اسرائیلیات، فرهنگ اسلامی، پیامبر (ص)

دانلود پایان نامه ارشد

بسیار مشترک است. ابن تمیمه میگوید: تورات پر از توصیفات الهی است و اگر این توصیفات جزء تحریفات و تغییرات تورات بود پیامبر (ص) آنها را انکار میکرد در صورتی که وقتی مقابل پیامبر (ص) این صفات بیان شد وی از باب تعجب و تصدیق خندید و بر آنها اشکال نگرفت.277
شاهد ابن تیمیه روایت ذیل است:
بخاری و مسلم، هر دو از ابن مسعود روایت کردهاند که: جَاَء حَبرٌ من الأحبار إلی رسول الله (ص) فقال: یَا مُحَمدُ! إنا نَجدُ أنَّ اللهَ یَجعَلُ السَمَاوَاتِ عَلی إصبعَ وَ الأرَضینَ عَلی إصبع و الشَجَرَ عَلَی إصبع و اَلماء عَلَی إصبع وَ الثرَی عَلی إصبَع وَ سَائر الخَلقِ عَلَی إصبَع. فَیَقُولُ اِنَا المَلک فَضَحَک النَبی صَلی الله علیه و آله حَتّی بَدَت نَواجذُهُ تصدیقاً لِقَول الحِبر ثُمَ قَرَا: (وَ مَا قَدَروُا الله حَقَ قَدرۃ وَ اَلأرضُ جَمیعاً قَبضَتُه یَومَ القیامهَ)278 با اختلاف جزئی از عبارت «عَلی اصبع» استنباط میشود که خداوند پنج انگشت دارد. البته در این روایت شش انگشت برای خداوند برشمرده شده است در روایتی که مسلم از عبدالله بن عمر آورده که «خداوند در روز قیامت آسمانها را با دست راست و زمینهای هفتگانه را با دست چپش میگیرد»، معلوم میشود که خداوند دو دست دارد، یکی دست راست و دیگری دست چپ و چون این حدیث با حدیث دیگری از صحیح مسلم که: «کلتا یدیه یمین»279 تعارض دارد، آن را چنین توجیه میکنند که یکی از دستان خداوند از لحاظ اسم «دست چپ» است، اما از لحاظ معنا و شرافت هر دو «دست راست» اند، چون در هیچ یک نقصی وجود ندارد تا یکی نسبت به دیگری چپ شمرده شود. محمدبن عبدالوهاب تصریح میکند که اسلام و یهود، درباره دست داشتن خداوند، هم عقیدهاند.280
نقد
در نقد اعتقاد به دست داشتن خداوند میتوان به مواردی اشاره کرد که هر عقل سلیمی با توجه به آن به سطحی و غیر واقعی بودن اعتقادات فوق اذعان خواهد کرد. این ادله عبارتاند از:
یک. هماهنگ با تورات موجود
در تورات موجود آمده است، «به تحقیق دست من زمین را بنیان کرد و دست راست من آسمانها را به وجب پیمود، وقتی که آنها را میخوانم با هم میایستند»281 همچنین در مزمور آمده است: «حضرت داوود از خداوند تقاضا میکند که چرا دست راست خود را زیر بغل قرار داده و آن را از مردم بازداشته است؟» «خداوند دست راست خود را دراز کرده، دهانم را مس نمود و به من گفت: اینک کلمات خود را بر دهانت گذاشتم» حریماه نبی میگوید: «خدای اسرائیل به من فرمود که این جام شراب را از دست راست من بگیر و آن را به تمامی قبایلی که به طرف آن میفرستم بنوشان». «جام را از دست خدا گرفتن و به همگی قبایلی که خداوند من را به سوی ایشان فرستاده بود نوشانیدم».
