آيه‌هايي، نفي، مشركان

دانلود پایان نامه ارشد

الْأَمْرَ كلَُّهُ لله‏… ‏ بگو همه‌ي كارها به دست خداست.” (آل عمران /154) “… بَل لِّلَّهِ الْأَمْرُ جَمِيعًا… بلكه همه امور بستگي به خدا دارد.” (رعد/31) و در آيه مورد بحث، آن را از پيامبر نفي مي‏كند. اين در حقيقت، از آن روست كه قرآن كريم همه چيز را در اختيار خداوند مي‏داند و اوست كه اگر بخواهد، چيزي را به كسي و از جمله، پيامبرانش مي‏بخشد و هرگاه توهم شود كه شخصي مستقلا صاحب چيزي است، آن را از همه نفي كرده و به خود نسبت مي‏دهد; همان‏طور كه در اين آيه مشاهده مي‏كنيم: “… وَ مَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لَيكِنَّ اللَّهَ رَمَي’…‏ و چون [تير سوي آنان‏] افكندي، تو نيفكندي، بلكه خدا افكند….‏” (انفال/17)
حافظ، وكيل، مسلط، جبار نبودن پيامبر
آيات ديگري كه درباره‌ي ارتباط نداشتن رسالت پيامبر با امور اجتماعي به آنها استدلال شده، آيه‌هايي است كه تسلط و جبار بودن يا حافظ بودن و وكيل بودن پيامبر نسبت به مردم را نفي مي‏كنند. در مورد اول، دو آيه در قرآن كريم آمده كه در يكي سيطره‌ي پيامبر بر مردم نفي شده و در ديگري، جبار بودن ايشان: “فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَكِّر.” “لَّسْتَ عَلَيْهِم بِمُصَيْطِر. پس تذكّر ده كه تو فقط تذكّر دهنده‏اي.” بر آنان سيطره‌اي نداري.” (غاشيه/ 21 و 22)
“نحَّْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَقُولُونَ وَ مَا أَنتَ عَلَيهِْم بجَِبَّار. ما به آنچه مي‏گويند داناتريم، و تو به زور وادارنده‌ي آنان نيستي…‏” (ق/45)
اين آيات، هر دو در سوره‌هاي مكي است؛ و همان‏ طور كه از سياق آيه‌هاي قبل و بعد آنها بر مي‌آيد، مربوط به امر هدايت و ايمان هستند; زيرا مخاطب آنها مشركانند. از اين رو، خداوند در اين دو آيه مي‏خواهد اجباري بودن هدايت را نفي كند و به پيامبرش مي‏گويد: “با زور نمي‌‌‏تواني آنان را هدايت كني”; زيرا دراين امر، من تو را مسلط بر آنان قرار نداده‏ام; چون سنت الهي بر اين قرار گرفته كه مردم، با اختيار خود هدايت را بپذيرند و اگر قرار بود كسي به اجبار هدايت ‏شود، خداوند، خود مي‏توانست همه را مؤمن كند: “وَ لَوْ شَاءَ رَبُّكَ لاََمَنَ مَن في الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا… و اگر پروردگار تو مي‏خواست، قطعاً هر كه در زمين است، همه‌ي آنها ايمان مي‏آوردند…” (يونس/99)
از سوي ديگر، اگر اين آيات را شامل امور اجتماعي بدانيم و خطاب آنها را شامل مؤمنان در مدينه نيز بگيريم، آنچه اين آيات از پيامبر نفي مي‏كنند، صفت زورگويي و تسلط با زور است؛ و چنين اوصافي حتي در صورت قائل شدن به حاكميت ‏سياسي پيامبراكرم، از ايشان منتفي است; زيرا حكومت ايشان، مبتني بر حق و مداراست‏: “فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِك‏…پس به [بركتِ‏] رحمت الهي، با آنان نرمخو [و پُر مِهر] شدي، و اگر تندخو و سختدل بودي، قطعاً از پيرامون تو پراكنده مي‏شدند…” (آل عمران/159) نه بر اساس زورگويي؛ كه خداوند آن را در مقابل حكومت پيامبران معرفي مي‏كند: “وَ تِلْكَ عَادٌ جَحَدُواْ بَِايَاتِ رَبهِِّمْ وَ عَصَوْاْ رُسُلَهُ وَ اتَّبَعُواْ أَمْرَ كلُ‏ِّ جَبَّارٍ عَنِيد. و اين، [قوم‏] عاد بود كه آيات پروردگارشان را انكار كردند، و فرستادگانش را نافرماني نمودند، و به دنبال فرمانِ هر زورگوي ستيزه‏جوي رفتند.” (هود/59)
