استعاره و مجاز، ظاهر و باطن

دانلود پایان نامه ارشد

استدلال آيه شريفه به آن وابسته است.

الف) معناي لغوي صدق
ابن فارس مي نويسد: صدق دلالت بر قوت در شيء و استحكام در آن دارد و كذب و دروغ چون استحكام ندارد باطل است و صدق را از محكمي و استحكام گرفته اند.9 فراهيدي در معناي صدق مي نويسد: صدق نقيض كذب است.10 و نيز جوهري در صحاح نيز به همين تعابير تصريح دارد11.
ب) استعمال قرآني صدق
راغب اصفهاني در كتاب مفردات خود براي صدق و مخالف آن يعني كذب در قرآن دو دسته استعمال ذكر نموده است؛ دسته اول: اصل وضعشان در قول و گفتار است و از ميان انواع اقوال اصل وضعشان در خبر است و شاهد بر اين مدعا را آيات ذيل برشمرده اند:
الف) آيه شريفه: “وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قِيلًا”12 وكيست كه ازخداوند در گفتار و وعده هايش صادقتر است؟
ب) آيه شريفه: “وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ حَدِيثاً”13 چه كسي در گفتار از خداوند راستگوتر است؟
ج) آيه شريفه: “وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِسْماعِيلَ إِنَّهُ كانَ صادِقَ الْوَعْدِ”14 در اين كتاب آسمانى از اسماعيل ياد كن، كه او در وعده‏هايش صادق بود.
لكن گاهي اين دو لفظ بالعرض در غير قول اخباري استعمال مي شوند، مانند: استفهام، أمر و دعاء.
دسته دوم: صدق را مطابقت ضمير و اعتقاد با مخبر عنه مي داند و در صورت تخلف اين دو از هم آنرا صدق تام نمي دانند و در صورت عدم مطابقت با ضمير كذب مي نامند مانند اسلام آوردن منافقين.
براي اين دسته از استعمالات صدق مواردي در قرآن ذكر شده است:
الف) جايي كه در أفعال و جوارح انسان استعمال شود، مانند: “لِيَسْئَلَ الصّادِقِينَ عَنْ صِدْقِهِمْ”15 خدا راستگويان را از صدقشان در ايمان و عمل صالح سؤال كند، يعني از آن كسي كه با لسان صادق از صدق فعلش سؤال كرد تا ثابت نمايد كه اعتراف به حقيقت جاي عمل و فعل را نمي گيرد، و نيز قول خداوند كه فرمود: “لَقَدْ صَدَقَ اللّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيا بِالْحَقِّ”16 خداوند آنچه را به پيامبرش در عالم خواب نشان داد راست گفت‏، اين آيه صدق به فعل كه همان تحقق خارجي است، و در اينجا رؤيا است، عنوان نموده است. و نيز اين آيه شريفه: “وَ الَّذِي جاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ”17 كسى كه سخن راست بياورد و كسى كه آن را تصديق كند.
ب) هرگونه فعلي كه داراي فضل ظاهري و يا باطني باشد به صدق از آن تعبير شده است، و به آن فعل وصف صدق را اطلاق مي نمايند. مانند قول خداوند متعال: “فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ”18 در جايگاه صدق نزد خداوند مالك مقتدر، و نيز فرمودند: “أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ”19 براى آنها، سابقه نيك نزد پروردگارشان است، و نيز اين آيه شريفه: “أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ”20 مرا در هر كار، با صداقت وارد كن، و با صداقت خارج ساز، “وَ اجْعَلْ لِي لِسانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ”21 و براى من در ميان امّتهاى آينده، زبان صدق قرار ده‏.22
برخي از محققين در تبيين اين عنوان در استعمالات قرآني معتقدند كه أصل در معناي صدق در قرآن تماميّت و صحّت از خلاف است، و اينكه آن امر بر حق باشد. و لكن اين معنى به اختلاف موارد مختلف مي شود:
الف) صدق در اعتقاد، اينكه اعتقاد فرد مطابق با حق باشد و با واقع مطابقت داشته باشد. مانند آيه شريفه: “أَمْ لَهُمْ شُرَكاءُ فَلْيَأْتُوا بِشُرَكائِهِمْ إِنْ كانُوا صادِقِينَ”23 يا اينكه معبودانى دارند كه آنها را شريك خدا قرار داده‏اند؟ اگر راست مى‏گويند معبودان خود را بياورند.
ب) صدق در إظهار اعتقاد؛ اينكه اظهارات فرد مطابق اعتقادات او باشد و نه به صورت نفاق. مانند آيه شريفه: “إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِياءُ لِلّهِ مِنْ دُونِ النّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ‌ صادِقِينَ”24 گمان مى‏كنيد كه فقط شما دوستان خدائيد نه ساير مردم، پس آرزوى مرگ كنيد اگر راست مى‏گوييد.
ج) صدق در احساس، اينكه احساس او صحيح و تام باشد مانند آيه شريفه: “فَقالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ”25 فرمود: اگر راست مى‏گوييد، اسامى اينها را به من خبر دهيد.
د) صدق در عمل اينكه عمل او از جميع جهات و شرائط تام وصحيح باشد. مانند اين آيه شريفه: “وَ تَصَدَّقْ عَلَيْنا إِنَّ اللّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ”26 بر ما تصدّق و بخشش نما، كه خداوند بخشندگان را پاداش مى‏دهد.
ه) صدق در مطلق أمور اينكه فرد در اعتقاد، قول و عمل او صادق باشد. مانند اين آيه شريفه: “وَ قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ”27 مرا در هر كار، با صداقت وارد كن، و با صداقت خارج ساز. 28