دو. تعارض با عقل
لازمه اعضا و جوارح داشتن خداوند مرکب بودن بوده، ترکیب از ویژگیهای ممکن الوجود است که منجر به نیاز و وابستگی میشود. در صورتی که خداوند واجب الوجود و بی نیاز است. اگر خداوند مرکب باشد نیاز به جزء داشته، جزء خداوند غیر از اوست؛ بنابراین، او نیاز به غیر خواهد داشت. کسی که برای خداوند اعضا و جوارح قائل است، یا فقط اعتقاد به همان اعضا و جوارحی دارد که در قرآن ذکر شده یا از خودش هم اعضا و جوارحی بر او میافزاید. در صورت نخست خدایی را اثبات کردیم که یک چهره (كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ) با چشمان متعدد، (تَجْرِي بِأَعْيُنِنَا) یک پهلو ( يَا حَسْرَتَى علَى مَا فَرَّطتُ فِي جَنبِ اللَّهِ) با دستان زیاد (مِمَّا عَمِلَتْ أَیْدِینَا) و یک ساق پا دارد (يَوْمَ يُكْشَفُ عَن سَاقٍ ) که در این صورت، خدایی زشتتر از او قابل تصور نیست. در فرض دوم نیز، عدول از مبنای خود و دست یازیدن به تأویل لازم میآید. سپس چنین کسی، ناگریز باید دلایل عقلی را بپذیرد.282
سه. تعارض با روایات
کلینی از محمد بن مسلم و او از امام محمد باقر(ع) روایت کرده است که از امام پرسیدم: مردم عراق خیال میکنند خداوند میشنود با غیر از آن چیزی که میبیند و میبیند یا غیر از آن چیزی که میشنود. امام (ع) فرمود: آنها دروغ میگویند، ملحد شده و خدا را تشبیه میکنند.283 در جنگ جمل اعرابی از حضرت علی (ع) میپرسد که آیا خداوند واحد است؟ حضرت در پاسخ او میگوید: واحد چهار معنا دارد که دوتا بر خداوند غیر جایز و دوتای دیگر جایز است. معانی غیر جایز عبارتاند از، واحد عددی و واحد نوعی و معانی جایز عبارتاند از، واحد به معنای کسی یا چیزی که مثل و مانند ندارد و به معنای تقسیم نشدنی در خارج، وهم و عقل.284
چهار. عدول از شیوه اهل لغت
اهل لغت معانی متعددی برای واژه «ید» بیان کردهاند که عبارتند از:
نعمت، احسان، قدرت؛ (وَ السَّماءَ بَنَيْناها بِأَيْدٍ) با قدرت آفریدیم. (یدُ الله بسطان) ای: مبسوطـﺔ «بسط الید» کنایه از بخشش و به صورت تمثیل، نیز به کار رفته است. در حقیقت نه دستی است و نه گشودگی؛ خداوند از چنین چیزی منزه است.285 الید: الکف، القدرۃ، النعمه، السلطان ید الدهر: زمان، یدالریح: قدرت باد «الید فی هذا لِفلانِ» او در این کار قدرت نافذی دارد.286 الید: القدرۃ «مالی بفلان یدان» بر او تسلطی ندارم.287
پنج. نادیده گرفتن تفاسیر
یکی از ویژگیهای تفسیر درست آن است که مفسر نگاهی به تفاسیر پیشینیان خود داشته باشد تا باعث کجفهمی در برداشت از آیات قرآن نشود و در پرتگاه تفسیر به رای سقوط نکند، چنانکه برای فرقه وهابیت در برداشت از آیات صفات اتفاق افتاده است.