اما آيه‌هايي كه وكيل و حفيظ بودن را از پيامبر نفي مي‏كنند، با آيات قبل، در اين جهت كه مختص به هدايتند و در باره‌ي مشركان نازل شده‏اند، يكسانند. آيه‌هاي زير، جامع هر دو عنوان است: “اتَّبِعْ مَا أُوحِي إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ لاإِلَهَ إِلَّا هُوَ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشرِْكِين‏. از آنچه از پروردگارت به تو وحي شده پيروي كن. هيچ معبودي جز او نيست، و از مشركان روي بگردان.” (انعام/106) “وَ لَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا أَشْرَكُوا وَ مَا جَعَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا وَ مَا أَنتَ عَلَيهِْم بِوَكِيل‏. و اگر خدا مي‏خواست آنان شرك نمي‏آوردند، و ما تو را بر ايشان نگهبان نكرده‏ايم، و تو وكيل آنان نيستي.” (انعام/107)
از اين رو، هر چند اين آيات، مسؤوليت ‏حفاظت و وكالت را از دوش پيامبر بر مي‏دارند، ولي خطاب آيه در اين مورد، متوجه مشركان است. علامه طباطبايي در اين باره مي‏فرمايد:
“اين كلام خداوند: و ما جعلناك عليهم حفيظا و ما انت عليهم بوكيل‏” همچون قسمت‏هاي قبل آيه، براي دلداري پيامبر و آرامش نفس اوست و گويا از “حفيظ‏”، كسي اراده شده كه اداره‌ي امور و جور مردم، مثل زنده بودن، رشد، رزق وغيره را بر عهده دارد و از “وكيل‏”، كسي كه موظف به اداره‌ي كارهاي موكل‏عنه است تا بدين وسيله، نفع‌هايي را كه او در معرض آن است، برايش كسب و ضررها را از او دور كند. پس معناي آيه به ‏طور خلاصه اين است كه نه امور تكويني مشركان و نه امور حيات ديني آنان، هيچ‏كدام بر عهده‌ي تو نيست تا رد دعوت تو و عدم قبول آن از سوي آنان، تو را محزون كند.”4
انحصار وظيفه‌ي پيامبر در بشارت و هشدار دادن
در زمينه‌ي نفي وظيفه‌ي پيامبر براي دخالت در امور اجتماعي، به آيه‌هايي استدلال شده كه ايشان را انحصارا نذير يا نذير و بشير مي‏خوانند: “إِنْ أَنتَ إِلَّا نَذِير. تو جز هشدار دهنده‏اي [بيش‏] نيستي.” (فاطر/23) ” إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ وَ بَشِيرٌ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُون. ‏ من جز هشدار ‏دهنده و بشارتگر براي گروهي كه ايمان مي‏آورند، نيستم.” (اعراف/188) طبق اين آيه‌ها، پيامبران وظيفه‏اي جز هشدار و نويد دادن به مردم ندارند و اطاعت از ايشان نيز در همين حيطه است و ربطي به امور اجتماعي ندارد. با بررسي آيه‌هايي كه داراي چنين محتوايي است، مشخص مي‏شود كه همه‌ي آنها در برابر كافران و مشركان جهت‏گيري مي‏كنند؛ چه آيه‌هايي كه در آغاز بعثت پيامبر و چه آيه‌هايي كه در مدينه و پس از هجرت نازل گرديده‌ است. مانند:
“يَأَهْلَ الْكِتَابِ قَدْ جَاءَكُمْ رَسُولُنَا يُبَينِ‏ُّ لَكُمْ عَلي’‏ فَتْرَةٍ مِّنَ الرُّسُلِ أَن تَقُولُواْ مَا جَاءَنَا مِن بَشِيرٍ وَ لانَذِيرٍ فَقَدْ جَاءَكُم بَشِيرٌ وَ نَذِيرٌ وَ اللَّهُ عَلي‏ كلُ‏ِّ شي‏ْءٍ قَدِير. اي اهل كتاب! پيامبر ما به سوي شما آمده كه در دوران فترت رسولان [حقايق را] براي شما بيان مي‏كند، تا مبادا [روز قيامت‏] بگوييد براي ما بشارتگر و هشدار دهنده‏اي نيامد. پس قطعاً براي شما بشارتگر و هشداردهنده‏اي آمده است. و خدا بر هر چيزي تواناست.” (مائده/19)
