اسرائیلیات، نهج البلاغه، امام صادق

دانلود پایان نامه ارشد

میبندد222 و نیز سعید بن مسیب همین سخن را به غلام خود میگفت و نیز نقل شده است که علی بن عبدالله بن عباس با عکرمه درگیر شد، وقتی علت را پرسیدند، گفت: این شخص به پدر من دروغ میبندد.223
علاوه بر این، گاهی کسانی مطالبی را نقل میکردند و آن را به دروغ به عکرمه نسبت میدادند که از ابن عباس نقل کرده است. نمونههای چندی از کسانی داریم که به دلایلی روایتی را جعل کردهاند و به دروغ آن را به عکرمه نسبت دادهاند و گفتهاند که او از ابن عباس شنیده است! از جمله اینکه نقل شده به نوح بن مریم گفته شد: این روایاتی که راجع به فضیلت خواندن سورههای قرآن از عکرمه از ابن عباس نقل میکنی از کجا آوردهای؟ او گفت: من دیدم مردم از قرآن رویگردان شدهاند، این احادیث را جعل کردم تا به قرآن روی آورند224 و یا از کسی به نام سعد بن طریق نقل شده که از معلم پسرش که او را کتک زده بود ناراحت شد و گفت: امروز او را خوار میکنم و پس از آن حدیثی به نقل از عکرمه از ابن عباس نقل کرد که گویا پیامبر(ص) گفته است: معلمان کودکان شما بدان شما هستند.225
با توجه به آنچه گفته شد، قرار دادن ابن عباس در ردیف کسانی که از کعب الأحبار نقل روایت کردهاند و اسرائیلیات را وارد حوزه اسلامی نمودهاند، کاری ناصواب است و از ناآگاهی و یا بی توجهی گوینده این سخن خبر میدهد.
6. عکرمه
او از مردم بربر بردهای بود که به ابن عباس اهدا شد و ابن عباس او را آزاد کرد. او بعدها در زمره خوارج قرار گرفت و به سرزمین مغرب فرار کرد و در آنجا عقاید خوارج را رواج داد.226
مصاحبت طولانی او با ابن عباس سبب شد که او روایات بسیاری را از ابن عباس نقل کند، هر چند گاهی مستقیماً از کعب الأحبار هم نقل روایت کرده است؛ مانند این سخن کعب که ده آیه آخر سوره انعام برگرفته از تورات است.227
هر چند که برخی از محدثان اهل سنت او را توثیق کردهاند و روایات او را که معمولاً از ابن عباس نقل میکند، در کتابهای خود آوردهاند (مانند بخاری در «صحیح» و طبری در «تاریخ» و «تفسیر») ولی برخی دیگر از آنها از روایات او دوری کردهاند (مانند مسلم در «صحیح» و مالک در «موطا») و برخی هم او را دروغگو و غیر قابل اعتماد دانستهاند.228 محمد بن سعد درباره او گفته است که نمیتوان حدیث او را حجت قرار داد.229 ابن حجر از معن بن عبدالرحمن نقل میکند که او از پدرش نقل میکند که روزی عکرمه حدیثی را نزد من خواند و گفت: آن را از ابن عباس شنیدهام. گفتم: دوات بیاورید آن را بنویسیم. گفت: آیا جالب بود و میخواهی آن را بنویسی؟ گفتم: آری. گفت: من آن را از پیش خودم گفتم.230
7. مجاهد
مجاهد بن جبر مخزومی یکی دیگر از کسانی است که در تاریخ و تفسیر به نشر اسرائیلیات پرداخته است و از ابن عیاش نقل شده که میگوید: به اعمش گفتم، چرا از تفسیر مجاهد پرهیز میکنند؟ گفت: چون میدانند که او از اهل کتاب میپرسید.
