اسرائیلیات، اعراب جاهلی، متون تاریخی

دانلود پایان نامه ارشد

ولی در کتب آسمانی گذشته جزئیات زائد و اغلب بیفائده نیز آمده است، به عنوان نمونه اگر یک مورد را در هر دو بررسی و تطبیق کنیم به اختلاف آنها پی خواهیم برد، قرآن با وجود اینکه در موارد متعددی مثلاً سوره بقره و اعراف داستان آدم را بازگو نموده ولی معترض محل بهشت، نوع درختی که آدم و همسرش از خوردن آن نهی شدند یا حیوانی که شیطان آن را وا داشت تا آدم و حوا را گمراه سازد، نشده، ولی با نگاهی به تورات درمییابیم که همه این جزئیات را بیان نموده و روشن ساخته است که بهشت در شرق عدن است و درخت در وسط بهشت و آن درخت، درخت زندگی بود و باعث شناخت خوبی و بدی و آن حیوان نیز که حوا را گمراه نمود، مار بود. قصههای انجیل نیز مانند داستان عیسی و مادرش (ع) با جزئیات زنده نمودن مردگان، هه به تفصیل آورده شده، در حالی که این داستان در قرآن، مختصر و در حد عبرت و بدون پرداختن به جزئیات ملالت آور، آورده شده است.52»
4. اعتماد بیش از حد برخی از مفسران به اخبار و روایات
علامه بزرگوار طباطبایی در این مورد نیز میگوید: «اطمینان مفسران اولیه در قبول و نقل اخبار بدون بررسی نقادانه آنها، باعث ورود اسرائیلیاتی به تفسیر گردیده که صریحاً مخالف عقاید اسلامی، عقل و نقل صحیح است و غالباً عصمت أنبیاء (ع) را خدشه دار میسازد».53
دکتر رمزی نعناعه، در مورد تساهل مفسران در نقل اخبار و قصص میگوید: «مفسرین از زمان طبری تا رشید رضا، همه و هریک به گونهای در ورطه اسرائیلیات افتادهاند، عدهای مقداری اندک از آنها را در تفاسیر خود گنجاندهاند، عدهای در نقل آنها به شدت دچار زیادهروی شدهاند، جمعی با تعقل آنها با سکوت از کنارش گذشتهاند ولی اندیشمندان نیز به تعقیب، بررسی و نقد آنها همت گماشتهاند».54
5. تشویق خلفا
رفتار بعضی از خلفا باعث تشویق افراد در نقل قصهها شد. خلیفه دوم به تمیم داری مسیحی تازه مسلمان اجازه داد که در مسجد بنشیند و قصه بگوید.55
هم چنین به افرادی چون کعب الاحبار که در زمان خلیفه دوم ادعای اسلام کرد، میدان داده شد که هر چه دوست دارد بگوید. همین طور خلیفه سوم نیز به سبب این که ابوذر سخن کعب الاحبار را رد کرد خشمناک شد و دستور تبعید او را داد. در زمان معاویه هم در شام بستر مناسبی برای پخش اسرائیلیات به وجود آمد.56
6. منع نقل احادیث
منع از نقل احادیث پیامبر(ص) توسط خلیفه اول و دوم نیز از جمله این عوامل است. آنها مسلمانان را از نقل و تدوین حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله به بهانة این که با آیات قرآنی مخلوط نشود، منع کردند. عایشه نقل میکند که پانصد حدیث نوشته شده از پیامبر (ص) نزد پدرم بود. روزی به من گفت: دخترم آن احادیث را بیاور من آوردم و او همه را سوزانید و گفت: میترسم بمیرم و این احادیث نزد من باشد و به همان گونهای نباشد که من شنیدهام.57
هم چنین خلیفة دوم با نقل حدیث از پیامبر(ص) مخالف بود. او بارها گفته بود که قرآن را پیراسته کنید و آ را تفسیر نکنید و کمتر به نقل حدیث از پیامبر خدا (ص) بپردازید.58 او بعدهای در این باره شدت عمل بیشتری نشان داد و کسانی را که از پیامبر حدیث نقل میکردنداز جمله کعب و ابوهریره را تهدید کرد که اگر ادامه دهند آنها را از مدینه اخراج خواهد کرد. هم چنین او به صورت بخشنامه به تمام شهرها نوشت که هر کسی نزد وی حدیثی از پیامبر(ص) است آن را از میان ببرد.59
منع تدوین حدیث که حدود یک قرن طول کشید سبب پیدایش خلأ فکری میان مسلمانان شد و آنها به جای احادیث پیامبر(ص) به سوی کسانی که از تورات و تلمود و انجیل مطلب نقل میکردند کشیده شدند و این در حالی بود که خلیفه به تمیم داری تازه مسلمان دستور داد که در مسجد بنشیند و قصه بگوید.
