افغانستان، امپراتوری عثمانی، روابط اجتماعی

دانلود پایان نامه ارشد

ابن تیمّیه» باشد. خون و مالش حلال است. « من اعتقدة ابن تيميّه حل دمه و ماله»
ب) محمّد بن عبد الوهّاب
«محمّد بن عبد الوهّاب» در سال 1115، در شهر عُيَينه، از توابع نجد عربستان به دنيا آمد، او فقه حنبلى را در زادگاه خود آموخت و آنگاه براى ادامه تحصيل رهسپار مدينه منوره شد.او در دوران تحصيل مطالبى به زبان مى آورد كه نشانگر انحراف فكرى او بود به طورى كه برخى از اساتيد او نسبت به آينده او اظهار نگرانى مى كردند. گفتنى است كه وى مبتكر و بنيانگذار فرقه وهّابيّت نبود، بلكه قرنها پيش از او اين عقايد يا بخشى از آن توسّط برخى از عالمان كج انديش حنبلى مانند «ابن تيميّه»، و شاگردان او اظهار شده بود، ولى باتوجّه به مخالفتهاى صريح علماى اهل سنّت و شيعه در بوته فراموشى سپرده شده بود و مهمترين كارى كه «محمّد بن عبد الوهّاب» انجام داد اين بود كه عقايد ابن تيميه را به صورت يك فرقه و يا مذهب جديدى در آورد كه با تمام مذاهب چهارگانه اهل سنّت و مذهب شيعه تفاوت داشت. دکتر منیر العجلانى مىنویسد: «وتجمّع علیه أناس فی البصرة من رؤساءها وغیرهم، فآذوه أشدّ الأذى، وأخرجوه منها»141
محمّد بن عبد الوهّاب در آغاز کارش به بصره آمد، و عقایدش را اظهار نمود، که با مخالفت شدید بزرگان بصره مواجه شد، که در نتیجه مردم علیه او قیام نموده و او را از شهر بیرون کردند.
او سپس به بغداد و کردستان وهمدان واصفهان روانه شد142 و سر انجام به زادگاه خویش برگشت. او در زمان حیات پدرش جرأت اظهار عقائد خویش را نداشت ولى پس از آن که پدر او در سال 1153 در گذشت محیط را براى اظهار عقاید خویش مساعد یافت و مردم را به آیین جدید خود فرا خواند.143
ولى اعتراض عمومى مردم که نزدیک بود خونش را بریزند، او را ناگزیر کرد تا به زادگاه خویش عُیینه باز گردد، و بر اساس پیمانى که با امیر آنجا «عثمان بن مَعْمَر» بست که هر دو بازوى یکدیگر باشند، عقاید خود را تحت حمایت او بى پرده مطرح ساخت، ولى طولى نکشید که حاکم عیینه به دستور فرمانرواى احساء، وى را از شهر عیینه اخراج کرد. محمد بن عبد الوهاب به نا چار شهر دِرْعِیه را براى اقامت برگزید و با پیمان جدیدى که با محمد بن سعود حاکم درعیه بست که حکومت از آن محمد بن سعود و تبلیغ به دست محمد بن عبد الوهاب باشد.
او در آغاز کار به مطالعه زندگى نامه مدّعیان دروغین نبوّت مانند «مُسَیلمه کذّاب»، «سَجاج» «أسود عَنْبسى» و «طلیحه أسدى» علاقه خاصّى داشت، برخى از اساتید و علماء و حتّى پدرش وى را گمراه دانسته و مردم را از اطاعت وى منع مى کردند.144
اوّلین کتابى که بر ردّ عقاید باطل وى نوشته شد توسّط برادرش «سلیمان بن عبد الوهّاب» به نام «الصواعق الإلهیة فی الردّ على الوهّابیة» بود.
اوّلین کارى که «محمّد بن عبد الوهّاب» انجام داد، ویران کردن زیارتگاههاى صحابه، و اولیاء در اطراف عُیینه بود، که از جمله آنان تخریب قبر «زید بن خطّاب» برادر خلیفه دوّم بود145، که با واکنش شدید علماء و بزرگان مواجه گردید، به دنبال آن امیر عُیینه به ناچار، شیخ را از این شهر بیرون کرد.