روایات او درباره تاریخ پیامبران و امتهای گذشته و نیز راجع به تشبیه و تجسیم که برگرفته از منابع اهل کتاب است، در کتابهای گوناگون نقل شده است. عبدالرحمن السورتی محقق کتاب «تفسیر مجاهد» در مقدمه آن میگوید: «آثاری که از مجاهد در تفسیر طبری و تفسیر الدر المنثور نقل شده است، بر بسیاری از اسرائیلیات و قصههای معروف میان اهل کتاب است».231
ذهبی میگوید: از مجاهد سخنان عجیبی در علم تفسیر رسیده که جای انکار دارد232 و همو در کتاب دیگر میگوید: از ناپسندترین چیزهایی که از مجاهد نقل شده، سخن او در تفسیر آیه « عَسَى أَن يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَّحْمُودًا»233 است که گفته منظور این است که خداوند پیامبرش را در عرش مینشاند.234
8. مقاتل بن سلیمان
مقاتل بن سلیمان خراسانی، یکی دیگر از این افراد است. او تفسیری بر قرآن نگاشته است و بسیاری از روایات اسرائیلی را هم درباره قصههای امتهای پیشین و هم درباره تشبیه و تجسیم وارد حوزه فرهنگ اسلامی کرده است.
ابن حبان درباره او گفته است: «او علم قرآن را از یهود و نصاری اخذ میکرد! و در نقل حدیث دروغگو بود». رازی نقل میکند که از وکیع درباره تفسیر مقاتل بن سلیمان پرسیدند، گفت: در آن نگاه نکنید. گفتند: پس با آن چه کنیم؟ گفت: آن را دفع کنید.235
دروغگویی و جعل او در احادیث به گونهای بود که وقتی به ابو حنیفه گفتند که مقاتل بن سلیمان میآید، گفت: او با دروغهای فرآوان میآید.236
از مهدی عباسی نقل شده است که میگفت: مقاتل به من گفت: اگر بخواهی احادیثی درباره عباس جعل میکنیم: نیازی به آن ندارم.237
بعضی از علمای رجال شیعه او را از اصحاب امام باقر و امام صادق (ع) شمردهاند و این به خاطر چند حدیثی است که او از امام صادق (ع) نقل کرده است، ولی هرگز کسی او را توثیق نکرده و او را برخی عامی و بعضی بتری (از فرق زیدیه) خواندهاند.238
به نظر میرسد که معاصر بودن او با این دو امام بزرگوار و نقل بعضی از روایات از آنها باعث شده که بعضی او را از اصحاب این دو امام بدانند و اصطلاح «اصحاب امام» دلیل بر وثاقت نیست، بلکه معنای آن این است که او معاصر با امام بوده و گاهی با او مراوده داشته است. یک دلیل بر اینکه او از فرهنگ شیعی دور و حتی مخالف آن بوده، روایتی است که از وی درباره آیه تطهیر نقل شده است که به نظر او این آیه درباره همسران پیامبر (ص) نازل شده است.239
ج) کتب
الف) کتاب « السنـﺔ»
کتاب السنـﺔ ، اثر عبدالله بن احمد بن حنبل است که غالب روایات آن را از پدرش امام احمد بن حنبل نقل میکند. اثر مزبور مشحون است از روایات تجسیم و تشبیه و در آن از خنده و تکلم و انگشت و دست و پا و… سخن بسیار به میان آمده است:
در این کتاب به نقل از اسماعیل ابن ابی معمر و سپس ابوهریره آمده است: قال رسول الله (ص): ضَحَک رَبَنا مِن رَجُلِین یُقتَل اَحَدِهُما صِحابَه ثُمَ یُصیرانَ اِلی الجَنَه؛ پروردگار ما از دو فرد که یکی دیگری را بکشد و سپس هر دو به بهشت نایل شوند، به خنده آید.240
عبدالله بن احمد به نقل از عکرمه آورده است قال: اِن الله لَم یُمَس بِیَدِه شَیئَاً اِلا ثَلاثَاً خَلَقَ آدَمً بِیَدِهُ وَ غَرَسَ الجَنَه بِیَدِهُ وَ کَتَبَ التَوراۃ بِیَدِهُ؛ خداوند چیزی را با دستش لمس نکرده مگر در سه مورد: آدم را به دست خود آفرید و بهشت را به دست خویش کاشت و تورات را به دست خود نگاشت.241
