آموزش علوم

دانلود پایان نامه ارشد

که شروع به نوشتن ميکند، آزادي خواننده را درک ميکند و شخص خواننده از زماني که کتاب را باز ميکند، آزادي نويسنده را درک ميکند. کار هنري، از هر جهت که مدنظر باشد، کاري اطمينان بخش در مورد آزادي انسانها است. (اوزمُن و کراور، 1387، 434)
لذا ياسپرس ميگويد:
يکي از وظايف مهم نظام آموزشي اين است که زمينه هاي رشد خرد دانش آموزان را فراهم کند . زيرا از نظر ياسپرس تنها انساني مي تواند به معناي حقيقي خود ، آزاد باشد که کردار او بر خرد استوار باشد و انسان آزاد انسان خردمند است.(صفار، 1379، 135) نيچه نيز معتقد است از آنجا که کودک بايد مسئوليت پذير باشد ، بايد حق انتخاب هم داشته باشد . کسي که از آزادي بهره مند است مي تواند جهاني نو خلق کند.

آگاهي و تعليم و تربيت
ياسپرس از سه آزمون فسلفي چون سه رويکرد و جستجوي بنيادي ياد ميکند که همانا رو کردن به حقيقت جهان، حقيقت خود، و خداست؛ نتيجه اين آزمونها براي او نه ساختن و پرداختن آموزههاي جزمي بلکه آنگونه آگاهي و بيداري است که زمينهاي است براي فرارفتن. 93 بدين سان، اگر نتيجه چنين کوشش و جستجويي براي فيلسوفان سيستمساز و نظامپرداز، دستيابي به انديشههاي قطعي و اثباتپذير است، و براي کانت رويارو شدن با مشکلهاي ناگشودني و آنتي نوميها؛ براي ياسپرس همانا تجربه شکست است و ناخشنودي. اما ناخشنودي و شکستي که زمينهاي است براي بيرون آمدن از غفلت، بيدار شدن، و فرا رفتن؛ فرا رفتني که نتيجه آن نه دانش بلکه آگاهي است.
دريافتن تفاوت دانش و آگاهي يکي از زمينههاي دريافتن تفاوت بنيادي پژوهش علمي است با رويکرد فلسفي. در رو کردن علم به شناخت جهان تکيه بر بودنِ ابژکتيو است. از اين ديدگاه، بودن همان ابژکتيو بودن است و هرچه در جهان است و خودِ جهان ميتواند موضوع پرسشهايي باشد که علم بر آن است تا براي آنها پاسخهايي همه پذير بيابد. اما رويکرد فلسفي در پرداختن به جهان دستيابي به دانشي که دربرگيرنده همه دانستنيها باشد نيست بلکه آگاه شدن از مرزهايي است که در هر سو با آنها روبهرو ميگردد. (نقيبزاده، 1387، 300)
لذا کييرکگور معتقد است که فلسفه نميبايد تلاش خود را براي روشنتر کردن خودِ ” وجود” بگمارد. بر اين باور بود که ” ما بايد تلاش کنيم که به زندگي در آگاهي کاملش از خود تبديل شويم.(استراترن، 1382، 28)

