الدين، ذكر، برخي

دانلود پایان نامه ارشد

ديدگاه مشهور و موافق با نظر شيعه
بسياري از انديشمندان اهل سنت238، اعم از راويان و مفسران معتقدند هنگامي كه اين آيه نازل شد، پيغمبر اكرم(ص)، حضرت على(ع) و فاطمه(س) و حسن(ع) و حسين(ع) را براى مباهله فرا خواند، در اين گفتار ابتدا صحابه و تابعيني كه اهل سنت اين جريان را از آنها ذكر نموده اند239 را نام برده سپس به بيان مصادر روائي و تفسيري اهل سنت مي پردازيم.
الف) صحابه و تابعين
1) اميرالمؤمنين علي(ع)
2) عبدالله بن عباس
3) جابر بن عبدالله انصاري
4) سعد بن ابي وقاص
5) عثمان بن عفان
6) سعيد بن زيد
7) طلحه بن عبيدالله
8) زبير بن عوام
9) عبدالرحمن بن عوف
10) براء بن عازب
11) حذيفه بن يمان
12) ابوسعيد خدري
13) ابوطفيل ليثي
14) ام سلمه همسر پيامبر(ص)
15) زيد بن علي بن حسين
16) علباء بن احمر يشكري
17) شعبي
18) حسن بصري
19) مقاتل
20) كلبي
21) سدي
22) قتاده
23) مجاهد
ب) مفسرين اهل سنت
برخي از مفسرين اهل سنت كه اين واقعه را نقل نموده و به تبيين آن پرداخته اند عبارتند از240:
1) محمد بن جرير طبري (م310ق)
2) أبو بكر جصاص (م370ق)
3) ابوعبدالله حاكم نيشابوري در “المستدرك” (م405ق)
4) ابو اسحاق ثعلبي در كتاب تفسير و در كتاب العمدة (م427ق)
5) حافظ أبو نعيم أحمد بن عبد الله اصفهانى در كتاب “دلائل النبوة” (م430ق)
6) علي بن احمد واحدي نيسابوري در كتاب “أسباب النزول” (م468ق)
7) محيي السنه البغوي صاحب معالم التنزيلو نيز كتاب مصابيح السنة (م516ق)
8) جارالله زمخشرىّ در تفسير “الكشاف” (م538ق)
9) ابوالقاسم ابن عساكر دمشقي (م571ق)
10) فخر رازي در تفسير خود (م606ق)
11) ابوعبدالله قرطبي در كتاب “الجامع لأحكام القرآن” (م656ق)
12) قاضي بيضاوي در تفسير خود (م685ق)
13) محب الدين طبري در كتاب “ذخائر العقبى” (م694ق)
14) ابوالبركات نسفي در كتاب تفسير خود (م710ق)
15) علامه علاء الدين خازن در تفسير الشهير (م741ق)
16) أبو حيان أندلسي المغربي (م745ق)
17) شمس الدين ذهبي در كتاب تلخيص (م748ق)
18) ولي الدين خطيب تبريزي در “مشكاة المصابيح” (م737ق)
19) خطيب شربيني در تفسير “سراج المنير” (م968ق)
20) أحمد بن حجر العسقلاني در كتاب “الاصابة” (م852ق)
21) علامة ابن صباغ مالكي (م855ق)
22) سيوطي در كتاب “الدر المنثور” (م911ق)
23) شهاب الدين آلوسى در تفسير روح المعاني (م1270ق)
24) طنطاوى در تفسير الجواهر
25) أبو بكر علوي حضرمي در كتاب “رشفة الصادي”
26) محمد محمود حجازي در تفسير الواضح
27) ابن مغازلي در “المناقب”
28) سيد صديق حسن خان در كتاب “حسن الاسوة”
29) سيد محمد رشيد رضا در تفسير “المنار”.
