اسرائیلیات، اهل بیت (ع)، فرهنگ اسلامی

دانلود پایان نامه ارشد

. ابن تیمیه، این روایات را بر اساس صدق و کذب به سه دسته تقسیم میکند:
روایاتی که درستی آنها معلوم است و شاهدی بر صدق آنها وجود دارد.
روایاتی که نادرستی آنها معلوم است و شاهدی بر کذب آنها وجود دارد.
روایاتی که بر درستی و نادرستی آنها دلیل وجود ندارد و اسلام درباره آنها سکوت کرده است.وی قسم اول میپذیرد و قسم دوم را مردود شمرده، درباره قسم سوم میگوید: این روایات را نه میپذیرم و نه رد می کنم؛ ولی نقل آنها برای استشهاد جایز است.11
ذهبی در تقسیمی این روایات را به صحیح، ضعیف و موضوع تقسیم می کند و در تقسیمی دیگر میگوید: اسرائیلیات موافق با اسلام یا مخالف با آن است، یا اسلام درباره آن سکوت کرده است. وی در تقسیم سوم آورده است: این روایات یا به عقاید یا به احکام مربوط میشود یا از قبیل موعظه و حوادث تاریخی است.12
سپس درباره این اقسام مینویسد: آنچه با شریعت اسلام موافقت دارد، پذیرفتنی و نقل آن جایز است و آنچه با شریعت اسلام مخالفت دارد، مردود و نقل آن حرام است و آنچه اسلام درباره آن سکوت کرده، نه قابل تصدیق و نه شایسته تکذیب است اما نقل آن اشکالی ندارد زیرا غالب روایات این قسم به قصص و اخبار تاریخی مربوط میشود و با عقاید و احکام ارتباطی ندارد تا نقل آن جایز نباشد.13
تقسیم بهتری که میتوان در این باره مورد توجه قرار داد این است که روایات اسرائیلی، یا به طور شفاهی نقل شده چنان که بیشتر منقولات کعب الأحبار، ابن منبه، ابن سلام و امثال آنان چنین است یا شفاهی نبوده بلکه در کتابهای عهدین وجود دارد چنان که بیشتر آنچه از اهل بیت (ع) در مقام احتجاج اهل کتاب به آن استناد شده، از این قبیل است.
بیشتر منقولات شفاهی- اگر نگوییم همه آنها- مطالبی ساختگی است که هیچ اصل و اساسی ندارد و منشاء آن، شایعات عوام و ساختگی است. بدین جهت نمیتوان آنها را پذیرفت؛ اما قسم دوم به سه دسته تقسیم میشود: یا در اصول و فروع با شریعت اسلام موافق است که این قسم را میپذیرم؛ مانند آنچه در مزامیر آمده است: متوکلان و امیدواران به پروردگار، وارث زمین خواهند شد14 و قرآن این مطلب را تصدیق کرده است: « وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ ».15 یا با شریعت اسلام مخالف است که آن را ترک میکنیم؛ مانند آنچه در سفر خروج آمده که میگوید: هارون، خود گوسالهای را برای پرستش بنی اسرائیل ساخت نه سامری.16
این مطلب با هدف خداوند از ارسال رسولان و آیات قرآن در تضاد است17 که میگوید: «فَکَذالِکَ اَلقَی السَامِریَ فَاَخرَج لَهُم عِجلاً جَسَدًا لَهُ خوارّ فَقالوا هذا الهُکُم و اِلهَ موسی…»18 اما آنچه را اسلام درباهاش سکوت کرده، نه میپذیریم و نه رد میکنیم و شاید سخن پیامبر که فرمود: اهل کتاب را نه تصدیق کنید و نه تکذیب19 به همین قسم ناظر باشد زیرا آنان حق و باطل را به هم آمیختهاند که اگر آنان را در این امور تصدیق کنیم، ممکن است باطل باشد و اگر تکذیب کنیم ممکن است حق باشد بنابراین در این گونه موارد احتیاط و طبق قواعد نقل حدیث عمل میکنیم.20
پیدایش اسرائیلیات