آگاهي بعنوان هدف تعليم و تربيت
آموزش و پرورش اگزيستانسياليستي از سالهاي مقطع راهنمايي آغاز و تا سالهاي دبيرستان و دوره چهار ساله دانشگاه ادامه پيدا ميکند. هدف چنين آموزش و پرورشي عبارت است از بيدار کردن و شدت بخشيدن به خودآگاهي فرد. آموزش و پرورش اگزيستانسياليستي عناصري از تجربه را مورد توجه قرار ميدهد که ذهني، شخصي و عاطفي باشند، و رويارو شدن انسان را با موقعيتهايي ترغيب ميکند که او را به سوي اين شناخت رهنمون باشند که انتخابهاي انسان مستلزم طرح پرسش شخصي درباره خير و شر و درست و نادرست است. (گوتک، 1388، 175 )
ياسپرس ميگويد: هدف تربيتي آموزش علمي، بايد آماده کردن دانش آموزان براي انديشيدن علمي باشد و اين آموزش بايد با توجه به آگاهي به حد علم صورت گيرد. او در زمينه رشد تواناييهايي که روانشناسي آنها را تشخيص ميدهد ميگويد بيشک روانشناسي در بسي زمينهها سودمند است مثل زمينههاي رشد، خستگي، يادآوري و بيماريهاي رواني. ولي نکته مهم آن است که کمک و کاربرد روانشناسي بيشتر در زمينه نقص است. روانشناسي با ادعاي دانش بسيار دربارهي انسان او را کوچک ميشمارد.
ياسپرس ميگويد در آموزش و پرورش نو، وسيلهها هدف شمرده شدهاند. همه جا سخن بر سر معلومات بيشتر در زمانهاي کمتر و در برنامههاي فشرده است. در روش و جريان آموزش نيز چنين تغييري روي داده است. و به شخصيت انساني شاگرد و معلم که تأثير حقيقي تربيت از آن سرچشمه ميگيرد به هيچ رو توجه نميگردد. و حال آنکه: آنچه اهميت دارد کاري است که آموزگار در چهار ديواري کلاس درس انجام ميدهد، يعني جايي که او آزاد و مستقل است، در اينجاست که ما زندگي واقعي را مييابيم. يعني همان چيزي را که برنامهريزان، فرماندهان و گردانندگان اداري را آشفته ميکند. آنچه به راستي اهميت دارد، بيدار کردن، روح تاريخي انسان است که در همدلي معلم و شاگرد و نيز پيوند با گذشته ممکن ميگردد. (قائدي، 1384، 157)
لذا در جهان ما و فلسفه مينويسد:
وقتي برنامهريزي به جاي آنکه وسيلهاي براي هدايت ما باشد، بخودي خود هدف شمرده شود، تعليم و تربيت خشن ميشود، انسان به کار تبديل ميگردد و امکان تحقق هستي او از ميان ميرود. (Jaspers,1963, 32)

آگاهي و مواد برنامه درسي
به عقيده هستيگرايان انسان از راه تجربه به امور عالم دست مييابد؛ اما اين عالم مطلق نيست و هرکس بر حسب انگيزهها و وضع رواني خود در برابر عالم، آن را درمييابد. هيچ کس بهتر از شخص به عالم دروني خود دسترسي ندارد و از آن آگاه نيست. پس درسهايي مهم است که شخص را به تحقق خويشتن نائل گرداند و او را نسبت به خود و ماسواي خود آگاهتر سازد. فلاسفه هستيگرا با تخصص به معناي امروز کلمه به ويژه در علوم و فنون مخالفاند چه “تخصص آدمي را تنزل ميدهد و او را بنده دانش خويش ميسازد نه مسلط بر آن”. به نظر آنان آنچه بايد در وهله اول در برنامههاي درسي قرارگيرد علم به مسائل انساني به ويژه مسئله زندگاني و مرگ و نابسامانيهاي اجتماعي است که انسان را با خود بيگانه ساخته است يا ميسازد. آموزش علوم و فنون نيز دست کم بايد با علوم انساني با روشي ويژه (پديدار شناختي) توأم باشد. (کاردان، 1388، 268)
لذا از ديدگاه اين فلسفه هيچ درسي فينفسه مهمتر از درس ديگر نيست. درسي مهم است که به واسطهي آن فرد در تحقق خويشتن و آگاهي از جهان نايل آيد. به ديدهي برخي اين درس همان دانش طبيعي و در نظر بسياري عبارت از تاريخ، ادبيات، فلسفه يا هنر است. در دروس اخير دانش آموزان با دستاوردهاي علمي نويسندگان و انديشهوران بزرگ در باب ماهيت انسان در جهان، آزادي، معصيت، رنج بردن، تعارض، پيروزي و مرگ، آشنا ميشوند.
از اين رو برنامه درسي هستيگرايانه را مهارتها و موضوعاتي تشکيل ميدهد که شامل واقعيت طبيعي و اجتماعي است و مهمتر از همه شامل علوم انساني است که مبين انتخاب انسان است. مرحله حساس يادگيري نه در ساختار معرفت يا سازمان برنامهدرسي، بلکه در معنايي نهفته است که دانش آموزان ميسازند. برنامه درسي شامل عناصر شناختي و هنجاري است، موضوعات واقعي، توصيفي و علمي بعد شناختي و موضوعات ارزش محور بعد هنجاري را دربر ميگيرند. هنر و قدرت خلاقه آن بسيار اهميت دارد. (قائدي، 1384، 154)