در قرن 12 هجرى موقعیت بسیار سخت و اوضاع بسیار نامناسبى که براى مسلمانان پیش آمد و کشورهاى اسلامى از هر طرف مورد تهاجم شدید استعمارگران قرار داشت، کیان امت اسلامى از سوى انگلیس، فرانسه، روس و امریکا تهدید مى شد ، جامعه اسلامى بیش از هر زمان دیگرى نیاز به وحدت کلمه داشت.
در این عصر، بیش از هر زمانى مسلمانان نیاز به وحدت و همکارى بر ضد دشمن مشترک داشتند، ولى متأسفانه «محمّد بن عبد الوهّاب» مسلمانان را به جرم توسّل به انبیاء و اولیاء الهى، مشرک و بت پرست قلمداد کرد، و فتوا به تکفیر آنان داد، و خونشان حلال، و قتل آنان را جایز، و اموال آنان را جزء غنائم جنگى به حساب آورد، و پیروان او به استناد این فتوا هزاران مسلمان بى گناه را به خاک وخون کشیدند.
عوامل مؤثر در تبلیغ وهابیت
طبیعی است که هر پدیده ای نوظهوری بنام یک مکتب و یا مذهب برای پیشبرد اهداف و گرایش دیگران به سوی خویش سعی و تلاش می ورزد و می کوشد باهر ابزار و رسانه ای ندا و پیام خویش را به دنیا برساند و افرادی را به سویش جذب نماید .هر چند ریشه ای انحرافی وهابیت به قرن هفتم وهشتم هجری به زمان احمد ابن تیمیه و شاگردش ابن قیم جوزی و ابن عبدالهادی و بر بهاری می رسد امّا وهابیگری بطور رسمی در قرن دوازدهم هجری با کمک استعمارگران به دست محمدابن عبدالوهاب به عنوان یک مذهب پدیدار ومنتشر شد.حال مسئله این است که جریان وهابیگری که در تاریخ کاملا طولانی و پربار اندیشه ای اسلامی جایگاهی ندارد و از اصالتی عقلانی نیز بر کنار بوده است علاوه بر این که با داعیه ای اسلام انحصاری با سایر فِرَق و مذاهب مسلمین نیز همسویی نداشته بلکه مخالفین را با القاب همچون مشرک ، کافر، بدعت گذارو…. نام می برد چگونه توانست در کشور های اسلامی و فراسوی آن گسترش پیدا کنند و چه علل و عواملی در کار بوده است که از زمان آغاز وهابیگری تا امتداد عصر حاضر گراییش و جذب افراد داشته است تا جای که برمهمترین نقطه تاریخی و ارزشمند اسلام یعنی سرزمین مقدس وحی مسلط گردد بطور که نه تنها بر سرزمین زر خیز عربستان استیلا یافته بلکه در بر خی کشور های اسلامی و فراتر از آن هم نفوذ داشته باشد.این نوشتار بر آن است که در این زمینه پژوهشی مختصری داشته باشد تا علل و عواملی که در پیشرفت این جریان تاثیر داشته اند را مورد کاوش قرار دهد.