در علت این که چرا روایات یهودی بیشتر از ادیان دیگر وارد اسلام شده بحث مجزایی بوده که در این مختصر، مجالی برای آن نیست؛ اما به صورت مختصر میتوان گفت مسیحیان جز برخی مفاهیم اساسی دینی، تنها در موضوعاتی چون داستان حضرت مریم (س) و حضرت عیسی (ع) و نیز داستان اصحاب کهف، مطالبی جذاب برای مسلمانان داشتهاند و طبیعی است که محافل و تعالیم آنان در بسیاری از مسائل، برای پرسشگران مسلمان کششی نداشته است. از آنجا که یهودیان بر پایه کتب عهد عتیق و دیگر منابع دینی خود، درباره بسیاری از قصههای مطرح شده در قرآن کریم و حدیث نبوی، سابقه ذهنی و آشنایی تفصیلی داشتهاند و افزون بر آن، ارتباط جمعیتهای یهودی ساکن در شبه جزیره با اعراب مسلمان شده، ارتباطی نزدیک بوده است، این تأثیرپذیری، درباره یهود بیشتر مصداق داشته است. ادیان وگروههای دیگر نیز قدرت ومجال چندانی در ورود به بحثهای تفسیری و روایی نداشتند و تنها در عواملی؛ چون فلسفه، طب و… میان مسلمانان جایی پیدا کردهاند که ارتباطی بین آنها و بحث ما وجود ندارد.
آغاز روایات اسرائیلی را میتوان از همان سالهای نخستین دانست البته گسترش آن در دوران تابعان بوده است. در این دوران بسیاری از اسرائیلیات وارد تفسیر شده؛ زیرا در آن زمان تعداد زیادی از اهل کتاب اسلام آوردهاند، ولی ذهن آنان همچنان از داستانها و افسانههای پیشینیان درباره پیدایش خلقت، اسرار آفرینش، آغاز حیات موجودات، أخبار امتهای گذشته، سرگذشت پیامبران و قصهها و افسانههای بسیاری که در تورات و دیگر کتابها آمده است، انباشته بود. عامه مردم اشتیاق داشتند تا جزئیات آنچه رادر قرآن به گونه سربسته مطرح شده است بشنوند؛ خصوصاً اموری که به سرگذشت یهود و نصاری مربوط میشد و در کتب عهدین از آن یاد شده بود؛ از این رو، مسلمانان به داستانهای اینان گوش فرا میدادند؛ در نتیجه تعداد زیادی از این اسرائیلیات را بدون پروا و بی هیچ بررسی، تفاسیر گنجاندند.21
کتابهای تفسیری و اسرائیلیات
متأسفانه کتابهای تفسیری آکنده از این نوع روایات است و بسیاری از مفسران در مقام تفسیر برخی از آیات مربوط به چگونگی آفرینش یا تاریخ گذشتگان و یا پدیدههای غیبی که از نظرها پنهان است، این روایات را نقل کردهاند و آن را به عنوان تفصیلی بر اجمال قران یا حتی به عنوان اطلاع رسانی آوردهاند. این آفت، هم دامنگیر مفسران اهل سنت شده هم مفسران شیعه، البته مفسران اهل سنت سهم بسیار زیادی در آن دارند و در تفاسیر معتبر شیعه به ندرت دیده میشود.22
علاوه بر تفاسیر منسوب به برخی صحابه و تابعین، مانند ابن عباس، مجاهد، مقاتل بن سلیمان، ضحاک، سُدّی و دیگران که منبع اسرائیلیات هستند، برخی از تفاسیری که در قرنهای بعدی نوشته شده و از نظم و ترتیب بهتری برخوردارند، نیز آکنده از روایتهای اسرائیلی است و میتوان از تفسیر جامع البیان طبری و الدرالمنثور سیوطی به عنوان نمونه یاد کرد که به طور گسترده به نقل این روایات پرداختهاند. جایشگفت است که این مفسران چگونه چنین روایاتی را به عنوان تفسیر آیات قرآنی ارائه کردهاند که مشتمل بر خرافات و مطالب غیرمنطقی و گاهی مخالف با خود قرآن ضرورتهای اسلامی است؟
یکی از مواردی که روایات اسرائیلی در آن حضوری گسترده دارند، موضوع آفرینش انسان و جهان است و مفسران در تفسیر آیات مربوط به آن حجم بالایی از این روایات را که برگرفته از تورات و متون دیگر اهل کتاب است، نقل کردهاند. این مفسران در توضیح و تفسیر آیات نورانی قرآن، به خود اجازه دادهاند که مطالب بسیار سخیف و خلاف عقل و منطق را نقل کنند که به راستی وهن بر قرآن و حتی گاهی مخالف صریح آیات قرآنی است.