7. مسئولیت مسلمان نماها
سوء نیت برخی از تازه مسلمانان مانند کعب الاحبار که وابستگیهای پیشین آنها از بین نرفته بود، سبب شد روایات اسرائیلی را رواج دهند و فرهنگ مسلمانان را آمیخته با این روایات کنند تا مسلمانان به منابع یهود و نصارا به دیدة احترام بنگرند و آنها را بزرگ بشمارند. بر این اساس، عبدالله بن سلام یهودی تازه مسلمان با چند یهودی تازه مسلمان دیگر نزد پیامبر(ص) آمدند و اجازه خواستند که روز شنبه را گرامی بدارند و پیامبر(ص) موافقت نکرد.60
زمینههای گسترش اسرائیلیات
افزون بر عواملی که اسرائیلیات را در تفسیر و حدیث اسلامی وارد کرد، زمینهها یا عواملی نیز باعث شد تا این روایات، در دایرهای وسیع گسترش یافته همه شئون اخلاقی، اعتقادی و مذهبی مسلمانان را فراگیرد. این زمینههای عبارت است از:
1. ضعف فرهنگی عرب
مردم جزیرۃالعرب که بیشتر بادیه نشین بودند عمدتاً از معارف عقلی بیبهره بودند و مسائلی چون منازعات قبیلهای و انتقام جویی مهمترین مشغله ذهنی آنها بود. درگیری و جنگ و جدال دائم فرصتی برای تأمل در اعتقادات دینی برای آنها باقی نمیگذاشت.61
مظهر عقل عرب جاهلی شعر و لغت و امثال و حکایات بود… آنها از علم و فلسفه بهره نداشتند زیرا زندگی اجتماعی آنها درخور علم و فلسفه نبود. دانش آنها منحصر به علم انساب یا شناختن اوضاع جوی بود.62
نگاهی اجمالی به خرافاتی که در میان اعراب جاهلی رواج داشت، نشانگر آن است که آنها چون از ریشهیابی حوادث و کشف علتها عاجز بودند، به علومی چون کهانت، قیافهشناسی، عیافه (پیش گوییهای مستند به پرواز و آواز خاص پرندگان) و مانند اینها روی می آوردند و طبیعی بود که چنین افرادی در شناخت علل و اسباب علم، بسیار سطحی نگر بودند.63
تعبیراتی که در پارهای از آیات قرآن کریم و روایات اسلامی درباره جامعه عربی عصر جاهلی بکار رفته، به خوبی گویای سطح نازل فرهنگی آنها و غوطه ور بودنشان در گرداب نادانی و جهالت و سرگردانی آنها در بیابان اوهام و خرافات است.