1- تفرقه و پراکندگی مردم
یکی از عوامل نفوذ و پیشرفت وهابیت در سرزمین نجد وخاستگاه اصلی شان تشتت و پراکندگی آن سرزمین بود، مردم آنجا که که از از هرج ومرج وقتل و خشونت و پراکندگی به شدت خسته بودند و تشنه ای وحدت و آرامش و یکپارچگی بودند در چنین شرایطی وهابیت با شعار وحدت و انسجام مسلمین وارد شدند و مردم آن سر زمین براحتی پذیرا بودند . نگارنده کتاب جنبش های اسلامی معاصر در تاریخچه ورود وهابیت در سر زمین نجد می نگارد: سرزمین نجد که مرکز پیدایش ونشر دعوت وهابیت درقرن 18 م./ 12ه است ناحیه ای وسیع از شبه جزیره عربستان به شمار می آید وقبل از نفوذ وهابیت ، جزو قلمرو امپراتوری عثمانی به شما می رفت. ترکهای عثمانی از قرن شانزدهم میلادی با تصرف سر زمین های مانند حجاز ، عسیر ، یمن، عراق وبعد ناحیه الحسابه سواحل خلیج فارس رسیدند. در همان قرن کشور های بریتانیا ، هلند وپرتغال نیز شروع به ساختن پایگاه هایی در ساحل شرقی عربستان کردند. بلندی های نجد آن روز و مرکز آن یعنی ریاض جزو بیابانها محصور عربستان داخلی محسوب می شد واز این جهت برای کشور های خارجی مهاجم ، این ناحیه بیابانی وتسخیر ناپذیر ، دور افتاده وکم اهمیت جلوه می کرد. وقتی ترکان در قرن هفدهم توسط جنبش امامهای زیدی در یمن اخراج گردید ، در حجاز نیز ترکان فقط در ظاهر قدرت داشتند اما عملاً و در واقع سادات وشریفها بر آن حکومت می کردند.سرزمین نجد به چند قسمت تقسیم شده بود ودرهر منطقه ای امیر وحاکمی از اشراف ورؤسای قبایل قرار داشت اما به دلیل وضعیت جغرافیایی وفرهنگی همواره با یکدیگر در ستیز وجدال بودند. روابط اجتماعی حاکم بر شبه جزیره ونجد، بر نوعی «پدر سالاری» زندگی قبیله ای مبتنی بود. از لحاظ شغلی مردم عمدتاً با گله داری، چادر نشینی وکشاورزی مرور ایام می نمودند .اعراب بدوی وقبایل ،تحت نفوذ شیوخ وامرای خود، همیشه بر سر چراگاه با یکدیگر در نزاع ومبارزه بودند. و اما در یک تقسیم می توان نجدیان به دو دست شهرنشین و بدوی تقسیم نمود اما اغلب آنها بادیه نشین بودند و در هرج و مرج ،پراکندگی، جهل وخرافات ، فقر وفلاکت، زور وخشونت، قتل وغارت، تعدی وتجاوز،بریدگی وبیخبری از علم وصنعت ودنیای خارج ازدیار خود به سر می بردند بطور که شهرکها وروستاهای عربستان ونجد نیز درمعرض حمله وغارت آنها قرار داشت. این امر در از بین بردن ثبات اجتماعی جلو گیری از رشد وپیشرفت اقتصادی آنها مؤثر بود. دیگر از ویژگیهای آن سر زمین این بود که در آنجا قانون ومقرراتی حاکم نبود و در ابتدای قرن 18م ./12ه ، درسرزمین نجد وشبه جزیره ، سازمان دولتی واحدی وجود نداشت. بدویان وافراد قبایل تابع شیوخ وامرای خود بودند. در چنین وضعیتی جنبش وهابیت پا گرفت و باوجودبر خورد با برخی موانع، با کمک امرای سعودی واز طریق زور وخشونت ، رو به رشد وگسترش نهاد.