و قوله: (لِمَا خَلَقْتُ بِيَدَيَّ) و (مِمَّا عَمِلَتْ أَيْدِينَا) و (لِتُصنَعَ عَلی عنی) و (تَجری باعیننا) و (هالک إلا وجهه) اکثر امت، این آیات را بر اساس قانون لغوی و استعارهای و دیگر فنونهای سخن تفسیر میکنند. (لما خَلَقتُ بیدی) ای: بقوتی. قوۃ العلم، و قوۃ القدرۃ288 در باره تفسیر آیه فوق از امام صادق (ع) پرسش شد. آن حضرت فرمود: «ید» در کلام عرب به معنای قدرت و نعمت هم آمده است. سپس حضرت چند شاهد قرآنی ذکر میکند: «وَ اذکر عَبدنا داوُد ذا الأید» و قال: وَ السماء بَنَیناها بأید ای بقوۃ و قال: «وَ أیّدَهُم برُوح مِنهُ» ای بقوۃ.289
برای لفظ «ید» پنج وجه در لغت بیان شده است: عضو بدن؛ نعمت «لفلان عنی یدّ اشکرَها»؛ قدرت (وَ اَذکر عبادَنا اِبراهیم وَ اسحاق وَ یَعقوب اُولی اَلایدی وَ اَلابصار)؛ مالکیت (أو یعفوا الذی بیدِهِ عُقدۃ النکاح)؛ تحقیق نسبت فعل و عملی به کسی (لِما خَلَقَتُ بِیَدی) خودم متولی و متصدی آفرینش او بودهام؛ همچنین در کلام عرب به آدم بخشنده مبسوط الید یا فیاض الکف و به آدم بخیل، مقبوض الکف یا لزالاصابع؛ انگشتان به هم چسبیده گفته میشود.290
ب. بالای عرش نشسته است
ابن تمیمه ادعا میکند که خدا حقیقتاً بالای عرش است. ذات عرش قرار گرفته است. الرَّحمنُ عَلی العَرش اِستَوی یعنی «ارتفع علی العرش»، «علا علی العرش»291 وی به استناد روایتی از احمد بن حنبل میگوید: پیامبر(ص) هنگام نماز چشمانش را به سوی آسمان میدوخت تا اینکه آیات (قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ) بر وی نازل شد؛ پس از آن ایشان همواره به سجدهگاهش نگاه میکرد. اگر چنین چیزی درست میبود؛ پیامبر(ص)، نهی از چشم برداشتن از جهتی و امر به جهتی دیگر نمیشد.292 ابوهریره از پیامبر(ص) روایت کرده است که:
شخصی کنی عجمی را نزد پیامبر(ص) آورد و گفت بر ذمه من آزاد کردن بردهای است و شما این کنیز را آزاد کن؟ رسول خدا (ص) از آن زن پرسید که خدا کجاست؟ زن اشاره کرد به آسمان، دوباره پرسید که من کی هستم؟ زن اشاره کرد به رسول خدا(ص) و به سوی آسمان؛ یعنی تو رسول خدا هستی پیامبر(ص) فرمود: او را آزاد کن که مؤمن است.293
وقتی خداوند بر روی عرش مینشیند به اندازه چهار بند انگشت اضافه میآید و از آن صدای شنیده میشود مانند صدایی که هنگام سوار شدن از جهاز شتر، شنیده میشود.
294 نوشتن و خواندن استوی به صورت استولی، تأویل نیست، بلکه تحریف است؛ زیرا حرف «لـ» را از خود به آن اضافه میکنند که موجب تغییر کلمه میشود. اگر این تغییر را انجام ندهند. از آیه همان چیزی فهمیده میشود که در قرآن آمده است. آیا استوا چیزی جز نشستن است؟295
نقد
یک. تعارض با آیات محکمات قرآن
استوا از آیات متشابه قرآن است که معنای نشستن، قدرت و استیلا میدهد. معنای اول آن بر خداوند جایز نیست به دلیل آیه محکم (لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ‏ءٌ).296
دو. هماهنگ با تورات موجود
در کتاب مقدس میخوانیم: «خدا بر روی تخت خود در آسمانها نشسته است و به آنان [پادشاهان و رهبران متحد شده بر علیه خدا] لبخند میزند و آنان را خوار و ذلیل خواهد کرد» او همچنان بر تخت آسمانی خود نشسته است. «خداوند میفرماید که آسمانها کرسی و زمین قدمگاه من است». «خداوند از آسمان دست خود را دراز کرد و من از اعماق آبهای بسیار بیرون کشید» «خدا از آسمانهای مقدس با دست راست خود، من را نجات خواهد داد».297