ج) راويان و مورخان اهل سنت
بزرگان روات و مورخين اهل سنت روايات مباهله را در كتب روائي و تاريخي خويش نقل نموده اند كه در ذيل به ذكر نام آنها مي پردازيم. 241
1) سعيد بن منصور (م227ق)
2) ابوبكر عبدالله بن ابي شيبه (م235ق)
3) أحمد بن حنبل (م241ق)
4) عبد بن حميد (م249ق)
5) أبو عبد اللّه مسلم بن حجاج النيسابوري (م261ق)
6) محمد بن عيسي ترمذي (م279ق)
7) احمد بن شعيب نسائي (م303ق)
8) ابوعبدالله حاكم نيشابوري در “المستدرك” (م405ق)
9) حافظ أبو نعيم أحمد بن عبد الله اصفهانى در كتاب “دلائل النبوة” (م430ق)
10) ابوالقاسم ابن عساكر دمشقي (م571ق)
11) عز الدين ابن أثير در كتاب “اسد الغابة” (م630ق)
12) محمد بن طلحة شافعي در كتاب مطالب السؤول (م652ق)
13) شمس الدين سبط بن جوزي در كتاب “التذكرة” (م654ق)
14) محب الدين طبري در كتاب “ذخائر العقبى” (م694ق)
15) شمس الدين ذهبي در كتاب تلخيص (م748ق)
16) ولي الدين خطيب تبريزي در “مشكاة المصابيح” (م737ق)
17) أبو الفداء اسماعيل بن كثير قرشي دمشقي
18) عز الدين عبد اللطيف بن عبد العزيز مشهور به ابن الملك در كتاب “مبارق الازهار في شرح مشارق الأنوار” (م 797ق)
19) أحمد بن حجر العسقلاني در كتاب “الاصابة” (م852ق)
20) علامة ابن صباغ مالكي (م855ق)
21) احمد بن حجر هيتمى در كتاب الصواعق المحرقة (م973ق)
22) أبو السعود أفندى شيخ الإسلام در دولت عثماني (م982ق)
23) نورالدين حلبي در كتاب السيرة المحمدية (م1033ق)
24) شاه عبد الحق الدهلوي در كتاب مدارج النبوة
25) مير محمد صالح كشفى ترمذي در كتاب “مناقب مرتضوى”
26) عبدالله شبراويّ در كتاب الإتحاف بحب الاشراف (م1162)
27) قاض القضاه شوكانى در كتاب “فتح القدير” (م1250ق)
28) أبو بكر علوي حضرمي در كتاب “رشفة الصادي”
29) ابن مغازلي در “المناقب”
30) سيد صديق حسن خان در كتاب “حسن الاسوة”
31) علامة سيد أحمد زيني دحلان شافعي مفتى مكة مكرمة در “السيرة النبوية”
پس از بيان اسامي افراد و كتبي كه اين واقعه را بيان نموده و به اصل وقوع آن اذعان نموده اند به بيان برخي از اين اقوال به عنوان نمونه مي پردازيم:

8) ابن عساكر دمشقي
ابن عساكر دمشقى با سندى و ابن حجر عسقلانى از طريق دارقطنى، از ابوطفيل اين گونه روايت مى كنند: امير مؤمنان على(ع) در جمع حاضران در شوراى خلافت با بيان برخى از فضايل و مناقب خود، بر آن ها احتجاج نمود، از جمله به آنان فرمود: “نشدتكم بالله، هل فيكم أحد أقرب إلى رسول الله(ص) في الرحم ومن جعله رسول الله نفسه وأبناءه أبناءه ونساءه نساءه غيري؟ قالوا: اللهمّ لا”242 شما را به خدا سوگند، آيا در ميان شما كسى هست كه در رابطه خويشاوندى خود، نزديك تر از من به رسول خدا(ص) باشد و ايشان، او را نفسِ خود، فرزندان او را فرزندان خود و زنان او را زنان خود دانسته باشد؟ همه گفتند: نه به خدا. اين اقدام حضرت را بسيارى از علماى سنّى با ذكر سند از ابوذر و ابوطفيل نقل كرده اند. از جمله اين روايان، مى توان به حافظانى هم چون دارقطنى، ابن مردويه، ابن عبدالبرّ، حاكم نيشابورى، جلال الدين سيوطى، ابن حجر مكّى و متّقى هندى اشاره كرد.