آگاهي و مسئوليت در تعليم و تربيت
با اينکه وَن کِلو موريس94 آموزش و پرورش اگزيستانسياليستي را به طور ويژه تعريف نميکند، ولي معتقد است که آموزش و پرورش بايد در فراگيرنده موجب “اشتداد آگاهي”95 گردد. اين آگاهي بدان معني است که دانش آموزان بايد تشخيص دهند که در مقام فرد به طور پيگير، آزادانه، مستقلانه، و خلاقانه دست به انتخاب ميزنند. اين آگاهي متضمن مسئوليت فرد در تعيين چگونگي زندگاني خود و نحوه آفرينش تشخيص فردي خويش است. (گوتک، 1388، 174)
موريس در تدوين خطوط اصلي روانشناسي تربيتي اگزيستانسياليستي دو دوره رشد را براي انسان باز ميشناسد: دوره پيشوجودي،96 و “لحظه وجودي”97 ]اگزيستانسياليستي[. در خلال دوره پيشوجودي، کودک که واقعاً نسبت به شرايط انساني خويش آگاه نيست، نسبت به هويت شخصي و سرنوشت خود وقوف ندارد. سالهاي پيشوجودي با دوره آموزش ابتدايي همزمان است، مقطعي که کودکان خواندن، نوشتن، و حساب را ميآموزند و مهارتهاي جسماني، تفريحي، ارتباطي و اجتماعي را فرا ميگيرند. علاوه بر اين کودکان قدري از محتواي برنامه و برخي مهارتهاي مشکلگشايي را نيز ياد ميگيرند. (گوتک، 1388، 174)