یک نمونه آن، روایتی از ابوهریره است که دلالت دارد که خداوند، جهان را در هفت روز آفریده و این بر خلاف نص صریح قرآن است که جهان در شش روز آفریده شده است. جالب است که راویان آن، آن را به شخص پیامبر خدا (ص) نسبت میدهند! متن این روایت طبق نقل طبری چنین است: ابوهریره میگوید: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله دست مرا گرفت و گفت: خداوند خاک را روز شنبه و کوهها را روز یکشنبه و درختان را روز دوشنبه و بدی را روز سهشنبه و نور را روز چهارشنبه و حیوانات را روز پنجشنبه و آدم را در ساعت آخر روز جمعه آفرید.23
این روایت علاوه بر این که مخالف قرآن است مشتمل بر مطالب سستی است که نیازی به گفتن ندارد و لذا برخی از محدثان اهل سنت گفتهاند که ابوهریره آن را از کعب الأحبار شنیده و اشتباهاً به پیامبر خدا (ص) نسبت داده است.24 و این در حالی است که در آغاز روایت، ابوهریره گفته است که پیامبر(ص) دست مرا گرفت و چنین گفت. به هر حال، از این نوع روایات در تفسیر آیات مربوط به خلقت، فراوان است.
مورد دیگری که شاهد نقل انبوه روایات اسرائیلی در آن هستیم، تاریخ پیامبران و امتهای گذشته است. برخی مفسران قصههای بسیار سخیف و دور از منطق و پر از خرافات را به عنوان شرح و توضیح آیات قرآنی نقل کردهاند و بهانة آنها این است که قرآن کریم مطلب را به اجمال بیان کرده و این روایات، آن را به تفصیل بیان میکنند.
میدانیم که قرآن کریم کتاب تاریخی نیست، بلکه گاهی به سبب هدفهای تربیتی که دارد، بخشهایی از تاریخ پیامبران و امتهای پیشین را بیان کرده است. روشن است که تاریخ در قرآن جنبة ابزاری دارد و هدف نیست. اما متأسفانه برخی مفسران ذیل آیات مربوط به سرگذشت پیامبران هر چه توانستهاند قصههای خرافی و سخیف و دروغین را نقل کردهاند که توسط گروهی از یهودیان و مسیحیان که اظهار اسلام میکردند، وارد فرهنگ اسلامی شده است. حقیقت این است که آنان با این پیرایهها، شأن و منزلت قرآن را پایین آورده و قداست آن را خدشه دار کردهاند.
برخی از قصة داود و سلیمان و قصة بنی اسرائیل و قصه یأجوج و مأجوج که به اختصار در قرآن بیان شده، دست مایهای برای ذکر افسانهها و خرافات بسیاری شده که متأسفانه به سبب اشتمال آنها بر مطالب ضد و نقیض و خلاف عقل و وجدان و به سبب پریشانگویی بیش از حد، باعث طعن و ریش خند مخالفان اسلام شده است.