اين مطلب درباره‌ي همه پيامبران عموميت دارد كه وظيفه‌ي ابتدايي آنان هشدار و سپس بشارت دادن بوده است. از اينجا اين مطلب آشكار مي‏شود كه وظيفه‌ي پيامبران‌ـ همان ‏طور كه راه منطقي آن نيز همين‏گونه است و ترتيب نزول آيات قرآن كريم نيز بر آن دلالت دارد ـ داراي مراحل مختلفي بوده است. در آغاز بعثت، هنگامي كه هنوز ياوري نداشته‏اند، جز هشدار و بشارت دادن كاري نمي‌‌‏توانسته‏اند انجام دهند; زيرا مخاطبي جز كافران و مشركان نداشته‏اند. هر چند اين وظيفه تا پايان رسالت، يعني تا هنگامي كه در محدوده‌ي جغرافيايي رسالت آنان افراد غير مؤمن وجود داشتند، بر عهده ايشان بوده، اما اين آيات نمي‌‌‏توانند درباره‌ي وظيفه‌ي آنان در برابر مؤمنان، مطلبي را مشخص كند; زيرا در وضعيت جديد، مخاطبان به‏طور كلي متفاوت هستند.
با دقت در آيات قرآن كريم، پي مي‏بريم كه وظيفه‌ي هشدار و نويد دادن پيامبران تا مرحله‌ي ايمان است و از آن به بعد، وظايف مهم ديگري، هم بر عهده‌ي آنان و هم بر عهده‌ي پيروان‌شان گذاشته مي‏شود. در آيات 8 به بعد از سوره‌ي فتح، اين مطلب بخوبي آشكار است. خداوند، نخست وظيفه‌ي شهادت، نويد و هشدار دادن پيامبر را بيان مي‏كند و غايت آن را ايمان مردم به خداوند و رسول او و سپس ياري و تعظيم او قرار مي‏دهد و سپس بيعت كنندگان با پيامبر را بيعت كنندگان با خداوند معرفي مي‏كند و به مدح كساني كه به پيمان خويش وفادارند و هيچ‏گاه مخالفت ‏با پيامبر را روا نمي‌‏دارند و نيز به سرزنش تخلف كنندگان مي‏پردازد.
از اين رو، گوش به فرمان پيامبر بودن، پس از مرحله‌ي ايمان است و انذار و بشارت، مربوط به مرحله‌ي قبل از آن. شاهد بر اين مطلب، اينكه همه‌ي آيه‌هايي كه سخن از جهاد و اطاعت و عدم مخالفت ‏با پيامبر مي‏گويند، آيه‌هايي مدني و مربوط به جامعه‌ي اسلامي و مخاطبان آن، مؤمنان هستند.
پرسشي كه در اينجا مي‏ماند، پيرامون آيه‌هايي است كه وظيفه‌ي پيامبر را منحصر در هشدار يا بشارت دادن مي‏دانند. در پاسخ، نخست ‏بايد گفت كه حصر دو گونه است: حصر حقيقي و حصر اضافي. حصر اضافي در مواردي به كار مي‏رود كه چيزي را نسبت ‏به اوضاعي خاص ‏با چيز ديگري مي‏سنجيم كه در اين صورت، حصر نيز مختص به همان مورد مي‏شود و موارد ديگر را در بر نمي‌‏گيرد; اما حصر حقيقي، بر خلاف آن، شامل همه‌ي شرايط و همه‌ي چيزها مي‏شود. با دقت در آيه: “وَ مَا أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا إِنَّهُمْ لَيَأْكلُُونَ الطَّعَامَ وَ يَمْشُونَ في الْأَسْوَاقِ. و پيش از تو، پيامبران [خود] را نفرستاديم جز اينكه آنان [نيز] غذا مي‏خوردند و در بازارها راه مي‏رفتند…‏” (فرقان/20) معناي حصر اضافي روشن مي‏شود; زيرا اگر حصر حقيقي باشد، كار پيامبر فقط خوردن و راه رفتن در بازار است؛ در حالي كه با نظري اجمالي به آيات بعد، در مي‏يابيم كه اين حصر، در پاسخ به اين ايراد مشركان بر پيامبر وارد شده كه چرا بر ما فرشته‏اي نازل نشده است.