1. در این کتاب به نقل از نبی اکرم (ص) آمده است: «اِنَ الله یُمَسِکَ السَمَاواتِ عَلی اِصبَعُ؛ خداوند آسمانها را بر انگشتی نگه میدارد»242
انس بن مالک از پیامبر نقل کرده است: «یُقلی فَی النارَ وَ تَقولَ هَل مَن مَزید حَتی یَضِع قَدَمَه اَو رِجلَهُ عَلَیها فَقُول قَط قَط؛ یعنی خداوند در آتش میافکند و آتش همچنان گوید: باز هم بیشتر، تا اینکه خداوند قدم یا پای خود را بر آن مینهد و آتش میگوید دیگر بس است».243
ب) کتاب «التوحید»
فرد شاخص دیگر در دامن زدن بدین جریان سخیف و گستاخانه، امام الأئمه! ابوبکر محمد بن اسحق بن خزیمه، صاحب کتاب التوحید است که از مصادر و منابع روایات اسرائیلی دال بر تجسیم به شمار میآید. کتاب مزبور امروزه بسیار مورد توجه و اهتمام دستگاه وهابیت و جریان سلفی گری است. وی متولد 223 و متوفای 311 هجری است و روایات منقول وی چنان صریح در تشبیه و تجسیماند که راهی برای تأویل یا تفسیر معقول باز نمیگذارند. لذا محققان اهل سنت که چنین جسم انگاری صریحی را بر نمیتابیدند، به جرح و تخطئه کتاب و نویسنده آن اقدام نمودهاند. مثلاً فخر رازی در ذیل آیه شریفه « لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ‏ءٌ » از این ابن خزیمه یاد کرده و کتاب التوحید وی را کتاب شرک دانسته و نویسنده آن را مسکین، جاهل و کم عقل قلمداد کرده است.244
این کتاب امروزه در دو جلد چاپ شده و یکی از مبانی عقیدتی وهابیون است. مصنف کتاب در جای جای آن سعی میکند با ظاهر گرایی افراطی تمام اعضا و جوارح و خصوصیات انسانی را، اعم از نفس وید و انگشتان و وجه و صورت و منشی و مکانمندی و در آسمان بودن و رؤیت و دیگر امور نامعقول، برای خداوند اثبات نماید. ذکر نمونههایی از ترهات و برداشتهای ظاهر گرایانه و اسرائیلیات مذکور در این کتاب موجب اطاله کلام و ملالت خاطر است. در اینجا تنها به نقلی از ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه بسنده میشود. وی در شرح نهج البلاغه به تفصیل، دیدگاهها و آرای سخیف و غریب جسم انگاران مسلمان را نقل میکند. وی از برخی چنین حکایت میکند: از معاذ عنبری پرسیدم: آیا خداوند را صورتی است؟ گفت: آری، تا اینکه یکایک، تمام اندامها را از بینی و دهان و سینه و شکم برشمردم و شرمم آمد که شرمگاه را متذکر شوم. لذا با دست اشاره کردم و وی گفت: که آری. در پاسخ از این پرشس که آیا مذکر است یا مؤنث گفت که او مذکر است. سپس حکایت میکند که این مطالب بر ابن خزیمه (صحاب کتاب التوحید) دشوار گردید که آیا خدا مذکر است یا مؤنث. برخی از اصحاب او گفت: این مطلب در قرآن مذکور است؛ آنجا که فرمود: « لَيْسَ الذَّکَرُ کَالْأُنْثى‏ » ابن خزیمه را این سخن خوش آمد.245
شکل و نوع تأثیرپذیری وهابیت از اسرائیلیات
همانطور که پیش از این گفته شد وهابیت به سه شیوه یعنی از طریق اهل کتاب، مسلمان نماها و کتب تحت تأثیر اسرائیلیات که روایات دروغین و جعلی میباشند قرار گرفتند، حال این پرسش مطرح میشود که وهابیت در چه چیزی متأثر از اسرائیلیات هستند، در پاسخ باید گفت که وهابیت در برخورد با صفات خبری خداوند نظریه تجسیم را که برگرفته از عقاید یهودیان که همان مروّجان اسرائیلیات هستند در پیش گرفتهاند، اینک به بیان نظریههای موجود در مورد صفات باری تعالی و نیز نظریه و دیدگاه اهل بیت میپردازیم اما قبل از آن لازم میبینیم که به تعریف صفات خبری بپردازیم.