کتابهای تاریخی و اسرائیلیات
به موازات کتابهای تفسیری، بسیاری از کتبهای تاریخی نیز در کمند روایات اسرائیلی افتادهاند. در این کتابها نیز در بیان آغاز خلقت و شرح حال پیامبران و امتهای گذشته، روایات اسرائیلی به صورت انبوهی وارد شده است.
نوع کتابهای تاریخی که امروز به عنوان منابع اصیل و معتبر شناخته میشود روایاتی را که ریشه اسرائیلی دارد و شامل خرافات بسیاری است، در خود جای داده است و وجود این مطالب سست و پریشان در این کتابها، اصالت و اعتبار روایتهای دیگر آنها را هم مورد تردید قرار میدهد و نشان میدهد که نویسندگان این کتابها، نه مورخ که نوعی نقّال هستند که درست و نادرست و غثّ و ثمین را در هم آمیختهاند.
محمد بن اسحاق بن یسار (متوفای سال 150 یا 151 ق) که پدر سیره نویسی است و سیرة ابن هشام برگرفته از سیرة اوست، خود یکی از رواج دهندگان روایات اسرائیلی است. ذهبی میگوید: محمدبن اسحاق از اهل کتاب نقل میکند.25 طیالسی نقل میکند که ابن اسحاق میگفت: شخص موثقی به من خبر داد. به او گفته میشد که او کیست؟ میگفت: یعقوب یهودی و روایت شده که او گفتههای مردی از اهل کتاب را مینوشت.26 البته بعضی از علمای رجال اهل سنت، محمد بن اسحاق را توثیق کرده و بعضی هم او را ضعیف دانستهاند27 و علمای رجال شیعه هم با این که او را از اصحاب امام صادق (ع) معرفی کردهاند، گفتهاند که او از عامه بود، هر چند که محبت و میل شدید به اهل بیت (ع) داشت.28
به طور مسلم ابن اسحاق از ناقلان روایات اسرائیلی است و به گفتة محققان سیرة ابن هشام، ابن اسحاق در بخش تاریخ مکه، کتاب خود را از اساطیر و اسرائیلیات سیراب کرده است. هم چنین روایات متعددی از محمد بن اسحاق در تاریخ طبری نقل شده که او از بعضی از اهل علم اهل کتاب روایت کرده است.29
این قتیبة دینوری (متوفای سال 276 ق) از جمله کسانی است که در کتاب المعارف خود اسرائیلیات را فراوان نقل کرده و بسیاری از مطالب کتاب خود، به خصوص در بخش تاریخ پیامبران را با حذف سند و مستقیماً از وهب بن منبه نقل کرده است. به گفتة برخی صاحبنظران، این قتیبه بسیاری از مطالب المعارف را از کتاب المحبر و المنمق ابن حبیب برداشته30 و این نشان میدهد که بخش روایات اسرائیلی در کتابهای تاریخی امری رایج و شایع بوده است.
ابو حنیفه احمد بن داود دینوری (متوفای سال 282 ق) در الأخبار الطوال دربارة تاریخ پیامبران و امتهای پیشین، اسرائیلیات نقل شده از کعب الأحبار و وهب بن منبه و مانند آنها را با ولع شدیدی نقل میکند، ولی به کلی سندها را میاندازد و در آغاز هر مطلبی میگوید: «و گفتهاند».
محمدبن جریر طبری (متوفای سال 310 ق) یکی دیگر از مورخان معروف است تاریخ او از منابع مهم تاریخ اسلام به شمار میآید، ولی تاریخ او نیز

پایان نامه
Previous Entries اسرائیلیات، منابع اسلامی، استفاده ابزاری Next Entries اسرائیلیات، فرهنگ اسلامی، تاریخ اسلام