به عقيده موريس “لحظه وجودي” موقعي ظهور ميکند که مردم نسبت به حضور خودشان به عنوان “من” در دنيا آگاهي مييابند. اگرچه ادراک “لحظه وجودي” از جانب افراد مختلف يکسان نيست، عموماً در حدود زمان بلوغ جسماني رخ ميدهد و خصيصه آن را وقوف فرد نسبت به حضورش در جهان و ظهور بينشي در او در قبال آگاهي و مسئوليت خويش نسبت به اعمالش تشکيل ميدهد. در بعضي مواقع لحظه وجودي دورهاي پرقدرت و کشش است؛ در مواقع ديگر فرد تلاش ميکند که از مسئوليتهاي دوران بزرگسالي پرهيز کند و به دوران بيآلايش کودکي برگردد. (گوتک، 1388، 175)
لذا نيچه در اين زمينه و در خصوص مسئول بودن فرد در قبال دانش و آگاهي خويش ميگويد:
ما پيامدهاي نظريهاي را که صداي آن از بام همه خانهها بلند است احساس ميکنيم؛ نظريهاي که ميگويد دولت برترين غايت هر انساني است و هيچ مسئوليتي بالاتر از خدمت به آن، يافت نميشود. من اين را گرفتار آمدن نه به بتپرستي بلکه به ابلهي ميدانم. آن کس که هيچ مسئوليتي را برتر از خدمت به دولت نميداند چه بسا مسئوليت برتري را نميشناسد. اما هم انسانها و هم مسئوليتهايي فراتر از اين يافت نميشوند و يکي از اينها که به نظر من برتر از خدمت به دولت است همانا مسئوليت از ميان بردن ابلهي در همه شکلهاي آن به ويژه در همين شکل معين است. (Clive,1965, 346)
انتخاب و تعليم و تربيت
اگزيستانسياليستها دوست دارند شاهد پايان يافتن سلطهجويي بر شاگردان باشند. معلمان بر اساس راههاي از پيش تعيين شده و با استفاده از روشهاي رفتارگرايانه پاداش و تنبيه، کودکان را کنترل ميکنند. اگزيستانسياليستها دوست دارند کودکان از ميان گزينههايي که در دسترسشان است، راه خود را برگزينند. مدارس، اغلب، از وسايل، برنامهها و آموزش متحدالشکل تشکيل ميشود. اگر چه تمام مربيان تا حدودي درباره ترويج فرديت در آموزش و پرورش سخن گفتهاند، اما اکثر برنامهها و روشهاي تدريس به نحوي فراهم شده که شباهت بيشتري به هم داشته باشد. اگزيستانسياليستها به نفع تنوع در تعليم و تربيت استدلال ميکنند؛ اين تنوع نه فقط برنامه درسي بلکه روش آموزش مطالب را نيز شامل ميشود. آنها ميگويند بعضي از شاگردان به اين روش و برخي به آن روش ياد ميگيرند. بايد روشهاي يادگيري بسياري براي آنان فراهم باشد. (اوزمُن و کراور، 1387، 413) لذا معتقدند وقتي فرد آزادانه انتخاب ميکند که به گروه بپيوندد، هنوز براي انتخاب اصيل فرصت وجود دارد. اما بسياري از موقعيتهاي گروه محور مدرسه آزادانه انتخاب نميشوند. موقعيتهاي يادگيري که بر محور گروه سازمان مييابند بايد به گونهاي باشند که فرصتهايي را براي افراد تأمين کنند تا وجوه يگانه شخصيت خويش را ابراز نمايند. (قائدي، 1384، 152)

انتخاب و روش تدريس
از ديدگاه اگزيستانسياليسم، فرد بودن اساس مسئوليتپذيري است. لذا هدف تعليم و تربيت، تشديد آگاهي انسان نسبت به خود به عنوان موجودي منفرد، آزاد و مسئول ميباشد. بر اين اساس نيز برنامهها و روشهاي آموزش تهيه و انتخاب ميگردند. از اين رو متعلم در تعيين و انتخاب برنامه و روش آموزش، نقش اساسي را ايفا ميکند و معلم نيز به عنوان فردي که نقش آموزشي را به عهده دارد با متعلم در ارتباط متقابل قرار دارد. در اين صورت بهترين روش آموزش، روش پرسش و پاسخ است. (اخلاقي، 1378، 128) فلذا در تدريس معلم نبايد تجربه خود را به شاگرد تحميل کند. وي بايد چيزي را بياموزد که خود عميقاً آن را درک کرده و زيسته است و اين مطلب را نيز بايد پس از گفت و شنود با دانش آموزان عرضه کند و اصراري نداشته باشد که حتماً آن را بپذيرد. باري، معلم خوب آن است که “صادق” باشد نه آنکه بکوشد به هر قيمت خود را “موفق” نشان دهد. وي بايد با درگير کردن دانشآموزان در گفت و شنود آنان را به تفکر تشويق کند و بدين گونه به جاي تحميل نظر خود به او، او را در گزينش ميان راهها و انديشههاي گوناگون آزاد گذارند “بدين سان، دانشآموز در مييابد که حقايق براي انسان پيش نميآيند، بلکه به وسيله او انتخاب ميشوند”.(کاردان، 1388، 268)

کلاس درس باز
جان هولت98، يکي از طرفداران آزادي کودکان و “آموزش و پرورش باز”99، نسبت به ديدگاه تربيتي اگزيستانسياليستي رويکردي عملي در محيط مدرسه دارد. نظريههاي تربيتي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد موازنه قوا Next Entries رشد هوشمند