صفات خبری خداوند
در سدههای نخستین اسلامی، به دلیل نصگرایی افراطی اهل حدیث و به دلیل آیاتی چون « الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى »246 و « بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ »247 و «تَجْرِي بِأَعْيُنِنَا»248 وجود ویژگیهایی چون «ید»، «عین» و غیره در خداوند متعال بحث شد و برخی ابن امور را نیز جزو صفات الهی برشمردند. بعدها این گونه صفات را که در کتاب و سنت گزارش شده و در جسمانیت و تشبیه ظهور دارند، «صفات خبریه» نامیدند. در مورد صفات باری تعالی در تاریخ کلام و فلسفه هفت نظریه وجود دارد که به طور خلاصه اشارهای به آنها نمودند و دیدگاه اهل بیت را بیان مینمائیم.
انواع نظریهها و نگرشها در ارتباط با صفات خبری خداوند
1. نظریه تشبیه و تجسیم
در این دیدگاه ظاهر آیات بر خداوند حمل میشود و برای پرهیز از شبه تشبیه، مشابهت آنها با ویژگیهای آفریدگار نفی میشود. مثلا گفته میشود: «ان له عینٌ لاکالعیون» حشویه و کرامیخ از طرفداران این نظریه بشمار آمدهاند.249
2. نظریه اثبات بلاتأویل
یعنی این گونه صفات را باید به همان معنای حقیقی بر خداوند اطلاق کرد و از بحث و گفتگو در معنای آنها پرهیز کرد. اهل حدیث و علمای سلف از اهل سنت قائل به این قول بودهاند.250
3. نظریه اثبات بلاکیف
در این عقیده صفات به همان معنای حقیقی به خدا نسبت داده میشوند تنها تفاوت بین خالق و مخلوق در این صفات این است که این صفات در پروردگار کیفیت ندارد.251
4. نظریه اثبات با تأویل
این اندیشه از بیشتر معتزله و فلاسفه مسلمان نقل شده است. بنابراین این دیدگاه صفات خبریه اصلاً از صفات حقیقی خداوند نیستند بلکه واژهها در معنای مجازی بکار رفتهاند، مثلاً: تأویل «استوی» استیلا و غلبه است.252
5. نظریه سلبی صفات
در این دیدگاه صفات ذات معنای سلبی پیدا میکنند مثلا عالم یعنی جاهل نیست و صفات فعل به مرتبه خلقت خداوند باز میگردند و مستلزم تشبیه بین خالق و مخلوق نیست. در مورد صفات خبریه نیز گفته میشود. مثلا: اطلاق «وجه» بر خداوند از باب توسعه در اطلاق لفظ «وجه» است نه «وجه» به معنای حقیقی و معنای «و یبقی وجه ربک» یعنی «و یبقی ربک» و معنای «دید» نعمت است. این قول به نظام و ضرار بن عمر نسبت داده شده است.
6. نظریه نفی وصف
به جهم بن صفوان نسبت داده شده که او

پایان نامه
Previous Entries اسرائیلیات، پیامبر اسلام(ص)، عمر بن عبدالعزیز Next Entries آیات و روایات، شیعه امامی، تشبیه و تنزیه