عدم برخورداری عرب جاهلی از یک پشتوانه فرهنگی، نقش بسزایی در خضوع و تذلّل آنها در مقابل اهل کتاب و از وجاهت و منزلت علمی خاصی در نزد اعراب برخودار بودند، ایفا میکرد. اهل کتاب به خاطر برخورداری از میراث دینی و فرهنگی و آگاهی از داستانهای أنبیاء و سرگذشت پادشاهان و داستانهای شگفت انگیز و درباره آفرینش عالم و مانند آن و به دلیل برخورداری از یک شریعت دینی و کتابهایی چند که آن را به خدا و پیامبران نسبت میدادند همواره بر مشرکین عرب جاهلی مباهات میکردند. از جمله عواملی که خصوصاً به قبول وجاهت فرهنگی مورد ادعای یهود کمک میکرد و به آنان نوعی تشخیص میبخشید، نوید آنان به ظهور پیامبری جدید بود که آنان صفات را در کتبی که بدانها دسترسی داشتند یافته بودند و آن را برای اعراب حکایت میکردند. از سوی دیگر آنها خود را از اولیاء و دوستان خدا و از برگزیدگان الهی معرفی میکردند و بدین سبب برای خود جایگاه ویژهای قائل بودند.64
شواهد و روایات تاریخی فراوانی دلالت بر سلطه فرهنگی اهل کتاب بر اعراب جاهلی داشته و این مدعای برخی محققان را که گفتهاند: «عرب در برابر اهل کتاب همچون شاگرد نسبت به استاد عمل میکرد و آنان را سرچشمه فرهنگ و معرفت خویش میدانستند».65 ثابت مینماید.
به عنوان مثال، در روایاتی که از پارهای از صحابه نقل شده، آمده است که آنها میگفتند: ما یهودیان را در زمان جاهلیت بزرگ میداشتیم زیرا که ما اهل شرک و آنها اهل کتاب بشمار میرفتند و آنان به ما میگفتند ما منتظر بعثت پیامبری هستیم که زمان ظهورش به طول انجامیده و شما را همچون قوم عاد و ارم از بین خواهیم برد.66
و از ابن عباس نقل شده که میگفت:
این گروه از انصار که بت پرست بودند با گروه دیگری از یهود که اهل کتاب بودند در کنار هم میزیستند و آنها برای یهود از نظر علمی و شأن والایی قائل بودند و در بسیاری از کارهای خود از آنها تبعیت میکردند.67
سهیلی صاحب کتاب «روض الأنف» مینویسد:
در میان اوس و خزرج کسانی یافت میشدند که دین یهود را اختیار کرده بودند و پارهای از زنان آنها بودند که نذر کرده بودند اگر صاحب فرزندی شدند یا اگر نوزادشان زنده ماند او را به کیش یهود درآورند چرا که یهود در نزد آنها اهل علم و کتاب بشمار میآمدند.
در متون تاریخی آمده است که یهودیان مکانهای بخصوصی در جزیرۃ العرب داشتند که علما و احبار یهود در آنجا به تدریس و تعلیم احکام شریعت یهود و تاریخ گذشتگان و سرگذشت پیامبران پیشین و تعالیم تورات اشتغال داشتند که این مکانها در نزد اعراب به «مدارس» یا «بیت المدارس» یا «مدارس» معروف بود. شواهد و قراینی که از کتب روایی و تاریخی به دست میآید، نشانگر آن است که برخی از بزرگان مکه و یثرب به این مکانها رفت و آمد داشتند و سؤالهایی را دربارة داستانهای أنبیاء و گذشتگان و یا مسایل دیگر با علمای یهود مطرح میکردند و آنها بر طبق مأنوسات ذهنی خود پاسخ میدادند و از همین رهگذر بود که داستانهای اسرائیلی، اساطیری بسیاری در میان اعراب چه قبل از اسلام و چه بعد از ظهور اسلام رواج یافت.68
ابن کثیر در تفسیر خود به نقل از ابن عباس میگوید:
قریش دو نفر از میان خود را به نامهای «نضر بن حارث» و «عقبه بن ابی معیط» به نزد علمای یهود در مدینه فرستادند تا از آنها درباره محمد(ص) و اوصاف وی سؤال کنند و چنین توجیه میکردند که آنها نخستین اهل کتاب بشمار میآیند و آنها چیزهایی از علوم أنبیاء میدانند که ما از آن بیخبریم.
