله عز و جل فيه و في زوجته و ولديه آية المباهلة، و جعل الله عز و جل نفسه نفس رسوله غيري؟” قالوا: لا.333
خليفه دوم به علي(ع) و عثمان و طلحة و زبير و عبد الرحمن بن عوف و سعد بن أبي وقاص أمر نمود كه در خانه اي رفته درب را قفل نمايند و سه روز مشورت نموده و بر خلافت توافق نمايند. علي(ع) براي آنها فضائل خود را فرمود و در ضمن آنها به آيه مباهله استناد نمود و اينكه او نفس پيامبر(ص) است.
5) حديث ريان بن صلت334
ابن بابويه، از ريان بن الصلت، از امام رضا (ع) نقل مي كند: في حديثه مع المأمون و العلماء، في الفرق بين العترة و الامة، و فضل العترة على الامة، و اصطفاء العترة و في الحديث: قالت العلماء: فأخبرنا هل فسر الله تعالى الاصطفاء في الكتاب؟ فقال الرضا(ع): “فسر الاصطفاء في الظاهر سوى الباطن، في اثني عشر موضعا و ذكر المواضع من القرآن و قال و أما الثالثة: حين ميز الله تعالى الطاهرين من خلقه، و أمر نبيه (ص) بالمباهلة بهم في آية الابتهال، فقال عز و جل: فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ”.قالت العلماء: عنى به نفسه.قال أبو الحسن (ع): “غلطتم، إنما عنى به علي بن أبي طالب (ع)، و مما يدل على ذلك قول النبي (ص)

پایان نامه
Previous Entries پيامبر(ص)، كاذب، شريفه Next Entries امام صادق