سه. تعارض با عقل
افزون بر آنکه نزول، صعود و استقرار، از ویژگیهای موجود جسمانی است و چنین موجودی قابل اشاره با حواس و محدود خواهد بود. ابن تمیمه اشکالات دیگری را از قول مخالفین استوی خدا بر عرش مطرح میکند، مانند: خداوند که در ثلث آخر شب به آسمان دنیا میآید، آیا محاط در دنیا نمیشود؟ خداوند در هنگام نزول، با عرش نازل میشود یا از عرش پایین آمده و بدون عرش نازل میشود؟ در فرضی که از عرش جدا شود؛ آیا خداوند همواره در مقام عرش قرار دارد؟ یا گاهی در عرش است و گاهی بر روی عرش نیست؟ وی پس از طرح اشکالات مخالفین بدون ارائه پاسخی منطقی و عقلانی به آنها، یک سری شبهات دیگری را که بنا بر مسلک او، بر مخالفین وارد است مطرح میکند.298
چهار. عدول از شیوه اهل لغت
اهل لغت برای واژه استوی کاربردهای مختلفی برشمردهاند که عبارتاند از:
«استوی الطعام»: غذا پخته شد؛
«استوی القوم علی المال»: به طور یکسان دریافت کردند و بر یکدیگر برتری نیافتند؛
«استوی علی سریر الملک»: کنایه از تصاحب آن است؛ اگر چه بر روی آن نشسته باشد؛
«استوی علی بعیره»: بر پشت شترش سوار شد؛299
«استوی الشیءٌ»: اعتدال یافت؛
«استوی الرجال»: به کمال رسید؛
«استوی الی السماء»: به سوی آسمان قصد کرد؛ و استوی: «استولی» و «ظهر» چنان که در بیت:
قد استوی بشرٌ علی العراق من غیر سیف و لا دم مهراق
به همین معنای اخیر آمده است؛300

نتیجه گیری
آغاز ورود اسرائیلیات به فرهنگ اسلامی به نفوذ تمدن و فرهنگ یهودی به فرهنگ اعراب بت پرست قبل از اسلام باز میگردد، در نفوذ اسرائیلیات به منابع اسلامی عوامل عمدهای هم چون نزدیکی و هم سوئی فرهنگ اسلامی با أدیان قبل، ناآگاهی اعراب و نداشتن کتاب آسمانی، استقبال و توجه مردم عوام به قصهپردازی و داستانسرایی، اعتماد بیش از حد برخی از مفسران به أخبار و روایات، تشویق خلفاء و منع نقل حدیث دخیل بودهاند علاوه بر این عوامل، عواملی نیز در گسترش اسرائیلیات دخیل بودهاند که عبارتند از: ضعف فرهنگی عرب، کینه و دشمنی شدید یهود، ایجاز و گزیدهگویی قرآن، حکومت أموی و نقش آن در اشاعهی اسرائیلیات و…
وهابیت از طرق مختلف از فرهنگ اسرائیلیات متأثر گشته که این طرق عبارتنداز: 1- اهل کتاب یعنی کسانی که هم چون کعب الأحبار، تمیم داری و… 2- مسلمان نماها یعنی کسانی هم چون ابوهریرۃ، ابن جریح و…3- کتب یعنی دو کتاب التوحید و السنـﺔ که مصادر و منابع بزرگ روایات اسرائیلی میباشند وهابیت در برخورد با صفات خبری خداوند قائل به تجسیم میباشند و در این زمینه تحت تأثیر فرهنگ یهود میباشند زیرا که یهودیان اوصاف ذکر شده خداوند در تورات را بر معنای ظاهری حمل نمودهاند اسرائیلیات پیامدهای سوء بسیاری دارد از جمله: آمیخته شدن تفسیر و حدیث صحیح اسلامی با خرافات، فساد و انحراف در عقاید مسلمانان و خدشه دار کردن سیمای اسلام.
فهرست منابع و مؤاخذ
1. ابراهیمی، محمد حسین، تحلیلی نوبر عقاید وهابیان، چاپ چهارم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه، 1379 ﻫ، قم
2. ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن علی، النهایـﺔ فی غریب الحدیث،

پایان نامه
Previous Entries مقاله رایگان با موضوع ورزش همگانی، فعالیت های ورزشی، استان کرمانشاه Next Entries اسرائیلیات، علوم انسانی، تاریخ العبر