در خبر دیگری آمده:
وقتی کفار قریش برای چارهجویی نزد یهودیان میروند آنان سه سوال مطرح میکنند تا از پیامبر(ص) سؤال شود از جمله مساله روح، ذوالقرنین و اصحاب کهف.69
این نمونهها، به خوبی نشانگر آن است که قریش که بزرگترین قبلیه عرب از حیث تقدس بوده و خود را اهل حمس (تشدد در دین)میخوانده، در مقابل یهود بسیار خاضع بودهاند و این تسلط فرهنگی، بعدها و پس از ظهور اسلام نیز ادامه یافت و متکلمان از اهل کتاب همچنان با نقل قصههای تورات و انجیل و کلمات قصار آن، این تسلط را حفظ کردند.
ابن جریر و ابن حاتم و دارمی در مسند خود از طریق عمرو بن دینار از یحی بن جعده نقل کردهاند که:70
عدهای از مسلمین، بعضی از مطالبی را که از یهودیان شنیدند مینوشتند. آن گاه پیامبر اسلام(ص) فرمود: «ضلالت برای امتی بس، که از آنچه پیامبرشان آورده دوری گزیده و روی به سوی مطالب دیگران آورند». آنگاه این آیه نازل شد: « أَوَلَمْ یَکْفِهِمْ أَنَّا أَنزَلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ یُتْلَی عَلَیْهِمْ » که این آیه کتاب را بر تو نازل کردیم که پیوسته بر آنها تلاوت می شود؟71
نصوصی در دست است که نشان میدهداهل کتاب با بهرهگیری از آگاهیهای پیشین و نفوذ فرهنگی خود که از دوره جاهلیت به ارث رسیده بود برای به دست آوردن موقعیتی در جامعة جدید تلاش زیادی کردند. متون دینی آنان مشترکات فراوانی با دین اسلام داشت و آنان توانستند با بهرهگیری از همین زمینه، مدعی داشتن آگاهیهایی در زمینة تفسیر قرآنی شوند. افزون بر این آنان با استفاده از این امر که در متون گذشته آنان آگاهی از بعثت رسول(ص) آمده، زمینة آن را تا به آنجا گسترش دادند که گویی در کتب مقدس آگاهیهای فراوانی درباره سیر تحولات جامعه اسلامی، سرگذشت خلفا و رخدادها و جنگها آمده است. باور داشتن مسلمانان به این امور کار اهل کتاب را آسان کرد.72
یکی از نویسندگان مصری در خصوص اثرات سوء داستانهای خرافی اهل کتاب پس از ظهور اسلام مینویسد:
بسیاری از داستانهای تورات و خرافات اساطیر گوناگون پیش از اسلام در میان مشرکین ساده اندیش و سایرین شیوع یافته بود. هنگامی که اسلام ظهور کرد یه طور غیر مترقبهای با خرافات و اساطیری مواجه گردید که در گذشته میان اعراب رسوخ پیدا کرده بود و نزد آنها به عنوان حقایقی مسلم به شمار میرفت، آن چنان که کسی را یارای نقد و نظر و یا انتقاد کردن بر آن خرافات نبود و به همین جهت نقش اسلام در تصحیح این عقاید خرافی و با طرد پارهای از آنها دشواری بسیاری مواجه بود.73
هر چند باید گفت در این اظهار نظر از جنبه نادیده انگاشتن نقش مبارزاتی پیامبر گرامی اسلام(ص) و ائمه اطهار(ع) و شیعیان آنها در مقابله با اباطیل و ترهات اسرائیلی و مروجین آن، حق مطلب

پایان نامه
Previous Entries اسرائیلیات، فرهنگ اسلامی، تاریخ اسلام Next Entries اسرائیلیات، فرهنگ اسلامی، منابع اسلامی