نتيجه اينكه اما آنچه كه در حقيقت مطلوب بوده و صحيح است قسم أخير مي باشد، به اينكه إنسان در جايگاه صدق قرار گرفته و متصف به صدق گردد در قول و عمل، و اعتقاد در ظاهر و باطن، و اين مطلب همان چيزي است كه خداوند متعال در آيه شريفه صادقين اراده نموده است. و نيز در اين آيات ديگر همينگونه مراد است: “إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أُولئِكَ هُمُ الصّادِقُونَ”29 مؤمنان واقعى تنها كسانى هستند كه به خدا و رسولش ايمان آورده‏اند، سپس هرگز شكّ و ترديدى به خود راه نداده و با اموال و جانهاى خود در راه خدا جهاد كرده‏اند آنها راستگويانند، و نيز اين آيه شريفه: “وَ الَّذِي جاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ”30 كسى كه سخن راست بياورد و كسى كه آن را تصديق كند.
از آنچه گذشت آشكار مي گردد كه حقيقت صدق به اختلاف موارد و مصاديق مختلف است؛ پس تماميت و صحّت مي تواند در گفتار و يا عقيده و يا در تفكر و يا در اعمال و افعال باشد.
اما در قرآن گاهي ماده صدق لازم به كار مي رود، مانند: “قُلْ صَدَقَ اللّهُ”31 بگو خداوند راستگوست. و يا: “إِنْ كانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِنْ قُبُلٍ فَصَدَقَتْ”32 اگر پيراهن او از پيش رو پاره شده، او راست مى‏گويد. و گاهي به صورت متعدّي به يك مفعول استعمال مي شود مانند: “وَ نَعْلَمَ أَنْ قَدْ صَدَقْتَنا”33 دلهاى ما به تو مطمئن گردد و بدانيم به ما راست گفته‏اى‏. و گاهي متعدّي به دو مفعولي استعمال مي شود، مانند: “ثُمَّ صَدَقْناهُمُ الْوَعْدَ”34 سپس وعده‏اى را كه به آنان داده بوديم، وفا كرديم‏. ظاهر اين است كه صدق متعدي دو مفعولي بوده و لكن گاهي مفعول هاي آن ذكر نمي گردد.35
ج) استعمال قرآني صديقين
آنچه گذشت استعمالات صدق و صادق در قرآن بود اما براي صديق نيز استعمالاتي در قرآن آمده است. درباره صديق چهار قول را نقل نموده اند؛
1) به كسي معنا شده است كه صدق از او زياد سر زده.
2) كسي كه هيچگونه كذبي از او سر نزده باشد.
3) به كسي گفته مي شود كه كذب از او امكان ندارد.
4) به كسي گويند كه قول او با اعتقاد او مطابقت نمايد و در عمل او ظهور و بروز داشته باشد.
مانند آيات كريمه: “وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِبْراهِيمَ إِنَّهُ كانَ صِدِّيقاً نَبِيًّا”36 در اين كتاب، ابراهيم را ياد كن، كه او بسيار راستگو، و پيامبر خدا بود؛ و نيز آيه شريفه: “وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِدْرِيسَ إِنَّهُ كانَ صِدِّيقاً نَبِيًّا”37 در اين كتاب، از ادريس نيز ياد كن، او بسيار راستگو و پيامبر بزرگى بود، و نيز آيه شريفه: “وَ أُمُّهُ صِدِّيقَةٌ”38 مادرش، زن بسيار راستگويى بود، و نيز آيه شريفه: “فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ”39 و كسى كه خدا و پيامبر را اطاعت كند، در روز رستاخيز، همنشين كسانى خواهد بود كه خدا، نعمت خود را بر آنان تمام كرده از پيامبران و صدّيقان و شهدا و صالحان و آنها رفيقهاى خوبى هستند. درباره صِّديقين نيز گفته شده است كه “هم قوم دُوَيْنَ الأنبياء في الفضيلة” آنان از جهت رتبه بعد از انبياء قرار دارند.40
صديقين چه كساني هستند؟
در آيه “وَ مَنْ يُطِعِ اللّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصّالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً”41 و كسى كه خدا و پيامبر را اطاعت كند، در روز رستاخيز، همنشين كسانى خواهد بود كه خدا، نعمت خود را بر آنان تمام كرده از پيامبران و صدّيقان و شهدا و صالحان و آنها رفيقهاى خوبى هستند، مقتضاي آيه آنست كه صديقين غير از پيامبران و گواهان اعمال‌اند زيرا كه ظاهر در آيه عطف بوده و افاده تعدد دارد. پس بايد ديد آنها چه كساني هستند.
در آيه ديگرى مي خوانيم “وَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللّهِ وَ رُسُلِهِ أُولئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَ الشُّهَداءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَ‌ نُورُهُمْ”42 كسانى كه به خدا و رسولانش ايمان آوردند، آنها صدّيقين و شهدا نزد پروردگارشانند براى آنان است پاداش اعمالشان و نور ايمان شان. از اين آيه به دست مي آيد كه صديقين و شهداء هر دو از يك صنف‌اند اما به اعتبار آنكه دروغ و خلاف در اقوال و اعمالشان وجود ندارد صديق‌ هستند و به اعتبار گواه بودنشان شهداء هستند. با بررسي در قرآن كريم در مي يابيم كه صديق در قرآن در وصف حضرت ابراهيم(ع) و حضرت يوسف(ع) و حضرت ادريس(ع) و حضرت مريم(س) به كار رفته است، در خصوص حضرت ادريس(ع) در قرآن آمده است: “وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِدْرِيسَ إِنَّهُ كانَ صِدِّيقاً نَبِيًّا”43.
گرچه پيامبران نيز صديق و شهيدند ولى چون اين دو وصف منحصر به آنها نيست، بايد گفت مراد از اين سه گروه، انبياء و اوصياءاند. انبياء داراى هر سه وصف نبوت، صديق و شهيدند ولى اوصياء فقط دو وصف اخير را دارند. “الصّالحين” نيز پيروان مخصوص آنها مي باشند.