9) احمد بن حنبل
احمد بن حنبل243 نقل مي كند از عبدالله، از پدرش از قتيبة بن سعيد، از حاتم بن اسماعيل، از بكير بن مسمار، از عامر بن سعد، از پدرش اين گونه نقل مى كند: “… زماني رسول خدا(ص) در يكى از جنگ ها على(ع) را جانشين خود در مدينه قرار داد. او عرض كرد: “أتخلّفني مع النساء والصبيان” آيا مرا جانشين خود در ميان زنان و كودكان قرار مى دهى؟ پيامبر(ص) به على(ع) فرمود: “يا علي! أما ترضى أن تكون منّي بمنزلة هارون من موسى إلاّ أنّه لا نبوّة بعدي؟” اى على! آيا خشنود نيستى كه نسبت تو به من هم چون نسبت هارون به موسى است؛ با اين تفاوت كه بعد از من پيامبرى مبعوث نمى شود؟هم چنين رسول خدا(ص) در جنگ خيبر فرمودند: “لاُعطين الراية غداً رجلاً يحبّ الله ورسوله ويحبّه الله ورسوله” فردا پرچم فرماندهى سپاه را به دست كسى مى دهم كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسول نيز او را دوست دارند. سعد مى گويد: در پى اين گفته، ما براى گرفتن پرچم گردن دراز مى كرديم، ولى پيامبر خدا فرمود: “ادعوا لي عليّاً” على را خبر كنيد. او در آن هنگام از درد چشم رنج مى برد. ولى پيامبر (ص) كمى از آب دهان خود را بر چشمانش نهاد و پرچم را به وى داد. او به ميدان رفت و با عنايت خدا پيروز گرديد. سعد هم چنين مى گويد: “زمانى كه آيه مباهله نازل شد، رسول خدا على، فاطمه، حسن و حسين عليهم السلام را فرا خواند و فرمود: اللهمّ هؤلاء أهلي، خدايا اينان اهل من هستند”.244
10) ترمذى
ترمذى245 نيز اين روايت را با همين متن و سند نقل مى كند. آن گاه مى نويسد: “هذا حديث حسن صحيح غريب من هذا الوجه”246 .اين حديث، نيكو و صحيح است، ولى كمتر كسى به نقل آن، از اين طريق مى پردازد.
11) نسائي
نسائى247 نيز به نقل اين حديث پرداخته است. وى مى گويد: قتيبة بن سعيد بلخى وهشام بن عمار دمشقى از حاتم، از بكير بن مسمار، از عامربن سعد بن ابى وقّاص چنين روايت مى كند.248
12) حاكم نيشابوري
حاكم در مستدرك249 مي نويسد: عامر بن سعد، از پدرش سعد بن ابي وقاص روايت نقل مي كند كه وقتي آيه مباهله نازل شد، پيامبر(ص) علي و فاطمة و حسن وحسين(ع) را دعوت كرد و فرمود: “اللّهمّ هؤلاء أهلي”. سپس مي نويسد: اين حديث بر عهد شيخين صحيح است و لكن آنرا در صحيحين ذكر ننموده اند. و ذهبي نيز در اين حديث با او مؤافقت نموده است.250
13) روايت ابن حجر عسقلاني
ابن حجر عسقلاني در شرح حديث منزلت به همين ماجراي مباهله به نقل از سعد بن ابي وقاص اشاره مي كند و آنرا ذكر مي نمايد.
د) استدلال مفسرين اهل سنت به حديث مباهله بر افضليت اميرالمؤمنين(ع)
جريان مباهله و سخنان و اقدام پيامبر اكرم(ص) بر اساس آن چه در روايات اهل سنت آمده بر برترى امير مؤمنان على(ع) اشاره دارد و برخي ازمفسرين مطرح آنها نيزبا چند قرينه و بيان برآن استدلال نموده اند.