درنتیجه می توان گفت زمینه های داخلی آن سرزمین بویژه پراکندگی وتفرقه وتشتت سیاسی، اجتماعی، مذهبی وقبله ای در عربستان داخلی و منطقه ی نجد موجب شد که مردم آنجا ، به شعار های وهابیت دل بندد و دعوت وهابیان به وحدت وانسجام را بپذیرند؛ زیرا بر خلاف دیگرمناطق شبه جزیره که در گیر مبارزه با مهاجمان بودند، نجدیان در درجه اول نیازمند ایجاد وحدت برای رفع ضعف و عقب ماندگی خود بودند.146 از این رو به تعبیر یکی از نویسندگان روسی که می گوید«در عربستان داخلی ، در نجد جنبش وحدت مجبور به مبارزه با مهاجمان نبود؛ مبارزه در آنجا فقط به خاطر یکپارچگی قبایل عرب ، به خاطر تمر کز امارات نشینهای پراکندهء نجد برای اتحاد سر زمینهای عربی در یک جامعه ی سیاسی واحد نبود. این مبارزه بر یک ایدئولوژی مذهبی که وهابیت نام داشت استوار بود».147یکی از چیزهای که بر این پراکندگی سیاسی واجتماعی مردم سر زمین نجد کمک می کرد ، وجود آیینها مختلف، اعتقادات ومراسم قبله ای محلی وخاص بود ؛ یعنی با اینکه همگی آنها مسلمان بودند، این تنوع در اعتقادات وآیینها باعث شده بود که گسیختگیها وپراکندگی های سیاسی، اجتماعی بسیاری در بین آنها به وجود آید؛ تا آنجا که نویسنده روسی مذکور آن را از موانع جدی وحدت سیاسی اعراب به شمار می آورد.148 نظیر این قضیه در افغانستان در زمان بدو ورود طالبان که دست پرورده وهابیان بود در افغانستان به خوبی تکرار شد و با همان شیوه شیخ محمد در سر زمین نجد، وارد شد و موفقیت بدست اورد زیرا در سال 1358که افغانستان توسط ارتش سرخ شوروی مورد اشغال قرار گرفت، مردم افغانستان سالهای متمادی با این ارتش ابر قدرت متجاوز دست وپنجه نرم کردند ومقاومت بخرج دادند تا سر انجام نیروهای متجاوز را شکست دادند و در سال 1367 آخرین سرباز شوروی از افغانستان خارج شد اما وقتی مجاهدین در سراسر افغانستان مستقر شدند بعد از مدتی بین مجاهدین به دلیل اختلاف قومی ، مذهبی، مسائل سیاسی و قدرت طلبی تشنگان قدرت از یکسو، دخالت دولت های کشور های خارجی ونفوذ آنان در بین گروه ها از سوی دیگر، باعث شد که جنگ داخلی در افغانستان پدید آید. مردم افغانستان که سالهای زیاد در مقابل دشمن مشترک وبیگانه از دین وطن و مردم خود دفاع نموده و صدها هزار شهید دادند و با تمام توان مقاومت ورزیدند درحال که هنوز خستگی این مقاومت ها بر تن و اندام شان باقی مانده بود بار دیگر قربانی جنگ های داخلی گردید و تلخ ترین شرایط را تجربه می کرد جنگ های قومی و مذهبی بیداد می کرد رویارویی گروه های سیاسی آرامش را از همه جا گرفته بود روحیۀ مردم از این تنش ها خسته بود و نیاز به وحدت و امنیت داشت در چنین شرایطی در سال 1373 گروه طالبان در قندهار ظهور پیدا کرد و با حمایت های خارجی و همکاری تروریسم بین المللی و شعار های فریبنده همچون تطبیق دستورات اسلام ، ایجاد امنیت در بین مردم و مخالفت با کشور های بیگانه و… به فاصله بسیار کوتاه پیشرفت چشمگیری داشته ودر سال 1375 قدرت را بدست گرفت.
2- ضعف فرهنگی ، دینی و اقتصادی سر زمين نجد
يكي از امور كه سبب شد مردم تحت تأثير دعوت محمدبن عبدالوهاب قرار گيرد و بستر رابراي گسترش تفكر او فراهم كرده بود ، وضعیت ضعف فرهنگی ، دینی و اقتصادی سر زمین نجد محیط اعلان دعوت محمد ابن عبدالوهاب بود. بر اساس گزارشهای تاریخی ، ابن عبدالوهاب در سر زمین های که از وجود عالمان اسلام شناس و تفکر و مردمانی که از فرهنگ غنی اسلام بر خوردار بودند ، موفق نبود زیرا به محض اظهار عقیده ، دانشمندان اسلامی ، او را تکفیر و تفسیق می کردند و از شهر اخراج می شد همانطور كه در اوائل از طرف استادش بنام« عبدالله بن عبداللطيف شافعي»

پایان نامه
Previous Entries جزیره العرب، پیامبر (ص)، ابراهیم (ع) Next Entries عوامل موفقیت، مشروعیت بخشی