نتيجه
نتيجه آنكه كلمه “صدق” در”يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقينَ” در اصل به معناى اين است كه گفتار و يا خبرى كه داده مى‏شود با خارج مطابق باشد، و آدمى را كه خبرش مطابق با واقع و خارج باشد “صادق” ‏گويند. و لكن از آنجايى كه به طور استعاره و مجاز اعتقاد و عزم و اراده را هم قول ناميده‏اند در نتيجه صدق را در آنها نيز استعمال كرده اند، انسانى را هم كه عملش مطابق با اعتقادش باشد و يا كارى كه مى‏كند با اراده و تصميمش مطابق باشد، و شوخى نباشد، صادق ناميده‏اند.
اما سؤال اين است كه در اينجا معناي حقيقي مراد بوده يا معناي مجازي؟ از اطلاق امر به تقوى و اطلاق كلمه “صادقين” و همچنين اينكه به طور مطلق فرموده اند: با صادقين باشيد، با اينكه معيت و با كسى بودن به معناى همكارى كردن و پيروى نمودن است، قرينه است كه دلالت مى‏كند بر اينكه مقصود از صدق، معناى مجازى و وسيع آن است، نه معناى لغوى و خاص آن.
بنابراين آيه شريفه، به مؤمنين دستور مى‏دهد به اينكه تقوا پيشه نموده، صادقين را در گفتار و كردارشان پيروى كنند، و اين غير از آن است كه بفرمايد: شما نيز مانند صادقين متصف به وصف صدق باشيد؛ زيرا اگر آن بود، مى‏بايستى بفرمايد: “و از صادقين باشيد” نه اينكه بفرمايد: “و با صادقين باشيد”.

فصل دوم: ديدگاه مفسرين اهل سنت درباره آيه صادقين

در اين فصل ابتدا به ذكر انواع تفاسير اهل سنت پرداخته و سپس رواياتي را كه اهل سنت ذكر نموده اند را تبيين خواهيم نمود.
گفتار اول: تفاسير اهل سنت
مفسّران اهل سنّت در تفسير اين آيه شريفه را مي توان به سه گروه تقسيم نمود؛ دسته اول آنهايي كه از كنار اين آيه به سادگي عبور نموده و بحث چندانى روى كلمه “صادقين” ننموده‏اند و يا با تعيين مصاديقي غير از ائمه معصومين(ع) تفسير آنرا به ديگران اسناد داده و در واقع با تفسير شيعه تباين دارد. دسته دوم مباحث مختلفى را مطرح نموده و حتّى پذيرفته اند كه “صادقين” بايد معصوم باشند، چون اطاعت مطلق جز از معصوم(ع) صحيح نيست؛ ولى تعجيل در نتيجه گيري و پيش داوري هاي بي مبنا به آنها اجازه نداده است كه به حقيقت

پایان نامه
Previous Entries اعلان جنگ Next Entries صادقين، مفسرين، همراهي