از اين رو، وقتي به آيات قبل و بعد ـ در مواردي كه انحصار وظيفه پيامبران در هشدار و نويد دادن را مي‏رساند ـ مراجعه كنيم، مي‏بينيم همه‌ي اين حصرها در برابر درخواست‏هاي نابجاي كافران و مشركان بوده كه از پيامبر مي‏خواستند زمان قيامت را براي آنان مشخص كند يا عذاب را بر آنان نازل كند و يا اينكه چرا گنج ‏بر پيامبر فرود نمي‌‏آيد و فرشته‏اي به همراه ندارد:
“فَلَعَلَّكَ تَارِكُ بَعْضَ مَا يُوحَي إِلَيْكَ وَ ضَائقُ بِهِ صَدْرُكَ أَن يَقُولُواْ لَوْ لَا أُنزِلَ عَلَيْهِ كَنزٌ أَوْ جَاءَ مَعَهُ مَلَكٌ إِنَّمَا أَنتَ نَذِيرٌ وَ اللَّهُ عَلي’‏ كلُ‏ِّ شي‏ْءٍ وَكِيل. و مبادا برخي از آنچه را كه به سويت وحي مي‏شود ترك گويي و سينه‏ات به آن تنگ گردد كه مي‏گويند: “چرا گنجي بر او فرو فرستاده نشده يا فرشته‏اي با او نيامده است؟” تو فقط هشدار دهنده‏اي، و خدا بر هر چيزي نگهبان است.‏‏” (هود/12)
اين آيه و مانند آن، هيچ گاه در صدد حصر وظايف واقعي پيامبر در اين امور نبوده‏اند. دليل ديگر بر اضافي بودن حصر در اين موارد، اختلاف وظايف پيامبر است. در آيه‌هايي كه در آنها حصر وجود دارد و همچنين در همه‌ي آيه‌هايي كه در باره‌ي وظايف ايشان سخن گفته‏اند، به گونه‏اي كه بعضي از آنها تنها پيامبر را نذير مي‏دانند و بعضي، نذير و بشير و برخي ديگر، كه در آنها نيازي به حصر نبوده، اين وظايف را به تفصيل بيان كرده‌اند:
“يَأَيهَُّا النَّبي‏ُّ إِنَّا أَرْسَلْنَكَ شَهِدًا وَ مُبَشِّرًا وَ نَذِيرًا.” “وَ دَاعِيًا إِلي اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِرَاجًا مُّنِيرًا. اي پيامبر! ما تو را گواه و بشارتگر و هشدار دهنده فرستاديم؛ و دعوت‏كننده به سوي خدا به فرمان او، و چراغي تابناك.” (احزاب/45 و46)
2 ـ آيه‌هايي كه ولايت پيامبر و اولويت ايشان نسبت‏ به مؤمنان را مطرح مي‏كنند
كلمه‌ي ولايت، همواره مقارن با نوعي تسلط بر امور فردي يا اجتماعي است. از اين رو، در اينجا در چارچوب آيه‌هايي كه ولايت پيامبر را مطرح مي‏كنند، به بررسي محدوده‌ي ولايت پيامبر اكرم مي‏پردازيم.
از گذشته، كساني كه درباره‌ي ولايت پيامبر با نگرش حاكميت ايشان بر امور، بحث كرده‌اند، وجوه گوناگوني را براي محدوده‌ي آن مطرح كرده‌اند كه محدودترين آنها اختصاص آن به امور اجتماعي و شخصي است; ولي اخيرا با برداشتي خاص از معناي ولايت و نگرشي منفي درباره‌ي دخالت انبيا در امور اجتماعي، بحث‏هايي درباره‌ي اختصاص ولايت پيامبر به افرادي كه خود توانايي اداره‌ي امور خويش را ندارند، مانند كودكان

پایان نامه
Previous Entries آيه‌هايي، أَطِيعُواْ، پيامبران Next Entries حكم، يكي، ولايت