1) محبت و دوست داشتن پيامبر(ص)
نخست آن كه ماجراى مباهله بيان گر آن است كه پيامبر خدا(ص) على(ع)، فاطمه(س)، حسن(ع) و حسين(ع) را بيشتر از ديگران دوست مى داشت و دوست داشتن مستلزم برتر بودن است؛ بيضاوى بر اين معنا صحه گذاشته و در معناى آيه مباهله مى گويد: يعنى هر يك از ما و شما نفس خود و عزيزترين كسانش و كسانى را كه بيشتر به قلبش چسبيده است به مباهله دعوت كند.251 شهاب خفاجى در حاشيه اش بر تفسير بيضاوى، در توضيح عبارت “كسانى را كه بيشتر به قلب او چسبيده است” مى گويد: منظور دوست داشتنى ترين كسان، و نزديك ترين آن هاست هم چنين در توضيح عبارت ديگر بيضاوى “در حقيقت اين كه پيامبر(ص)، آن ها را مقدّم داشت” مى گويد: يعنى اين افراد از وجود خود پيامبر(ص) عزيزترند. از همين روست كه نفس خود را فداى آنان نموده و به دليل اهتمام به اين امر، نام آن ها را مقدّم داشته است.252 خطيب شربينى253، شيخ سليمان جمل و ديگران نيز بر همين باورند254.
2) دعوت به آمين گفتن توسط پيامبر(ص)
همچنين برخي از مفسرين اهل سنت دلالت اين گفته پيامبر(ص) به اهل بيت(ع)، هنگام حركت به سمت مسيحيان را كه فرمود: “إذا أنا دعوت فأمّنوا” چون من نفرين كردم شما آمين بگوييد و نيز عكس العمل اسقف مسيحيان كه گفت: من چهره هايى را مى بينم كه اگر از خدا بخواهند كوهى را جا به جا كند، اين كار را خواهد كرد، با آنان مباهله نكنيد كه هلاك مى شويد و تا روز قيامت هيچ مسيحى بر روى زمين نمى ماند، را نشانه نقش مهم اهل بيت(ع) دانسته اند.255 مباهله بر اين نكته اشاره دارد كه امير مؤمنان على(ع)، بعد از پيامبر اكرم(ص) برترين شخص است و برتر بودن به اتّفاق همه مسلمانان، امامت را در پى دارد.
گفتاردوم: ديد گاه غير مشهور و مخالف با نظر شيعه
در مقابل اكثريت انديشمندان اهل سنت كه با نظريه شيعه در تطبيق آيه موافق بوده اند برخي از مفسرين اهل سنت نپذيرفته و در روايت و يا انطباق آنها تلاشهاي بي فايده اي جهت تحريف آن نموده اند، كه ذكر نام آنها و نوع تحريفشان در اين گفتار مورد بررسي قرار مي گيرد.
الف) مفسرين تحريف كننده
1) ابن عربي
2) ابن كثير
3) ابن ابي حاتم
4) بلاذري
5) ابن قيم
6) ابن عساكر
7) مظهري
8) آلوسي
9) بخاري
10) ابن هشام
11) ابن سيدالناس
12) ذهبي
13) محمد بن سعد
14) طبري
15) ابن هشام
16) حلبي
17) ابوحيان اندلسي
18) ابن شبه
19) شعبي
ب) تلاش بيهوده و تحريفات
با توجه به اينكه نزول آيه درباره خمسه طيبه قطعي است برخي مفسرين اهل سنت درصدد اشكال نمودن به محتوا و وجه استدلال آيه برآمده اند و در اين مسير از هيچ تلاشي فروگذار ننموده اند از عدم ذكر روايت تا تحريف در متن و يا انطباق آيه اقدام نموده اند. برخي از اين تلاشها را در اين قسمت بررسي مي نمائيم.
1) حذف و يا عدم انطباق عناوين بر حاضرين در مباهله
در تفسير أحكام القرآن، نام اميرالمؤمنين(ع) را ذكر ننموده اند.256 در برخي تفاسير ديگر در برخي روايات نام حضرت را ذكر مي كنند و در برخي ذكر نمي كنند تا مسئله حضور حضرت را مشكوك جلوه دهند.257 بلاذرى258، ابن قيم259 و ابن كثير نيز در البدايه والنهايه260 به همين شكل عمل كرده اند. اين در حالي است كه بسياري از

پایان نامه
Previous Entries فعل مضارع، امام صادق Next Entries فخر رازى